|
|
|
|
خدايان يونان يکی از زمينه های فکری که تاثير تعيين کننده در ساختمان اجتماعی و روابط ميان انسانهای هر جامعه داراست، مدل های (دقيق يا نا دقيق) ولی ايده آليزه شده از جوامع، طرز رفتار، افراد وشخصيت هائيست که اعضا آن جامعه بيش از همه با آن آشنا هستند (مثال رفتار علی ابن ابوطالب در زمان خلافت خود). بخشی از اين مدل ها آنهائی هستند که انسان ها از طريق مذهب با آنها آشنا ميشوند. اين مدل ها که در ذهن غالب مردم هر جامعه، از دوران کودکی آنها – زمانی که شخص هنوز قادر به تجزيه و تحليل کامل نيست و ابرازات را ساده تر می پذيرد – در ذهن آنان گنجانده ميشود، در زير بنای فکری و اجتماعی بعدی انسان های مزبور نقش بازی می کند. برای مثال در ايران "خدا"، صفات، خصوصيات و قدر قدرتی او در اذهان مردم جای خود را باز کرده است. شايد بتوان از اين طريق توضيح داد که چرا پادشاهان ايران خود را با عنوان "سايه خدا" و "ظل الله" معرفی می کردند. آنان می خواستند از اين طريق خط موازی ميان قدرقدرتی و برتری های خود و قدرت و بر تری های "خدا" ترسيم کنند. هدف نوشته زير آشنا ساختن خوانندگان با شخصيت های خدايان در يونان قديم و معرفی محتوای عميق اين افسانه هاست. در اين رابطه بسياری از نتيجه گيری هائی که به شرائط امروز ايران مربوط ميشوند به عهده خود خواننده گذاشته ميشود. اهميت شخصيت و موقعيت خدايان يونان در اينست که جامعه يونان که اين خدايان مورد پرستش آن بوده اند جامعه ای است که به عنوان مهد اولين دموکراسی در تاريخ شناخته شده است بشر بشمار ميرود. و چون تصوير بخشی از روابط اجتماعی آنروز يونان در وجود افسانه وار خدايان يونان منعکس است، شناختن اين افسانه ها به شناخت از درجه تکامل دموکراسی در جامعه يونان قديم کمک ميکند. افسانه های يونان در رابطه متقابل با طرز زندگی و فکر مردم آن زمان يونان شکل گرفته اند. از يک طرف از طرز فکر، زندگی و نيازهای اجتماعی مردم نشئت گرفته اند و از جانب ديگر اين افسانه ها (مانند هر ائين ديگري) خود بر زندگی اجتماعي، فردی و تنظيم روابط مردم تاثير داشته اند. اگر قبول کنيم که افسانه های يونان منعکس کننده جامعه و افکار مردم يونان در آن زمان است و همچنين اگر قبول کنيم که موجوديت "ولايت فقيه" يا اصولا جمهوری اسلامی مطابق و يا حتی متاثر از روح و موازين اسلام و قرآن است به اين نتيجه می رسيم که مقايسه افسانه های يونان با اسلام بنوعی مقايسه جامعه يونان قديم با جامعه امروزی ايران است. مقايسه هرم قدرت (هيرارشي) در اين افسانه ها با هيرارشی موجود در اسلام که منعکس کننده طرز فکر عربستان در 1400 سال پيش است، ما را بار ديگر به اهميت تحقيقاتی که در زمينه "شيوه توليد آسيائي" انجام می گيرند توجه ميدهد. افسانه های يونان بعدها در رم باستان و در ميان اقوام ژرمن با کم و بيش همان خصوصيات ولی با نام های ديگر وجود داشته اند که نقش موثری در ساختمان فکری و اجتماعی اين اقوام و پس از آن تاثير عميق و انکار ناپذيری اصولا در طرز تفکر دموکراتيک در جامعه بشری بجای گذاشته است.
چندخدائي
مردم در يونان قديم به توحيد (يک خدائي) اعتقاد نداشتند و خدايان متفاوتی را ميپرستيدند. منشا اصلی اين تصورات در يونان قئيم و چگونگی دقيق پيدايش آن ناروشن است. شناخت امروزی از اين تصورات بيشتر متعلق به دوران های بعد هستند: اشعار هومر (Homer) که حدود 900 سال قبل از ميلاد مسيح ميزيست و هزويد (Hesoid) که حدود 700 سال قبل از ميلاد مسيح ميزيسته است از قديمی ترين نوشته هائی هستند که البته تصورات دوران جديدتر را منعکس می سازند. ظاهرا در سرائيدن افسانه های مزبور نه فقط اين دو شاعر و نويسنده بلکه نويسندگان، متفکرين و شاعران متعددی شرکت داشته اند که هر کدام به فراخور حال و زمان اين حق را برای خود قائل ميشدند که (بجای کاری که امروز آنرا تاريخ نويسی می گوئيم) در بسياری از موارد با حرکت از شخصيت های تاريخی واقعی افسانه های مزبور را بال و پر داده و خود داسته هائی به آنها اضافه کنند. به اين خاطر مرز بين واقعيت های تاريخی و افسانه ها در اين نوشته ها روشن نيست. اين مساله در شاهنامه فردوسی نيز به نوع خود وجود دارد. خدايان يونان در المپ (Olymp) زندگی می کردند و بهمين خاطر خدايان المپ نيز ناميده ميشوند. آنان که عمر جاويدان دارند در قصرهائی که هفائيستو (Hephaistos – شخصيت وی در زير توضيح داده خواهد شد) زندگی می کنند. خوراک آنان خوراک خدايان و مشربه آنان مشربه خدايان است که به آنها زندگی جاويد می بخشد. برخلاف آنچه که در اديان ديگر به خدايان نسبت داده ميشود، خدايان المپ قدرت بی پايان و لايزال ندارند و قدرت آنان توسط سرنوشت محدود است.
تقسيم قدرت ميان خدايان
در ميان خئايان يونان مرزهای قدرت و مسئوليت ها تقسيم شده و مشخص است. هر خدائی در مورد مسائل مربوط به بخش خود اختيار تام دارد. حتی دخالت رئيس خدايان زئوس نسز در امور مربوط به ديگران حد معينی دارد. خود زئوس نيز همه کاره و هيچ کاره نيست. او نيز در بخش معينی مسئوليت خود را داراست. او حاکم جهان و خدای آسمان است. در ميان ابرها، رعد، برق، طوفان وباران ظاهر ميشود. بهمين جهت ستايش از او نيز بر فراز قله ها که نزديک تر به آسمان ها هستند انجام می گيرد. اما او خدا است و قدرت پيشگوئی دارد. او سرنوشت انسان ها را در ترازوی سرنوشت سبک و سنگين ميکند. او بر نظم اجتماعی انسان ها نظارت دارد و زوجات، خانواده ها، دولت، سوگند و حفظ حقوق ميهمانان را مراغب است. برخلاف آنچه که در غالب اديان ديگر به خدا نسبت داده ميشود اصل عاری بودن از خطا و بهمين جهت مبری بودن از هرگونه مسئوليت در ميان خدايان يونان وجود ندارد. خدايان يونان نيز مانند انسان ها گرفتار احساسات، عواطف و خواسته های خويشند. زئوس نيز گاه و بيگاه دچار خطا ميشود. او خود قانون مقدس خانواده را زير پا می گذارد و برای همسر خود انگيزه حسادت ايجاد می کند. تعداد فرزندانی که الهه ها (خدايان زن) و انسان ها به او هديه کرده اند از شمار خارج است. چون برای خدايان نيز احتمال ارتکاب خطا وجود دارد زمينه پيروی کور کورانه از اين انسان ها به مراتب کمتر از موقعی است که خدايان مظهر کمال و عاری از کوچکترين خطا و مسئوليت ها تلقی شوند. انسان ها بخود اجازه ميدهند اعمال خدايان را را نيز مورد بازرسی و بر رسی قرار دهند و در مورد درست يا نادست بودن اين اعمال نظر خود را داشته باشند.
تساوی خدايان زن و مرد
در ميان خدايان يونان الهه ههای زن همانقدر خدا و دارای قدرت هستند که خدايان مرد. از همان حقوقی و وظائفی برخوردارند که مردان هستند. برای مثال هرا (Hera) خواهر و همسر زئوس است و بالاترين الهه زن در آسمان بشمار ميرود. هرا به عنوان خدای قوانين مقدس خانواده بر کار انسان ها و خدايان نظاره می کند. او بخصوص در فکر حفاظت از شخصيت و حقوق زن است. سختی در طينت اوست. هفائيستوس پسر او می لنگد زيرا که مادر که از زشتی او برافرخته بود او را از المپ به زمين پرتاب کرده است. خدايان همه نوع صفت های زمينی و انسانی را دارا هستند. حسادت، کينه و نفرت در ميان خدايان يونان امری روزمره و عادی است. هرا سمت مشاوری زئوس را هم داراست اما به دليل حسادتش دائما عليه زئوس توطئه می کند.
جايگاه هنر و علوم
زن ديگری که در المپ از مهمترين خدايان بشمار ميرود پالاس آتنه (Pallasathene) است. او خدای عقل و مبارزه است. خدعه در جنگ و هوشياری را به دوستان خود می آموزد. بهمين خاطر اوليس (Odysseus) که مرد بسيار مخترع و متفکری است معشوقه اوست. آتنه با زين و برگ کامل جنگ از پيشانی زئوس زائيده شده است و مورد علاقه خاص اوست. عشق طبيعی و همه جانبه نسبت به پديده های طبيعت و زيبائی های آن در ميان خدايان يونان مهار نشده است. اين خدايان هم از همه چيزهائی که انسان ها لذت ميبرند لذت ميبرند و بهر می گيرند. به خلوت نشيني، رياضت کشی و تارک دنيا شدن که ميتواند خدايانی عقده ای و در نهايت زورگو و طلبکار از آنها بار آورد دی ميان آنان نيست. پشتيبانی از دانش بشری و ارج گذاشتن بر آن بطور واظحی در ميان خدايان يونان ديده ميشود. آتنه خود مخترع نی (فلوت)، خيش شخم زني، دستگاه بافندگی و کستی است. او حافظ فنون، هنرها و علوم است. به اين خاطر بيش از همه شهرا های ديگر مردم آتن او را خدای خود می دانند. آپولون (آپولو Apollo) يکی از پسران زئوس است که نتيجه رابطه او با لاتونا يکی يگر از الهه هاست. آپولون خدای نور (خورشيد)، خدای جوانان و خدای علم طبابت، خدای پيش گوئی برخلاف زئوس که فقط قدرت پيشگوئی دارد)، خدای آهنگ ها، آوازها، رقص ها و هنر شاعری است. امواج تيرکمان نقره ای آپولو برای زاهدان و تقوا کاران مرگ را آسان می کند و بدکاران را به طرز ترس آوری مجازات می نمايد. کما اينکه نيوب (Niobe) و يونانی ها را که در صدد فتح ترويا بودند به طاعون مبتلا ميکند. آپولو همچنين مظهر آرامش و تعادل است. آرتميس (اسم لاتين اوديانا) خواهر دوقلوی آپولو خدايی جنگ ها و شکار است. تيردان او تيرهائی دارد که خطا ناپذيرند. او باکره است و حافظ پاکيزگی و عفت. دختران قبل از ازدواج بر او نماز می خوانند.
جايگاه عشق
آفروديت (Aphrodite - اسم لاتين او ونوس) خدای عشق است و از کف امواج درياها به دنيا آمده است. او زيباترين خدا ست. همسر هفائيسيتوس زشت رو و معشوقه آرس (Ares) خدای جنگ. اهميت عشق در زندگی و افکار يونانيان قديم از تکيه ای که در افسانه ها بر آن ميشود، روشن می گردد. به توصيف زيبای زير از عشق توجه کنيم: آفروديت در کمربند خود نيروی معجزه آسای عشق را پنهان دارد. اروس (عشق – هوس Eros) که با تيرهای خود عشق را به آتش می کشد پسر اوست. آفروديت خدای بهار است. خدای باغها و گل ها. او همچنين بعنوان خدای کشتيرنی مورد ستايش قرار می گيرد.
جنگ و مرگ
آرس (اسم لاتين او مارس) خدای جنگ است. با ديگر می بينيم که چگونه پديده های زندگی روزمره انسان آئين او را ساخته اند. غالب پديده های زندگی روز در يونان قديم در وجود خدايان منعکس اند. آرس از فرياد ستيز و داغی نيرد در صحنه های جنگ مسرور ميشود. او بذر مرگ و نابودی می پراکند و عاشق ستيزه و خواست ستيزه جويانه است. همه خدايان و حتی زئوس پدر از او نفرت دارند. تنها اريس (Eris) خدای تفرقه افکني، آفروديت معشوقه او و هادس (Hades) که در انتظار شبح مقتولين جنگ است دوست او هستند.
خدايان ديگر
آهنگر المپ هفائيسيتوس ( Hephaistos - اسم لاتين او ولکانوسVolkan به معنی آتش فشان) است. خدای آتش يک آهنگر نيرومند است. او فلج و زشت اما بهمان نسبت قوی پنجه و خوش قلب است. اوست که نيزه طلائی زئوس را ساخته و او را مسلح کرده است. او سازنده اولين دستگاه های اتوماتيک است. خدمتگذارانی از طلا و سه گايه هائی که خود راه ميروند. او سازنده المپ است که در آغاز کار گاه او بود. بعدها کارگاه او به غارهای کوه اتنا منتقل ميشود. پيغامبر: هرمس (Hermes اسم لاتين مرکور) هم يکی از پسران زئوس است. او طبيعتی باهوش و چابک دارد. خبر آور خدايان است و با کفش های بالدار خود به سرعت در جهان در حرکت است. هرس خواب و خواب های قابل تعبير را به همراه ميآورد و ارواح را تا قعر زمين همراهی می کند. به قوه فهم و درک عملی که دارد به انسان ها ثروت می بخشد، خدای راه ها، رفت و آمد، خدای تاجران و حتی دزدان و کلاهبرداران است. خدای دريا ها: پوزيدون ( Poseidon - لاتين نپتون) خدای قدرتمند دريا هاست. نيزه سه سر او مد (عکس جزر) را باعث ميشود و طوفان ها را تحريک می کند. او زمين را می لرزاند و در ضمن خدای حافظ دريانوردی است. در تنگه های راه کورينت جشنهائی بر گزار ميشوند که اوج آنها مسابقه کالسکه رانی است. به اين دليل پوزيدون به عنوان خدای رام کننده اسبان نيز شناخته ميشود. خدای شراب: ديونيوس ( Dyonyos باکوس). قبلا اشاره شد که افسانه های يونان قديم مخلوث ذهن يک شاعر يا نويسنده نيست و احتمالا بخشی از اين داستان ها خود مردم بنا به احتياجات فکري، روانی و اجتماعی خود با شاخ و برگ دادن به اتفاقات و شخصيت های زمان خود ساخته اند و نويسندگان و شاعران زمان اين تصورات را باز شاخ و برگ بيشتری داده به رشته تحرير در آورده اند. برای مثال ديونيوس سا باکوس تازه پس از دوران هومر (900 سال قبل از ميلاد مسيح) به ميان خدايان يونان می آيد. او خدای فراوانی و بخصوص خدای شراب بود. قدرت او همانقدر که به نشاط می انجامد به تهئر بيجا، سرعت در اسب دوانی و حتی ديوانگی می انجامد. او با همراهان خود نيمفه ها (Nymphen – الهه های طبيعت که در آبها و جنگل ها زندگی می کردند) شياطين و ديگر منسوبين خدايان به سارسر جهان تا ليبي، مصر و هند مسافرت ميکرد تا نماز گزاری و پرورش درخت مو و ساختن شراب را ترويج دهد. پس از اينکه تمام جهان را به نماز گزاری خود جلب می کند به المپ ميرود و در ميان دوازده خدای المپ به خدائی پذيرفته ميشود. الهه هستيا خواهر زئوس، حافظ آتش در اجاق خانه و دولت به نفع او در يک مجلس مهمانی از سمت خود در المپ صرفنظر می کند.
روابط ميان خدايان
قوانين هم در مورد خدايان و هم در مورد انسان ها صادقند. برای مثال هرا که حافظ قوانين مقدس خانواده است هم بر کار انسان ها و هم بر کار خدايان نظاره دارد. اگر خدائی دچار شود مجازات ميشود و اگر اين خطا بزرگ باشد خدای مزبور از خدائی خلع و به نيم خدا تبديل ميشود. زئوس علی رغم برتری اش بر ديگر خدايان قادر مطلق نيست. تعظيم و بله قربان گوئی در ميان خدايان وجود ندارد و در افسانه های يونان به چشم نمی خورد. در ميان خوايان يونان دموکراسی حاکم بود. دوازده خدای المپ جلسات بحث و مشاوره و تصميم گيری دارند. در اين جلسات هر خدا دارای يک رای است. اموری که مربوط به همه خدايان است در مجلس خدايان طرح و پس از بحث و مشاوره در مورد آن قضاوت و تصميم گيری ميشود. تصميمات مربوط به مجازات های شديد خدايان به اين جلسات مربوط می شد. در آئين يونانيان بر خلاف آئين های ديگر خوبی کامل در يکطرف و بدی کامل در طرف ديگر (خدا و شيطان – اهورامزدا و اهريمن) – دوآليسم تفکر وجود نداشت. خوبی وبدی هر دو باهم بروز می کردند و يک شخص معمولا درستکار ميتوانست در موارد متعددی نيز دچار اشتباه گردد. اين مساله که در زندگی انسان کشيدن مرز روشن ميان خوبی ها و بدی ها غالبا بسيار مشکل است در فلسفه اين افسانه ها کاملا منعکس است. انسان ها خود را با خدايان سر بسر می دانستند و "فاصله" خدايان المپ با انسان ها به "فاصله" خدايان با مردم در اديان ديگر نبود. حتی يک خدا در جنگ مستقيما به نفع گروهی از انسان ها عليه ديگران شرکت می کرد. همچنين يک انسان ميتوانست با خدائی رابطه زناشوئی بر قرار سازد. از ازدواج يک خدا و يک انسان يک نيم خدا بدنيا می آمد که عمر جاودانه داشت. اساس افسانه های يونان يک تئوری خشک و بی روح نبود بلکه يک زندگی شيرين، جوشان و سرشار از عشق و تحرک را در بر داشت. گوستاو شواب (1) پيدايش افسانه های يونان را چنين توضيح می دهد: "يونان قديم جامعه برده داری بود. فرهنگ آن فرهنگی بود که برده داران برآن حاکم کرده بودند. هنگامی که از ميان توده مردم که اکثرا دهقان وابسته به زمين و بردگان بودند توده جديدی به نام "انسان های آزاد" يا "انسان های ممتاز" تشکل يافت، در ميان اين انسان های آزاد اعتقاد به خدايان مرسوم شد و از ميان اين خدايان خدايان المپ موجوديت خاصی يافتند". بدين ترتيب قابل توضيح ميشود که اين انسان ها (آنطور که انگلس در کتاب منشا خانواده می نويسد) حاضر نبودند بعنوان پليس و ژاندارم (نه برای حفظ امنيت بلکه - نگارنده) به عنوان وسيله زور و اعمال قدرت طبقات حاکم عليه طبقات ديگر بکار گرفته شوند و از قبول اين قبيل شغل ها سر باز ميزدند. مدل فکری خدايان المپ متعلق به حدود سه هزار سال پيش است اما اين مدل هنوز نکات آموزنده بسياری دارد. نسبت به دوران خود جامعه يونان جامعه شکوفائی بود. فلاسفه ای چون افلاطون و ارسطو که از اولين پايه گذاران علوم بشری هستند از اين جامعه بودند. اشعار و نوشته هائی که از شاعران و نويسندگان اين جامعه به جای مانده است شاهد شکوفائی و رونق علم، دانش و فلسفه در جامعه يونان هستند. در اين دوران اولين قانون اساسی به رشته تحرير در آمد و به آزمايش و اجرا گذاشته شد. اولين کوشش ها برای تدوين قوانين مدني، تعريف حق و عدالت انجام گرفت. قوانين مدنی نسبتا پيچيده ای تدوين گرديد و به صورت اجرا در آمد. بناها، نقاشی های روی ظروف و مجسمه هائی که از اين دوران باقی هستند گواه رشد معماری و رونق علم و هنر در اين دورانند. جامعه يونان خود را جامعه ای بر مبنای دموکراسی می دانست. اين دموکراسی چنان فرهنگی از خود برای بشر به جای گذاشته است که جوامع امروزی هنوز خود را متاثر از آن می دانند. اين دموکراسی نبود که بعد ها آتن را به نابودی کشانيد، بلکه برده داری که کار شهروندان آزاد را تحقير می کرد باعث نابودی آتن شد. دکتر همايون مهمنش اين نوشته برای اولين بار در اسفند 1358 مطابق مارس 1980 در شماره 2 نشريه "نامه" منتشر گرديد. ----------------------------------------------------------------------------------- (1) Gustav Schwab, Sagen des klassischen Altertums, Freiburg, 1961 |
||