متن سخنرانی مريم جعفرزاده در نشست هفتگی کانون آينده نگری ايران

در اهواز، پيرامون برخی آسيبهای اجتماعی

 

* از آن‌جا كه در انديشه عرفانی همه انسان‌ها با هم برابرند، چرا كه گوهر وجود آن‌ها يكی مي‌باشد، پس در جامعه‌ای كه در آن ديد عرفانی به انسان و هستی در معنای زندگی نهفته است جای هيچ‌گونه نابرابری و تبعيضی و ناسازگاری را نمي‌توان يافت.

 

 «من مداد كوچكی هستم در دست خدايی نويسنده، كه نامه‌ای عاشقانه برای جهان مي‌فرستد»                                                                                                         (مادر ترزا)

 

      «آسيب‌شناسی اجتماعی مطالعه بي‌نظمي‌ها و آسيب‌های اجتماعی همراه با علل و انگيزه‌های پيدايی آن‌ها و نيز شيوه‌های پيشگيری و درمان اين پديده‌ها، به انضمام مطالعه شرايط بيمارگونه اجتماعی است؛ زيرا خاستگاه اصلی تبهكاری را بايد در كل حيات اجتماع و نوع خاص روابط انسانی جستجو كرد.» (آسيب‌شناسی اجتماعي؛ هدايت‌الله ستوده، 1381)

      طبق تعريف فوق از علم آسيب‌شناسی (Social pathology)، اين علم با درك و شناخت جامعه مورد بررسی و ويژگي‌های آن، آسيب‌هايی كه گريبان‌گير جامعه مي‌باشد و علل و انگيزه پيدايش اين بي‌نظمي‌های اجتماعی و زمينه‌سازی وقوع نابساماني‌های اجتماعی – اقتصادی مي‌پردازد  و به تبع آن راه‌حل يا راه‌حل‌ها و درمان‌های گوناگونی ارائه مي‌دهد. چرا كه بي‌شك  ساختن؛ بدون شناختن تير در تاريكی رها كردن است. اين علم با هدف پيشگيری از وقوع نابسماني‌های مشابه ديگر در جامعه تاكنون راه‌حل‌ها و پيشنهاداتی چند ارائه داده كه هر يك در خور توجه و تقدير مي‌باشد. گرچه بايد اذعان داشت كه همه اين‌ها باز هم كافی نيست و ضرورت انجام تحقيقاتی چند در اين باب امروز بيش از پيش احساس مي‌شود. آنچه كه در اين مقال از نظر خوانندگان محترم مي‌گذرد، در ابتدا نگاهی گذرا به بعضی انواع جرايم با ذكر مثال مي‌باشد و بعد در باب علل و انگيزه‌های وقوع جرم و ارائه راهكار  هرچند كوتاه بحث مي‌شود.

      علت اصلی تمامی جرم‌ها و بي‌نظمي‌های را بايد در نحوه‌ی رفتار انسان و اجتماع و تاثير متقابل هر دوی آن‌ها جستجو كرد. در تعريف كجروی آمده است: «كجروی را مي‌توان ناهمنوايی با هنجار يا مجموعه‌‌ی هنجارهای معينی تعريف كرد كه توسط تعداد قابل ملاحظه‌ای از مردم در اجتماع يا جامعه‌ای پذيرفته شده است.» (جامعه‌شناسي؛ آتونی گيدنز،1376). انسان بالطبع موجودی اجتماعی است كه با همنوعان خويش ارتباط و همبستگی برقرار كرده و برای ادامه حيات خويش به آن‌ها نيازمند است و چه بسا يكی از محكوميت‌های وی در قديم و حتی امروز، دور كردن وی از اجتماع كه در نوع خويش مجازات بسيار شديدی است – به گونه‌ای كه حتی پژوهندگان بر اثر پژوهش های كه در زندان‌های اروپايی به عمل آمد، به اين نتيجه رسيدند كه مدت زندان انفرادی بايد محدود باشد چرا كه اگر مدت آن طولانی شود زندانی به انواع بيماري‌های جسمی و روحی مبتلا مي‌شود ـــ اعمال مي‌گردد. حال چه شده است كه بعضی از اشخاص به وجود آورنده انواع آسيب‌های اجتماعی از قبيل اعتياد،‌فقر، فحشاء روسپيگري، خشونت و غيره مي‌باشند كه به خود و همنوعان خويش آسيب مي‌رسانند و باعث بي‌نظمی هايی در ارگانيسم( كالبد جامعه) مي‌شوند؟ به بيانی خود را از هويت اجتماع جدا مي‌انگارند و يا جامعه آنان را ترك مي‌كند. برای رسيدن به اين پرسش كه جواب‌های بي‌شماری مي‌تواند داشته باشد در زير به بعضی از انواع آسيب‌های اجتماعی با ذكر آمارهايی چند اشاره مي‌شود ــ اگر چه آن‌چه كه در واقع نشان داده مي‌شود تفاوت بسيار چشمگيری با آمارهای رسمی دارد.«اساسي‌ترين محدوديت‌ آمار رسمی جرم اين است كه اين آمار تنها شامل جرايمی هستند كه عملا توسط پليس ثبت شده‌اند. بين يك جرم يا جنايت احتمالی و ثبت‌ آن توسط پليس يك رشته تصميمات متعدد و دشواری بايد اتخاذ شود. بيشتر جرايم، به ويژه سرقت‌های كوچك، اصولا هرگز به پليس گزارش نمي‌شوند. افراد از نظر تواناييشان در شناخت جرايم و تمايلشان نسبت به‌ گزارش آن‌ها فرق مي‌كنند. بخشی از جرايمی كه پليس از آن‌ها با خبر مي‌شود در آمار ثبت نمي‌شوند، برای مثال، پليس ممكن است درباره‌ی اعتبار بعضی اطلاعات درباره جرايم اعلام شده كه با‌ان برخورد مي‌كند مشكوك باشد. بررسي‌ها نشان مي‌دهند كه دست كم نيمی از كل جرايم مهم، از جمله تجاوز به عنف، دزدی و حمله به قصد ضرب( حمله به   قصد وارد آوردن آسيب جدي) به پليس گزارش نمي‌شود.»( جامعه‌شناسي؛ آنتونی گيدنز،1376). و علل و عواملی چند از جمله تشخيص مسئولين، نحوه نگرش جامعه به جرم مورد نظر و غيره كه باعث مي‌شود كه آمارها با واقعيت جامعه تفاوت داشته باشد.

 

كودكان خياباني

      80 درصد كودكان خيابانی تهران كودكان كارند عباسعلی الصاق طی گفتگو با ايرنا در اسلامشهر افزود؛يكی از معضلات مهم استان تهران وجود كودكان خيابانی است كه برای تهيه امكانات و كسب درآمداز ديگر شهرستان‌ها به اين شهر مهاجرت مي‌كنند. (هلال؛شماره 160)

      اين كودكان كه اغلب از لحاظ وضعيت اجتماعی جزء كودكان غيرمرفه جامعه مي‌باشند و عموما دارای خانواده‌هايی پرجمعيت تحت سرپرستی هر دو والدين، تك‌سرپرست تحت سرپرستی يكی از والدين( پدر يا مادر)، كودكان تك‌سرپرست تحت تكفل پدر با نامادري، كودكان تك‌سرپرست تحت تكفل مادر با ناپدري،‌كودكان بد سرپرست و يا بي‌سرپرست و غيره مي‌باشند، به دلايل عديده‌ای از جمله فقر اقتصادي، فقر فرهنگي، فقر عاطفی و تبعيض و غيره قرار مي‌گيرند و به خيابان روي‌ مي‌آورند. اين كودكان را مي‌توان از لحاظ پناهگاه به دو گروه تقسيم كرد: دسته اول كودكانی هستند كه هنوز با خانواده خويش زندگی مي‌كنند و خانه و مكان زندگی خود را روزانه و به طور موقت برای كار رها مي‌كنند و دارای سرپناه مي‌باشند. دسته دوم كودكانی هستند كه محل زندگی خانوادگی خود را ترك گفته و به كارتن خواب‌ها، اتوبوس خواب و قطار خواب، هتل خواب‌ها و غيره تقسيم مي‌شوند. اين كودكان اغلب مورد سوءاستفاده سودجويانی چون گروه‌های كاسب، گروه‌های كاسب پاتوق‌دار، گروه‌های متكّدی و گروه‌های تبهكاری و ضد اخلاق اجتماعی و غيره قرار مي‌گيرند كه تحت انواع استثمار و سوءاستفاده‌های اين سودجويان قرار مي‌گيرند. مثلا در گروه متكدي، اين گروه‌ها برای جلوگيری از مقاومت كودكان و ايجاد حس ترحم در رهگذران به كودكان داروهای خواب‌آور مي‌خورانند. آشكار است كه تداوم اين امر موجب اعتياد اين كودكان و گاه موجب بروز ناراحتي‌های روحی و روانی آنان مي‌شود« شرم‌آور است كه بگوييم امروزه در تهران و برخی از شهرهای بزرگ كودكان متناسب با وضعيت جسمانی و فيزيك بدنی فروخته و يا  اجاره داده مي‌شوند و انواع سوءاستفاده از آنان به عمل مي‌آيد. بزهكاري، تكدي، دست‌فروشي،‌سوءاستفاده جنسي، ترغيب برای سفر به خارج و فروش باندهای بين‌المللی از جمله موارد سوءاستفاده از كودكان اين گروهند.»( بررسی وضعيت كودكان خياباني؛ مصطفی جانقلي،1383)

      از عمده‌ترين دلايل فرار اين كودكان از منزل مي‌توان به 1.نزاع و درگيری پدر و مادر 2. جويای كار و اشتغال 3. اعتباد والدين 4. ناپدري، نامادری و ناسازگاری 5. فشارهای متعصبانه 6. اغفال توسط همسالان و غيره اشاره كرد.كه مي‌تواند باعث خاموشی مشعل فروزان آينده زندگی و  سرنوشت كودكانی را كه ناخواسته قربانی اشتباهات و طمع بزرگترهای خود مي‌باشند فراهم آورد 

 

روسپيگري

      «مدير کل دفتر آسيب ديدگان اجتماعی سازمان بهزيستی در گفتگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر با بيان اين مطلب می گويد : همانطور که آمار آسيب های اجتماعی سالانه با رشد 15 درصدی مواجه می شود ، رشد 15 درصدی  زنان خيابانی هم  دور از انتظار نيست» (خبرگزاری مهر؛

 نگاهی به ريشهها و علل پيدايش زنان خياباني،1383)

      «بر اساس بر اساس يک تحقيقات غير رسمی آمار روسپيان شهر تهران به سيصد هزار نفر می رسد. اين رقم به اين معنی است که به طور متوسط از هر ده زن و دختر تهرانی يک نفر از آنها به فساد روسپی گری آغشته  هستند» ( مجله الکترونيکی بهار ايران؛ بابک سيار،2004)

 

      روسپی و روسپي‌گری به صورت‌های گوناگونی تعريف شده است و مي‌توان گفت به تعداد نويسندگان دارای تعاريف گوناگون مي‌باشد ليكن همگی اين تعاريف در يك موضوع متفق‌القولند“ امرار معاش روسپی از طريق روسپي‌گري“.« در فرهگ جامع روان‌شناسی ــروان‌پزشكی ــ دكتر نصرالله پورافكاری در تعريف روسپي‌گری مي‌گويد:“ اين اصطلاح به معامله پاياپای بي‌بندوبارانه‌ی جنسی توسط مرد يا زن(روسپی ممكن است مرد باشد يا زن) برای كسب در‌آمد و تامين معاش اطلاق مي‌شود. نوع رابطه ميان روسپی و مشتری نوعی تحقير متقابل است. روسپي‌گری معمولا با ساير انواع آسيب‌شناسی روانی ــاجتماعي، نظير اعتباد، جرم، جنايت و الكليسم، همراه است. زن‌های روسپی به درجات مختلف اختلال شخصيتی دارند و در بعضی موراد قوای هوشی پايين‌تر از معمول را دارا هستند.برخی از آن‌ها همجنس‌گرايند و احساس خصومت خود را از طريق تحقير وی با درگير ساختن او در رابطه‌ای غيراخلاقی و غيراجتماعی ابراز مي‌كنند. مردان روسپی كه اغلب در جوامع غربی خود را در اختيار پيرزنان و همجنس‌بازان مي‌گذارند هر چند خود نيز غالبا همجنس‌گرا هستند، اغلب سرد مزاجند». (روسپي‌گری و بي‌مبالاتی جنسي، تفاوت و تشابه؛ مهديس كامكار، بتول جباريان، مجتبی فتاحي،1383).

      اغلب جاذبه اصلی روسپی شدن نياز شديد مالی در بين افرادی است كه نمي‌توانند از راه شرافتمندانه امرار معاش كنند و به خودفروشی يا روسپي‌گری مي‌پردازند و مي‌توان در اين ميان به زنان مطلقه، دختران فراری بدون سرپناه، معتادان به مواد مخدر و حتی خوش‌گذرانانی كه از راه نامشروع به شب‌زنده‌داری مي‌پردازند اشاره كرد.«روسپيان در انگلستان امروزي، همانند گذشته اساسا از زمينه‌های اجتماعی فقيرتر برمي‌خيزند، اما تعداد قابل ملاحظه‌ای از زنان طبقه متوسط نيز به آن‌ها پيوسته‌اند. ميزان فزاينده طلاق برخی از زنانی را كه بعد از طلاق دچار فقر شده‌اند به روسپي‌گری وادار كرده است. به علاوه بعضی از زنانی كه پس از فراغت از تحصيل نمي‌توانند شغلی پيدا كننددر سالن‌های ماساژ، يا در شبكه دختران تلفني، در حالي‌كه در جستجوی فرصت‌های شغلی ديگری هستند، كار مي‌كنند.» (جامعه‌شناسي؛ آنتونی گيدنز،1376).

      روسپي‌گری را مي‌توان در مردان، زنان وحتی كودكانی كه از خانه گريخته‌اند و درآمدی ندارند مشاهده كرد. ولی شايع‌ترين شكل روسپي‌گری همان روسپي‌گری زنان می باشد.

      از جمله خطراتی كه روسپيان با‌ آن مواجه‌اند مي‌توان:

      1. احتمال دستگيری توسط پليس؛   2. ابتلا به بيماری مقاربتي؛  3. مورد بدرفتاری قرار گرفتن توسط مشتريان؛  4. استثمار شدن توسط واسطه‌ها.

      گذشته از اين، مشروع نبودن روسپي‌گری گاه‌ آن‌ها را وارد دنيای تبهكاری مي‌كند. در اكثر جوامع روسپيان به عنوان منفوران جامعه تلقی مي‌شوند و همين امر، بازگشت آنان را به زندگی با مشكل مواجه مي‌كند.» (آسيب‌شناسی اجتماعي؛ هدايت‌الله ستوده، 1381)

      دختران فراری كه به دلايلی از جمله: جو نامناسب خانواده، كمبود محبت، اعتياد خويش يا والدين، طلاق والدين، معاشران بد و دلايل ديگری كه ذكر آن‌ها از حوصله اين مقاله خارج مي‌باشد و نياز به تحقيق و بررسی بس عميق و گسترده دارد، از خانه گريزان مي‌شوند، اغلب به سرنوشت شومی در باند تبهكاران و دلالان روسپی دچار مي‌شوند. در يك بررسی كه از محله غربت تهران به عمل آمده، در باب اين دختران كه به دليل نداشتن سرپناه و وسيله امرار معاش به چنين محله‌ای پناه مي‌برند، مي‌نويسد: «دختران فراري‌ای كه در سنين جوانی در دام محله‌ غربت گرفتار شده‌اند، به سرعت با لزوم برقراری ارتباطات جنسی مكرر و متعدد در بين غربتي‌ها مواجه مي‌شوند. حرمت و حيثيت آن‌ها در تمامی لحظات دستخوش لكه‌دار شدن است و از سوی كودك و نوجوان گرفته تا پير و جوان و در خلوت گرفته تا معابر محله‌ی غربت مورد دست‌درازی قرار مي‌گيرند.

      اين گروه تا مدتی بارها به شيوه‌ی نزديكی غير متعارف مورد تجاوز قرار مي‌گيرند و در تمامی اين مدّت اين روسپيان در نظر خود بكارت و نجابت خود را حفظ مي‌كنند، تا امكان ازدواج به‌عنوان دوشيزه را از دست ندهند (اين شكل ارتباط جنسی مورد پسند و علاقه‌ی بسياری از افراد در محيط محله‌ی غربت است و همواره متقاضيانی دارد).» (روسپي‌گری در محله‌ی غربت؛ سعيد خراط‌ها،1383)  

      ‌آری اين است سرنوشت شوم دخترانی كه اغلب از فرط شرم و بي‌آبرويی به خود سوزی مي‌پردازند تا حتی پس از مرگ كسي‌ ‌آنان را نشناسد!!! در اين ميان شنيدن توصيف حال روسپی از زبان خود وی _يک دختر بچه چهارده ساله _بسيار قابل تامل می باشد.

      "احساس می کنی يک تکه گوشت هستی ، ريز ريز شده و به زور تکه های وجودت در کنار هم نگه داشته شده است ، در عمق وجودت بيچاره ای ، از خودت متنفری از همه زندگی و از همه چيزهايی که مال تو بود و حالا ديگر صاحبش نيستی ، ديگر نمی توانی با چهره ات  در آئينه رو برو شوی  چون تمام  روحت را فروخته ای ! "(خبرگزاری مهر؛

 نگاهی به ريشه ها و علل پيدايش زنان خياباني،1383)

 

 

خشونت خانگي، آزار و تجاوز جنسي

      در شهرستان بندر عباس  مردی همسر خود را به ظن رابطه نامشروع، با چاقو به قتل رساند… پس از دستگيری به ماموران گفت: هنگامی كه وارد خانه شدم ناگاهن در كمال ناباوری مشاهده كردم كه همسرم و خواهرش با دو مرد در خانه هستند و به همين دليل كنترل خود را از دست دادم و تصميم به قتل همه‌ی آن‌ها گرفتم. (هلال، شماره 200)

      يك ميليون نفر از زنان كل جهان مورد سوءاستفاده يا ضرب و جرح قرار مي‌گيرند. 70 درصد اين زنان توسط همسران خود به قتل مي‌رسند. (هلال، مشاره 174)

      82 ميليون دختر مابين سن 10 تا 17 سال در اين سنين ازدواج اجباری مي‌كنند.

      بر اساس همين آمار 20 تا 70 درصد زنان هرگز سوءاستفاده‌هايی كه از آنان مي‌شود را گزارش نمي‌دهند. ( هلال، مشاره 174)

      همچنين در گزارش‌های خشونت و سوءاستفاده از كودكان آمده است:

      در امريكا هر ساله در حدود 200000 مورد سوءاستفاده جنسی گزارش داده مي‌شود كه هر ساله ده درصد به‌آن‌ها اضافه مي‌شود. اكثر كارشناسان معتقدند كه بين 20 تا 30 درصد از اين تعداد را دختران و تقريباً نيمی از آن را قربانيان پسر تشكيل مي‌دهند. (روان‌شناسی جامعه؛ دكتر دانيل گلمن، شماره 8و9).

      تحقيقات نشان می دهد كه بيش از 90 درصد كودك‌آزاري‌ها در محيط خانه اتفاق می افتد و اين در حالی است كه پدران با 5/48 درصد، بالاترين وپس از آن مادران با 3/28 درصد در رديف بعدی عوامل كودك‌آزاری جسمانی در خانواده‌های كودك‌آزار قرار دارند. ( هلال، مشاره 174)

      همان‌گونه كه در سطور قبل اشاره شد آمار واقعی هيچ‌گاه به دست نمي‌آيد و به دلايلی چون شرم، مسئله خانوادگي!، ارعاب وتهديد و غيره گزارش نمی شود. «ارزابی ميزان تجاوز جنسی با هر دقتی بسيار دشوار است. تنها نسبت اندكی از تجاوزات جنسی عملا به اطلاع پليس می رسد و در آمار‌ها گزارش مي‌شود. رقم واقعی ممكن است تا پنج برابر آنچه آمار رسمی نشان می دهند باشد ـ هر چند كه برآورده‌ها تا اندازه زيادی فرق می كنند. يك بررسی در باره 1236 زن در لندن آشكار ساخت كه از هر شش تن يك تن مورد تجاوز قرار گرفته بودند، از هر پنج تن بقيه يك تن توانسته بود با مبارزه مانع اقدام به تجاوز شود، و نيمی از تجاوزات جنسی يا در خانه خود زن يا در خانه تجاوز كننده رخ داده بود (( hall, 1985.)) اكثريت زنانی كه مورد تجاوز قرار می گيرند يا مي‌خواهند اين واقعه را از ذهن خود بيرون كنند و يا مايل به شركت در آنچه مي‌تواند يك فرايند اهانت آميز معاينه پزشكي، بازجويی پليس و رسيدگی در دادگاه باشد نيستند. فرايند  قانونی اغلب مدت زيادی طول می كشد، ممكن است قبل از اين كه دادگاه رای بدهد هجده ماه از وقوع حادثه گذشته باشد.» (جامعه‌شناسي؛ آنتونی گيدنز،1376). اين مسئله نه تنها درباره  تجاوزات جنسي، بلكه در مورد مسئله خشونت خانوادگی كه اغلب امری خصوصی و طبيعی و جهت تربيت تلقی مي‌شود، نيز صدق مي‌كند. «يكی ازويژگي‌های خشونت خانوادگی در ايران آن است كه خشونت رفتاری مجاز تلقی مي‌شود، زيرا نهی اجتماعی خاصی در مورد رفتار خشن اعضای خانواده نسبت به يك ديگر وجود ندارد و بيشتر در مقوله تربيت جای مي‌گيرد. خشونت طبيعی است زيرا مردان دارای ويژگي‌های خاصی هستند ودر مقابل مخالفت يا اعتراض ديگران به صورت طبيعی از رفتار خشن استفاده مي‌كنند.» (خشونت خانوادگی ـــ خشونت اجتماعي؛ شهلا اعزازي،1383)

      در واقع ساختار اجتماعی به گونه‌ای شكل گرفته كه خشونت به صورت آشكار درحق زنان و كودكان اعمال مي‌شود و اين امری است كاملا طبيعی و از قربانی خشونت خواسته مي‌شود كه اين وضعيت را تحمل كند. ناگفته نماند كه خشونتی كه بدين گونه اعمال مي‌شود باعث بروز ناراحتي‌ها ونابهنجاري‌های جسمانی روانی در فرد قربانی از جمله: پرخاشگري،  اعتياد، رفتارهای بزهكارانه، افسردگي، خودكشی و… مي‌شود آن گونه كه در بررسي‌های متعدد نشان داده شده كه افراد خشن خود در كودكی قربانی خشونت بوده‌اند، به همين دليل در بزرگ‌سالی و در ارتباط با ديگران دچار تضادها و تعارض‌های بسياری مي‌شود پديده‌ای كه در اصطلاح جامعه شناسی به عنوان “گردش خشونت” شناخته مي‌شود.

      خانه غالبا به عنوان پناهگاه امنيت و خوشبختی تصور مي‌‌شود، اما خشونت در محيط خانواده اساسا يك قلمرو مردانه است كه عليه زنان و كودكان اعمال مي‌شود و اين تجاوز فيزيكی كه عليه خانواده اعمال مي‌شود ــالبته خشونت، فقط به خانه محدود نمي‌شود و در مكان‌های ديگری خارج از خانه نيز افراد در معرض خشونت ديگران قرار مي‌گيرند، لكن در اين‌جا مد نظر نگارنده در خشونت خانوادگی كه مي‌تواند نمونه‌ای كوچك از خشونت اجتماعی تلقی شود، مي‌باشد‌ ـــ پديده‌ای بسيار قديمی است كه همچون بلايی اجتماعی بر سر قربانيان نازل مي‌شود و همان‌گونه كه اشاره شد چون در محيط خانوادگی اعمال مي‌شود، در قانون نيز اغلب از سياست “عدم مداخله در اختلافات خانوادگي” استفاده مي‌شود و به حل اختلافات ومشورت با زوجين اكتفا مي‌شود.

      اين آسيب‌‌های اجتماعی به همراه آسيب‌های ديگری چون اعتياد، فقر، خودكشی و هزاران بلای اجتماعی ديگر كه پرداختن به همه آن‌ها مد نظر اين مقاله نيست علت وانگيزه اين همه كجروي‌ها و اخلال در ارگانيسم جامعه وناهمنوايی فرد با افراد جامعه چه مي‌تواند باشد؟ طبق نظريه‌های جامعه‌شناختی كجروي‌ها در اين مورد مي‌توان به چهار نظريه مهم اشاره كرد:

      1ــ نظريه‌ فشار ساختاري(Structural strain Theory)، كه مثال همان ضرب‌المثل معروف "فقر باعث جرم مي‌شود"، است. اين نظريه علت نابهنجاري‌ها و كجروي‌ها را در اجتماع فقر و فشارهای اقتصادی و مالی اعلام كرد.

      2ــ نظريه انتقال فرهنگي: در اينجا نيز مي‌توان به اصطلاح « دوستان ناباب » يا بروز رفتار انحرافی از طريق «معاشرت با اغيار » يا «پيوند افتراقی » اشاره كرد كه مي‌تواند در بروز ناهنجاريها در افراد اثر بگذارد.

      3ــ نظريه تضاد: «به طور كلی بر عواقب شخصی واجتماعی تمركز، ثروت، وقدرت در دست عده‌ای معدود تكيه مي‌كند.» (آسيب شناسي‌اجتماعي؛ هدايت‌الله ستوده،1381)

      4ــ نظريه برچسب (Labeling Theory) كه مي‌تواند باعث بروز شخصيت واقعی ناهنجار حتی در فرد همنوا باشد كه در اين مورد فرد برچسب خورده با عنوان «بيگانه» يا «اجنبي» خوانده‌ مي‌شود. علت جرم‌زايی زندان را نيز مي‌توان در همين مسئله جستجو كرد چرا كه فرد زنداني‌ وقتی از زندان آزاد مي‌شود با دو موقعيت از لحاظ ذهنی و عينی روبه‌رو مي‌باشد كه بر ارتكاب مجدد جرم وی نقش مهمی دارد. «عوامل ذهنی و درونی در برگيرنده‌ی مواردی است مانند بي‌اعتمادی به قانون حاكم و دستگاه قضايي، بي‌اهميت جلوه كردن مجازات زندان كه بناست عامل بازدارنده باشد و اكتساب توجيهاتی منطقی برای دفاع از ارتكاب جرم. عوامل عينی و بيرونی در برگيرنده‌ی مواردی است مانند از هم‌گسيختگی خانواده، طرد اجتماعي، بيكاری و از دست دادن شغل و درآمد، افزايش دوستی با بزهكاران و پيدا كردن گروه‌های مرجع جديد، آموزش و يادگيری فنون ارتكاب جرم» (مجازات زندان و ارتكاب مجدد جرم؛ عباس عبدي،1383). آن‌گونه كه گزارش شده است «بيش از 60 درصد مجموع افرادی كه پس از گذراندن محكوميت از زندان آزاد مي‌شوند به فاصله‌ی چهار سال پس از جرايم اوليه‌شان دوباره دستگير مي‌شوند. ميزان واقعی تخلف مجدد احتمالا زيادتر از اين است، زيرا بدون شك برخی از افرادی كه به فعاليت‌های تبهكارانه باز مي‌گيردند گرفتار نمي‌شوند» (جامعه‌شناسي؛ آنتونی گيدنز،1376).

      و اما در اين ميان ميتوان به رفتار حضرت عيسی با زن زناکار، که همانند هر انسان ديگری در زندگی دچار اشتباه شده، پذيرفتن و فرصت دادن به وی که ميتواند سرمشقی در نوع رفتار با انسانهای متخلف و تاکيد او بر اين مسئله که «عشق هرگز خشم نميگيرد» ميباشد، اشاره کرد: « هنگاميکه رهبران و متعصبين مذهبی زنی را کشان کشان که در حال زنا گرفته شده بود بحضور او می آورند تا عيسی حکم بر سنگسار شدن او بدهد (مجازاتی که بر حسب قانون برای اينگونه افراد مقرر بود). زن که مطابق سنت به نشانه شرم آور بودن عملش تا کمر برهنه شده بود با پوشاندن بالا تنه خود بتوسط دستهايش و بگونه ای رسوا شده در ميان انظار سر خود را به نشانه شرم به پايين انداخت بود. عيسی در اين تصوير بر خلاف انتظار ناظران پس از مکثی به متهم کنندگان زن پاسخ داد هر کدام از شما که تا بحال گناه نکرده ايد سنگ اول را به او بياندازيد. اين گفته عيسی باعث شد تا متهم کنندگان يکايک از صحنه خارج شوند چون هر يک از آنها در درون خود ميدانستند که ايشان نيز در قسمتی می لنگند و کامل نيستند. در انتها عيسی و آن زن تنها مانند و عيسی به زن رو کرد و گفت من نيز تو را متهم نمی کنم برو و ديگر مرتکب نشو. سخن پر از رحم و شفقت عيسی آن زن را تغيير داد و به او دنيايی از اميد بخشيد. محبت عيسی داروی شفا بخشی بود برای زنان بدکاره، ثروتمند استشمارگر، قانون شکنان، مجرمين. شايد به همين دليل بود که او را دوست گناهکاران لقب دادند بجای يک لقب مذهبي. عيسی به انسانيت واقعی افراد که در پس پوشش او نهفته بود می نگريست.» (مجله الکترونيکی بهار ايران؛ بابک سيار،2004)

      اين نظريات به همراه بسياری از نظريات و علت‌های گوناگونی كه مي‌تواند زمينه‌ساز بروز هرگونه خشونت و جرمی در اجتماع واقع شده و همبستگی اجتماعی فرد را با ديگران از بين ببرد و وی را دچار از خودبيگانگي((Alination كند و در اصطاح فرويد فرد با ناديده انگاشتن “من برتر” خويش به ارتكاب هر گونه  جرمی دست يازد. «‌بسياری از ناهنجاري‌ها و كجروي‌های اجتماعی از جمله خودكشي، اعتياد به مواد مخدر و… با از خود بيگانگی ارتباط دارند. زمانی كه ارتباط “من اجتماعي” فرد با محيط اجتماعي‌اش ضعيف مي‌شود. فرد نابهنجار يا كجرو مي‌گردد. از خودبيگانگی زمانی پديد مي‌آيد كه فرد برای رسيدن به هدف‌های فرهنگی جامعه، دست به تلاش مي‌زند و راه‌ها و شيوه‌هايی را برای رسيدن به هدف‌های خود برمي‌گزيند؛ اما جامعه وسايل رسيدن به آن هدف‌ها را در اختيارش قرار نميدهد. در مورادی ممكن است،‌ فرد با حقه‌بازی و نيرنگ و… به هدف‌هايش برسد اما كسی که قادر به تقلب و نيرنگ نيست و از سويی ديگر نمي‌تواند به هدف‌هايش از طريق مشروع برسد؛ ممكن است در نهايت  مشكل را در “خود” ببيند و دست به خودكشی بزند يا به مواد مخدر پناه ببرد.»( آسيب شناسي‌اجتماعي؛ هدايت‌الله ستوده،1381) در حالي‌كه مشاركت و همبستگی اجتماعی درست نقطه مقابل از خودبيگانگی است؛ فردی كه آگاهی خود را نسبت به انسانيت خود فراموش مي‌كند ــ((من انسانم و هيچ چيز انسانی با من بيگانه نيست.))ــ دچار از خودبيگانگی گشته و خود و ديگران را به دردسر مي‌اندازد. در اين‌جا تكيه بر واژگان نيست كه تكيه بر واژگان، تكيه بر باد است و چون “اندرزنامه‌ها” تلاشي‌است بس بيهوده و عبث. حقيقت اين است كه گسست همبستگی اجتماعی و زوال بنيان مقدس خانواده،‌ كه مهم‌ترين مكان در ايجاد تربيت مناسب و دوری گزيدن از بزهكاری مي‌باشد و زوال آن سرآغاز بروز هر نوع جرمی را ايجاد مي‌كند و پرداختن بدان تكرار مكررات است؛ از  همين جا آغاز مي‌شود و انسان را با انسانيت خويش بيگانه مي‌سازد‌. پس ريشه تمام تباهي‌ها و نابساماني‌ها را مي‌توان در فراموش كردن انسان نسبت به خويشتن خويش و ديگری دانست. پس تا زمانی كه انسان اندام و نيازهای مربوط به اندام خود را چون حيوانات، با خود همراه مي‌برد، تمايلی درونی برای تنازع‌بقاء دارد و در رقابت با ديگران برای رسيدن به مقصود خويش از هيچ چيز نمي‌هراسد و آنچه سد راه دارد از ميان برمي‌دارد و آرامش را از خود و ديگران سلب مي‌نمايد چرا كه خود به‌ آرامش درونی نرسيده است. اما آن وقت كه «پيوند تازه‌ای كه به انسان اجازه مي‌دهد خود را با تمام انسان‌ها يكی احساس كند،... اين پيوند، پيوند برادرانه‌ی هماهنگی است كه در آن همبستگی و علايق انساني،  با تحديد آزادي، ‌چه به صورت هيجانی و چه به صورت عقلي،‌ تباه نشده‌ است» (انقلاب اميد؛ اريك فروم،1360). پيوندی نزديك درعين آزادی و جزئی از كل بودن در عين استقلال؛ آن‌چه باعث مي‌شود انسان‌ها نه به صرف نژاد، مذهب، جنسيت و غيره كه به صرف “انسان بودن” و ديدن روح و عظمت خويش در ديگری كه نه با آزادی و نه با استقلال فرد در تضاد نمي‌باشد، و در اين نگاه انسان در پرتوی وجود ديگري، خويشتن خويش را مي‌يابد و اين خويشتن خويش، همان وجود نامتناهی است كه در يك موجود پايان نمي‌يابد و اين همه در انديشه عرفانی كه اگر با انديشه اومانيستی ادغام گردد ارزش انسان را دوچندان مي‌كند،‌ نهفته است. «برخلاف نظريه‌ای كه بينش عرفانی را فاقد مبانی عقلی مي‌انگارد، انديشه عرفانی توامان بر سه پرتو عقل، هوش و دل تاكيد مي‌ورزد.»(عرفان و دموكراسي؛ محمدرضا درويش،1378) و از آن‌جا كه رشته ارتباط آدمی با خدای خويش دل وی مي‌باشد، و به گفته حضرت محمد (ص): «در جسد آدمی پاره گوشتی است که اگر سالم بماند تمام اندام انسان سالم و تندرست خواهد بود و اگر همان پاره گوشت رو به تباهی و فساد گذارد تمامی بدن را به بيماری سوق ميدهد. آن پاره گوشت «قلب و دل» آدمی است.» و دل انسان نيز آكنده از عشق است؛ پس« آن آتشی كه در دل‌ يا دل‌های آدميان برای عشق به حق و با مهرورزيدن و ايثار در راه انسان‌ها در وجود آدمی زبانه مي‌كشد، محركی است كه با برخورداری از انديشه و تجربه برای آزادی و حقوق همه انسان‌ها همت مي‌گمارد» (عرفان و دموكراسي؛ محمدرضا درويش،1378). او در پی طريقتی است كه با ديده‌ی دل، خرد و منطق را به خدمت مي‌گيرد. از آن‌جا كه در انديشه عرفانی همه انسان‌ها با هم برابرند، چرا كه گوهر وجود آن‌ها يكی مي‌باشد، پس در جامعه‌ای كه در آن ديد عرفانی به انسان و هستی در معنای زندگی نهفته است جای هيچ‌گونه نابرابری و تبعيضی و ناسازگاری را نمي‌توان يافت. «هيچ رذالتي، هيچ خواست هاي، هيچ آزي، هيچ شهوتي، هيچ مسموميتی بدتر از مزاج ناسازگار نيست. در تلخ کردن زندگي، در نابودی جامعه، در گسيختن رابطه های بسيار، در ويرانی خانه ها، در لرزاندن بنيان مردان و زنان، در بردن تمام برکت جواني، در نيروی شگرف برای گستراندن فقر، ناسازگاری بی رقيب است.» (عطيه برتر؛ پائولو کوئليو، 1382). در چنين جامعه‌ای اعضای يك خانواده با يكديگر برابرند و هيچ نگرشی مبتنی بر تفوق و برتری فرد بر ديگران نمي‌توان يافت و درجامعه نيز  همه انسان‌ها  مي‌توانند منشاء اثر باشند. «درك عرفانی از دين به د ليل كاربرد تاويلی آن و تكيه بر تجربه باطنی و بيرونی هر انسان به گونه‌ای مستقل برای تعالی و بصيرت حقيقت، ضرورتا از منظری “كثرت‌نگر”، منشی “تسامح‌طلب” و سرشتی “متواضع”، “ميتن” و “تنوع‌پذير” برخوردار است. دركی كه بين “عقل”، “هوش” و “دل” پيوندی برقرار مي‌كند تا انسان به طور “مستقل” از “طريق” “تجربيه باطنی و بيروني” به‌ “بصيرت حقيقت” نائل آيد و اين همه در گرو شناخت هر كس از حقوق انسانی و جايگاهش در  اجتماع است.» (عرفان و دموكراسي؛ محمدرضا درويش،1378). عشق پليدی وجود انسان را از او می گيرد و به او بردباري: عشق بردبار است، مهرباني: مهربان است، سخاوت: عشق در آتش حسد نمی سوزد، فروتني:غرور ندارد، ظرافت: عشق اطوار ناپسنديده ندارد، تسليم: نفع خود را خواهان نيست، تسامح: خشم نمی گيرد، معصوميت: سوءظن ندارد، صداقت: از ناراستی شاد نمی شود، اما با راستی به شعف می آيد، می آموزد و عشق هرگز نمی ميرد.