| [بازگشت به صفحه اول] |
از ايران امروز
|
خانم شيرين عبادی در مسؤليت بزرگ ملی و جهانی دكتر
محس قائم مقام – نيويورك
پنجشنبه ١٤ خرداد ۱۳۸۳ زشيخ شهر جان بردم بثدبير مسلمانی مدارا با چنين كافر نميكردم چه ميكردم؟ (يغما جندقی ، شاعر عهد ناصری) احراز جايزه صلح نوبل ٢٠٠٣ برای خانم عبادی افتخار آفرين و آنچه در مسير پس از آن پيدا شد بی شك يك تراژدی بود. اختلاف نظرهائی كه پيرامون اين وقايع ، بخصوص در خارج از كشور پديد آمد ، بنوبه خود فراگير و جنجال برانگيز بود و به بحثی در اين زمينه ضرورت میبخشد. خانم عبادی پس از دريافت جايزه در بازگشت به ايران به تعارف پرمعنیای گفت "اين جايزه حق آقای خاتمی بود" در حاليكه آقای خاتمی هفته پيشتر از آن اظهار داشته بودند كه " گرفتن جايزه نوبل كار مهمی نيست" و هم پالكیهای ايشان آنرا كار امريكا دانستند. ولی ناگهان در سفر خانم عبادی به امريكا نماينده ايران در سازمان ملل متحد كه زير نظر آقای خاتمی كار میكند برای خانم عبادی ضيافتی ترتيب داد و كه معنی آنرا ميداد كه خانم عبادی ديگر آن برنده حايزه صلح نوبل و آن مدافع حقوق بشر پيشين نيست كه بايد به نظرات او توجه كرد و بايد از او ترسيد! آنچه سبب اختلاف نظر و برخوردنظرها پيرامون حاصل كار خانم عبادی گرديد پيش آمد وقايع و روند كار پس از دريافت جايزه نوبل در اسلو بود. چه خانم عبادی در بازگشت به ايران ابتدا مصاحبه منتشره خود با يك نشريه معتبر عربی ، كه سخنان بجائی از ايشاترا در عكس العمل به سخنان آقای خاتمی منتشر نموده بود را تكذيب نمودند! سپس در برابر تهديد به قتل از جانب طلاب علوم مذهبی و جو فشار عليه ايشان از جانب حكومت اسلامی ، ايشان بمجلس رفتند و در نهايت بهت مردم ، در برابر نمايندگان اظهار داشتند كه من دست شما را ميبوسم (حساب كنيد چه كسانی آنجا نشستهاند كه خانم عبادی دستشانرا میبوسند!). اين رفتار بسيار مأيوس كنندهای و از شآن برنده جايزه صلح نوبل بدور بود. اين نزول مقام در برابر فشار دولتيان در سفر خانم عبادی در امريكا كمی ترميم يافت. خانم عبادی در امريكا با استقبال فراوانی از ايرانيان در هر سطحی روبرو شد. مردم در جمع خانم عبادی را در آغوش كشيدند و از افتخاری كه برای يك زن ايرانی و بعبارتی مبارزين راه آزادی و حقوق بشر در ايران حاصل شده بود حراست عمل آوردند. و بر كينه و خشم خود از حكومتی كه با قهرمانان آنان چنين رفتار مینمايد افزودند. خانم عبادی در سخنرانیهای خود مطالب بسيار جالبی در پشتيبانی از حقوق بشر اظهار داشتند و با اشاره از دوران كورش بزرگ ايرانيان را از اولين انسانهائی كه بحقوق بشر احترام قائل بودند شمردند. از آزادی و دمكراسی سخن گفتند. ولی سخرانیهايشان ، حتی آنكه در قبول جايزه در اسلو بود بسيار اندك از لگد مال شدن حقوق بشر در ايران ياد كردند. هرچند در سفر اخير خود به امريكا بتدريج بر افشای تجاوزات حكومت به حقوق بشر در ايران افزودند و غير عادلانه بودن قوانين ، بدون آنكه به منشاء آن اشاره نمايند ، كه برخواسته از فقه اسلامی است ، را به انتقاد كشيدند. هرچند در اين مورد مسؤل كار را حكومتيان با تقريرات نادرست از دين اسلام معرفی نمودند. ايشان شجاعانه حتی خواستار دفاع از حقوق بهائیها و آنهائيكه منشاء باورها و ارزشهايشان انسانيت و مبانی انسانی است تا يك منشآ الهی ، گرديدند. هرچند آنچه در ايران گذشته بود از جلال و شكوه و شهامتی كه در گفتار ايشان بكار برده شده بود میكاست. در صحبتهای خانم عبادی دو موضوع چشمگير بود يكی اعلام هويت خود بعنوان يك "زن مسلمان" در كنار ايرانی بودن و نيز اصرار باينكه حكومتگران ايران تقريرات نادرست از اسلام را بعنوان اسلام معرفی مینمايند. و سپس به بسياری از احكام مشخص قرآنی مانند ارث بعنوان قوانين ناعادلانه تاختند. و پس از بيست و چهار سال تجربه حكومت مذهبی و چندين قرن مبارزه عليه كليسا در اروپا كه به تحقيق برتری حكومت عرفی بر حكومت مذهبی ، بهر شكل آن ، خانم عبادی هنوز در آسمانها بدنبال تقريرات و تعبيرات درست از دين برای حكومت باشند. و فراموش نمودهاند كه يكی از اشكالات حكومت حاضر در ايران آنست كه بر حسب آنكه چه كسی در رآس دين قرار گرفته تفسيرش از دين از ديگری متفاوت است. و اينكه دمكراسی يعنی حكومت مردم و اگر ايشان به دمكراسی معتقدند چگونه احكام قرنهای گذشته را بعنوان "دمكراسی" میپذيرند. و يا به خود اجازه میدهند كه احكام مشحص قرآنی را بعنوان تقرير نوينی از اسلام تغيير دهند؟ و در اين موارد سخنان امام فخر رازی ، از دانشمندان بزرگ اسلامی ، را بياد میآورد كه صحبت از ثضادهای احكام قرآنی ميكند نظير آنجا كه خانم عبادی استناد ميكنيد كه : لكم دينكم ولی الدين ، يعنی با كفار صحبت اين بوده كه دين ما برای ما و دين شما برای خودتان (از آيات مكی قرآن) و آنجا كه ميگويد با كافران بجنگ برائيد! كه دو حكم متفاوتاند. و اگر بنا باشد كه تمام قوانين دينی را به قوانين قرن بيست و يكم تغيير دهند تا با دنيای امروز قابل تطبيق باشد و با آن بخواند. تصور نمائيد كه نه تنها كار غير قابل اجرائيست كه نظر اينهمه مسلمان در سراير جهان را بخواهند بر اين امر بسيار همراه اختلاف نظر يكی نمايند بلكه برای يك فرد مسلمان دمكرات نظير حانم عبادی بهتر است نظرات صائب و آزاده و فتوای آن ايرانی و مسلمان بزرگ ، مهندس مهدی بازرگان را در ذهن داشته باشند كه "بالاخره پس از پنجاه سال فهميدم كه دين تنها برای آخرت است تا برای اين دنيا"! موضوع دوم صحبتهای خانم عبادی حمله بیامان ايشان به امريكا در حمله نظامی بعراق است. منتقدين میپرسند كه اگر مسأله حقوق بشر است پس چرا از انگليس همكار امريكا در عراق صحبتی نيست؟ چرا از فجايع چين در اين چندين ساله عليه مردم آزاديخواه خود نامی نمیبرند؟ عربستان سعودی با گردن زدنها و دست بريدنهای "اسلامی" در كجای كار قرار دارد؟ كشورهای كوچكتر مانند مصر ، سوريه ، اردن و بالاخره جنايات دولت اسرائيل و يا نسل كشیهائی كه در افريقا براهست ، در كجای معادله ايشان قرار دارند؟ و باز از جنايات در تعارض با حقوق بشر توسط افراطیهای دينی چرا سخنی روشن و مشخص در ميان نيست ؟ لذا حمله مكرر و منظم ايشان به امريكا در حاليكه از نظر محتوی حقوق بشری درست است و امروزه نه تنها همه جهانيان بلكه جامعه امريكا را هم بهم ريخته است ولی با عدم صحبتهای ديگر جنبه سياسی به موضوع میدهد و خط سياسی جمهوری اسلامی در آن آشكار میگردد. حقيقت آنست كه اگر با صحبت از اين مباحث ، يعنی اسلام راستين و اعلام خط سياسی جمهوری اسلامی در خارج از كشور ، در اين انديشهاند تا حفاظی از اسلام بدور خود بكشند و " قلعه ياسين" بسازند بسيار در اشتباهاند. چه در حاليكه مسلمانهائی كه از كودكی خود و خانواده ايشان نه تنها به دينداری شناخته شده بودند بلكه برای آن جنگيدند امروز مؤكدآ محكمه حكومتيان ايشانرا " واجب القتل" شناخته است. ايشان كه جای خود دارند! "حكايت همچنان باقی...... " خانم عبادی ، بخصوص بدليلی كه در كشورهای سركوب شده و ديكتاتوری زندگی ميكنند و از آنجا كه اين جايزه جهانی ، كه چشمهای از شمارش افزونی را در داخل و خارج از مملكت بخود دوخته است. و شهرت برجسته ايشان حاصل ازين جايزه ، نيروی شگرفی را بالقوه در اختيار ايشان قرار داده است برای ايشان مسؤليت بزرگی در قبال مردم ايجاد نموده است. و انتظارات مردم از ايشان گاه میتواند كه حتی خارج از توانائیهای جسمی و روحی ايشان باشد. متآسفانه خانم عبادی در زمان پيش از دريافت جايزه تجلی ذاتی بزرگتری از خود در ايران نشان دادند تا پس از دريافت آن. اين آشكار بود كه حكومت هرگز اجازه نخواهد داد كه ايشان بتوانند اين نيروی شگرف را در ايران در خدمت حامعه و يا مبارزات آزاديخواهانه مردم قرار دهند. مگر آنكه ايشان در خود قدرت مسيحائی و در رده قهرمانان مقاومت در تاريخ را سراغ داشتند و برای ادامه پيكار خود با بيعدالتی و دفاع از حقوق بشر بايران بازمیگشتند. يا خود را مانند گذشته برای هرگونه فشاری آماده كرده بودند. چه حراست از مقامی كه بدست آوردهاند بجای خود مسؤليت بزرگی است و اينكه در مقام ناصر خسرو بگويند: " من آنم كه در پای خوكان مريزم / مر اين قيمتی دؤر لفظ دری را! ". ناصرخسرو برای آنكه به ذلت و خفت كرنش در برابر دونان و بقول خويش خوكان تن در ندهد بيشتر عمر خود را آواره كوه بيابان بود. مبارزين معاصر از ناصر خسرو بسيار خوشبختتر بودند چه ايشان در سايه كشورهای آزاد جهان ، هرچند دور از يار و ديار ، میتوانستند آزادانه زندگی كنند و به مبارزات خود ادامه دهند. اگرچه ترتسكی و دكتر بختيار سرانجام از مهلكه جان بدر نبردند ولی لنين و آقای خمينی ، پاپاندروا و ملينا مركوريو بسياری ديگر به سرزمين خود موفق و دست پر بازگشتند! مهاجرت لزومآ معنی فرار از مبارزه را ندارد و رنگ تحقير نبايد بخود راه دهد. برای خانم عبادی كه مذهبی میانديشند میتوان از پيامبر اسلام شاهد آورد كه ايشان نيز برای ادامه مبارزه ، هنگامی كه عرصه مبارزه را بر او بسته بودند اجبارآ از مكه به مدينه هجرت نمود. اين سخن تجويزی برای انجام مهاجرت نيست بلكه درنگی در افكار است كه بهترين مكان را در شرايط موجود برای مبارزه بايد انتخاب نمود. بدون ترديد ايران بهترين محل برای مبارزه است. ولی در ايران ماندن بهر قيمت و يا هر ذلتی ، اگر شخص تاب مقاومت را در خود نه بيند و بهرخواری بخواهد تن در دهد ، نه تنها بیحرمتی بخويشتن است بلكه بیحرمتی به مبارزات مردم است. هدف مردم برقراری حكومتی در ايران است كه بتواند در خدمت مردم باشد و يا برقراری شرايطی درجامعه است كه در آن جامعه بتوان از حقوق مردم با حفظ احترام به جنبش ، به دفاع پرداخت. چه برای يك فرد مبارز و يا انسانی با يك مسؤليت ملی و جهانی ، صرف اقامت در ايران بهر قيمتی ، نمیتواند هدف باشد! اميد است كه برنامه خفت دادن به خانم عبادی پايان گرفته باشد و دوباره ايشان مجبور نشوند تا دست هر مستبد يا نيمه مستبدی را ببوسند يا بالاجبار به تبليغ مواضع حكومتی بكوشند. و اميدواريم كه بتوانند در ايران بمانند و بخدمات خويش ادامه دهند ولی هدف و غرض در ايران ماندن بهر قيمتی نيست! تجربه خانم دكتر مهرانگيز منوچهريان در سالهای زمان شاه سابق نشان داد كه استفادهای را كه رژيم از تسليم يا قبول مسؤليت ايشان در رژيم ميبرد بمراتب بيشتر از استفادهای بود كه حامعه از خدمات ايشان در قيد اين شرايط میتوانست ببرد. خانم دكتر منوچهريان يكی از دانشوران و حقوقدانان با ارزش زمان خود بود و در تغيير برخی از قوانين مجازات و تدوين قانون خانواده نقش اساسی داشت ولی در قبال آن در سازمان ملل و ساير سازمانهای حهانی زنان بعنوان زنی كه در سنای كشورش سناتور است معرفی میشد. بقول پروانه فروهر به كشوری كه مردانش حق رآی نداشتند بزنانش حق رآی بخشيده بودند. با اين ترتيب از دانش و مقام اجتماعی ايشان برای توجيه يك حكومت خودكامه در سطح جهانی استفاده ميكردند. از جمله از ايشان ، برای توجيه در تفويض مقام رياست كمسيون حقوق بشر در سازمان ملل متحد ، به خانم اشرف پهلوی بهره گيری میشد. و بدينوسله در برابر جهانيان ويترين معتبری ساخته بودند و برخلاف واقع بمردم جهان نشان ميدادند كه در جامعه ايران حقوق زنان تآمين شده است. مجلسی وجود دارد كه زنانی همچون ايشان نماينده آنند. و از اين قبيل مقولات. و باز در دنباله تجربه ايشان بالاخره چون نتوانست در سنا كار مؤثری انجام دهد از سنا استعفا داد. ولی ايشان هم چنان بعنوان نمونهای از حضور آزادی زنان در ايران در زير نور افشانی تبليغات رژيم باقی ماندند. لذا ادامه خدمات اجتماعی خانم عبادی و حفظ صيانت مقام بزرگی كه كسب كردهاند با حضور چنين حكومتی اگر بعيد نباشد بسيار مشكل حواهد بود. حكومت تاب مقاومت را ندارد ، مقاومت حركت مردم را نيرو میبخشد. بهمين دليل در هم شكستن هر نيروی مقاومتی ، بهر قيمتی ، برنامه روز اين حكومت است. و همه ما در برابر مبارزه و مقاومت صدساله مردم ايران برای مردمسالاری مسؤليتی بسهم خود داريم كه به مبارزه و مقاومت ادامه دهيم و حرمت مبارزه و مبارزان را نيك نگهداريم. و لذا حفظ اعتبار و صيانت احترام اين جايزه با ارزش و برجسته جهانی در درجه اول با خانم شيرين عبادی و در درجه دوم با ما مردمی است كه مبارزات ملت مان عرصه جامعه را برای احراز چنين جايزه پرافتخاری آماده كرده بود! گروههای بزرگی از مردم درخارج از كشور از خانم عبادی بعنوان يك زن مبارز ايرانی استقبال چشمگيری بعمل آوردند. واز مبارزات با ارزش ايشان عليه تجاوزات به حقوق بشر در ايران تجليل نمودند. افتحار اين جايزه برجسته را افتخار همه ايرانيان شمردند و بهمين دليل با وجود آنچه در بازگشت ايشان در ايران گذشته بود باز ايشان را در آعوش كشيدند. بی دليل نيست كه خانم عبادی رور بروز بر محتوی افشاگرانه سخنرانیهای خود از تجاوزات حقوق بشر در ايران میافزايد! آيا اين دليل كافی نيست كه ما همچنان بدفاع از ايشان ، ولو مشروط ادامه دهيم. و آيا فكر میكنيد كه مردمی كه چنين باستقبال او شتافتهاند همه در اشتباهاند و آنچه بدرستی شما ديدهايد را آنها نديدهاند؟ معترضين به تمكين ايشان با جمهوری اسلامی در برابر تهديد بقتل ، تا بحدی رفتهاند كه او را نماينده جمهوری اسلامی خطاب میكنند. فرهنگ بیحرمتی و اغراق گوئی برای ايرانيان فرهنك ناشناختهای نيست. و يا بحكم تئوری توطئه انتخاب ايشانرا در احراز جايزه نوبل كار امريكا ميدانند. در حاليكه هموطنان ما شاهد شهامتهای خانم شيرين عبادی در دفاع از حقوق بشر در ايران و دفاع از حقوق كودكان و زنان ايران بودهاند. ايشان در حاليكه دانشجويان فرياد ميكشيدند: " قاتلهای فروهر زير عبای رهبر" بعنوان وكيل مدافع خانواده قربانيان قتلهای زنجيرهای از دادگاه و دولت تقاضا داشتند تا قاتلين را معرفی نمايند. و بدون ترديد ايشان بدرستی لياقت احراز اين جايزه با عظمت را داشتهاند. در پهنه اجتماعی ايران ، در آنروزها ، كسی بهمت و شهامت و پی گيری دقيق از مسؤليتهائی كه در عهده ايشان بود حضور نداشت و يا فرصت آنرا نيافته بود كه خود را نشان دهد! و در پهنه جهانی اين مردم ايران بودند كه يك نفس به مبارزه عليه ارتجاع و استبداد ادامه ميدادند. و مبارزه صد سالهای را بجلو میبردند. و لذا قهرمانان ايشان بيش از هر كس ديگری درجهان شايسته اين جايزه صلح حهانی بودند! خانم عبادی مطمئنآ برای ادامه مبارزه شان درحفظ احترام و اجرای حقوق بشر در ايران راههای ديگری انديشيدهاند و مطمئنآ بی كار نخواهند ننشست. و اميدواريم كه ادامه راه مانند بازگشت اول به ايران نباشد. جه با آنچه مشاهده میشود شعر آن دانشور و شاعره بزرك ايرانی ، قرِةالعين تداعی ميشود كه: " همه غمم بوذ از همين / كه خدا نكرده كنی خطا! خانم شيرين عبادی يكی از سخنرانیهايشانرا با اين جمله پايان دادند كه پرای پايان اين مقاله هم مناسب است : به پايان آمد اين دفتر /حكايت همچنان باقی! دكتر محس قائم مقام – نيويورك اول ژوئن٢٠٠٤ |