از دکتر محسن قائم مقام

 
 

جامعه ايرانی خارج از کشور و نقش فعالين سياسی درآن 

 

بيست و چهار سال از مهاجرت ايرانيان حارج از کشور ميگذرد و ذر اين دوران طولانی که برای برخی همچون قرنی گذشته است تغييرات بسياری در زندگی ايرانيان خارج ازکشور پديد آمده است .

 ايرانيان گروه گروه بدلائل مختلف که پايه اصلی آن عدم قبول زورگوئی حکومت و نارضايتی عمومی بود بخارج از کشور رانده و يا پناهنده شدتد . و باز برهمين منوال گروه بزرگی نيز برای داشتن زندگی بهتری بخارج عزيمت کردند .

زندگی اين گروه بزرگ اجتماعی همانطور که انتظار آن ميرفت دستخوش دگرگونی های زيادی گرديد . و جامعه ايرانی شکل استوار نوی بخود گرفت که کاملاً با آن دورن آشفتگی ، بی ثباتی و ناهمگون ابتدای آن متفاوت بود . 

مبنای تغييرات در زندگی اجتماعی اين گروه بزرگ ايرانيان برونمرز آشنائی روزافزون ايشان با محيط جديد و خو گرفتن با آن و همراه حل تدريجی مشکلاتشان و بالاخره  درمسير زندگی ميزبان ذوب شدن بود .

با مطالعه ، حتی اجمالی ، زندگی سياسی اجتماعی ايرانيان برونمرز  ما به حقايقی دست می يابيم که اطلاع از آنها در برنامه ريزيهای سياسی فعالين سياسی خارج ازکشور بسيار اساسی خواهد بود .

مهاجرين ايرانی در سالهای نخستين حضورشان در برونمرز در برنامه های سياسی خارج از کشور  شرکت وسيعی داشتند . در تظاهرات و متينگهای شهرهای بزرگ که تماماً با هدفهای سياسی برگزار ميشد شرکت فعال داشتند ، تظاهراتی که گاه به چندين هزارنفر می رسيد . و در آن تجمعات خشم و نفرت خودرا از رژيمی که ايشانرا از خانه و کاشانه خويش ريشه کن نموده بود ابراز می داشتند . و در همان زمان ، در هر روز و هر سال بر نااميدی ايشان به بازگشت به ايران افزوده می گرديد .

از سوی ديگر با گذشت زمان ، آشنائی با محيط نو ، خو گرفتن با آن و بتدريج در مسير عمومی زندگی اجتماعی دنيای جديد قرار گرفتن ، روزبروز بيشتر ميگرديد . تا بجائی رسيد که نه تنها دانستند که بازگشت به ايران خيالی خام است بلکه اگر بعد از ربع قرن بناشود که به ايران بازگردند موضوعی بسيار پيچيده خواهد بود و بآن شکل نخواهد بود که بتوانند بهمان زندگی که در ايران داشته اند باز کردند ، چه همه چيز چه در درون و چه در بيرون ايران تغيير يافته است . 

در دنباله بحث با توجه بيشتری مشاهده می شود که جامعه ايرانيان در خارج از کشور بتدريج جای خود را در کشور ميزبان پيدا نموده است و حقوقی از لحاظ اجتماعی برای خود کسب گرده است . بخشی از اين جامعه ، آن دسته که در ايران نه تنها راهی بجائی نداشتند بلکه آينده ای هم برايشان روشن نبود ، در خارج از کشور محيط رشدی يافتند و بجائی رسيدند و کشور ميزبان ميهن واقعی ايشان شد و مصممانه برای ساختن  زندگی نو خود کوشيدند . مابقی در گير زندگی روزمره خود شدند . برای هيچکس در خارج ،  ايران هرگز از حاطر بيرون نرفت ولی خيال بازگشت بايران از خواب و خيالی فراتر نشد . بدين ترتيب افکار سياسی مربوط به ايران  و علاقه به دنبال کردن آن روز بروز در اذهان ايرانيان برونمرز کم شد . شرکت در متينگهای و تظاهرات سياسی چندين هزارنفری سالهای نخستين بتدريج رو به کاهش رفت تا آنکه اين گردهم آئی ها که موضوع ديدار از يکديگر خود جرء مهمی از آنرا تشکيل ميداد جای خودرا به گرد هم آئی های فرهنگی و هنری داد و امروزه با آشنائی های نزديکی که ميان افراد جامعه ايرانی پيداشده شرکت در اين گونه مجالس نير بسيار تقليل يافته است . اين مختصر گوشه ای از مشاهدات من از سير روابط ايرانيان با يکديگر و با دنيای جديد ، در امريکا می باشد . هرچند بايد اضافه ساخت که در اين روند تغييرات جديدی در شرف تکوين است که حاکی از رونق مجدد علاقمندی های ايرانيان در زمينه های فرهنگ و هنرايرانی می باشد . که خود  ، حتی در نهايت رفاه ، کسری زندگی شان ، که همان دور بودن از ميهن و زاد و بوم است ، را جلوه گر می سازد!

فرزندان ايرانيان حتی آنانکه در سننن کمتر از ده سالکی باينجا آمده اند خود را کاملاً با محيط وفق داده اند و نيمه ايرانی شده اند . لازمه اش هم چنين بوده است  چه ايشان  طبنعتاً به اين جامعه ثعلق دارند  . فقط زمانی که تيم فوتبال ايران بامريکا آمد ما نيمه ديگر احساس ايشانرا بخوی درک کرديم که چه با تمام وجود برای تيم ايران ، و بازيکنان آن ابراز احساسات ميکردند .

لذا واقعيت های زندگی جامعه ايرانيان خارج از کشور را بايد شناخت . و انتظاراتمان از آنرا نيز بر مبنای آن شناخت منطقی و معقول نمود .

اصولاً سير حرکت خارج از کشور هميشه چنين بوده است . گروههای بزرگی از مردم دنيا بدلائلی از مملکت خود بکشوری ديگر مهاجرت می نموده اند . در ابتدا شراره های احساس بازگشت همه را در گرمی آتش خود نگاه می داشت و بتدريج پس از گذشت ساليانی اکثريت آن گروه و فرزندانشان بتدريج بخشی از جامعه ميزبان می گرديدند . گروهی هم در فرصت مناسب بی سرو صدا به سرزمين خود بازمی گشتند . و برای همه اين گروهها پس از پنجاه سال جز خاطره ای از ايشان باقی نمانده بود .بخصوص هنگامی که درنسبتاً در شرايط مناسب اقتصادی قرار داشتند . نگاه کنيد به زندگی مهاجرين روسی به فرانسه در پی انقلاب اکتبر ، که به اميد بازگشت سالها بالا لايکا زدند و سرود های ميهنی خواندند ولی همه در همانجا ماندند و فرزندانشان فرانسوی هائی شدند که آهنگهای روسی دوست می داشتند . و سير زندگی آنها با مردمانی ، مثل ايرلندی ها و يا بسياری ديگر از اروپائی هائی که از سر فقر بامريکا گريختند متفاوت بود .

 با اين نگاه در جامعه امريکا که صاحبان مقام ايرانی در شؤنات مختلف دانشگاهی ، اقتصادی ، بخصوص پزشکی بسيار بچشم ميخورد تا ده پانزده سال ديگر همه بازنشسته می شوند و ايرانی جديدی هم نيست که جای انها را بگيرد .  فرزندان ايشان هم جذب جامعه ميزبان شده اند .

استفاده ای که يک حکومت ملی از اين جامعه ايرانيدر حال شکوفائی در خارج از کشور می تواند بنمايد خارج از بعد محاسبات نظری ماست . شايد بازگشت ايرانيان به ايران  بازگشتشان بايران بعد کوچکی در اين محاسبه قرارگيرد . چه خارح ار هر بحث ديگری ايران ممکن است نتواند گروه بزرگی را برای بازگشت در خود در زمان گوتاهی پذيرا باشد . صحبت ازاينهمه ذخيره اقتصادی ، علمی و فرهنگی و بخصوس بصورت پلی به دنيای پيشرفته خارج از کشور در ميان است که شايد از هزار ها چاه نفت هم پربها تر باشد .  اين صحبت با شور فراوان ناسيوناليستی به ايرانيان خارج از کشور که شما در اينحا مهمانيد و بکوشيد که با کمک به برچيدن اين حکومت جابر بسرزمين خود بازگرديد در اين زمان واقع بينانه و موافق زمان حال نيست .

بايد با شناخت فضا و دوران خارج از کشور و شناخت تغييراتی که انسانها در طول اين زمان نموده اند ، اين ذخيره بزرگ ايرانی را به بهترين شکلی در خدمت به مبارزات مردمسالاری در ايران قرار داد . در دل دوست بهرحيله رهی بايد کرد!  بايد با آگاهی های نو  و  فراخوانهای مناسب حال امروز اين جامعه ، برای بسيج عليه غول فساد و استبداد درون ميهنی ،  از ايرانيان فراوانی که هنوز عاشق ايران اند ، بدون آنکه دنبال بسياست کشاندن ايشان بود ، که اغلب در آن روحيه نيستند ، از راه های ديگری از ايشان کمک گرفت . و همه شواهد به علاقمندی ايشان به ايران و مسائل مربوط بايران حکايت دارد .   

فعالين سياسی خارج از کشور برای ساختن ايرانی آزاد و آباد کمر بسته اند . شرکت بالغ بر هشت صد تن در همايش جمهوريخواهان در برلين ، باوجود احياناً افکار بسيار متفاوت  ، نيروی قابل ملاحظه ای برای مبارزه با رژيم خودکامه مذهبی در ايران را عرضه می داشت .

هم اکنون ادامه اين کوشش در پاريس و ساير نقاط اروپا همچنان بسيار اميد بخش است . و نشان ميدهد که فعالين سياسی خارج از کشور می توانند نيروی با ارزش و مهمی برای بسيج هرجه بيشتر همه نيروهای ايرانيها در برونمرز بحساب آيند .

رندگی فعالين سياسی خارج از کشور نيز ، در اين نزديک ربع قرن رشد بسياری نموذه است و دگرگونيهای زيادی را در خود ديده است .

ايرانی ها پس از ساليانی کنار هم ماندن بسياری با هم دوست شده اند . زمانی بود که وقتی آقای حسن نزيه تحت عنوان  " کدام مشروطه ، کدام      " ذر شهر لس آنجلس صحبت ميکرد ، شرکت کنندگان در مجلس سخنرانی دريافتند که ماشين هايشان در پارکينگ محل همه پنجر شده است! ولی رفته رفته گروههای با افکار متفاوت از يکديگر بهم نزديک شدند و صحبت با يکديگر را تحمل کردند . اين روابط دوستانه مردم با يکديگر برای زندگی باهم و در کنار هم و برای مبارزات سياسی بسيار مغتنم است . ولی در اين ميان بايد توجه داشت که در زندگی سياسی ، روبط دوستانه ، همگاری های موضوعی ، ائتلاف ، اتحاد و بالاخره هم کاسه شدن را بايد از هم باز شناخت .چه در غير اينصورت نه تنها نتيجه درستی عايد نميشود بلکه دوستی ها هم که در زمان خود بسيار ضروری است ممکن است به دشمنی بگرايد . دوستيهای شخصی برای تحکيم روانط اجتماعی بسيار مطلوب است ولی برای پرنسيب ها بايد محکم ايستاد و بيخردانه آنرا بنام دوستی معامله نکرد!

در همين زمينه ، در معاملات دوستانه ، اعلام بزرگداشت برای افراد گروهائی که در مقابل مردم ايستاده اند يا ايستاده بوده اند، نشانه هائی از بی توجهی به پرنسيبهای مبارزه را می تواند بخود بگيرد . . اگر توجه کنيم که در تمام فرهنگها مردم به شايستگان هنر ، علوم ، فنون و غيره احترام خاصی قائلند و اين نخبه گان اغلب از حيطه اطلاعات خود فراتر سخن می گويند و گاه که بدون دانش و آگاهی های سياسی از سياست روز سخن ميگويند برای مردم ناآگاه به سياست ، بخصوص شرقی ها صحبتشان می تواند بسيار مؤثر باشد . بزرگداشت اينگونه افراد را ، اگر مانند شخصی در حد تقی زاده بخواهيم بنمائيم  ، بايد مواظب باشيم تا بخشهای منفی زندگی او را هم بازگوکئيم ، تا تنها با تجليل از ايشان استوره ای برای مردم نساخته باشيم  که سبب اعتبار ديگر گفتار يا کردار نا درست ايشان گردد.

کم شدن علاقمنديهای سياسی که در بالا اشاره شد سبب کوچک شدن گروههای سياسی و تجمعات ايشان گرديده است . متينگها و تظاهرات خيابانی  ، اگر انجام آن عملی باشد ، بسيار کم و بسيار کم وسعت برگذار می شود . گاه فکر هم کاسه شدن بدنبال نقصان و قلت تجمعات برای برخی از فعالين پيدا می شود . اين فکر نظير آنست که بقول قديميها دوغ و دوشاب را در يک کاسه نمائيم تا از نظر حجمی زياد تر گردد که آشکارا کاری نادرست است .  دوستی گروههای با افکار نا همگون لازم و مغتنم است ولی دليل بر همکاری بيش از حد منطقی باايشان نبايد باشد و اين امر ويژه سياست نيست بلکه در همه شؤن زندگی مصداق دارد

ما فعالين سياسی در خارج از کشور وظائف بسيار سنگينی در قبال حرکت مردمسالاری مردم ايران بعهده داريم و بايد با شناخت بيشتر از خود و محيط و فضای اجتماعی خارج از کشور اين وظيفه اخلاقی و ميهنی خود را به بهترين شکلی انجام دهيم . فراموش نکنيم که در سه دهه پيش کنفدراسيون جهانی دانشجويان و محصلين ايرانی در حاليکه تنها اندکی از ايرانيان در خارج از کشور زندگی می کردند موفق گرديد تا با آگاه کردن مردم جهان و سازمانهای جهانی از تجاوزات حکومت خودکانه شاه به حقوق مدنی و انسانی مردم

ايران پرده بردارد ، و ماهيت حکومت ديکتاتوری شاه را  بجهانيان نشان دهد . و حکومت شاه را ، با وجود همه دوستان غربی اش ،در جامعه غرب ،  مستاًصل نمايند .

با اينهمه شواهد زنده گذشته و حال ، فعالين سياسی خارج از کشور می توانند با تکيه آگاهانه به نيروی بزرک ايرانيان خارج از کشور راههای بسياری برای کمک به مردم ستمديده ايران پيدا نمايند .  يکديگر را بيشتر و بهتر بشناسند و از اين راه بيکديگر نزديکتر گردند . بکوشند تا با اعتماد به نيروی خويش نقش بزرگی را که برای بسيج نيروهای آزاديخواه و دمکرات جهان ، عليه عول استبداد مذهبی در ايران ، بعهده دارند به بهترين شکل خود بکار گيرند .و بدين ترتيب پيروزی نهضت مردمسالاری در ايران را آسان تر سازند!