| [بازگشت به صفحه اول] |
از ايران امروز
|
پرنسيپهای مبارزهی مسالمتآميز برای استقرار دمكراسی در ايران مزدك
ليماكشی
مبارزه برای دمكراسی بايد از يك سری مقررارت و قوانينی پيروی كند كه با قوانين و حقوق بين الملی مغايرت نداشته باشد. لذا در زير نكاتی را برای طرح بحث ارائه میدهم كه اميدوارم مورد توجه فعالين سياسی، حقوق بشری و همه روشن فكران ما قرار بگيرد. ١ ـ از آن جا كه ناديده گرفتن و تحقير حقوق بشر به اقدامات وحشيانهای انجاميده است بر طبق اعلاميه جهانی حقوق بشر هر شخصی حق دارد خواستار برقراری نظمی در عرصهی اجتماعی و بين المللی باشد كه حقوق و آزادیهای ذكرشده در اين اعلا ميه را به تمامی تامين و عملی سازد همچنين هيچيك از مقررات اعلاميهی جهانی حقوق بشر نبايد چنان تفسير شود كه برای هيچ دولت ، جمعيت يا فردی متضمن حقی باشد كه به موجب آن برای از بين بردن حقوق و آزادیهای مندرج در اين اعلاميه فعاليتی انجام دهد يا به عملی دست بزند. اعلاميه به صراحت هم حكومت گران و هم احزاب و جمعيتها را موظف به رعايت مقررات مندرج میكند.* ١ ٢ ـ دمكراسی در چهارچوب يك كشور با قوانين كشوری با دولت واحد كه ضمانت اجرائی دارند معنا پيدا میكند. مثلا ما دمكراسی بين المللی نداريم زيرا ما قوانين بين المللی و دولت بين المللی كه ضامن اجرای اين قوانين باشد نداريم و لذا برای استقرار دمكراسی در يك چهارچوب ملی نياز به همكاری همه نيروهای سياسی ملی داريم و يا د آوری اين مسئله خصوصا برای آن نيروهائی مهم است كه به جای كنار آمدن و ائتلاف كردن با نيروهای ملی اتكا به اين و يا آن كشور خارجی را ترجيح میدهند و دم از دمكراسی هم میزنند. ٣ ـ در مبارزه مسالمت آميز اين تودههای وسيع مردم هستند كه با حضورشان و يا عدم حضورشان مهر خود را بر تحولات میزنند بطور مثال شركت گسترده مردم در ٢ خرداد ٧٦ وهمچنين در انتخابات مجلس ششم همه نقشههای مستبدين و مرتجعين را در هم ريخت و مردم با عدم شركت خود در انتخابات مجلس هفتم بر عدم مشروعيت محافظه كاران مستبد حاكم بر ايران صحه گذاشتند. مبارزين مسالمت جو و دمكرات اساس سرمايه گذاريشان بر همراهی و همگامی با مردم است زيرا بدون خواست و حضور مردم استقرار دمكراسی غير ممكن است. ٤ ـ مبارزان مسالمت جو و رهبران مبارزه مسالمت آميز اغلب در معرض خطر مستقيم خشونت طلبان هستند و هوادارانشان كمتر زيرفشار و ترور قرارمی گيرند اما رهبران گروهای خشونت طلب از خطر فرار و هزاران هزار از اعضا و هوادارانشان هستند كه زندانی شده و كشته میشوند. مبارزه برای دمكراسی به گونهای بايد سازماندهی شود كه كمترين تلفات جانی را در بر داشته باشد. اما همزمان برای رسيدن به اهداف دمكراتيك بايد آماده پرداخت هزينه نيز بود.* ٢ ٥ - برای پيشبرد سياستهای افراط گرايانه كه لزوما نياز به حمايت مالی سلاح و تجهيزات و پيشتيبانی خارجی نيز میباشد ضرورت همكاری با همه نيروهای سياسی و جستجوی راههای مسالمت آميز و سازش با ديگر نيروها نيست. و لذا تجربه تاريخی نشان میدهد كه چنين نيروهايی نه تنها راحتتر با بيگانگان از در سازش بر میآيند بلكه در دشمنی با گروهای مسالمت جو كه راههای همكاری با همه نيروهای ملی را جستجو میكنند از هيچ حربهای فرو گذار نمیكنند. اما با اينكه اينگونه سياستها در صد سال اخير همواره شكست خورده اما باز هستند كسانی كه اتكا به نيروی خودی وايجاد يك اتحاد ملی برای استقرار دمكراسی در ايران باور ندارند. سياست اتكا حزب توده ايران به شوروی هم حزب و هم ديگر نيروهای چپ را از صحنه واقعی سياست ايران دور ساخت و حزب همه تلاش خود را برای افشای نيروهای ملی و دمكراتيك ايران به كار میگرفت و آنها را سازشكار و ليبرال و وابستگان امپرياليسم میناميد وشكست شوروی شكست حزب و افكار آن نيز شد.. سياست رژيم محمد رضا شاه دردشمنی با نيروهای ملی و مسالمت جو و اتكا به آمريكا و انگليس عملا به حاكميت نيروها ی واپس گرا تمام شد و در پايان اربابان ديروز حتی پذيرای دوست ديرينه خود نشدند اما هواداران همين رژيم اكنون نمیخواهند از تجربه غم انگيز شاه درس بگيرند آنها اكنون نيز با اتكا به آمريكا و با بودجه اين كشور به مبارزه با نيروهای مسالمت جو مشغولند.مجاهدين خلق نيروی سومی است كه با در پيش گرفتن راه خشونت آميز برای كسب قدرت به صدام يكی از جنايت كارترين ديكتاتورهای قرن و قاتل صدها هزار ايرانی پناه بردند .صدام سرنگون شد و مبارزه مسلحانه مجاهدين و ارتش آزاديبخش تعطيل شد اما هنوز مجاهدين درس نگرفتند و با بند و بست با وزارت دفاع آمريكا میخواهند راه نجاتی برای خود بيابند. رژيم جمهوری اسلامی با در پيش گرفتن خشن ترين شيوهها و با سركوب و گشتار هزازان هزار ايرانی و با به حراج گذاشتن منافع ملی ايران میخواهد چند صباحی ديگر به حيات خود ادامه دهد واين رژيم نيز با سياست موجود شكست خواهد خورد. ٦ــ راه بازگشت برای همه اين نيروها مسلما و قطعا وجود دارد و آن در پيش گرفتن راهی صلح جويانه و مسالمت آميز با همه نيروهای سياسی ايرانی است. با بر گزاری يك انتخابات آزاد و يا يك رفراندم میتوان همه نيروهای سياسی را در سرنوشت آينده ايران شركت داد. در اين انتخابات يا همه چرسی هم نيروهای مخاف حكومت وهم نيروهای حكومتی شركت خواهند جست. ٧ ـ هواداران صاح ودمكراسی ازهمه امكانات ملی و بين المللی برای استقراردمكراسی در ايران سود میجويند و اما بايستی تحليل درستی از امكانات موجود داشت در غير اين صورت كار ما آب درهاون كوفتن است.در اين باره عبدالكريم لاهيجی رئيس جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران و نايب رئيس فدراسيون بين المللی جامعههای حقوق بشر درپنجم دسامبر ٢٠٠٣ در مقالهای تحت نام هلسينكی و ما مینويسند"در همه اين سالها مدافعان حقوق بشر نيمكره جنوبی به مخاطبان غربی خود گفته و میگويند كه در همه اسناد بين المللی حقوق بشر و حتّی در منشور ملل متحّد، حقوق بشر فرامرزی است، فراملّی است، فرانژادی است، فرادينی است، فراجنسی است، فراطبقاتی است و تمامی انسانها فارغ از «هر رنگ تعلّق» بايستی از همه حقوق مدنی، سياسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مندرج در آن اسناد بهره مند شوند و اكنون كه مرجع قضايی بين المللی، پس از پنجاه سال كارشكنی دولتهای وابسته به دو اردوگاه عينیّت يافته، متجاوزان به حقوق بشر فارغ از ملیّت و عنوان و مقامشان، بايستی پاسخگوی اعمالشان باشند و اصول و موازين حقوق بشر از ضمانت اجرای بين المللی برخوردار شوند. ازاينرو حداقّل انتظاری كه از دولتهای غربی میرفت اين بود كه پس از فروريختن ديوار برلن و استقرار نظامهای منتخب مردم در اروپای شرقی وتحقّق هدفهای هلسينكی، نيم كره جنوبی را به بوته فراموشی نسپارند و برای تحقّق دموكراسی و رعايت حقوق بشر در كشورهای اين منطقه هم روند هلسينكی را در مناسبات و مراودات سياسی ـ ديپلماتيك و اقتصادی ـ بازرگانی خويش مورد رعايت قرار دهند. امّا در اين زمينه نه دولتهای غربی و نه سازمان ملل متحّد و نهادهای حقوق بشری آن (كميساريای حقوق بشر، كميسيون حقوق بشر، كميتههای حقوق بشر ناظر بر چگونگی اجرای عهدنامههای بين المللی حقوق بشر) به توقعها و خواستههای سازمانهای ملّی و بين المللی مدافع حقوق بشر ترتيب اثر دهند و نه به گونه دوران دنيای دو اردوگاهی، تامين و گسترش حقوق بشر و دموكراسی در بخش بزرگی از نيم كره جنوبی (آفريقا، آسيا و خاور ميانه و نزديك) را پيش شرط بهبود و گسترش روابط سياسی ـ اقتصادی خويش با حكومتهای حاكم بر اين بخش از جهان، قلمداد نمودند. بدينسان كميسيون حقوق بشر سازمان ملل به صحنه بندوبستهای ديپلماتيك و عرصه داد و ستدهای وقيحانه سياسی ـ اقتصادی مقلوب و مبدّل شد. ديگر رعايت حقوق بشر ملاك و معيار قطعنامههای مصوّب كميسيون نبود، بلكه زدوبندهای پشت صحنه در اتخاذ تصميم كميسيون حقوق بشر تاثير قطعی و حتمی داشتند و دارند. و برای اينكه قطعنامهای حاكی از وضعيت حقوق بشر در يك كشور از تصويب كميسيون بگذرد، سازمانهای مدافع حقوق بشر بايستی در راهروهای دفتر اروپايی سازمان ملل در ژنو به متقاعد كردن هیأتهای نمايندگی دولتهای عضو كميسيون حقوق بشر، كه در غالب موارد خود ناقض حقوق بشرند، بپردازند و سپس در انتظار روز رأی گيری بمانند تا روشن شود كه در كار خويش موفق بوده اند يا نه !؟". * ٣ نتيجهای كه از گفتار آقای لاهيجی كه بر جسته ترين شخصيت حقوق بشری ايران است میتوان گرفت اين است كه نيروهای هوادار دمكراسی با درك شرايط موجود و با فشار بر كشورهای غربی برای جلوگيری از بند بست با مرتجعين و مستبدين كوشا باشند واز امكانات دمكراتيك بين المللی برای استقرار دمكراسی در ايران سود جويند و همچنين بايد فرا بگيريم كه دمكراسی امری ملی است و بدون اتكا به نيروی مردم و همكاری با نيروها در سطح ملی نمیتوان به دمكراسی دست يافت. ٨ ـ خشونت خوب و خشونت بد همواره به گونهای توجيه شده است. از جمله اقدامات عمده گروه فدائيان اسلام ترور رزمآرا و كسروی، تعطيلی روزنامههای لائيك با توسل به سلاح گرم و مبارزه عمدتاً مسلحانه با گروههای الحادی توجيه شده است.رهبران جمهوری اسلامی طی دو دهه اخير برای توجيه خشونت بر عليه ايرانيان از محمل شرعی به موضوع ارتداد استناد جسته اند و در كشتار زندانيان سياسی در سال ٦٧ يكی از سئوالات اين بود"آيا به اسلام اعتقاد داريد"كسانی كه به اين سئوال پاسخ منفی دادند به جوخه اعدام سپرده شدند.. از شواهد و قرائن چنين برمیآيد اعمال خشونت با اخذ مجوز ظاهراً شرعی صورت میگيرد و سلسله مراتب انتقال خشونت از قدرتمداران به عملهجات گروههای فشار با استناد به ”ارتداد“ توجيه حداقلی شدهاند سپرده میشود. * ٤ ٩ـ در اپوزيسيون هستند گروهايی كه كار برد خشونت را از افتخارات خود قلمداد میكنند و طرفداران مبارزه مسالمت آميز را به مسخره میگيرند و پيش برندگان اين مبارزه را افرادی سازشكار و يا پادوهای رژيم اسلامی قلمداد میكنند. آنها خشونت خوب آن خشونتی میدانند كه بر عليه رژيم و ديگر مخالفين به كار گرفته میشود و نه به خود آنان. ١٠ـ نيروهای هوادار صلح، دمكراسی راهی مسالمت جويانه را برای مسائل ايران پيشنهاد میكنند و از همه نيروها میخواهند كه با اتكا به مردم ايران به جستجوی راهای مسالمت آميز بپردازند و با جستجوی راههايی ملی از تنش بين همه آنهايی كه میخواهند ايران آباد و آزاد داشته باشند بكاهند. ١١ـ بر اساس تجربه وتحقيقات دانشمندان در طی صد سال اخير در نود در صد موارد حملات نظامی به كشور ديگر برای استقرار دمكراسی منجر بدترين انواع ديكتاتوریها انجاميده است. هواداران واقعی دمكراسی مخالفين فعال جنگ نيز هستند. اينكه يك قدرت خارجی توانسته باشد يك دمكراسی برای كشور ديگری بسازد در چند مورد در تاريخ معاصر موفق بوده است اما در اكثر موارد با شكست مواجه شده است. اين تلاشها را میتوان بر دو دسته تقسيم كرد،دسته اول به رهبری سازمان ملل و دسته دوم به رهبری يك كشور اشغالگر كه در نيم قرن اخير فقط آمريكا به تنهائی دست به اين كار زده است كه نتايج متضادی روبرو بوده است. * ٥ به بهانه ايجاد دموكراسی نمیتوان به كشوری حمله كرد. دموكراسی درآرامش تحقق میيابد نه در اغتشاش و جنگ. صلحی كه من میخواهم با صلحی كه تو میخواهی اگر در تضاد باشد، صلحی نيست كه او میخواهد، پس چنين است كه هم چنان دور جنگ ادامه خواهد يافت. اگرچه به نام صلح. تفاهم و درك خواستههای يكديگر، چه در سطح فردی چه در ميان كشورها، همان تارهای صلح است كه با پود اراده و تعهد، فرشی زيبا بافته میشود و بر جهان میگسترد" * ٦ ، نمیشود هم هوادار دمكراسی بود وهم خواهان حمله نظامی يك كشور خارجی بر كشور خود يا كشورهای ديگر بود. جنگ آمريكا عليه عراق نشان میدهد كه از راه زور نمیتوان دمكراسی بر قرار كرد. ١٢ ـ مبارزه منفی به عنوان شقی از مبارزه مسالمت آميز میتواند در مواقع ضرور برای مبارزه با مستبدين لازم آيد. بطور مثال عدم شركت در انتخابات مجلس میتواند به نفع نيروهای دمكراتيك تمام شود و تجربه مبارزه منفی كه هدف روشنی را دنبال میكند پی گيری شود به نتايجی مفيد منجر خواهد شد.مبارزه منفی به معنی تنبلی و بی عملی نيست.اين مبارزه اگر هدفمند باشد از مبارزه مسلحانه برخی گروه هزاران بار برتر است . جنگ عليه عراق نشان داد كه عدم تمايل نيروهای نظامی برای ادامه جنگ خانمان سوز عراق وايران كه مسئول ادامه جنگ سران رژيم بودند به پايان جنگ انجاميد.هرگاه مبارزه منفی كه هدف روشنی را دنبال میكند پی گيری شود به نتايجی مفيد منجر خواهد شد.مبارزه منفی به معنی تنبلی و بی عملی نيست.اين مبارزه اگر هدفمند باشد از مبارزه مسلحانه برخی گروه هزاران بار برتر است. ١٣ـ مهم ترين مسئله در يك مبارزه مسالمت آميز اهداف سياسی و انسانی مبارزه میباشد، اهداف روشن وشفاف وخواستهای معقول و متناسب با شرايط اين نيروها را متمايز میسازد وامكان ارتباط آنها را با مردم و ديگر جريانات ممكن میسازد. مسالمت جوئی در روشها ، سر سختی نشان دادن در اهداف و تحمل مشكلات راهی طولانی اما قابل دسترس شيوه مبارزان مسالمت جو است. اعتقاد به حاكميت مردم از طريق استقرار و حاكم گردانيدن نهادهای انتخابی بر انتصابی و اعتقاد به يك رژيم جمهوری پارلمانی میتواند اين نيروها را به عمده ترين نيروی تاثير گذار بر آينده ايران تبديل سازد. مزدك ليماكشی ------------------------------ منابع * ١ از اعلاميه جهانی حقوق بشر * ٢ دكتر محمد علی محمدی ، مقاله فلسفه زندگی گاندی * ٣ دكتر لاهيجی از مقاله هلسينكی و ما * ٤ از مقا له خشونت خوب خشونت بد منتشره در روزنامه امروز - نويسنده: روانبخش * ٥ از مقاله لارش تردئدسون: ترجمه مزدك ليماكشی * ٦ سخنان خانم عبادی به هنگام دريافت جايزه صلح نوبل همه اين مقالات را در سايت صلح موجود هستند. |