| [بازگشت به صفحه اول] |
از ايران امروز
|
Oct 04, 04 | 2:53 pm كودتای سپاه پاسداران يا آنروی سكه جمهوری اسلامی دكتر محسن قائم مقام
دوشنبه ١٣ مهر ١٣٨٣ "زاهد چه بلائی تو كه اين دانه تسبيح از دست تو سوراخ به سوراخ گريزد! " جمهوری اسلامی بدون نقاب " رعايت قانون "! مديست كه شايعه كودتای سپاه پاسداران بر سر زبانها افتاده است و از اين سو و آن سو از آن خبر میرسد. بررسی اين شايعه و شناختن ماهيت سپاه پاسداران ما را با رژيم استبدادی و واپسگرای جمهوری اسلامی بهتر آشنا و مبارزه با چنين رژيمی را روشنتر و آسانتر میكند. اين شايعه موضوع جديدی نيست و سالها پيش نيز اين گونه اخبار و شايعات بر سر زبانها افتاده بود ، با اين تفاوت كه اين روزها اين شايعه بصورت يك خطر جدی عنوان میشود. تا بجائيكه مردم گاه بگاه انتظار كودتا را میكشند. و بعبارتی صحنه سازی بحدی است كه گوئی تهديدات " سرداران سپاه " در گذشته و رجز خوانی " بيرون آوردن زبان " و غيره ايشان در حضور " تعزيه داران رژيم " در قم با نمايش حضور ملموس ايشان در صحنه سياست امروز مملكت متفاوت است در حاليكه " قداره بندی سرداران سپاه " و قداره كشی سپاه پاسداران روی ديگر جمهوری اسلامی است : جمهوری اسلامی بدون نقاب " رعايت قانون "! جمهوری اسلامی از روز نخست آزادیهای مردم را يكی پس از ديگری از ميان برد و حقوق مردم را با زور و تهديديك به يك پايمال كرد. آقای خمينی در ابتدای انقلاب با صراحت اين حكم اسلاف خويش را از نو اعلام داشت كه " سياست كار علمای دين است " و تشكيل مجلس نمايندگان مردم را بی مورد ناميد. زنان را بزير حجاب اجباری برد و هر روزه فشار جديدی بر ايشان وارد آورد و بالاخره يا بوجود آوردن و قراردادن مقام " ولايت فقيه " بر رأس ساختار سياسی- اجتماعی مملكت كنترل تمام امور مملكتی را در دست گرفت. لذا آنچه مردم رابا آن میترسانند امری است قديم تا موضوعی جديد! جمهوری اسلامی بعد از ادامه هشت سال جنگ خانمان برانداز و مملكت سوز و بی حاصل ايران و عراق ، كه هزاران هزار جوان ايرانی و عراقی رابخاك و خون كشيدند و هزاران هزار را برای تمامی عمر ناتوان و زمين گير كردند ، جنگی كه ابتدا صدام حسين شروع نمود و سپس آقای خمينی برای ارضای غريزه قدرت طلبی خويش بمردم ايران و عراق تحميل نمودند و ادامه دادند ، ضعيف و ناتوان گرديد. ناتوانی جمهوری اسلامی پس از جنگ به مقاومت مردم در برابر ديكتاتوری شكل نوينی بخشيد كه مبارزات بعدی ايشان در زير لوای " اصلاحات " حاصل آن بود. مردم چارهای نداشتند بجز آنكه گروههای اصلاح طلب وابسته به جمهوری اسلامی را در پيشاپيش خود قرار دهند كه آنها نيز اين اعتماد مردم بخويش را بخاطر احتراز از هر كار مؤثر برای كسب آزادیهای ازدست رفته مردم ، از ترس آنكه مبادا زيانی به حفظ رژيم اسلامی زند ، از دست دادند. حال مدتی است كه از جنگ گذشته و حكومت تجديد قوا نموده است و لذا بدنبال تكرار همان صحبتهای ابتدای انقلاب آقای خمينی ، كه مردم را با سياست مملكتی چكار ، برآمده است. بخصوص كه مردم در اين هشت سال گذشته از مرزهای مورد قبول حكومت ، حتی مرزهای اصلاح طلبانی چون آقای خاتمی گذشتهاند: مليونها نفر به خيابانها ريختند و رهبری خود را از "خودی"ها انتخاب كردند و وقتی هم كه عملكرد ايشانرا در تعارض با خواستههای خويش يافتند از دورشان رفتند و تنهايشان گذاردند! مردم نيز كه بعد از هزار زحمت سر كوهی رسيده بودند آنچنان سرخورده شدند كه صحنه مبارزه را رها كرده و بخانهها رفتند. هرچند اين كناره گيری از مبارزه مطمئناً موقت خواهد بود ولی اين ميدان خالی شدن انحصارگران حكومتی را حريصتر ساخت. و چون باز حكومتيان میدانند كه نه مردم با ايشان كنار میآيند و نه در خدمت ايشان قرار میگيرند و نه پس از گذشت هشت سال مبارزه اين مردم همان مردماند كه دنبال فريب و نمايشات تازه و كهنه ايشان بروند. و در عين آنكه به نوعی بيرون از مبارزه ماندهاند ولی هشت سال در مبارزهای پرحرارت و آموزنده ايشانرا آبديدهتر و مصممتر كرده است. و بهمين دليل وحشت حكومتيان از اين مردم مبارز را افزونتر از پيش نموده است. اينجاست كه شايعه كودتای سپاه پاسداران موضوع جدی روز میشود. وگرنه اگر مردم با حكومت بودند مقابله با سياستهای مخالف خارج نه به بمب اتمی نياز داشت و نه به در دو جبهه داخل و خارج در يك زمان جنگيدن! حقيقت آنست كه در عرصه سياست مملكتی محلی برای اعمال قدرت مردم و يا ملاحظه نظر ايشان وجود ندارد. اگر در آغاز انقلاب وجاهت آقای خمينی در ميان توده مردم پشتوانه قدرت او بود ، امروزه كه آبروئی برای جمهوری اسلامی و سردمداران آن باقی نمانده است زور بازوی قداره كشان سپاه پاسداران تنها پشتوانه ابن رژيم جدا از مردم و در مقابل مردم را میسازد. ماهيت سپاه پاسداران واقعيت مسلم ديگر اين استكه سپاه پاسداران در شروع كار از افراد باجگير و شاخ و شانه كش محلهها و آنهائيكه بدليل فقر اجتماعی راهی به درس و كتاب و مدرسه نيافته بودند تشكيل میشد. اين گروه از "مستضعفين" جامعه بودند منتها بدليل عقب ماندگی سياسی و اجتماعی در خدمت ديكتاتوری قرار میگرفتند. جمهوری اسلامی نيروی مقابله با مردم را از اين دسته جامعه بوجود آورد. چه با جمعيتی در اين درجه پائين سواد و يا هر سطحی از معلومات عمومی و اجتماعی ساختن ارتشی برای مقابله با ارتشهای بيگانه ناشدنی میبود. و بهمين دليل وقتی جنگ با عراق پيش آمد و خواستند ارتش را كه تعليمات درست نظامی داشت در جنگ دخالت شايستهای ندهند فاجعههای زيادی به بار آورد از جمله سرنگون ساختن بسياری از جنگندههای ايران در آتش خود ايرانيان كه آنطور كه امرای ورزيده نظامی پيشين توضيح میدادند حتی اگر از دانش نظامی ايشان استفاده نموده بودند چنين مصيبتهائی پيش نمیآمد. و اما اين سپاه در سالهای بعد قدرت خود را در ساختن نهادهای مختلف و ثروت اندوزی گذارد. بعبارتی ايشان نيز سهم خود را بر اين خوان نعمت باز يافتند. و لذا مثل ارتش شاه ، منهای سواد زبده نظامی آنها ، و ارتشهای كشورهای شبيه ، بدرد زمان جنگ با نيروهای نظامی بيرون مرزها نميخوردند. شبيه چنين تجربهای را نيز ملت مصر در دوران عبدالناصر متحمل گرديد زيرا ارتش در آن زمان برای مقابله و سركوب ملت ساخته شده بود تا مقابله بانيروی دشمن خارجی ، چه با تمام تجهيزات مدرنی كه شوروی در اختيارشان قرار دادند در برابر ارتش اسرائيل بيشتر از چند روز ايستادگی ننمودند. ارتشی كه در سركوب ملت خود موفق بود بيش از هزار تانك را در ميدانهای جنگ رها كردند و به صحراها گريختند! يك مشاور نظامی شوروی در آن زمان گفته بود كه اگر از هزار تانك مجهزی كه داشتند هر نظامی يك گلوله هم خالی كرده بود جنگ را نمیباختند! مردم سپاه پاسداران و ناتوانیهايش را بخوبی میشناختند و از اينكه باارتش هنوز بشكل ابواب جمعی رژيم گذشته عمل نمايند ناراضی بودند. واقعاً اگر سخت كوشیهای زنده ياد مهندس بازرگان نبود كه ايشان به بركناری امرای ارتش كفايت كنند ما اين ارتشی را هم كه با مليونها دلار ثروت ملی ما تعليم يافته بود را هم نداشتيم و تنها نيروی دفاعی ما سپاه پاسداران بود كه حتی نيم بهای نفتی را كه صدام بطور قاچاق از لولههای نفتی عبور كرده از ايران میپرداخت را نيز عايدی سردارانش میشد ، چنانكه گرديد! و بدنبال آن مانند شخص بيسوادی كه فكر میكند با زدن عينك میتواند بخواند بدنبال ساختن بمب اتم رفتند : لباس شير بپوشند كه بزعم خود هم مردم و هم خارجیها از آنها بيشتر بترسند. در حاليكه اين ملقمه فساد اقتصادی كه كار اصليش ثروت اندوزی و سوء استفاده و غارت ذخائر ملی است منطقاً نيروی ميدان جنگهای نيروهای بيگانه نمیتواند باشد! شايعه كودتا در رژيم گذشته عنوان نمودن كودتا در رژيم گذشته نيز مكررا شنيده میشد. بخصوص در دورانی از سالهای بعد از كودتا كه كه مردم بدليل شرايط جهانی فرصت بميدان سياست آمدن و مبارزه را مجدداً يافته بودند. مكرر شايع میشد كه فلان امير ارتش دنبال كودتا است و يا مرتباً مردم را در شرايط روحی كودتا نگاه میداشتند. اين صحنه سازیها بيشتر در سالهای پرتلاطم ٣٩ تا ٤٣ صورت میگرفت كه بسياری از مردم و روشنفكران جامعه دوباره پا بميدان سياست گذارده بودند. در حاليكه هنگاميكه مردم از صحنه سياست مملكت كنار رفتند شايعه كودتا نيز پايان يافت. صحبت حكومت در لباس " شايعه كودتا " اين بود كه اگر مردم جلوتر بيايند و سر جای خودشان ننشينند حكومت چارهای جز برپائی يك حكومت رو در روی نظامی ندارد. و گرنه ارتش در دست خودشان بود و همه گونه نيروی امنيتی چند گانه هم داشتند و هيچ اميری هم باين دليل ، كه جرم بزرگی بود ، محاكمه يا مجازات نشد. و اين بازی شناخته شده را جمهوری اسلامی با شايعه افكنی كودتای سپاه تكرار كرده است. حفظ جمهوری اسلامی با هر قيمتی واقعيت اينست كه آزادی دادن به مردم در اين رژيم استبدادی مذهبی يعنی پايان عمر رژيم! آيا از آنها كه تمبر "شيخ فضل الله نوری" را چاپ میكنند كه میگفت "آزادی دادن بمردم با دين اسلام منافات دارد" انتظار داريد بمردم آزادی بدهند؟ يا رای مردم را ميزان امور جامعه نمايند؟ آيا جناحهای وابسته به رزيم يا آنها كه به حفط جمهوری اسلامی اعتقاد دارند و يا هنوز بخود اجازه نمیدهند تا هاله قدسی كه بدور رخسار "امام" كشيدهاند را بر گيرند ، در جلوی انحصارگران ، تا حد از هم گسستن جمهوری اسلامی ، بايستند؟ آيا باور نداريم آنهائی كه به نيروی مليونها مردم در پشتيبانی خود اعتنائی نكردند و امر مهم برايشان حفظ رژيم بود و يا آنهائيكه دانشجويان آزاديخواه و مبارز را "آشوبگر" خواندند ، آزمون خود را در پيش روی مردم دادهاند و در هيچ شكلی بقيمت از ميان رفتن جمهوری اسلامی حتی در مقابل " ديكتاتوری سپاه پاسداران " هم نخواهند ايستاد؟ و اين گروه ، چه معتقد به آزادی با " فرمولهای" مختلفی كه ارائه میدهند باشند چه نباشند ، باحضور تأئيدآميزشان در سيستم جمهوری اسلامی و شركت عملی در حوزه اقتدار حكومتی و قبول رژيم در مجموع آن ، خود بخود بشكلی نقش حافظ رزيم را بازی میكنند. و ديگر مهم نيست كه تا چه ميزان به اشكال مختلف درونی رژيم معترضاند ، چه تجربه هشت سال گذشته و مجلس ششم نشان داد كه حتی وقتی "اره برفرق سرشان هم میگذارند" كاری بيشتر از "گريه در شب تار نمیكنند" و حتی سخنی كه جمهوری اسلامی را تكان دهد بر زبان نمیرانند. و نبودنشان برای حكومت بسيار بيشتر از حضورشان ، با تمام درد سرهائی كه برای حكومت میتوانند داشته باشند ، میتواند گران بارتر و زحمت افزاتر باشد. آنها چه خودشان بخواهند و چه نخواهند نمايش حضور آزادی در سياست مملكتاند. اين گروه ، و در رأس هويتی ايشان آقای خاتمی ، در بهترين شرايط مانند كودكان نافرمان ، در مقابل سيستم انحصار طلب ، پا میكشند و بالاخره غرو لند كنان بدنبال همان انحصارگران روان میشوند. و دعوای درونی رژيم را بشكل ديگری ادامه میدهند. چه از همه چيز گذشته اعتقاد به حفظ رژيم ، برای اينگونه اصلاح طلبان ، مانند اصول دين غيرقابل تغيير است! افرادی نظير اكبر گنجی و يا هاشم آغاجری و ديگران با همان نام و نشان ، ديگر از آن گروهها نيستند و البته در دراز مدت تعداد كنده شدگان از اين گروهها بيشتر و بيشتر خواهد بود. قداره كشی رو يا رو يا برگ آخر رژيم لذا شايعه كودتای سپاه پاسدارن اشاره رژيم به "برگ آخر" است نه فی الواقع اقدام و سناريو ی ديگری. چه سپاهيان ، كه بدنه آنها در صدر انقلاب ، از اوباش محلهها ساخته شد و چه ساير دست اندر كاران رژيم بخوبی میدانند كه وقثی مردم حضور " انحصار گران" بدون "اصلاح طلبان" را بر نمیتافتند ، چگونه تنها قداره كشان سپاه پاسداران میتوانند جمهوری اسلامی را به تنهائی پاسداری نمايند؟ شايعه كودتا در اين زمان بيشتر از هر هنگام ديگری بگوش میرسد و اين خود دليل ديگری بر ورشكستگی سياسی رژيم میباشد. مطمئن باشيد اگر روزگاری چارهای بجز حكومت با مشت آهنين ولی بدون دستكش رياكازی نداشته باشند ، در آنزمان آقای رفسنجانی در رآس كودتای سپاه است و ساير اصلاح طلبان دولتی هنوز از حكومت " انتقادات شديد " دارند! و مجلس ششمیها و آقای خاتمی و اعوانشان انصارشان، روزه گرفتهاند و قرآن بر سر قرار دادهاند كه خدا ايشان را از شر "گردنكشان نادان اسلامی" نجات دهد! ولی هنوز جرأت حمله به آنهائی را كه مانند " جنگ جمل " قرآنها را بر سرنيزه كردهاند را ندارند! بر اين " خوان يغما " چه دشمن چه " دوست " سردمداران جمهوری اسلامی و سرداران سپاه پاسداران ، سيطره قدرت خود را بر "خوان يغما"ی نهادهای چندگانه مملكت (بخوان مراكز غارت اموال عمومی) كه پاسخ گوی هيچ مقام قانونی نيستيد ، افكندهاند. و از آنجا كه ايشان بازی جلب علاقه و محبت مردم به خويش را بكلی باختهاند تنها به ثروت اندوری بی حد و حصر پرداختهاند. و پس از يك يورش كوتاه مجدد به لباس و آرايش رنان و بزعم خود تحقير ايشان در جامعه ، دوباره در لاك غارت ثروت ملی در قالب "نهادها" و "شركتهای تجاری انحصاری خيلی "خودیها" فرو رفتند. بشكلی كه آشكارا مملكت به دو پاره تقسيم شده كه در يكسوی آن ميراث خواران نوين بزرگ مالكين و روحانيون ثروتمند گذشته را تداعی میكند ، كه در قدمت غارت مردم ، بقول شوريده شيرازی "به بازی بازی گريبان صبح ازل را دريدهاند" و به بیپروائیشان در اين تاراج ملی و به حد و حصر آن به سهولت نمیتوان پی برد. و در پاره ديگر مردم بینوائی قرار دارند كه فكر تهيه نان شب آنها تمام توان ايشانرا بخود داشته است. و در اين زمان كه قدرت مجلس را به چنگ آوردهاند و مردم از فرط خستگی در يك مبارزه طولانی و سرخوردگی از پا نشستهاند ، مردم را در كارهای اجتماعی دل خواهشان مانند لباس و آرايش زنان و نزديكی پسران و دختران ، بقدر بال مگس آزاد گذاردهاند: لكم دينكم ولی الدين!: بگذار مردم در كلاف سر درگم زندگی كه برايشان بافته ايم بتنند و با لحظهای آرامش كه به ايشان ارزانی داشتهايم دلخوش باشند چه اداره و بهره برداری از " نهادها " و " شركتهای " بزرگ به آرامش در مملكت نيازمند است ، آنچه مكرر از مردم تقاضا میكنند. و چنين است دو دنيا و دو زندگی جداگانه كه در مملكت بوجود آوردهاند. صحبت ناهنجاریهای اجتماعی همچون زندگی آلوده به مواد مخدر ، بجائی كه هروئين از سيگار ارزانتر بدست میآيد و هر روز مردم سوزنهای آلوده به خون جوانان و " مواد " را از كنار جویهای محل جمع آوريی میكنند! و اين سؤال كه بجز سردمداران رژيم و سرداران سپاه چه كسی میتواند در اين حكومت سر تا پا در چنگال پليس و نيروهای "امنيتی " تا اين سطخ مواد مخدر در ميان جوانان توزيع نمايد ؟ در سراسر مملكت فقط پنج نوع آبجو بفروش برسد؟ اگر سريمداران اين حكومت مافيائی اين " تجارتهای بزرگ ". پر منفعت را نمیگردانند ، چه سازمان و افرادی باين تجارتهای پرسود مشغولند؟ و بلاخره چه كسی بجز از گردانندگان سيستم جمهوری اسلامی از مشغول نگاهداشتن جوانان به مواد مخدر سود میبرد؟ و بالاخره جدا نمودن سپاه پاسداران از منظر تسلطهای اقتصادی و يا سياسی در مملكت از ساير دست اندركاران جمهوری اسلامی غير واقعی و خير منطقی است. در اين بافت اقتصاد مافيائی در غارت ثروت ملی ،همزيستی همه گروههای درون حمهوری اسلامی اجتناب ناپذير است! سر و ته يك كرباس! " اصلاح گران" اين سيستم مافيائی ، نه گورباچف هستند ، چه مانند او از سيستم "كمونيستی" نبريدهاند و نه دنگ ژيا پينگ هستند ، چه در چين كه آزادی اقتصادی دادهاند رهبرانی مانند رفسنجانی ندارند كه خودش و خانوادهاش در هر كجای ايران و سرزمينهای ثروتمند جهان كه قدم بگذاريد اندوختهای از ثروت ايشان نهفته باشد و يا صاحبان اقتصاد خصوصی را نمیيابيد كه همچون مافيای زبردست عسگراولادی با تفنگدار اقتصاد زير اقتدار حود را بچرخانند. در مملكتی هزار فاميل دوران شاهی "صد فاميل" شده است ، با اين تفاوت كه در آن زمان طبقه بزرگتری از عوام میتوانستند با شركت دادن " خانواده سلطنتی " در سود " شركتها " در سيستم اقتصادی سهيم باشند. ولی مافيای جمهوری اسلامی در هيج شرايطی در "انحصارات" اقتصادی "صاحبان نفوذ" نمیتوان راه يافت! عنوان "مافيا " بدان معنی است كه گروهی در اين سيستم از هر راه نامشروعی برای منافع شخصی خود میكوشند و از هر وسيلهای ، كه اكثرأ ايجاد محيط وحشت و ترور است استفاده میكنند. سردمداران رژيم در ابتدای انقلاب از شيوههای فاشيستی از جمله ترتيب گروههای ضربتی عمل مینمودند و احساسات عميق مردم بانقلاب و وجاهت آقای خمينی در ميان مردم پايههای مردمی آنرا میساخت. ولی سالهاست كه شيوههای فاشيستی ابتدای انقلاب جايش را به عملكردهای مافيائی داده است. چه ديگر اعتقادی در ميان مردم برای رژيم باقی نمانده است. و بالاخره اينكه برای مقابله با چنين رژيم مذهبی و استبدادیای حضور اصلاح طلبان دينی نه تنها مهم است بلكه ضروری است و نقش بسيار عمدهای رادر ازميان برداشتن اين رژيم خودكامه میتواند ايفا نمايند. و بايد از چنين موقعيت و حضوری استقبال كرد. چه باورهای مردم به خرافات از هر نوع آن و يا تعليمات مذهبی كه در دست گرفتن قدرت حكومتی در شكل دينی آنرا تبليغ میكند و بالاخره نفوذ مذهبی در شكل افراطی آن در جامعه را با اصلاح طلبی مذهبی بطور عمدهای میتوان تغيير داد. كاری كه با راههای ديگر مشكل به آن توان رسيد. ولی استقبال از حضور ايشان در جامعه معنی قبول رهبری ايشان و اعتماد به نتايج رهبری ايشانرا را نميدهد چه درآخرين ثحليل آنها نيز دينی هستند و برای اداره جامعه ملاكهای دينی ، ولو متفاوت ، بكار میبرند. و خود را با جناح حاكم در يك خانواده میبينند. چنين است كه در اين سيستم همه كس بشكلی در خدمت حفظ رژيم و بعبارتی حفظ بكدبگرند. درست نظير اكولوژی حاكم بر طبيعت است كه در آن مار دشمن موش است ولی اگر مار از زمين ريشه كن شود چنان وضع سيكل حاكم ير طبيعت بهم میريزد كه موش هم بشكل ديگری صدمه میبيند و يا احياناً از ميان میرود! اگر بگوئيم در اين سيستم همه "سر و ته يك كرباساند" باين معنی نيست كه همه آنها برای ادامه حيات جمهوری اسلامی يك راه حل دارند. نه ، راه حلها بسيار متفاوتاند. گروهی به يك نوع آزادی برای جامعه و مردم معتقدند و گروهی ديگر آزادی برای مردم قائل نيستند. اين گروهها نه نتها با هم متفاوتاند بلكه باهم در حال نزاعاند. گروه انحصارگر بسياری از گروههای اصلاح طلب را در زنذان ذارذ ووو ولی حاكميت رژيم در چنگ قدرت انخصار گران است و هيچكس بدنبال نفی كامل اين حاكميت نيست. نه تنها كسی حاكميت را نفی نميكند بلكه آقای خمبنی را هم ، مطمئناً اكثراً بر اساس باورهای خود، الهام بخش خود میبينند. آنها در هشت سال گذشته در عمل از هر اقدامی كه حاكميت رژيم را بخطر میانداخت طفره رفتند و مخالفت را به نتيجه نرساندند. اگر استدلال اينست كه " در كف شير نر خونخوارهای " كار ديگری نمیشود كرد ، ديديم كه بجز از اين بود و حودشان هم به كم كاری اذعان نمودند. و درعمل نشان دادند كه هنوز هم در جنبره " رزيم " گرفتارند و هيچ كاری را بقيمت از ميان رفتن آن انجام نمیدهند. و هر گز نمیپذيرند كه " اين همه آوازها از شه بود " (بخوان از جمهوری اسلامی بود ، از اين سيستم مذهبی و ولايت فقيه بود)! لذا در تحليل نهائی و با توجه به نتيجه كار ، تا وقتی مانند اكبرگنجی بندناف را از جمهوری اسلامی نبريدهاند: همه سر و ته يك كرباس اند! بخانه رفتن مردم هم بيك معنی رسيدن باين واقعيت بوده است. دكتر محسن قائم مقام _ نيويورك ٢٩ سپتامبر ٢٠٠٤ |