| [بازگشت به صفحه اول] |
از ايران امروز
|
بياد آنكه گفت، نه حميد
صدر
بدنبال موضوعی و به منظوری چند صفحه از كيهان و اطلاعات ديماه و بهمن ماه 1357 را ورق میزديم. اول از خواندن سرسری چند خبر شروع كرديم؛ از چند مقاله و يك تحليل، و بعد عكسهائی اينجا و آنجا و مطالبی چند از مسائلی كه آن روزها اتفاق افتاده بود، يا داشت اتفاق میافتاد. روزنامههای زرد را بوی كهنگی و نای پنج ساله (1) گرفته بود. كم كم به صرافت افتاديم كه همهی شمارههای اطلاعات و كيهان 37 روز را (2) جمعآوری و مرتب كرده از اول بخوانيم. در آن دوران پر هياهو شايد كمتر كسی با چنين دقتی اين روزنامهها را خوانده باشد. وقتی ورق زديم، دنيای ديگری بر ما گشوده شد. دنيائی پر از عجائب و شگفتیها، دنيائی لبريز از دروغهای ريز و درشت، كوتاه و بلند، پهن و باريك؛ همانگونه كه ستونها و تيتر روزنامهها چنيناند. از خود، از آنچه كه شده بوديم (و خبر نداشتيم كه شدهايم) تصوير ديگری را مشاهده كرديم. نمايندگان فكری و عقيدتی ما، ما را در «صحنه» نمايندگی ميكردند (البته به صورت تسخيری): شاعران و نويسندگانی كه میترسيديم نكند در اثر سانسور و اختناق برای هميشه زبان در كام كشيده باشند، آغاز به گفتن كردند. اين نگرانی كه از گنجينه دانائيها و هنرهايشان هيچگاه برخوردار نشويم، خيلی زود برطرف شد. رهبران گروههای سياسی و شخصيتهای ملی و روحانی، كمونيستهای دو آتشه، افراد سرشناس جامعه كه اينجا و آنجا امضاء يا اعلاميهای داده بودند، همگی با برداشته شدن سانسور لب به سخن گشوده، بطور كامل روی صحنه ظاهر شده بودند. همگی شعار میدادند، سخنرانی میكردند، و روزنامهها عرصه تاخت و تاز كسانی شده بود كه ناگهان زبان گشوده بودند و در گفتن مسائل اغراق میكردند. نمايندگان مجلس «شه ساخته» بدون ترس از مسائلی صحبت میكردند كه ديگر قرابت و ربطی به حزب رستاخير و انقلاب سفيد شاه و مردم نداشت. آنها از گسترش فساد در دولتهای گذشته سخن میگفتند و با سخنرانيهای آتشين خود در و ديوار مجلس را از خمودگی بيست و پنج ساله در میآوردند. روزنامه نويسان از همه محقتر بودند، ستمی كه بر ايشان رفته بود دل هر سنگ را آب میكرد. چه كسی باور میكرد كه در بين آنها حتی يكنفر، جزو آن قلم بهمزدانی بوده باشد كه در پناه كمكهای «مختصر» دولت، زندگی مرفهی داشتهاند. همه زجر كشيده و محروم بودند؛ همه صدمه ديده و گوشهنشين بودند. دانشگاهيان نيز كه از همه شريفتر و محترمتر بودند (و در حق ايشان نيز كم بی انصافی نشده بود) بعد از روزنامه نويشان وارد ميدان شدند. در مورد معلمين مدارس و دانشجويان نيز كه بيشترين تعداد شهدا را داده بودند، همين بس كه پيش آهنگان انقلاب بودند. كارمندان دولت با حانواده و بخصوص آن عده از ايشان كه سعی ميكردند به كمك آرنج صف تظاهرات را بشكافند و از قسمت چپ آن با عجله از آنچه كه تا آنروز بودند، سبقت بگيرند و خود را به جلو صف برسانند، از همه خود را مستخقتر میدانستند. همه با هم به جائی میرفتند كه نمیدانستند كجاست. همه سنگ به دست داشتند و میخواستند خود را هر چه زودتر از سنگينی آن رها كنند. به طرف مجسمههائی میرفتند كه يك ربع قرن با غرور و ابهتی تحقير كننده ار بالای ميادين به آنها كه جز مورچههائی نبودند، نگاه كرده بود. همه میخواستند بخود ثابت كنند كه فقط برای تظاهرات و نمايشات دستوری و فرمايشی ساخته نشدهاند. صفی فشرده، تحريك شده و متحرك، پر از عقدههائی ناشی از يك حقارت كهنه، فرصت يافته بود خود را از گذشتهای نه چندان پرافتخار جدا، پاك و پاكيزه كند. همه مجال پيدا كرده بودند، گناه سالها خفت ناشی از مشاركت و تمكين را، خفت ناشی از باج دادن و باج گرفتن راگردن يك نفر بياندازند. در ميان ستون روزنامهها حتی يكنفر را نيافتيم كه خود را در گناه بيست و پنج ساله شريك بداند و لااقل بخشی از آن را بگردن بگيرد. همه جامعه يك طرف و آن آدم تقصير كار در نقش مجسمه در طرف ديگر قرار داشت. احساس لذت بيگناه بودن، فرشته بودن، خوب بودن و متعالی بودن همه را در خلسهای ناگفتنی فرو برده بود. همه خوب بودند و به يكديگر خوبی میكردند و علت آن اين بود كه بالاخره «بد» را يافته بودند. دانشجويان برای خلق سخنرانی میكردند و جنايات رژيم را افشاء مینمودند. انقلابيون دستار فلسطنی بر سر، حفاظت از آب و خاك و شرف و ناموس و جان مردم را به عهده گرفته بودند. افراد مترقی به سربازان گل ميخك میدادند و آنها را در آغوش میگرفتند. برخی افراد از جان گذشته نيز بودند كه در خانهها را میزدند و برای زخمبندی مجروحين ملافه تقاضا میكردند و از منازل مركور كروم و پنبه میخواستند. مردهای نبود كه در آن روزها تحت عنوان شهيد به خاك سپرده نشود... و در هر حال «بد»، آن مجسمهای بود كه بيروح و ساكت به جمعيت نگاه میكرد و ناخواسته از كسانيكه با مشتهای گره كرده از مقابلش میگذشتند، سان میديد. و در اين حال چهبسا كه بياد روزهای چهارم آبان و ششم بهمن و ... میافتاد. وی، كه خود نمايشگر دروغ كهنهی ديگری بنام «قيام شكوهمند بيست و هشتم مرداد» بود، در مقابل ساخته و پرداخته شدن دروغی جديد كه تصوير معكوس و وارونه دروغ قبلی بود، خيره به جماعت نگاه میكرد. و در چنين اوضاع و احوالی هركس با خلقالله همصدا نمیشد و در هر قدم به امام خمينی درود نمیفرستاد، عامل رژيم محسوب میشد، به ساواكی بودن مشكوك ميشد و... هيچكس نمیخواست گوش بدهد. همه احساس خوب بودن، والا بودن و آدم بودن را به هر چيز ديگری ترجيح میدادند و میخواستند تا جائی كه ممكن است كسی مزاحم حال خوشی كه به آنها دست داده، نشود. روزنامهها را همچنان ورق میزديم و سی و هفت روز كشورمان را از طريق آنچه كه در ستون روزنامههای كيهان و اطلاعات درج شده بود، مرور میكرديم. طعم تلخی كه از تكههای انتخاب شده، بجا مانده، از اثرات واقعيت است. ممكن است اين طعم تلخ با خواندن بريدههای روزنامههای آن زمان به شما نيز دست دهد. شايد حتی در آينهای كه از تكهی روزنامهها كنار هم چيده شده حود را نيز ببنيد. ممكن است حتی از خودتان بيزار شويد وليكن چارهای نيست، بايد تحمل كرد. چرا كه تنها به اين صورت است كه ميتوان خود را دوباره آفريد و برای اين تولد مجدد يك راه بيشتر و جود ندارد: آدم بايد قبلا خيلی واقعی يكبار مرده باشد. منظور ما در گرد آوری آنچه میخوانيد، ايجاد مشغول ذمگی در شما نيست. قصد اين را نداريم تا با كنار هم گذاشتن بريده روزنامهها در اين چند روز مسئوليت آنچه را كه رخ داد به گردن همه يا گروه بخصوصی بياندازيم. قصد ما اين نيست كه «روشنفكران شهير»، «روزنانهنگاران شجاع» و «نمايندگان غيور مجلس» در آن دوره را، و «درباريان اسلام پناه» را حدای نكرده دست بياندازيم. هدف اين نيست كه اشتباه رهبران ملی و خوشنام را برخشان بكشيم و يا كه شخصيتهای صاحب نام و مشهور آن دوره و ديگر دستاندركاران ماشين تحميق آن روزها را به محاكمه بكشيم. مسئله ما بيش از اينهاست. اخيرا چند صباحی است كه متوجه شدهايم در مخالفت با رژيم خمينی غلط يا اغلاط مشهور ديگری در حال سامان دادن بخود میباشند. اين اغلاط سعی دارند بازهم خود را چه بصورت يك شعار و چه بصورت يك شخصيت در زرورق «خوب» بپيچند و در ردای مخالفت با «بد» مجددا وارد بازار كنند. گفتيم با هم بريده روزنامههای آن دوره را بخوانيم و عبرت بگيريم. ديگر نكنيم. سی سال دروغ گفتن (3) كافی است. بس است. اگر قصد اين است كه آتيهای بهتر بسازيم، بايستی هر يك با اعتقاد و مسئوليت فقط حرف خودمان را بزنيم و تا آنجائی كه میتوانيم دست به هوچيگری نزنيم. از اين هم فراتر: مسئوليت اعمالی را كه انجام میدهيم، بگردن بگيريم و بدانيم كه در فردا تك تك ما جوابگوی عمل امروز خود خواهيم بود. تاريخ رحم و شفقت ندارد. حميد صدر عضو نهضت مقاومت ملی ايران 22 بهمن 1382 --------------------- 1 و 2ـ اشاره به «پنج سال» كه اكنون 25 سال شده است، به تاريخ زمانی است كه كتاب « در آينه 37 روز، مروری بر روزنامههای اطلاعات و كيهان از 16 ديماه تا 22 بهمن 1357» درسال 1362 در انتشارات نهضت مقاومت ملی ايران، در پاريس انتشار يافت و اين نوشته، مقدمهای بر آن است. 3ـ «سی سال» نيز بايستی طبق توضيح بالا «پنجاه سال»تلقی شود |