| [بازگشت به صفحه اول] |
از ايران امروز
|
نگاهی به نوشته آقای سعيد حجاريان
مصدق نامسلمان يا مصدق تحصيل كرده فرنگ دكتر
محسن قائممقام _ نيو يورك
mgg19@Columbia.Edu ای دل بيا كه ما به پناه خدا رويم زانچ آستين كوته و دست دراز كرد! (حافظ) آقای سعيد حجاريان از آزاديخواهان با همت چندی پيش شرحی تحت عنوان "مصدق ، مسلم يا سكولار " نوشته بودند كه ذكر نكاتی با نظری ديگر را ضروری مینمايد. فرصت نوشتن نقدی بر اين نوشته برايم دير حاصل شد. ابتدا از مقدمهايكه آقای حجاريان در بزرگداشت دكتر مصدق ، كه از ايشان بعنوان قهرمان ملی و رهبر نهضت ملی ايران و قهرمان ضداستعمار در خاورميانه ياد ميكنند و حق كلام را در مورد اين ايرانی بزرگ ادا كردهاند، بايد ذكر شايستهای بنمايم. آقای حجاريان در دنباله مطلب كوشش نمودهاند كه باين سوال پاسخ دهند كه چرا آقای خمينی مصدق را " غير مسلم " خواندند و جبهه ملی را بدليل مخالفت با قانون قصاص "مرتد" اعلام نمودند؟ ايشان پس از ذكری از ذلائل و شواهد مسلمان بودن دكتر مصدق و بر شمردن اعتقادات محكم مذهبی ، نماز گذاری و انجام ساير فرائض دينی ايشان اظهار میدارند كه بنظر ايشان مخبرين وقايع به آقای خمينی خطا گزارش كردهاند و بالاخره تفاوت نگاه دكتر مصدق و "امام" را به اسلام پايه نظر نادرست امام به دكتر مصدق دانستهاند. و بنظر ايشان ، هر دوی ايشان ، يعنی آقای دكتر مصدق و آقای خمينی را ، مردم ايران قهرمان شناختهاند و آقای حجاريان از مردم خواستهاند كه برسم سنت بدنبال "قهرمان قهرمانان" نباشند و هر دوی ايشانرا قهرمان بدانند. ازآنجا كه "امام معصوم" شناختن آقای خمينی در ميان اصلاح طلبان دولتی و نيمه دولتی هنوز رواج دارد و مكرراً بدان استناد میشود و نيز وجود بعضی از توضيحات تاريخی نادرست مقاله كه متاًسفانه از بيان اقوال نادرستی ناشی شده است و مكرر از آنها برای خدشهدار كردن تاريخ نهضت ملی استفاده میشود نوشتن اين توضيحات را لازم ديدم. اين توضيحات بنوبه خود برای جوانان مطالعه بخشی از تاريخجه نهضت ملی بشمار ميرود. مقدمتاً بايد بگويم كه آقای حجاريان اين مقاله را در نهايت حسن نيت و با قلم يك فرد ملی نوشتهاند و باحتمالی تجليل تا حد قهرمان از آقای خمينی در اين مقاله شايد بعنوان ارائه شاهدی برای پروانه انتشار مقاله و جلو گيری از حكم ارتداد ايشان از جانب دوستان امام صورت گرفته باشد. چه عنوان اين نظر بمثال دوران شاه و شعار پشت جلد مجله "تهران مصور" ، " هم شاه هم مصدق" با نگارش صميمی ، بیپرده و با تمام احساس و تجليل سزاواری كه از دكتر مصدق نمودهاند منافات دارد. و شايد هم واقعاً چنين میپندارند و مثل بسياری از دوستان "امام راحل" ايشانرا هنوز قهرمانی برای ايران ميدانند. اينگونه تفكر در شرقیها نا آشنا نيست ، دوستی كه در زمان اوج نهضت فلسطينیها از جمع ايشان در مناطق عربی ديدن كرده بود از افراد گروه جرج حبش و احمد جبريل ، از رهبران دوران رشد جنبش آزاديبخش فلسطين ، حكايت ميكرد كه برخی از ايشان ، عكس لنين را به يقه سمت چپ و مدال نام الله را در گوشه راست يقه حود نصب ميكردند كه تشابهی با هم نداشتند ولی نشان دهنده ذهن شخص و برداشت او از مسائل بود. برای فلسطينیها مثل ساير اعراب اسلام بيشتر هويت ملی است تا مذهبی. بهرحال آقای سعيد حجاريان مقام دكتر مصدق در تاريخ ايران و جهانرا بخوبی شناختهاند و با نگاهی آگاه و حاكم بر همه مواضع آنرا بيان داشتهاند. و تنها در پی آنند كه بتوانند آرا آقای خمينی در مورد نا مسلمان بودن ايشانرا توضيح دهند. و در اين توضيحات از يكطرف نادرست بودن نظرات "امام" را آهسته نجوا ميكنند و از سوی ديگر با ظرافت از آقای خمينی "خطاپپوشی" مینمايند. سگی با عينك سياه نزديك مجلس آقای حجاريان نقل قولی از "امام" آوردهاند كه "اينها (جبهه ملی) يك سگی را در نزديكی مجلس ، عينك پهن زدند اسمش را آيت الله گذاشتند. و ميافزايند كه "اين در زمان آن بود كه اينها فخر میكنند به وجود او آنهم مسلم نبود..... " اولاً داستان سگ سياه با عينك سياه را من و بسيای ديگر از دوستان هم سن و سال من خوب بخاطر داريم ولی اين بلافاصله بعد از پيروزی قيام ملی سیام تير ماه ٣١ به پشتيبانی از حكومت ملی دكتر مصدق بود و مردم سگی را با عينك سياه (چون قوام السلطنه كه مردم عليه دولت او قيام كرده بودند هميشه عينك سياهی بر چشم داشت) روی گاری نشانده بودند و در خيابانهای حوالی مجلس ميچرخاندند و دست ميزدند و شادی ميكردند و ميخواندند: قوام فراری شده ، سوار گاری شده ، سگ شكاری شده. اين اولين بار نیست كه آقای خمينی وقايع تاريخی را با لباسی كه خود به آن پوشانده بود حكايت ميكند. دوستان كنفذراسيونی ما كه در زمان آقامت آقای خمينی در نيوشاتل بديدار او رفته بودند از صحبتهای او نقل ميكردند كه از كنفرانس تهران و حضور استالين در تهران يادی كرده بود و اينكه استالين گاوی را برای خود با هواپيما از روسيه به تهران آوده بود تا از شيرش استفاده كند. عوض كردن جای " گاندی و شير بزش" با " استالين و شير گاوش!"! در دوران نهضت ملی در جبهه ملی ايران بيش از هر سازمانی مراجع بزرگ مذهبی حضور داشتند و حتی بعذ از خروج آقای كاشانی از نهضت ملی وضع چنين بود و لذا با جامعۀ آنزمان كه بر عكس اين زمان دين و مذهب مورد احترام بود چنين كاری بیدليل بود. و من از خاطره دوستان قديمی ملی و ملی مذهب كمك گرفتم و هيج كس اين شكل واقعهای كه آقای خمينی كشيده بود را درخاطر نداشت. اصولاً مردم كوچه و خيابان از اين نوع برنامههای نمايشی بعنوان نشان دادن نهايت تنفرشان بشخص و يا امری استفاده ميكردند. نمايشات عمر كشون و روضه عمر ، كه دومی در مجالس خانمهای مسلمان انجام ميشد و در آن مجلس ، كه بدون حضور مردها برگزار ميگرديد ، خانمها خود را آرايش بيش از معمول ، كه علامت شادی ايشان بود ميكردند ، لباس سرخ بعنوان شادی در عزای عمر میپوشيدند ، و سپس خانمی روضه خوانی ميكرد و سخنان شوخی آميز و همراه توهين بسيار عليه عمر ميگفت و باز بعنوان تفريح آميخته به توهين از مهمانان با ذرت بو داده فراوان در مجلس پذيرائی ميكردند. و يا آثش زدن آدمك پارچهای بعنوان عمر در خيابان و شادی كردن در كنار آن ياد آور نوع تفريحات مردم در نشان دادن تنفر ايشان است و "سگ با عينك سياه" در نقش قوام هم از همين نمايشات بود تا توهين جبهه ملی و يا دكتر مصدق به علمای مذهبی ، با حضور آنهمه آيت الله در داخل جبهه ملی ايران! ريشه دشمنی با مصدق در كجاست؟ اين "نامسلمان " بودن دكتر مصدق نبود كه آقای خمينی را بدرد آورده بود بلكه دكتر مصدق بعنوان قهرمان واقعی ملت ايران جائی برای خودنمائی آقای خمينی و مهمتر از همه پوشيدن گذشتهای كه با ادعاهای آنروزيش همخوانی نداشت مجالی باقی نگذاشته بود. آقای خمينی در سراسر دوران اوج نهضت ملی جز نگاشتن نامه تبريك بشاه در ٢٨ مرداد ، بدنبال تلگراف تبريك آقای بروجردی در بازگشت شاه در ٢٨ مرداد ٣٢ كار ديگری در آن دوران سخت و پر تلاطم مبارزه مرگ و زندگی ملت ايران با دولت مقتدر بريتانيا و ارتجاع داخلی نكرده بودند. با آنهمه ادعای رهبری ضد امپرياليستی ، دم خروس را كاری نميتوانستند بكنند! لذا لازم بود كه چهره قهرمان مصدق را بپوشانند كه بزعم ايشان آن دوران مبارزه بزرگ ملت ايران از ياد برود! روحانيون در گذشته حكومت را حق خود ميدانستند و همانگونه كه آقای خمينی بصراحت در ابتدای انقلاب گفت " سياست تنها حق علمای دينی است نه كار هر شخص عادی". آقای نائينی ، از مراجع بزرگ مذهبی پشتيبان مشروطه ، در صدر مشروطه اعلام نمود كه تاكنون حق حكومت را ما بسلاطين تفويض نموده بوديم و امروز آنرا بمردم واگذار ميكنيم (بخوان قيموميت) و لذا حضور مصدق بعنوان قهرمان دمكراسی ، كه عملاً نقشی از دين برای جكومت باقی نمیگذاشت ، را بر نمیتافت. و لذا ٢٨ مرداد را "سيلی خدا به مصدق" خواندن حرف نا آشتائی برای خمينی نمیتواند باشد. او هم با ٢٨ مرداد موافق بود و هم دمكراسی در حكومت لائيكی كه مصدق دنبال آن بود را غير مذهبی ميدانست! و برای او كه ميخواست نظير ساير ديكتاتورها بزعم خود تنها نمود كارهای بزرگ در خاطرهها باشد، چهرۀ درخشانی چون مصدق را در پهنای مملكت نمیخواست ببيند و بغض خود از مصدق را نمیتوانست پنهان نگاهدارد. روشنفكری معادل بیدينی جامعهء مذهبی سنتاً به تحصيل كردههای رشتههای غير دينی با ديدۀ بیاعتمادی نگاه میكردند. كمی دورتر كه نگاه كنيم مردم وابسته به جامعه مذهبی ، كه اكثريت حامعه را ميساختند فرزند انشانرا برای تحصيل ، بجای فرنگ ، به مصر ، دانشگاه الازهر و يا دارالعلومهای مشابه ميفرستادند. اگر در آنزمانها فرزندی احياناً مانند دكتر مصدق بجای دارالعلومهای تحت كنترل مذهبیها به دانشگاههای اروپا فرستاده میشد نگاههای مرموز لامذهبی را برای خود خريده بود. عنوان بیدينی مصدق از همين جا آغاز ميشود. بدتر از همه مصدق تز خود را نيز يك موضوع دينی ، " وصيت در اسلام" ، انتخاب كرده بود. آخر بشخصی كه در سوئيس حقوق فرنگی ميخواند دخالت به اسلام را چكار؟ و عنوان شد كه سهم زن و مرد را هم بر خلاف شرع مساوی اعلام كرده. من كاملاً خاطرم هست كه دبيرستان ميرفتم و در روزنامههای ، بقول آن دورانها روزینامههای ارتجاعی و يا نشريات مذهبی افراطی ، مكرر بیدينی مصدق را طرح مینمودند و از پايان نامه او بعنوان حجت استفاده ميكردند. منظور تز دكترای او كه كسی هم آنرا نخوانده بود! مینوشتند كه مصدق در تزش "ردیّه برای اسلام" نوشته است و ميگفتند به پيمبر اسلام توهين آميز نوشته است. من هميشه دلم ميخواست بدانم در تز دكترا مصدق چه بيان بیدينی و چه توهينی به پيمبر اسلام وجود دارد؟ تا اينكه سالها بعد فهميدم كه اولاً در رساله ايشان هيچ توهينی به پيمبر اسلام وجود ندارد و موضوع تساوی ارث زن و مرد هم در همان سوره نساء كه احكام مورد بحث در آن سوره آمده است يكجا مشخصاً ميگويد مرد دو برابر زن ارث میبرد و در همان سوره در جای ديگر ميگويد اگر كسی وارث نداشت پدر و مادرش به تساوی سهم میبرند. و لذا دكتر مصدق عالمانه اين آيه را كشف نموده و بعنوان حكم اسلامی از آن نام برده است و خواسته است كه در غرب بگويد كه دستور تساوی سهم ارث ما بين زن و مرد در اسلام هم وجود دارد. ملاحظه ميكنيد كه تنها گناه مصدق در اين مورد درس خواندن در سوئيس است كه با آن تحصيلات چماق تكفير را از پيش برای خود خريده بوده است. برچسب بیدينی زدن محدود به دوران مصدق هم نميشود ، كه سالها جلوتر از محصلين دوران رضا شاه به اروپا رفته بود. بياد بياوريد تحصيل كردههای قرون بسيار پيشتر را كه تكفير علمای دين را با احاطهء خود بعلوم زمان ، برای خوداز پيش خريده بودند. روزبه (ابن مقفع) دانشمند بزرگ ايرانی را در سن ٣٦ سالگی تنها بدليل پيشنهادی در كتابش ، به منصور خليفه عباسی ، كه احكام قضائی در همه سرزمينهای اسلامی بايد يكسان باشند ، محكوم بمرگ شد. كسی به خليفه نميگويد كه چه بكند! از پيشروان و بزرگانی چون منصور حلاج و سهروردی و كسان ديگر كه اعتراضشان در سطحی بالا تر از بقيه قرار داشت ، گذشته ، خيام ، بوعلی سينا ، حافظ و مولوی همه تكفير شدند. فريادهای آميخته به ايمان مذهبی بوعلی نيز بجائی نرسيد: كفر چو منی گزاف و آسان نبود / محكمتر از ايمان من ايمان نبود / در دهر چو يك منی و آنهم كافر / پس در همه دهر يك مسلمان نبوذ!/ ، و امام محمد غزالی با تاليف كتاب مشهورش "تهاتف الفلاسفه" كتاب فلسفه را بست و فلسفه خوانی و فلسفه نويسی را بعنوان يك كار ضد دين و كفر تعطيل كرد! و لذا داستان ساختگی نمايش سگ و عينك بزرگ بنام آيت الله مع الفارق است. مرد كهن سالی كه در زمان ناصرالدين شاه مديريت مدرسهای را داشت حكايت ميكرد كه سقاها و سقاخانهدارها به آنها كه در مدرسه درسهای فرانسه ميخواندند بعنوان نجس آب نمیدادند! و در دنباله مطلب میگفت يكی از اين شاگردان روزی در اعتراض بسقا گفت كه بروايات پيغمبر زبان وحوش و طيور را هم ميدانست و حرف شما كه مرا بدليل فرانسه خواندن نجس ميدانيد نا درست است و سقا متقاعد شد و باو آب داد. عنوان بیدينی مصدق به چه منظور است؟ در مسلمان بودن دكتر مصدق ترديدی نيست. مصدق در وصيت نامه خصوصی خود پس از آنكه تقاضا مینمايد كه او را در مزار شهدای سیام تير بخاك بسپرند و بعضی مطالب ديگر در مورد دارائيش مینويسد " و هرچه باقی ماند برای نماز و روزه و حج در نهايت بكار برند". خانم ضياء السلطنه ، همسر دكتر مصدق دختر ميرزا ابوالقاسم امام جمعه ، امام جمعه تهران ، و مادرش خواهر فرمانفرما و نوۀ عباس ميرزا نايب السلطنه تود. ايشان همراه همسر قوام السلطنه و بسياری از زنان طبقات بالای جامعه آن زمان ، در مجالس مذهبی خانمها كه در تهران برقرار بود و "مجلس درس" خوانده ميشد ، و در كنار آن بسياری زنان از طبقات عادی جامعه ، نظير مادر من ، نيز در آن شركت داشتند ، حضور و فعاليت داشت. اين مجالس بر پايه تعليمات مذهبی كه از سوی زنان معلم ، در آن زمان خانم مستعان ، از زنان مدير و با كفايت زمان خود ، انجام ميگرفت استوار بود. و حضور زنان از طبقات بالا در آن همراه امكانات بسيار مالی ايشان ، انجام كارهای وسيع خيريه گروه را ممكن ميساخت. در جامعه ايران كارهای خيريه ، بدليل عدم اعتماد به حكومت مركزی معمولاً شكل دينی داشت. و در اين زمينه خانم ضياالسلطنه بسيار فعال و بسيار خانم نيكوكاری بود. آقای دكتر مصدق هم خود و هم خانوادهاش ازجمله مادرش خانم نجم السلطنه صاحب موقوفات بيمارستان نجميه ، همگی بحكم دوران خود ، وابستگی و علائق محكم مذهبی داشتند. و در مورد دكتر مصدق چون دليل ديگری عليه او نداشتند ذاستان كهنه و بیاساس بیدينی او را همواره نو نگاه ميداشتند و تز او را كه بزبان فرانسه بود و كسی هم آنرا نخوانده بود بعنوان مدرك معرفی ميكردند. و برای يك رهبر سياسی آنهم در مملكتی با مردمانی در آن دوران با اعتقادات سخت مذهبی ، اتهام بیدينی بسيار خطرناك بود. آنهم دين اسلام كه ارتداد جرم سنگينی دارد. و جرم واهی ارتداد او برای نهضت ملی ايران كه او در رهبریاش قرار داشت نيز بسيار گران تمام ميشد. بدون جهت نبود كه هميشه او را مورد اين اتهام قرار میدادند. بطور مثال ، بر اين رويه اين اتهام در هنگام محاكمهاش بعد از ٢٨ مرداد بيش از هر وقت ديگری در جرائد بچشم ميخورد. و دادستان ارتش سپهبد آزموده ، كسی كه مصدق جز "آن مرد" او را خطاب نكرد ، مكرر بیدينی مصدق را در دادگاه عنوان ميكرد. و مصدق نيز آگاهانه و بمورد ، عكس العملهای شديدی باو نشان داد و در دادگاه اعلام كرد كه برنامهای ساختهاند كه او را بجرم بیدينی بكشند. مصدق و كاشانی باز در مطالعۀ مصدق و مذهب مطالعه روابط او با كاشانی مورد پيدا مینمايد. مصدق جامعه ايران را نيكو شناحته بود. جوان ميهن دوستی كه بسيار جلوتر از همگنان خود در اروپای پايه گذار دمكراسی، مدتها زندگی و تحصيل نموده و آزادی و دمكراسی را عميقاً درك كرده بود. و زندگی بعدی او بخصوص دوران زمامداريش ، بهترين شاهد بر اين گفتار میتواند باشد. او برای استقرار دمكراسی در ايران كمر همت بسته بوذ. انتخاب آيتالله كاشاتی برای همگامی در رهبری نهضت ملی يك انتخاب درست در زمان خود بود. كاشانی علم مخالفت با انگليس را بر دوش داشت و تازه از زندان انكليس رها شده بود. و در عين حال يك رهبر مذهبی بود. و در عمل نشان داده شد كه حضور او در آغاز كار ، با نفوذ فراوانش در ميان بازار و كسبه و جوانان مسلمان ، بسيار برای نضج نهضت ملی ايران ارزنده بود. كاشانی هم در ابتدا با وجود اعتقادات دينی و پشتيبانی از گروههای افراطی مذهبی نظير فدائيان اسلام و يا سازمانهائی نظير "مجمع مسلمانان مجاهد" برهبری شمس قنات آبادی و نقش رهبری و الهامبخش برای ايشان ، سياستش در نهضت ملی همواره در اعثدال بود. زنده ياد دكتر حسين فاطمی در مقام وزير خارجه حكومت ملی با انتشار بخشنامهای رای دولث به تعطيل "لانههای جاسوسی" ، اشاره به كنسولگريهای دولت انگليس و سپس بستن سفارت انگيس را ابلاغ داشت. و البته همين شهامت بقيمت اعدام او بعد از ٢٨ مرداد تمام كرديد. در اين زمان فدائيان اسلام ، كه ابتدا نظير ساير احزاب مخالف ، مانند سومكا ، برای كسب وجهه ملی ، فعاليت سياسی خود را بطرفداری از حكومت مصدق آغاز مینمودند ، به بهانه آنكه مصدق به درحواست آنها دائر به بستن "رسومات" (ادارۀ مربوط به حقوق و عوارض مشروبات الكلی) ، بستن مشروب فروشیهای شهر ، حجاب احباری برای زنان ، اخراج زنان از كارهای دولتی و برقراری قوانين شرعی توجهی نكرده است ، سر مخالفت با دولت مصدق را باز كردند و از جمله بر روی خانمهای باصطلاح آن دوران "بیحجاب " در داخل بازار اسيد پاشيدند. عكس رهبر اين گروه ، نواب صفوی ، در دوران پس از انقلاب همواره بالای سر آقای خمينی در هنگام صحبتهايش در تلويزيون نصب بود. آقای كاشانی شديداً و صريحاً با اين رفتار مخالفت نمود و اظهار داشت كه زمان برای اين كار خيلی زود است و بايد پيگير مبارزه با انگليس بود. و لذا در مقابل فدائيان اسلام بشدت به پشتيبانی از دكتر مصدق پرداخت و افراطیهای مذهبی را تنها گذارد. هرچند او جلوتر فتوای قتل رزم آرا را بآنها داده بود و با خليل طهماسبی ، كه به قتل رزم آرا اعتراف كرده بود ، در حال بوسيدن و نوازش سرش ، عكس گرفت ، كاری كه دكتر مصدق مشخصاً امتناع كرد و خليل طهماسبی را حتی برای ديدار نپذيرفت. اقدامی كه من در آنزمان ، در نوجوانی ، سردر نمیآوردم كه چطور مصدق خليل طهماسبی را بحضور نپذيرفت؟ در حاليكه مردم همراه احساسات شديد از قتل رزم آرا شادی ميكردند و اقدام مجلس به تصويب "مهدور الدم" بودن رزم آرا ، (چيزی شبيه مفسد فی الارض) كه زير نفوذ سياسی كاشانی صورت گرفته بود ، را تاًئيد ميكردند. بعدها در سازمانهای سياسی آموختم كه مصدق ميخواهد حكومت قانون را مستقر كند كه ربطی به ترور فردی ندارد. كاشانی با وجود اين سوابق سياسی - مذهبی با قدرت جلوی اسيدپاشی فدائيان اسلام ، كه همزمان با بستن كنسولگريهای انگليس صورت میپذيرفت را گرفت و احساسات مردم را در جهت صحيح مبارزه با استعمار انگليس كشاند. با اين شرح میبنيم كه انتخاب كاشانی برای همكاری از سوی مصدق رنگ مذهبی نداشت. چه هنگامی كه كاشانی از مبارزه همگام با مصدق جدا شد مردم و اكثريت مذهبیهای نهضت ملی او را رها كردند و در صحنه سياسی تنهايش گذاردند. و انتساب ضد اسلامی بودن مصدق ، در مبازره با كاشانی و طرفدارانش مؤثر واقع نگرديد. پايان سخن مقاله آقای حجاريان فرصتی داد كه گفتگوی تاريخیای از دوران نهضت ملی بعمل آيد و نكاتی تاريخی پيرامون موضوع اسلام و دكتر مصدق بياد آورده شود. آنچه باقی ماند نگاهی به قهرمان بودن آقای خمينی است. و اينكه آقای حجاريان خود سكولاراند يا مسلمان. در مورد اول مردم و در درجه اول روشنفكران جامعه خمينی را شناختهاند و شكست او در همه زمينههای فكری و اجتماعی كه عرضه داشته بخوبی آشكار شده است. آنچه آقای خمينی در پاسخ اين سوال كه چرا "امام" بمردم ، نقل به معنی "دروغ" گفتهاند ، ايشان فرمودند "جنگ بود و من خدعه كردم و خدعه در جنگ از نظر دينی مجاز است! " ، بر همۀ احوال زندگی "امام " صادق است از جمله آنچه در مورد مصدق اظهار داشتهاند و آنچه بنام " جمهوری " بر تمام شؤن مملكت و مردم مسلط ساختند. و در مورد آقای سعيد حجاريان بايد گفت كه روشنفكران مذهبی همه در حال عبور از پروسهای هستند كه اكبر گنجی مدتهاست آن منزل را پشت سرنهاده است. و درك مقام مصدق در تاريخ و بيان شجاعانه و آشكار آن در آن محيط و در شرايط سياسی اجتماعی ايشان سوی و مسير حركت روشنفكران مذهبی را بما نشان ميدهد! حركتی كه همه روشفكران ايران بنوبه خود و بر حسب سطح آگاهی اجتماعی سياسی خود در آن شركت داشتهاند و در اين مسير قدمهای بزرگی در اين نزديك ربع قرن برداشتهاند! محسن قائم مقام _ نيو يورك ٢٣ ماه مه ٢٠٠٤ mgg19@Columbia.Edu |