|
از سايت گويا |
|
عليه اميد، مجيد محمدیبسته شدن روزنامه هايی مثل جمهوريت و وقايع اتفاقيه كه تمام خط قرمزهای مافيا – مثل عدم انتقاد به نهادهای انتصابي، نپرداختن به انحصارات، رانت ها و فسادهای حكومتی و نحوهء سازماندهی مافيا در سراسر كشور – را رعايت می كردند نشانهء آنست كه حاكميت نمی تواند كوچك ترين منفذهايی را كه در آينده می توانند روزنهء اميد باشند تحمل كند اول. حكومتهای اقتدارگرا و تماميت خواه حكومتهای ترسند. همهء تلاش اين حكومتها متوجه اينست كه اميد را از مردم بستانند و به جای آن ترس بنشانند. از همين جهت اين حكومتها دولت را به ماشين سركوب و ارعاب تقليل می دهند. تئوری توطئه و صحبت كردن مدام از دشمن – خواه مجعول و خواه واقعی – در جهت افكندن ترس هر چه بيشتر در دل مردمان عمل می كنند تا افراد به دامن قصابان و چپاولگران خود پناه ببرند. حكومتی مثل حكومت خامنه ای مدام ترس از امريكا را بزرگنمايی می كنند تا مردم اگر از آنها دل خوشی ندارند به خود آنها – كه وانمود می شود از بوش، شارون و رفقا كمتر قصاب هستند – تن در دهند. جنگ عليه تروريسم برای بوش و ديك چِينی نيز همين كاركرد را در جامعهء امريكا پيدا كرده است. حكوت بوش چيزی برای عرضه به امريكاييها ندارد جز آنكه آنها را بترساند و از اين طريق نه تنها در انتخابات پيروز ميدان باشند بلكه ميلياردها دلار از بودجه های نظامی را به جيب خود و دوستان سرازير كنند. دوم. روزنامه های مستقل، انتحابات آزاد، و نهادهای مستقل مدنی اميد می پرورند و از همين جهت است كه حكومتهای اقتدارگرا همانند حكومت دينی در ايران دشمن درجه اول آنها به حساب می آيند. بسته شدن روزنامه هايی مثل جمهوريت و وقايع اتفاقيه يا ماهنامهء آفتاب كه تمام خط قرمز های مافيا – مثل عدم انتقاد به نهادهای انتصابي، نپرداختن به انحصارات ، رانتها و فسادهای حكومتی و نحوهء سازماندهی مافيا در سراسر كشور – را رعايت می كردند نشانهء آنست كه حاكميت نمی تواند كوچكترين منفذهايی را كه در آينده می توانند روزنهء اميد باشند تحمل كند. مافيای سياسی نمی خواهد اشتباه خود در سالهای 1374-1376 را كه به روزنامه های ظاهرا خنثی مثل همشهری يا ايران مجال داد به حيات مستقل خويش ادامه داده و در سر بزنگاهها با اصلاح طلبان همراهی كنند تكرار كند. قوهء قضاييه، حفاظت اطلاعات سپاه، و نيروهای انصار مافيا در افكندن ترس در دل نيروهای اصلاح طلب موفق عمل كرده اند؛ كاهش مشاركت مردم در دو انتخابات اخير نه از يك استراتزی جمعی برای مقابله با اقتدارگرايان حكايت می كند، نه ناشی از اميد به حملهء امريكاييها به ايران است و نه ناشی از بريدن مردم ايران از سنتها و فرهنگ ايرانی يا پشت كردن به منافع و امنيت ملی است بلكه از ياس عمومی برای تغيير نشات گرفته است. اين تنها كاری است كه خامنه ای و رفقا بخوبی می دانند. سوم. امروز ديگر در همهء دنيا دو مجموعه سياستهای مبتنی بر ترس و اميد از يكديگر قابل بازشناسی اند. پيگيران سياست ترس همواره از مسائل امنيتي، قدرت دفاعي، عوامل و جاسوسهای دشمن و تهديد های در پيش رو سخن می گويند (نگاه كنيد به مجموعه گفتارهای حسن روحاني، محسن رضايي، هاشمی رفسنجاني، لاريجاني، زواره اي، احمدی نژاد . و ولايتی به عنوان نامزدهای شاخص جناح اقتدارگرا برای انتخابات رياست جمهوری هشتم). اما پيروان سياست اميد از سرمايه گذاری بيشتر در بخشهای آموزش و بهداست، توسعهء پايدار، همه جانبه و فراگير، حفظ محيط زيست، استيفای حقوق بشر، شادی و سرزندگي، تحمل دگر باشی و دگر انديشي، چرخهء نخبگان و تمسك به روشهای غير خشونت آميز برای حل تنازعات سخن می گويند. چهارم. می دانم كه در شرايط امروز ايران سخن گفتن از اميد بسيار دشوار است و مافيا از هيچ تلاشی برای مايوس كردن مردم ايران از تحول و اصلاح امور دريغ نكرده است. امروز كمتر كسی در داخل و خارج كشور از آيندهء روشن و تحول كم هزينه سخن می گويد. توقف اميد، پيروزی اقتدارگراهاست. بايد اين اميد را زنده نگاه داشت كه روزی انحصارات اقتصادی روحانيت لغو شود، دختران و پسران ايرانی نيز مثل جوانان همهء عالم در خيابانها يكديگر را ببوسند و در آغوش كشند، روزنامه نگاری بخاطر نوشته هايش در زندان نباشد، آثار نويسندگان سانسور نشود، در خيابانها نيز بتوان تنوع مردم ايران را به چشم ديد، قدرت سياسی در اختيار منتخبان مردم باشد، عموم مردم از فقر و فلاكت ناشی از مديريت قصابان و دزدان نجات پيدا كنند، و ديگر منصوبان رهبران مادام العمر سرنوشت مردم را در كف بی كفايت خويش نداشته باشند. پنجم.دو دسته اميد قابل بازستاندن از مردمان ايران نيست. يك دسته اميد های حداقلی اند مثل اينكه گرگهای خارجی مردم ايران را از شر گرگهای داخلی برهانند و لابد از اين ستون به آن ستون فرج است. گرگهای خارجی همانند گرگهای داخلی به دنبال منابع ملی اند و برای مردم ايران يا عراق فرقی نمی كند كه اين منابع را ديك چِينی و رفقا ببرند يا پسران صدام يا هاشمی رفسنجانی يا برادران لاريجاني. تفاوت گرگهای خارجی و داخلی آنجاست كه خارجيها حداقل به ماكولات و مشروبات و پوشيدنيها و تفريحات و سكس مردم كاری ندارند و گرگهای
داخلی همهء مردم را به تمامه بره و مطيع می خواهند و در خانه و رختخواب يا در اتومبيل يا رستوران نيز دست از سر مردم بر نمی دارند. |
||