|
ا |
|
حسن بهگرپلاتفرمی دشمن ساز و ايران بر باد ده!
درآمد موجوديت ايران خودهم دليل وهم الگويی برای همزيستی مسالمت آميز اقوام است و اصولا از اعماق تاريخ بر اين اساس شکل گرفته است و هر گز نيز نزاع قومی و نژادی نداشته است، چنانکه همواره تلاش بيگانگانی که چشمداشتی به خاک ايران داشته اند برای برانگيختن اقوام ايرانی عليه يکديگر ناکام مانده است. در جنگ دوم جهانی و اشغال ايران با پشتيبانی شوروی فرقه دموکرات آذربايجان و مهاباد تشکيل شد که با خروج اين قوا نيز اين حکومت های بيگانه ساخته نيز ازبين رفتند و هيچ مقاومتی نيز از مردم ديده نشد و پس از آن نيز شاهد ظهور چنين ادعاهايی نبوده ايم . با اين وجود گروه های معددودی (بيشتر هم در خارج از کشور ) به هر بهانه ای در تجديد اين خاطره، از خقوق اقوام و مليت ها سخن می گويند بدون اينکه به زيان و سود آن توجه کنند ، بدون اينکه بررسی کنند ايران دوران اقوام را سپری کرده است و امروز مردم ايران در مرحله خيزش برای بدست آوردن و تثبيت حقوق شهروندی و آزادی های فردی و اجتماعی هستند و طرح چنين مسايلی نه تنها سودی دربر ندارد بلکه به زيان جنبش عليه نظام کنونی نيز می باشد. طرح مساله قومی به دلايل بسياری واپس گرايانه و به سود جمهوری اسلامی و به زيان ملت ايران است. برای پاسخ دادن به اين پلاتفرم که بدون دليل و بدون احساس مسئوليت يک سری مطالب را مطرح کرده است شايد کتاب ها بايد نوشت تا اشکال های حکايت خسن و خسين گونه را رفع نمود . گرچه که در پايان نيز سودی د ربر ندارد و هر بار اين جعليات به شکلی ديگر ادامه می يابد. ولی نکته اينجاست که پيش از اين اغلب اين افراد با نام «انجمن آذربايجان» فعاليت هايی داشته و موفقيتی کسب نکرده اند و با دريغ بسيار اين بار توانستند در پوشش جمهوريخواهان لائيک ظاهر شوند.
پلاتفرم « جنبش فدرال – دموکرات آذربايجان» پلاتفرمی بنام « جنبش فدرال – دموکرات آذربايجان» انتشار يافته است که مدعی است ادامه« مجلس ملی آذربايجان» در صدر مشروطيت و « دولت آزادستان شيخ محمدخياباني» و «حکومت ملی آذربايجان به رهبری سيدجعفر پيشه وري» است که خواستار سيستم دولتی غيرمتمرکز مبتنی بر فدراليسم ملی ( اتنيک ) می دانند که در چند سطر پايين تر ناگهان آذربايجانی ها با ترک ها مخلوط شده اند و با عنوان « همه ی ترک ها – آذربايجانی های آزاديخواه » و ديگر اقوام « ساکن ايران » را مخاطب قرار داده است. اين پلاتفرم زبان ترکی را هسته اصلی و سنگ بنای هويت ملی ترکان ايران می داند. و خواستار حکومتی فدراليستی ملی از جمله« سيستم دو پارلماني» است . اين بيانيه محل ترک های آذربايجان را در سرزمين های تاريخی آذربايجان ( مناطق بهم پيوسته تاريخا ترک نشين) می داند ( از کجا آغاز و به کجا پايان می پذيرد احتياج به گفتن ندارد فقط بايد قوه ی تخيل خود را به کار اندازيد تازه به اين می گويند ادعاهای عدالتخواهانه ، مستند و خردمندانه !!؟ ) و افزون بر آن ترک های خراسان و ترک های قشقايستان!؟ را در مناطق جنوبی ايران به برپايی حاکميت های محلی خود تشويق می نمايد. امور قانونگذاری ، قضاوت ، انتظامات تا سياست خارجی در اختيار اين حکومت های محلی است . همه ی زبان های اقوام ياد شده نيز زبان رسمی است . البته آشکار نيست چرا اقوام ديگر ايرانی از ان جمله لر، گيلک و مازندرانی از قلم افتاده و تازه اگر به زبان باشد سدها زبان ديگر مانند: مينابی ، سنگسری و تنکابنی و ... را نيز بايد به شمار آورد. خوب است اين دوستان برداشت خود را از زبان رسمی بيان کنند که به چه معناست.
فدراليسم برچه مبنايي؟ نژاد يا زبان ؟
اختلاف لهجه مليت نزايد بهرکس ملتی با يک زبان کمتر به ياد آرد زمان
محمد حسين شهريار (قصيده آذربايجان)
اگر اين پلاتفرم بر اساس فدراليسم قومی يانژادی و به قول خودشان اتنيک(ethnic) ترک بودن است بايستی از چين تا مغولستان و ترکستان وقرقيزستان و ... را دربرگيرد و اگر بر اساس زبان باشد بايد تا مرزهای اروپا و دروازه اتريش به استقبال آن رفت. ازآن گذشته آذربايجانی ها ترک نيستند و اقوام ترک برآنها وارد شدند وبخش بسياربسيار کوچکی از آنها هنوز هم بصورت قبيله ای زندگی می کنند. افزون برآن تاکيد بر زبان ترکی يا به عبارت درست تر «ترکی شده» که هسته اصلی و سنگ بنا هويت را تشکيل می دهد ناقض اصل فدراليسم نژادی آقايان است که براساس خويشاوندی و نژاد می خواهند برپا کنند. بنابراين پلاتفرم تکليف را مشخص نکرده است که اين فدراليسم بر مبنای زبان است يا نژاد؟ و آيا کسانی که می توانند به اين زبان حرف بزنند ولی به ا صطلاح ترک نژاد نيستند نيز در اين پلاتفرم جا دارند يا خير؟ آدم مارگزيده از ريسمان سياه وسفيد می ترسد؛ نکند خدای ناکرده درفردای تشکيل جمهوری های ادعايی کسانی که مدعی ترک بودن از نژاد ناب هستند ترک های ديگررا که فقط به زبان ترکی حرف می زنند ترک ندانند و آنها را قتل عام کنند؛ يعنی نه اينکه توهم و خيالپردازی باشد ؛ خوب وقتی حکومتی بر اساس نژاد تشکيل شود خواه ناخواه اين راه را می پيمايد. معمولا گروه های قومی به سبب مورد تبعيض قرار گرفتن و از بين رفتن حقوقی که ديگران از آن برخوردارند ولی آنها از آن برخوردار نيستند مبارزه می کنند. آيا آذربايجانی ها برای بدست آوردن شغل يا مسکن يا... مورد تبعيض قرار می گيرند؟ گروه های قومی هم از نظر قومی و هم از نظر فيزيکی مانند سرخ پوستان يا سياه پوستان آمريکا از ديگران متمايزند. بيشتر ازدواج درون گروهی دارند و فقط بايکديگر معاشرت می کنند. ايا درمورد اذربايجانی ها چنين چيزی مورد دارد؟ آذربايجانی ها اصولا ايرانی هستند و و با اقوامی که نيز برآنها وراد شده اند چنان درهم آميخته اند که تشخيص اينکه چه کسی آذربايجانی است و چه کسی ترک است پس از گذشت قرن ها قابل تشخيص نيست. اين اميختگی در ساير شهرهای ايران نيز انجام شده است . امروز نمی توان خانواده ها را پريشان و ازهم جداساخت که فلان کس اذربايجانی است و... تنها موردی که بدان استناد می شود محروم بودن از نوشتن و خواندن به زبان ترکی بوده آنهم در يک دوره محدود پادشاهی پهلوی ها بوده است. چاره آنهم درجامعه کثرت گرای چندفرهنگی ايران در دوری گزينی و روی آوردن به گتو نيست بلکه در رفع اين معايب است که بتوانند به آموزش زبان وتحصيل آن تا سطح دانشگاه دست يابند. درواقع چشم ما روشن برخی دوستانی که چندی پيش در جمهوريخواهان لائيک گرد هم امده بودند اکنون با پيش کشيدن افکارقالبی و تاريخسازی خواستار حکومتی نژاد پرستانه شده اند که نتيجه آن دامن زدن به تعصبات قومی است و عواقب بس وخيمی دارد.
خيزش خياباني دولت آزاديستان خيابانی جای بحث فراوانی دارد و بهيچوجه با خواست های نويسندگان پلاتفرم هماهنگی ندارد. او نام آزادستان را دراعتراض به پشتيبانی عثمانی از حزب مساوات که نام آذربايجان را( در سال 1918) برای اران انتخاب کرد برگزيد و هرگز درخواست خودمختاری نيز نکرد. در 1920 بلشويک ها اين سرزمين را اشغال کردند ولی حکومت شوروی اين نام را به مانند استخوان لای زخم حفظ کرد. اما امروز بايد بی پرده گفت خيزش خيابانی با انگيزه های شخصی و ارتجاعی شروع شد. تفصيل ماجرا را درتاريخ 18 ساله آذربايجان بخوانيد . خيابانی ملايی بود که با انگيزه های شخصی در انقلاب مشروطيت هنگامی که صاحب منصبی سوئدی برا ی تشکيل شهربانی به شيوه ی مدرن و اروپايی آمد ه بود(سوئدی ها در تاسيس ژاندارمری نيز موفق بودند) با درباريان و مالکان بزرگ متحد شد و به سبب اينکه زن يکی از متهمان به دزدی را برای بازجويی شهربانی احضارکرده بودند فرياد وادينا و وامذهبا سرداد که اسلام با آمدن زن به بازجويی فنا شد و ... .( نگاه کنيد به تاريخ 18 ساله آذربايجان – احمد کسروی – بخش چهارم – رويه 865)
حکومت ملی پيشه وری ؟
عاشق و مستی و بگشاده زبان الله الله چون شتر بر نردبان مولوي
اما نام بردن ازحکومت جعفر پيشه وری آنهم با صفت ملی يعنی حکومتی که بدست دولت شوروی وتحت نظر باقراوف رئيس جمهور آذربايجان شوروی زير چتر پشتيبانی شوروی تشکيل شد نه دم خروس که خود خروس را از لای قبای اين پلاتفرم رسوا بيرون انداخته است. حکومتی که با اراده و با تصميم او فروريخت يکی از ننگين ترين بخش های تاريخ ما را تشکيل می دهد که در ايران فاجعه آفريد. شرح چگونگی اين وابستگی و فاجعه ای که به کشتار بسياری منجر شد و حتا خود پيشه وری نيز ازآن جان سالم بدرنبرد در بسيار از زندگی نامه ها از جمله خاطرات دکترجهانشاهلو از سران اين فرقه آمده و به اندازه کافی گوياست . اما بسيار بجا خواهد بود که باز به يک نقل قول از زنده ياد احمد کسروی بسنده کنيم که در همان زمان اشغال خاک ايران نوشت :« جای پرده پوشی نيست که آن خيزشی که در آذربايجان رخ داده موافق سياست دولت شوروی بوده وبا نظر آن دولت انجام گرفته. دليلش گذشته از همه چيز ، تحسين و تصويبست که راديوی مسکو و روزنامه های شوروی در باره ی آن خيزش می نمايند. آنگاه چنانکه ديديم ازقوای دولت جلو گرفتند به آذربايجان راه ندادند.»(سرنوشت ايران چه خواهد شد- احمد کسروی – رويه 62) شما تاريخ معاصر ما و شاهدان عينی را که حتا در تبريزمردم پيش از رسيدن ارتش، سران فرقه را به دست خود اعدام کردند می خواهيد نديده بگيريد و حکومت جانيانی چون غلام يحيا ها را آبرو ببخشيد؟ خيال عبثی است.
مجلس ملي؟ من هر چه در تاريخ مشروطيت کسروی و بيداری ايرانيان ناظم الاطباء و تاريخ مشروطيت محمدعلی تهرانی کاتوزيان جستم از «مجلس ملي» مورد ادعای حضرات کمتر يافتم و سرانجام به قرينه حدس زدم که شايد نويسندگان پلاتفرم ، انجمن ايالتی آذربايجان يا انجمن ملی آذربايجان را به مقام «مجلس ملي» آذربايجان ارتقا داده اند. اما حکايت انجمن بسيار روشن تر از اينست که بتوان آن را پارلمان ناميد. انجمن ايالتی در انتخابات تشکيل شد و سپس خود رامنحل نکرد و با انجمن دستپخت دربار رقابت کرد و در اموری مثل نان که بسيار مورد نياز مردم بود مداخله می کرد و گرچه در جاهايی از آن به عنوان مجلس انجمن ايالتی آذربايجان ياد شده که آشکارا مراد نشست انجمن بوده و مراد از آن مجلس قانوگذاری نبوده است. اگر پيشگامان انقلاب مشروطيت هواخواه حکومتی ترک تبار بودند که قاجاريه ترک تبار بودند و نيازی به مجلس قومی نبود. در اين انقلاب ستارخان ، باقرخان ،احمدطالب زاده ، فتحعلی آخوندزاده، تقی زاده و احمدکسروی همه آذربايجانی های ايران خواه بودند. آنان بهترين فرصت را برای جداسری در اختيار داشتند و چنين چيزی هرگز مشاهده نشد. در ضمن بايد برای اقوام غير ترک قشقائيستان (به قول پلاتفرم ) نيز فکری کرد چون ايل قشقايی مرکب از اقوام گوناگون ترک و کرد ولر و... است و يکپارچه ترک زبان نيست. به ويژه که درميان همان قشقاييان ترک زبان (همانند بسياری آذربايجانی ها ) شاهنامه خوانی رسم است . شايد بد نباشد پلاتفرم معين کند که چه مجازاتی در انتطار آنهاست زيرا احتمالا اين اشخاص به عنوان ترک های خائن و يا ترک های تقلبی اگر اعدام نگردند بايد دستکم طرد شوند. شگفت آور اينکه نويسندگان پلاتفرم که معلوم نيست چه کسانی را نمايندگی می کنند در کشوری کهاز بنيان بر اساس همزيستی مسالمت آميز اقوام شکل گرفته خواستار حکومتی نژاد پرستانه فقط از يک قوم شده اند و با اين وجود از پلوراليزم (ترک با اضافه ترک می شود پلوراليزم ؟) ، حقوق بشر( بخوانيد حقوق فقط ترکان) و حقوق شهروندی دم می زنند. شما اگر آذربايجانی هستيد با ترکان شما را چه نسبت است؟ اين دومقوله يکی نيست . ايرانی بودن خصلت ملی ماست و آذربايجانی يا کرد يا بلوچی بودن ويژگی محلی ماست. چنين تقسيم بندی نزادپرستانه نه تنها با واقعيت های جامعه ما نمی خواند و مرهمی بر زخم های تاريخی ما نمی گذارد بلکه با ماهيتی واپس گرا و نژاد پرستانه می تواند عواقب شومی برای استقلال ايران دربرداشته باشد دارد و به يک خونريزی وبرادرکشی بيانجامد و بس ! لجاجت در اين گونه موارد نه تنها رهگشا نيست بلکه پی آمدهای خطرناکی برای کشور خواهد داشت و حقوق برابر شهروندی که در پلاتفرم ادعايی نيز آمده بهترين وجه عدالت سياسی است که می تواند مشکل همه ايرانيان ازهر تيره و قوم را برآورده سازد . ايران الگوی همزيستی اقوام گوناگون در درازنای تاريخ بوده است . آن را ارج بگذاريم و از حقوق و آزادی همه آنها دفاع کنيم . «حق تعيين سرنوشت» تئوری پيامبر انی چون لنين و استالين به زندان خلق ها منجر شد . ايا چه چيز ديگری جز اين تجربيات تلخ لازم است که دست از اين ايدئولوژی هايی که با شرايط ما نمی خواند برداريم. چقدر کشته ، چقدر زنداني، چقدر ويرانی ديگر لازم است؟
اين پلاتفرم اقوام وتيره های گوناگونی را که هزاران سال در ايران زيسته اند اقوامی ساکن ايران ناميده است . اين بدان معناست که آنها راايرانی نمی داند. آيا اين اقوام به زور و جبر به ايران آورده شده اند؟ تاريخ عکس آن را می گويد ،اما تاريخ می گويد قبايل ترک به زور و جبر بر ايران چيره شدند و سدها سال حکومت کردند و ماندگار گرديدند. ايا هيچگاه کسی از کسب و کار و يا سکونت آنها جلوگيری کرده است؟ ايا آنها و آذربايجانی ها به خاطر اينکه تفاوت زبانی داشته اند از مناصب و کار های دولتی و مهم محروم بوده اند؟ ايا اين سخت است که چشمان را بازکنيم و ببنيم که سردمداران حکومت اسلامی اغلب از آذربايجان هستند؟ همه ی گلايه ی شما در تاريخ معاصر در دوره ی رضاخان و محمدرضا ست که اگر ستمی شده است اختصاص به آذربايجانی و کرد و لر نداشته است . هيچکس حق نفس کشيدن نداشته است. آمار سازمان ملل حاکی است که هر سال بيش از 1200 زبان در صحنه گيتی نابود می شوند. آنوقت کسانيکه خود را روشنفکر می نامند به سبب تفاوت زبانی می خواهند وحدت و يکپارچکی يک ملت را بهم بريزند و تعصبات قومی را دامن بزنند. هيچکس قادر نيست چرخ زمان را به عقب برگرداند و ايلات وقبايل در جامعه مدرن تحليل رفته و می روند و هرگونه حسرت و دلتنگی برای آن سودی ندارد . تجربه نشان داده است که همه ی اين تاريخ سازی ها و ساختن ايدئولوژی از هويت قومی در تقابل با دولت مرکزی در خدمت اغراض شخصی کسانی است که درهيچ يک از زمينه های سياسی گذشته خود پيروزی کسب نکرده و طالب رياست قبيله ای گشته اند و همواره چشم به سوی دولت های خارجی دوخته اند چنانچه آشکار است ترک ناميدن آذربايجانی ها سياست ديرين پان ترکيست ها در ترکيه بوده است. ديروز اتحاد جماهير شوروی بود امروز ايالات متحد آمريکا مشوق اين امر است . بيهوده نيست «چهرگانی » نماينده اين طرز تفکر، پاسدار و نماينده مجلس جمهوری اسلامی به پابوسی بوش مشرف می شود . سيزدهم نوامبر 2004- استکهلم |
||