داستان آقای هخا و ماجرای عمله و مينی ژوپ

 

با اين ره و رسم بد چه می بايد كرد ـــــ بگذ شته  بدی زحد چه می بايد كرد

پر گشته محيط ما ز د يو و دد و دام ـــــ با اين همه ديو و دد چه می بايد كرد

جانباخته راه ميهن فرخی يزدی

 

        در سال های 1350-1346  همزمان با خدمت در ارتش   در دانشكده علوم ارتباطات اجتماعی كه بهمت جناب آقای دكتر مصباح زاده موسس روزنامه كيهان تأسيس شده بود ، مشغول تحصيل بودم ( جناب ‎آقای دكتر مصباح زاده با اين اقدام بزرگ فرهنگی ، نام بسيار نيكی از خود بجا گذشته اند. )  يكی از استادان بنام آن زمان مرحوم دكتر علی آبادی بودند .   روزی در سر كلاس ايشان ،  دانشجويی بلند شد واز استاد پرسيد ، آقای دكتر  داستان اين عمله و مينی ژوپ حقيقت دارد ؟    ( در آن روزها ماجرای عمله و مينی ژوپ نقل هر محفل و مجلسی شده بود و عجيب اينكه در اكثر شهرستان ها افرادی ادعا می كردند اين ماجرا در شهرآنان اتفاق افتاده و خود شاهد ماجرا بوده اند .!!  در اين مورد داستانها و طنزهای زيادی ساخته و پرداخته شد از جمله هفته نامه فكاهی توفيق هم بعنوان طنز ، عمله را مرد سال انتخاب كرد ) .  زنده نام دكتر علی آبادی از اين پرسش نابجا سخت برآشفت ، با عصبانيت  آن دانشجوی را از كلاس بيرون كرد و رو به دانشجويان نموده و فرمودند اين آخرين باری باشد كه كلاس درس را به بازی بگيريد اين جور پرسش ها مال خارج از كلاس است نه در موقع تدريس .  پس از پايان كلاس من و دو تن از دوستان همكلاسی كه تا اندازه ای هم عقيده بوديم  كلاس را ترك نكرده و در جای خود مانديم .  استادعلی آبادی بما گفت شما مگر خيال رفتن نداريد . عرض كرديم آقای دكتر شما فرموديد اين گونه سئوال ها مال خارج كلاس است ما مانديم تا استاد ، ما را از علت اين سر و صدايی كه  دراين  باره براه افتاده است آگاه فرمايند . استاد فرمودند يعنی اين موضوع اينقدر شما را علاقمند كرده است ؟ . گفتيم بلی . استاد فرمودند ، پس  بنشينيد وگوش كنيد سپس ادامه دادند !

 در اواخر سلطنت احمدشاه قاجار و آغاز به قدرت رسيدن رضاشاه پهلوی كه در آن زمان سردار سپه ناميده می شد ، در تهران شايعه گشت  كه بر اثر معجزه سقاخانه ای واقع  در خيابان شيخ هادی ، كوری  بينايی خود را بدست آورده است .  از سراسر تهران و اطراف  برای زيارت سقاخانه می آمدند ، نذر و قربانی می كردند و تا پاسی از شب گذشته اطراف سقاخانه مملو از جمعيت بود . روزی ماژور ايمبری وابسته فرهنگی سفارت آمريكا و خانمش برای تماشا به محل مذكور آمده و برای يادگاری عكسی از سقاخانه گرفتند كه ناگاه از ميان جمعيت صدايی برخاست ، ای مردم بگيريد اين كافر لعين را ، آمده سم در سقاخانه بريزد .  با شنيدن اين مطلب مردم بسوی وابسته فرهنگی آمريكا هجوم آورده و اورا زير ضربات مشت و لگد و چاقو كشتند كه داستانی بس طولانی دارد  اگر بخواهم تمام و كمال آن آن را شرح دهم . نتيجه آن تيرگی روابط ا آمريكا با ايران شد .  

در دوران جنگ جهانی دوم مردی مسيحی اهل مصر بنام آواك ارمنی مدعی شده بود كه با نيرو گرفتن از روح مسيح ، از راه دور و نزديك  ، بيماران را شفا می دهد . حتی مسلمانان هم برای درمان و شفا ، دسته دسته به او مراجعه كرده و به پايش می افتادند و از او تقاضای شفا می كردند . پس از چندی پته آقا روی آب افتاد كه فردی حقه باز و شارلاتان است  .   

هنوز ايران تحت اشغال متفقين بود كه در تهران شايع شد ، شب عاشورا ، زن و مردی  دراثر مقاربت ، بهم چسبيده اند ، آنها را به بيمارستان سينا واقع در خيابان سپه برده اند و دكترها هر كاری   می كنند تا بتوانند آنها را از هم جدا سازند، موفق نمی شوند .!!  براثر اين شايعه ، مردم دسته دسته به  خيابان سپه آمده تا با چشم خود ببينند !! ازدحام جمعيت كه روز به روز بيشتر می شد بهمين علت پليس  خيابان سپه را از ميدان حسن آباد تا گذر تقی خان مسدود نمود و جز اهالی محل به كسی ديگری اجازه عبور نمی دادند . بسياری از مردم مدعی بودند  با چشم خود ديده اند كه يك مرد و زنی را كه بهم چسيبده بودند روی طبق گذاشته !! و آوردند به بيمارستان ،  كسانی كه در شب عزيز عاشورا مرتكب چنين گناه عظيمی بشوند سزايشان همين خواهد بود . 

چندی بعد خبری در كشور پيچيد كه در مشهد شتری فرار كرده و رفته داخل محوطه حياط حرم امام رضا مشرف به پنجره فولاد . هر كاری كه می كنند اين حيوان را بيرون ببرند نمی توانند . پس از تحقيق متوجه می شوند اين حيوان پس از سالها خدمت به صاحبش اكنون كه پير شده است ميخواهند او را نحر كنند و حيوان از زير تيغ جسته و فرار كرده و پناه به امام رضا ضامن آهو آورده است . پس از اطلاع از جريان از سوی توليت آستان قدس رضوی ، شتر از صاحبش خريداری شد و آزاد گرديد اين داستان هم مانند داستان های قبلی مدتها نقل مجالس مردم شده بود .

مدتی پيش كه شما  هم بايد به ياد داشته باشيد .  شايعه شد مردی در شب بيست و يكم ماه رمضان مشروب خورده و ناگهان غيب شده است و شبها صدای فرياد سوختم سوختم او همسايه ها را از خواب  و استراحت انداخته است  . هر چه هم در خانه مرد غيب شده را  می زنند كسی در را باز نمی كند . اين واقعه در يكی از كوچه های خيابان شهباز نزديكی ميدان خراسان اتفاق افتاده بود . جمعيت زيادی هر روزه از گوشه و كنار تهران به خيابان شهباز می رفتند تا آن مرد غيب شده و خانه اش را ببينند  تا جايی كه پليس برای حفظ انتظامات محل دخالت  نموده و محله را تحت كنترل خود در آورد . آنقدر اين جريان سر و صدا كرد تا موضوع به راديو كشيده شد . در ساعت چهار و سه دقيقه بعد از ظهر هر روز برنامه ای از راديو پخش می شد ( تحت عنوان  در گوشه و كنار شهر ومجری آن هم آقای پرويز ياحقی آهنگساز و ويلونيست مشهور بودند ) كه چگونگی ماجرا  پس از تحقيق  توسط مجری برنامه از اول تا آخر بيان گرديد .  داستان بدين قرار بود كه بعلت تابستان و فصل گرما صاحبخانه به مسافرت رفته بود در خانه های قديمی ، اكثر توالت ها گوشه حياط قرار داشت ، صاحبخانه شير آب توالت را خوب نبسته بود وقت شب فشار آب زياد می شد و از شير صدای پت پت پت  در می آمد . همسايه ها كه بعلت فصل گرما شب ها در پشت بام ها ميخوابيدند ،  صدای شير آب  به نظرشان سوختم سوختم می آمد بدين ترتيب شايعه شده بود كه صاحبخانه در شب 21 رمضان مشروب خورده و غيب شده و شبها فرياد سوختم سوختم اش بلند می شود اكنون هم داستان عمله و مينی ژوپ ساخته و پرداخته شده است خدا كند اشتباه كرده باشم كه چه خوابی برای ما ديده اند .

پرسيديم استاد منظور شما را نفهميديم ، چه خوابی ديده اند يعنی چه ؟

استاد گفتند  بچه های عزيز ،  دانشمندان برای كشف و يا علاج هر دردی آزمايش های متعددی  برروی موش ها گرفته تا خوكچه هندی ، انجام می دهند تا به نتيجه دلخواه برسند در جهان سياست هم همينگونه است  . دول بزرگ برای منافع خود ، بر روی ملت های جهان سومی برنامه ريزی ميكنند ؤ آزمايش های گوناگونی انجام ميدهند تا  نتيجه دلخواه خود را بدست آورند لذا از سادگی و زود باوری ملت ها جهان سوء استفاده نموده و آنها را به بازی  می گيرند حتی اگر اين برنامه  يك قرن ادامه داشته باشد .  مهم منافعی است كه در آينده نصيب آنها خواهد شد .

پرسيديم استاد شما فرموديدی خدا كند اشتباه كرده باشم ، چه چيزی را اشتباه كرده ايد ؟

فرمودند ، نمی توانم چيزی بگويم شما هم فراموش كنيد بچسبيد به درستان و زندگی خودتان . ديگر اين سئوال را از من ننمائيد  . با گفتن  اين جمله ،  كلاس را ترك كردند            

سال ها گذشت . و من به اهواز منتقل شده بودم . در ماه های آخر انقلاب بود كه يكی از پزشكان بيمارستان لشگر92 زرهی اهواز به دفتر فرمانداری نظامی آمدند  (  ايشان زنده نام سرهنگ دكتر سيرجانی بودند كه كه در طبابت استاد  و در ميهن دوستی نمونه  ولی در مسائل جاری جهان بويژه ايران كم اطلاع  و ساده پندار . در جريان كودتای نوژه دستگير و در زندان مهندس غرضی    بر اثر شكنجه  فراوان ، به شهادت رسيدند  . روانش شاد باد )  با حالتی پريشان بمن گفتند ،  ديشب عكس طرف را در ماه ديدی ؟ گفتم طرف كيست . گفت ، خمينی .  من ديشب رفتم روی پشت بام عكس آقا را بطور واضح در ماه ديدم اين كار آمريكايی هاست فكر می كنم از طريق ماهواره ها عكس او را بر روی ماه انداخته باشند تا مردم خيال كنند معجزه است . گفتم جناب سرهنگ شما ديگر چرا ؟ آيا نمی شد كه از توی حياط تماشا می كرديد و بر روی بام نمی رفتيد ؟ . آن زنده ياد گفتند نه چون گفته بودند بايد به روی بام رفت تا بتوان عكس آقا را ديد . !! در يك لحظه به ياد گفته استاد دكتر علی آبادی افتادم كه فرمودند « خدا كند  اشتباه كرده باشم كه چه خوابی برای ما ديده اند » استاد علی آبادی اشتباه نكرده بودند خوابی را كه برای ما ديده بودند به وقوع پيوست و امروزه همگان ناظر و شاهد آنيم .

اما با ظهور آقای هخا و حمايت بی دريغ چند راديو و تلويزيون برون مرزی از وی  و سپس زنده شدن حضرت محمد واين همه سر و صدا و هواخواهان  سينه چاك    دوباره زنگ خطری به صدا در آمده است  .  بايد گفت ، خدا نكند از ما بهتران  برای ما خواب تازه ای ديده باشند بايد مواظب بود كه ديگر برای چندمين بار پايمان در چاله فرو نرود.كه اين بار در آمدن از آن به اين سادگی ها نخواهد بود . رهبران اپوزيسيون ايستاده بخود بايد از خود نرمش نشان بدهيد و اختلاف سليقه ها را كنار بگذاريد بجا اينكه در برابر هم قرار گيريد دست هم را بگيريد و بفكر رهايی كشورمان از زير سلطه استبداد وارتجاع مذهبی باشيد و با كمك و ياری هم برنامه ريزی درستی نماييد . در گذشته همه ما دچار اشتباه شده ايم  مهم امروز است بايد از اشتباهات گذشته پند گرفته و با كمك هم  راه آينده را هموار سازيم .  يقين بدانيد  ملت ايران از زن و مرد گرفته تا پير و جوان در كنار ما خواهند بود و بدين ترتيب دكان هخاها  و محمدها  بسته خواهد شد .

 

محمود مهران اديب - بلژيك