[بازگشت به صفحه اول]
از ايران امروز




خرداد، ماهِ عبرت‌ها و حسرت‌ها

دكتر محمد ملكی
image
doctormaleki@yahoo.com
سه‌شنبه ٢ تير ۱۳۸۳

بسم‌الحق
با نامِ آزادی، آگاهی و عدالت

به‌مناسبتِ گذشت يك‌سال از اسارتِ
سه يار مبارز، تقی رحمانی، رضا عليجانی و هدی صابر
و با يادِ دانشجويانی كه در خرداد ٨٢ زندان
و شكنجه را پذيرا شدند


هموطنان، جوانان، دانشجويان
تاريخ سراسر عبرت است و حسرت، عبرت از سرنوشتِ قدرت‌به‌دستانِ طغيانگر و حسرت به‌خاطر از دست رفتن فرصتهای ملّی، در اين يادداشت و سالی كه آن را سالِ «پاسخگويی» نام نهاده‌اند برای آگاهیِ بيشترِ جوانان و دانشجويان ـ كه همه‌ی اميد و آرمانم آنها هستند ـ می‌خواهم اشاره‌ای فشرده به بعضی وقايع سرنوشت‌ساز و قابل تأملی كه در خرداد ماه طی ٤٠ سال در وطنم اتفاق افتاده و شاهدِ همه‌ی آنها بوده‌ام داشته باشم. با اين اميد كه «پاسخگويی» برای سؤالاتِ مطرح‌شده و ديگر پرسشهايی كه در ذهن نسل جوان وجود دارد پيدا شود تا درسی باشد به جوانان و عبرتی برای زورمداران و زراندوزان و تزويرگران.

١٥خرداد سالِ ١٣٤٢ قيام مردم به‌علت دستگيری آقای خمينی

پس از مقدماتی كه منجر به دستگيری آقای خمينی شد، اين خبر بلافاصله در سراسرِ كشور منتشر شد. جمعی از مردم به خيابانها ريختند و تظاهراتی عليه نظام شاهی صورت گرفت. بهتر است جريان را از زبانِ حاج مهدی عراقی از رهبران «فداييان اسلام» و مؤتلفه‌ی اسلامی كه از طرفداران پروپاقرص آقای خمينی و از دست‌اندركاران قيام بود بشنويم.
و اما جريان ١٥ خرداد كه بعداً بررسی شد و رسيدند به او بچه‌ها، اين بود كه گزارشی می‌رسد به شاه كه يك انقلابی در شرف تكوين است كه اگر جلوگيری نشود، اين حركت به اين صورت كه دارد جلو می‌رود، خلاصه‌اش برای خود تو و دستگاه رژيم احساسِ خطر می‌شود. اين طرح را می‌ريزند كه بيايند يك‌شبه انقلاب به‌وجود بياورند تا اينكه جلوگيری بشود از آن انقلابِ اصلی. خوب، برای اينكه يك‌شبه انقلاب به‌وجود بياورند احتياج به يك مقدماتی داشته‌اند. … گفتم كه به اين فكر افتادند كه يك‌شبه انقلاب به‌وجود بياورند برای جلوگيری از آن انقلاب اوليه، انقلابی كه می‌خواهد به‌وجود بيايد، خوب، اين احتياج به يك مقدمه داشت و می‌دانستند آقای خمينی زمينه‌اش توی مردم چی است و با بازداشت و دستگيری ايشان قهراً يك عكس‌العملی در مردم ايجاد می‌شود و چون اين حركت يك حركت نارس است و هنوز پخته نشده می‌توانند زود بكوبند و روحِ یأس و ناميدی و بدبينی در اثر كشتار زيادی كه می‌كنند در مردم ايجاد می‌شود و برای مدتی حداقل ديگر اين حركت ادامه پيدا نمی‌كند و اينها با خيالِ راحت می‌توانند به حكومتشان ادامه بدهند.
اين شد كه در روز ١٥ خرداد به‌خصوص از بعدازظهر شروع كردند به يك كشتارِ بدونِ حساب. مثلاً عده‌ای از ورامين حركت كردند و می‌آيند كه اكثرشان هم كفن‌پوش بودند در حدودِ ٣٠٠ الی ٣٥٠ نفر، دمِ باقرآباد ورامين، اينها همه را می‌بندند به رگبار مسلسل و آنها را می‌كشند كه يك مشت از ترسشان می‌روند توی قناتها و تعدادی از جنازه‌ها هم توی قناتها ريخته شده بود و بعد هم با لودر می‌آيند جنازه‌ها را در كمپرسی می‌ريزند و می‌برند چال می‌كنند. در خودِ شهر قم هم روز عاشورا (روز ١٥ خرداد) كشتار خيلی زيادی شده بود. البته خودِ ساواك هم توی اين طرح و نقشه داست داشت.
ناگفته‌ها، خاطرات حاج‌مهدی عراقی، ص ١٩١ ـ ١٩٢

از آنجا كه حادثه‌ی ١٥خرداد سالِ ٤٢ بر وقايع ٤٠ سال اخير به‌ويژه تغيير نظام شاهی و برپايی نظام ولايی و حوادث ٢٥ سال حكومتِ روحانيون اثر بسيار زيادی داشته از پژوهشگران و دانشجويان علوم سياسی می‌خواهم در مورد جرياناتی كه منجر به دستگيری آقای خمينی و پيامدهای آن شد به مطالعه و تحقيق بپردازد تا درس عبرتی گردد برای آيندگان و افشای صفحاتی چند از كتاب قطورِ آنچه بر سر ملت ما آمده است.

٤ خرداد سالِ ٥١، اعدامِ بنيانگذاران سازمان مجاهدين خلق ايران

بعد از جريان ١٥ خردادِ سالِ ٤٢ و دستگيری جمعی از فعالين سياسی و تنگ‌تر شدن فضا و تشكيل دادگاهِ سرانِ نهضت آزادی و بيان اين جمله از سوی مهندس مهدی بازرگان كه ما آخرين گروهی هستيم كه با نظام مبارزه‌ی قانونی می‌كنيم و اعلام اين مسئله كه مبارزه‌ی ما يك مبارزه‌ی قانونی است و از سوی ديگر پيش گرفتن روش «صبر و انتظار» به‌وسيله‌ی سرانِ جبهه‌ی ملی، جمعی از جوانان و دانشجويان با جدا كردنِ راه مبارزاتی خود از نهضت آزادی و جبهه‌ی ملی شعار قرآنی «فضل‌الله المجاهدين علی‌القاعدين اجراً عظيما» را سر دادند و با شناخت و شعور به اين واقعيت رسيدند كه در مبارزه با ظلم و ظالم انتخاب راهی جز «راه حسين» در جامعه‌ی ايران به بيراهه رفتن است. و بالاخره بنيان‌گذاران سازمان همانها كه بسياری از مقامات عالی «نظام ولايی» به دوستی و همنشينی با آنها افتخار می‌كردند پس از دستگيری و شكنجه‌های بسيار بامداد روز چهارم خرداد سال ٥١ جان در راهِ آرمان خويش و آزادی خلق فدا كردند.
حال بشنويم اين روايت را از زبان حسين شاه‌حسينی يكی از زندانيان قزل‌قلعه در آن روزها:
صبح روز ٤ خرداد ١٣٥١ گروهبان ساقی به سلولِ من آمد، رنگ‌پريده و عصبانی می‌نمود. احوالش را پرسيدم، گفت: امروز شاهد منظره‌ای بودم كه تا عمر دارم فراموش نمی‌كنم. حدود ساعت ٤ صبح قرار بود حكم اعدام درباره‌ی حنيف‌نژاد و دوستانش اجرا شود. من هم ناظر واقعه بودم. هنگامی كه به‌اتفاقِ يكی ديگر از مأمورين زندان به سلولِ او رفتيم تا او را برای اجرای مراسمِ اعدام به ميدانِ تير چيتگر ببريم حنيف‌نژاد بيدار بود. همين كه ما را ديد گفت: می‌دانم برای چه آمده‌آيد. آنگاه رو به قبله ايستاد و با تلاوتِ آياتی از قرآن دستها را بالا برد و گفت: خدايا شاكرم به درگاهت. اين توفيق را نصيبم كردی كه در راهِ آرمانم شهيد شوم… سپس همراه ما به‌راه افتاد، پس از انجام مراسمِ مذهبی در حضور قاضی عسگر، او را به‌طرف ميدانِ تير حركت داديم. در طولِ راه تكبيرگويان، شكرگزاری می‌كرد و تا لحظه‌ی تيرباران بدين كار ادامه داد. گويی به مراسم عروسی می‌رفت.

تاريخ سياسی ٢٥ ساله‌ی ايران از كودتا تا انقلاب تأليف سرهنگ غلامرضا نجاتی، جلد اول، ص ٤٠٦ ـ ٤٠٧

٢٩ خرداد سال ٥٦ شهادت دكتر علی شريعتی

وقتی دكتر ٢٦ ارديبهشت توانست با نام علی مزينانی از چنگ ساواك بگريزد و برای ادامه‌ی كارهايش به خارج از كشور هجرت نمايد جامعه به‌ويژه نسل جوان تحت تأثير گفته‌ها و نوشته‌های او به آن حد از آگاهی رسيده بود كه توانست مبارزه با نظام شاهی را به اوج برساند و اسلام سنتی و بنيادگرا را از اسلامی كه براساس عرفان، برابری و آزادی باشد بازشناسد و نقش اساسی در سرنگونی نظام شاهی ايفا نمايد. شهادت شريعتی در هجرت حادثه‌ی دردناكی بود كه همه را در حيرت و حسرت فرو برد، ماجرای ظهور شريعتی در صحنه‌ی سياسی و دينی ايران موجب تحولاتی شد كه می‌تواند موضوع تحقيق و بررسی نسل جوان و دانشجو برای روشن شدن نقش شريعتی در تحولات آينده‌ی ايران باشد.

٢٥ خرداد سالِ ٦٠ روز مرتد اعلام كردنِ اعضای جبهه‌ی ملی

پس از تهيه و انتشار لايحه‌ی قصاص و اعلام اين امر كه همه‌ی گروهها و افراد می‌توانند نظر خود را در اين زمينه اعلام كنند جبهه‌ی ملی ايران به‌خاطر بيان نظر خود مردم را به اجتماع در ميدان فردوسی دعوت كرد. از صبح ٢٥ خرداد راديو و تلويزيون حمله به دعوت‌كنندگان برای اجتماع را آغاز كردند و در نقاط مختلف شهر حزب‌اللهی‌ها تجمعاتی تشكيل داده و حملاتی را عليه جبهه‌ی ملی انجام دادند ساعت ٢ بعدازظهر آقای خمينی ضمن پيامی از طريق راديو جبهه‌ی ملی را «مرتد» اعلام كرد. بلافاصله ميدان فردوسی به محاصره‌ی حزب‌اللهی‌ها درآمد و مانع اجتماعی كه قرار بود در مورد «نقدِ لايحه‌ی قصاص» تشكيل گردد، شدند. در آن روز زدوخوردهايی بين گروهها صورت گرفت و تهران متشنج شد. گويی شهر در انتظار وقايعی بود كه در ٢٩ و ٣٠ خرداد ٦٠ اتفاق افتاد.

٢٩ خرداد سالِ ٦٠ حمله به منزل دكتر شريعتی

چهارمين سالروز شهادت دكتر علی شريعتی با حادثه‌ی تكان‌دهنده و عبرت‌آموزی همراه بود. خانواده‌ی شريعتی پس از تلاش بسيار برای در اختيار گرفتن مسجدی، حسينيه‌ای، سالن كنفرانسی و … جهتِ برگزاری مراسم، ناچار شدند اين مراسم را در خانه‌ی خودشان برپا كنند. بعدازظهر ٢٩ خرداد چند صد نفر از دوستان و شاگردان و ارادتمندان به شريعتی در اين خانه و كوچه‌های اطراف گرد آمدند تا شاهد مراسم چهارمين سالگرد شهادت مردی باشند كه در روشنگری مردم نقشی كم‌نظير داشت. برنامه‌ريزی از سوی خانواده صورت گرفته بود و احسان فرزند شريعتی اداره‌ی بلندگو و مراسم را در اختيار داشت. مردم در كمالِ آرامش به برنامه و پيامهايی كه به‌مناسبت از سوی گروه‌های مبارز داخلی و خارجی داده می‌شد گوش فرا داده بودند. وقتی احسان اعلام كرد از نماينده‌ی سازمان مجاهدين خلقِ افغانستان دعوت می‌شود پيام خود را بفرستد. گروهی از حزب‌اللهی‌های وابسته به حزب جمهوری و دادستانی انقلاب با شنيدن نام سازمان مجاهدين با سنگ و چوب و چاقو و پنجه‌بوكس به جمعيت داخلِ كوچه حمله كردند و پس از قلع‌وقمع و زخمی كردنِ تعدادی از آنها به خانه هجوم بردند. اما خانمهايی كه در حياط جمع بودند با بستن در به روی مهاجمان مانع ورود آنها به خانه شدند. حزب‌اللهی‌ها با سنگ و وسائلی كه در اختيار داشتند حمله را آغاز كردند و پس از شكستن شيشه‌ها و سنگ‌اندازی به داخل خانه و اتاقها از ديوار همسايه‌ها بالا رفته با پرتاب گاز اشك‌آور و مواد آتش‌زا به داخل خانه همه‌چيز را در هم كوبيدند و تعداد كثيری مجروح و خرابيهای بسيار بر جای نهادند. در اين ماجرا استاد محمدتقی شريعتی دچار حالت خفگی شد كه اگر كمك دوستان و خانواده‌ی شريعتی نبود جانش به‌خطر می‌افتاد. بالاخره پس از گذشت ساعتی از حمله به خانه‌ی شريعتی و درهم ريختن همه‌چيز لشگر پيروز!! يعنی عواملِ دادستانی انقلاب تحت فرماندهی اسدالله لاجوردی سوار بنزهای دادستانی انقلاب اسلامی تهران كه در انتظارشان بود شدند و محل را ترك كردند تا آماده برای ايجاد حادثه‌ای ديگر باشند. وجود خرده‌شيشه‌ها، خون، كتابهای سوخته و كفشهای بسيار در گوشه و كنار خانه و اتاقها علائمی روشن بود كه از روی آن می‌شد حوادثی را كه حزب‌اللهی‌ها در آينده به‌وجود خواهند آورد پيش‌بينی كرد.

٣٠ خرداد سالِ ١٣٦٠: آغاز مبارزه‌ی رودررو

پس از حادثه‌ی ٢٥ خرداد، روز ٢٧ خرداد گروهی از حزب‌الهی‌ها به منزلِ پدر ابريشمچی از رهبران مجاهدين حمله می‌كنند. سازمان مجاهدين خلق طی بيانيه‌ای اعلام می‌كند اگر حمله به خانه‌ها و تجمع‌های مجاهدين ادامه يابد سازمان به هر وسيله كه صلاح بداند از خود دفاع خواهد كرد و ٣٠ خرداد را روز راهپيمايی به‌سوی مجلس شورا در اعتراض به مطرح شدن عدم كفايت رئيس‌جمهور اعلام می‌نمايد. ساعت ٤ بعدازظهر راهپيمايی آغاز می‌شود. در نقاط مختلف شهر از جمله ميدان فردوسی حمله به تظاهركنندگان از سوی كميته و سپاه آغاز می‌گردد و درگيری تا پاسی از شب ادامه می‌يابد. در اين جريان از دو طرف ده‌ها نفر مجروح و كشته می‌شوند. از جمله چند نفر از سردمداران حمله به منزل دكتر شريعتی كه (روز ٢٩ خرداد)، بعد از واقعه‌ی ٣٠ خرداد حوادثی پيش می‌آيد كه می‌تواند درسِ عبرتی باشد برای انحصارطلبان و آنها خشونت را تبليغ می‌كنند و شعار النصر برعب را سر می‌دهند. حال پس از گذشت بيش از ٢٠ سال از آن خشونتها بعضی مغزهای عليل بازگشت به سال ٦٠ را به آرزو نشسته‌اند با اين اميد كه ريشه‌ی انتقاد و اظهارعقيده و ديگرانديشی را بخشكانند. عبرت‌آموز آنكه همان كسان كه آن روزها بچه‌مسلمانهای مخالف و منتقد را «منافق» نام دادند امروز از سوی همسنگرهای قديمشان، آنها كه جايگاه خود را در قدرت حفظ كرده‌اند «منافقين جديد» نام گرفته‌اند. برای آگاهی بيشتر خوانندگان به‌ويژه نسل جوان از حادثه‌ی ٣٠ خرداد ٦٠ در اينجا به خاطراتِ آقای علی‌اكبر هاشمی رفسنجانی كه آن‌زمان هم يكی از ستونهای اصلی نظام ولايی بود اشاره می‌كنم:
من به مجلس رفتم طرح «عدمِ كفايت سياسی بنی‌صدر» در دستور بود… موافقين و مخالفين صحبت كردند. مخالفان حرفی برای گفتن نداشتند. خودشان را هم مخالفِ بنی‌صدر قلمداد می‌كردند و هم مخالف عزل او. موافقان با اينكه حرف حسابی زياد داشتند خوب صحبت نكردند. جمعيت عظيمی از حزب‌الهی‌ها در بيرونِ مجلس جمع شده بودند و خواستار سرعتِ كار بودند. هنگام تنفس و بعدازظهر با آنها صحبت كردم.
گروهكهای مجاهدين خلق و پيكار و رنجبران و اقليت فدايی و … تدارك وسيعی برای ايجاد آشوب و جلوگيری از كار مجلس ديده بودند و به‌نحوی اعلام مبارزه‌ی مسلحانه كرده‌اند. از چهار بعدازظهر به خيابانها ريختند و تخريب و قتل و غارت و آشوب را در تهران و بسياری از شهرستانها آغاز كردند.… كم‌كم نيروهای سپاه و كميته‌ها و حزب‌الهی‌ها به مقابله برخاستند. من در مجلس بودم. صدای تيراندازی از چندين نقطه‌ی شهر به‌گوش می‌رسيد. اوايل شب آشوبگران شكست خوردند و متفرق شدند بدونِ آنكه كار مهمی از پيش ببرند؛ به‌جز تخريب چند ماشين و مرگ و جرح چند نفر از طرفين.
در خيلی از شهرها آشوبِ مختصری توسط گروهكها ايجاد شده بود كه با دخالت مردم سركوب گرديد. در تهران شانزده نفر كشته و يكصد و پنجاه و شش نفر مجروح از حوادثِ ديروز گزارش شده است. امروز عليرغم تهديدهايی كه از طرفِ گروهكها شده بود ـ كه در صورتِ عزل بنی‌صدر شهر را به آتش می‌كشند ـ كوچكترين حركتی نكردند. شايد به علت قاطعيت دادگاه انقلاب كه امروز صبح پانزده نفر از عواملِ آشوب را سريعاً محاكمه و مجازات كرده است و به‌علت حضور حزب‌الله.

كتاب عبور از بحران (كارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی)، ٣٠ و ٣١ خرداد سال ٦٠ ، ص ١٦٣ ـ ١٦٦

ملاحظه می‌كنيد هركس حادثه‌ی ٣٠ خرداد را با برداشت و تحليل خود بيان می‌كند. به‌نظر من برای روشن شدن واقعيت بايد يك تحقيق كامل و جامع از سوی استادان و دانشجويان علوم سياسی و اجتماعی در اين زمينه صورت گيرد. شاهديم در اين بيست و چند سال مسئله تنها از سوی يك جريان مورد اظهارنظر قرار گرفته است. خاطرات و نوشته‌های بعضی از مخالفين هميشگی سازمان مجاهدين كه اساساً حكم محكوميت را پيشاپيش صادر كرده‌اند و تعدادی از بريده‌های سازمان نمی‌تواند بيان‌كننده‌ی واقعيتها باشد. متأسفانه تاكنون هيچ نشريه‌ای حاضر نشده نظرات هر دو طرف را منعكس كند و اين بسيار جای تأسف است آن هم از سوی مدعيان، صداقت و شجاعت و حقيقت‌گويی در بيان وقايع تاريخی.

٣ خردادِ سالِ ٦١ فتح خرمشهر

پس از فتح خرمشهر روز ٣٠ خرداد صدام‌حسين طی نطقی اعلام می‌كند تا ١٠ روز ديگر نيروهای خود را از خاكِ ايران بيرون می‌برد.
شب سه‌شنبه ٢٢ تير شورای امنيت سازمان ملل قطعنامه‌ای صادر می‌كند و درخواست آتش‌بس بين ايران و عراق را می‌نمايد. نخست‌وزير و وزيرخارجه‌ی ايران بلافاصله آن را رد می‌كنند و می‌گويند قبل از گرفتن حقوقمان نمی‌پذيريم.

كتاب پس از بحران، اكبر هاشمی رفسنجانی، خاطرات روزها، ٣ـ٣٠ خرداد و ٢٢ تير ٦١

پس از فتح خرمشهر و خروج نيروهای عراقی از ايران اين بحث مطرح می‌گردد كه آيا قوای نظامی ايران بايد وارد خاك عراق شود يا خير؟ اما در هر حال ايران با عملياتی به‌نام رمضان روز ٢٢ تير سال ٦١ رسماً وارد خاك عراق می‌شود و سپاه و ارتش طی اطلاعيه‌ای كه بعد از اذان صبح صادر می‌كنند ورود خود را به خاك عراق در يك محور ده كيلومتری و در محور ديگر سه كيلومتر اعلام می‌كنند (خاطرات رفسنجانی، ٢٣ تير ٦١). اين ورود مصائب و مشكلاتی برای ملت ما به‌وجود آورد كه صدها هزار كشته و مجروح و اسير و به‌قول آقای رفسنجانی بيش از يك هزار ميليارد دلار خسارت مالی را در پی داشت. حال پس از گذشتِ بيش از ٢٢ سال از ماجرای ورود قوای نظامی ايران به خاكِ عراق و عواقب آن برای مردم ايران به‌ويژه نسل جوان كه هنوز چوب جنگ هشت‌ساله را بر بدن خود احساس می‌كند در سال «پاسخگويی» طبيعی است يك‌سری سئوالات مطرح باشد كه جواب مناسب را می‌طلبد.
- آيا امكان پيش‌گيری از اين جنگ ويرانگر وجود نداشت؟
- اين روزها كه هر مقام و دسته و گروهی پس از فتح خرمشهر و خروج قوای نظامی عراق حمله به خاك عراق را به گردنِ همديگر می‌اندازند، راستی چه‌كسانی بايد پاسخگوی فاجعه‌ی عظيمی كه ورود به خاك عراق برای ايران در سطح داخلی و بين‌المللی ايجاد كرد، باشند؟ فراموش نكنيم استراتژی فتح قدس از طريق كربلا يك شعار اساسی بود.
- فقر و فسادِ امروز جامعه‌ی ايران تا چه‌حد به جنگ هشت‌ساله ارتباط دارد و «نظام ولايی» چه پاسخی برای ملت در اين مورد می‌تواند داشته باشد؟

١٤ خرداد ٦٨ درگذشت آقای خمينی

وقتی خبر فوت آقای خمينی اعلام شد شايد جمعی از آنها كه شعار «خدايا، خدايا، تا انقلاب مهدی، خمينی را نگهدار» را سر می‌دادند باور نمی‌كردند دعايشان مستجاب نخواهد شد و آقای خمينی با آن‌همه قدرت پيش از ظهور حضرت مهدی (ع) و تحويل حكومت به آن منجی، جهان را ترك خواهد كرد.
يادمان نرود جمعی از مردم پيش از انقلاب دنبالِ عكس آقای خمينی درماه بودند و پس از وفاتش وقتی جنازه‌اش را با بالگرد به زمينِ نزديك بهشت‌زهرا حمل می‌كردند پس از ايجاد گرد و خاك ناشی از نزديك شدن بالگرد به زمين گوينده‌ی راديو، تلويزيون با احساس فرياد زد: «زمين و آسمان در مرگ آقای خمينی طوفانی شد» و باز فراموش نكنيم حاكمان فعلی بر سر منابر بارها اين روايت را نقل كردند كه: وقتی ابراهيم تنها پسر پيامبر فوت كرد و مردم مشغولِ دفن او بودند خسوفی اتفاق افتاد، عده‌ای از مردم جاهل پنداشتند كه اين واقعه به‌دليل فوت فرزند پيامبر است و پيامبر با عصبانيت خطاب به آن گروه فرمود:
الشمس و القمر آيتان من آياتِ الله، لايخسفان لموتِ الانسان و لالحياته (خورشيد و ماه نشانه‌هايی از قدرت خدا هستند هرگز برای مرگ و زندگی هيچ انسانی خسوف و كسوف رخ نمی‌دهد) و اين سؤالات هم در مورد آقای خمينی پاسخ مناسب می‌طلبد.
آيا آقای خمينی معصوم و از هر خطا و لغزش مبرا بود؟
چرا هنوز پس از گذشت ١٥ سال از مرگ آقای خمينی كسی حق انتقاد از اعمال و رفتار او را ندارد؟
چه‌كسی پاسخگوی اين سؤال بايد باشد كه برپا كردن گنبد و بارگاهی عظيم‌تر و مجلل‌تر از مقبره‌ی امامان و پيامبر برای آقای خمينی با كدام منطق اسلامی قابل توجيه است؟
آيا خرجهای كلان و ريخت‌وپاشهای اين‌چنينی در سالگردهای آقای خمينی در جامعه‌ای كه درصد بالايی از مردم زير خط فقر زندگی می‌كنند با معيارهای اسلام و اخلاق و عدالت همخوان است؟ آيا چنين نگرشهايی به يك انسان مصداقِ واقعی «شرك» نيست؟

٢ خرداد سالِ ٧٦: تراژدی «اصلاحات»

آقای خاتمی با شعار مردمسالاری، قانونمداری و مردمسالاری با رأی بالايی بر رقيب خود آقای ناطق‌نوری پيروز گرديد و جريانی به‌نام «اصلاحات» كه ساخته و پرداخته‌ی استراتژيست‌های نظام بود در جامعه مطرح شد. عده‌ای به شعارهای آقای خاتمی دل خوش كردند و اقليتی كه با ماهيت سردمداران اصلاحگر آشنا بودند از همان سالهای نخست ندا در دادند كه چنين شعارهايی در «نظام ولايی» فريبی بيش نيست، صاحب اين قلم در تابستان سالِ ١٣٧٩ طی مقاله‌ای در سميناری با عنوان «اصلاحات چيست و اصلاح‌طلب كيست؟» اعلام كرد:
آقای خاتمی و دوستانش دچار يك پارادوكس هستند. مگر می‌شود هم قدرتهای مطلق و مافوقِ قانون را قبول داشت و هم دم از مردمسالاری و قانونمداری و جامعه‌ی مدنی زد؟ اين تضاد را چگونه بايد حل كرد؟ اصلاحات در شرايطی و به‌دستِ جرياناتی متولد شد كه از روزِ نخست غيرطبيعی می‌نمود و امروز بعد از ٣ سال نارسايی آن كاملاً آشكار گرديده است.

كتاب اصلاحات هم استراتژی هم تاكتيك، ص ٢٢٣

اين روزها پس از گذشت ٧ سال و پايان مجلس ششم كه اكثريت آن در دستِ اصلاحگرها بود همه‌چيز برای مردم روشن گرديده و ماهيت كسانی كه می‌خواستند با قبولِ نظام ولايی و حول محور قانونی اساسی از دلِ نظام و قانونِ اساسی‌اش «دموكراسی» بيرون بكشند، بر همگان آشكار گرديده و اين واقعيت را اكثريت مردم پذيرفته‌اند كه آنچه يك‌بار به‌نام اصلاحات بر مردم عرضه شد يك فريب بود با هدفِ حفظ نظام ولايی و امروز همه‌ی آنها كه دانسته يا ندانسته خود را به اصلاحاتی‌ها آويزان كرده بودند بايد به نقد خود بنشينند و پاسخگوی مردم باشند. مردم يك‌بار پس از پيروزی انقلاب فريب شعارهای دروغين را خوردند و ديگر بار در دوم خرداد سال ٧۶، همه بايد به نقد خود بنشينيم كه از اين كار گريزی نيست. تاريخ در مورد اعمالِ مدعيان روشنفكری حتماً به قضاوت خواهد نشست.

٢٤ خرداد ٨٢: دستگيری چند تن از ملی ـ مذهبی‌ها

همزمان با دستگيری و شكنجه‌ی تعدادی از فعالين دانشجويی، چهار تن از ملی ـ مذهبی‌ها عليجانی، رحمانی، صابر و طيرانی به‌اتهام واهیِ ارتباط با دانشجويان و برنامه‌ريزی اغتشاشات دانشجويی در سالگرد ١٨ تير با وضع وحشيانه‌ای دستگير و روانه‌ی زندان شدند. تعدادی از دانشجويان را مجبور كردند اعترافاتی عليه آنها بنمايند و همين امر موجب شد ماهها اين عزيزان در سلولهای انفرادی بمانند و بازجويان تلاش بسيار به‌كار بردند آنها را وادار به اعترافات دروغ كنند ولی موفق نشدند. حال بيش از يكسال است كه رضا عليجانی، تقی رحمانی، هدی صابر در اسارت به‌سر می‌برند بدون آنكه كسی به پرسشهای زير «پاسخگو» باشد.
- اگر بنا بر گفته‌ی سخنگوی قوه‌ی قضاييه دليل ادامه‌ی بازداشت اين عزيزان اجرای حكم قطعی آنان مربوط به پرونده‌ی سال ٧٩ می‌باشد چرا حكم در مورد هم‌پرونده‌ايهايشان اجرا نشده؟
- چرا حكم قطعی به وكلای مدافع ابلاغ نشده؟
- اگر ادامه‌ی بازداشت مربوط به پرونده‌ی ديگری است در كدام دادگاه و كی آنان محاكمه شده‌اند؟
- آيا می‌شود افراد را بدون حكم دادگاه بيش از يك‌سال زندانی كرد و در اين مدت اجازه‌ی ملاقات با وكيل را به آنها نداد؟
- آيا بازداشتِ خلاف قانونِ اين عزيزان چشم‌زهری برای هم‌پرونده‌ايهايشان نيست تا آنها را ترسانده به انفعال و بی‌تحركی وادارند؟
- و بالاخره آيا هم‌پرونده‌ای‌های آنها تا كی می‌خواهند در برابر اين جريان بی‌تفاوت بوده با سكوتِ خود شاهد زجر و شكنجه‌ی اين عزيزان و رنج و درد خانواده‌ی سه يار زندانیِ مظلوم باشند؟
- آيا ما (ملی ـ مذهبی‌ها) جز نوشتن چند نامه‌ی آبكی و ملاقاتهای حقيرانه با سران سه قوه كار ديگری برای رهايی آنها انجام داده‌ايم، ما كه مدعی نقادی از حاكميت هستيم چرا نقدِ از خود را فراموش كرده‌ايم؟

٧ خرداد ٨٣: افتتاح مجلس فرمايشی

پس از مدتی شعار و تحصن و استعفای چند نماينده مجلس بالاخره روز ٧ خرداد ٨٣ طی تشريفات ويژه‌ی مجلس هفتم افتتاح شد و كار مجلسِ به‌اصطلاح «اصلاحات» به‌پايان رسيد و قوه‌ی مقننه از سوی اقتدارگرايان فتح شد. و اين در حالی بود كه رئيس‌جمهور، رئيس‌مجلس و وزير كشور و وزرا و استانداران و … گفته بودند ما زير بار مجلس فرمايشی نخواهيم رفت ولی ديديم با يك تشَرِ ولی‌امر مسلمين همه ماستها را كيسه كردند و در برابر «حكم حكومتی» سر تسليم فرود آوردند و آب هم از آب تكان نخورد و شاهد بوديم همه‌ی آنها كه می‌خواستند از دلِ قانون اساسی و «نظام ولايی» دموكراسی و مردمسالاری و قانونمداری بيرون بكشند به گوشه‌ای خزيدند و كارِ خويش در پيش گرفتند و مردم و نسل جوانِ سرگشته و نااميد را رها كردند و فاتحه‌ی «اصلاحات» را خواندند و محافظه‌كاران مستِ باده‌ی پيروزی به رُجُزخوانی پرداختند و با سوءاستفاده از اعتقادات و احساسات مذهبی مردم مطالبی گفتند كه می‌تواند به‌عنوان بزرگترين شوخی سالِ ٨٣ در تاريخ «نظام ولايی» ثبت گردد. راستی حيرت‌آور و عيرت‌انگيز نيست كه رئيس مجلس خبرگانِ رهبری و يك روحانی سرشناسی در نماز جمعه‌ی شهر قم بفرمايند:
بازگشايی مجلس هفتم را به خودِ مجلسيان كه مورد اعتماد ميليونها مسلمان پايبند به دين و قانون قرار گرفته‌اند و رهبر معظم انقلاب تبريك می‌گويم و تشكر ويژه از حضرت بقيه‌الله (عج) دارم كه وقتی ٧ ماه پيش در شب قدر فرشتگانِ الهی ليست اسامی نمايندگان مجلس هفتم و نام و آدرس آنها را به حضرت دادند، حضرت هم همه‌ی آنها را امضا كرد.

روزنامه‌ی اعتماد، شنبه ٢٣ خرداد ٨٣

معلوم نيست اين اطلاعات از چه طريق به‌دست حضرت مشكينی رسيده است. حتماً ايشان در سالِ «پاسخگويی» جواب سؤال زير را خواهند داد!
آيا آن بيش از ٨٠ درصد مردمی كه به اين نمايندگان رأی نداده‌اند به‌زعم آقای مشكينی مسلمانِ پايبند به دين و قانون نيستند؟ اگر چنين است آيا اين امر فاجعه‌ای برای نظامِ دينی نيست؟
آقايان، شما را به‌خدا بس كنيد اينقدر احساساتِ پاكِ مذهبی و اعتقادات مردم امام غايب را ابزار ادامه‌ی حاكميت خود قرار ندهيد، و نسل جوان و متفكر را كه جستجوگر است و حساس و سئوال‌كننده با چنين افاضاتی به دين و خدا و پيامبر و امام و همه‌چير بدبين نكنيد. مطمئن باشيد اين‌گونه برداشتها از مسئله‌ی غيبت نتيجه‌ای جز خروج فوج‌فوج مردم و جوانان از دين خدا در پی نخواهد داشت. آقای مشكينی! شما با اين حرفها چه‌چيزی را می‌خواهيد ثابت كنيد.
می‌خواهيد بگوييد: نمايندگان دوره‌ی هفتم همه منصوب امام زمان هستند و مردم در انتخاب آنها دخالتی نداشته‌اند؟
می‌خواهيد بگوييد: امام زمان هم طرفدارا پروپاقرص جناح محافظه‌كار است.
می‌خواهيد بگوييد: مقامات نظام ولايی چون منصوب امام زمان هستند انتقاد از آنها انتقاد از امام است؟
می‌خواهيد بگوييد: اين مقامات معصوم هستند و دور از خطا؟
و بالاخره می‌خواهيد بگوييد: اين نظام الهی است و آنچه در آن اتفاق می‌افتد خواست خداوند است و اوست كه می‌خواهد جامعه‌ی ايران اين‌چنين دچار فقر و فساد و فحشا و اعتياد و رشوه‌خواری و دزدی و اختلافات طبقاتی و ديگر مفاسد باشد و به اين ترتيب اين ادعا را كه پيامبران آمدند و امام زمان می‌آيد تا جامعه را از بديها پاك كنند و عدالت را برقرار نمايند را تكذيب می‌كنيد و از همه شگفت‌انگيزتر فرمايشان فرزند آيت‌الله در تصحيح گفته‌های پدر می‌باشد. ايشان می‌گويند:
طبق رواياتِ اهل‌بيت (ع) از هر شبِ قدر تا شب قدر ديگر ليست حوادثِ و وقايع جهانی كه از جمله عزل و نصبهای مختلف كشوری می‌باشد توسط فرشتگان به حضور اقدسِ حضرت بقيه‌الله الاعظم ارواحنا له الفدا عرضه می‌گردد و آن حضرت آنچه را كه بخواهند امضا يا رد می‌كنند.

روزنامه شرق، دوشنبه ٢٥ خرداد ٨٣

اگر صحت اين روايات را بپذيريم حضرت در نصب و عزل كسانی چون هيتلر، استالين، رضاخان، بوش و صدام و … هم دخالت داشته‌اند؟!!

هموطنان، جوانان، دانشجويان

در روزگارِ عبرتها و حسرتها زندگی می‌كنيم. نظامی بر ما حاكم است كه به‌نام دين همه‌چيز را وسيله ساخته برای ادامه‌ی قدرتِ خود، از اين‌رو دشمنِ آگاهی است و با هر ترفندی می‌كوشد اكثر مردم را در ناآگاهی و جهل و خرافه‌پرستی نگه‌دارد. من تلاش كردم گوشه‌ی كوچكی از آنچه طی ٤٠ سالِ اخير در ماه خرداد اتفاق افتاده را از دلِ تاريخ بيرون كشيده در معرض قضاوت، تحقيق و بررسی شما قرار دهم.
آنچه امروز ما را دچار وضع فلاكت‌باری نموده عدم ‌آگاهی نسبت به واقعيتهای تاريخی است. از هموطنانم به‌ويژه نسل جوان و دانشجو كه اين يادداشت به‌دست آنها می‌رسد، می‌خواهم به ازدست‌رفته‌ها حسرت نخورند ولی عبرت بگيرند و به اين نكته توجه داشته باشند كه بدونِ «آزادی» رسيدن به «آگاهی» ميسر نيست و انسان آگاه زير بار ظلم و بی‌عدالتی و خرافات كه زاييده‌ی حكومتهای استبدادیِ مطلقه می‌باشد نخواهد رفت.

والسلام
خرداد ١٣٨٣


‍[بازگشت به صفحه اول]