از سايت گويا
وقتی كه می بريم، وقتی كه می بازند: تماميت طلبی دينی و شادی در ملاءعام، مجيد محمدی
”وقتی كه می بريم“ اكنون به ”زمانی كه تماميت طلبان در عرصهء كنترل اجتماعی می بازند“ تبديل شده است ... حكومت تماميت طلبانهء دينی در سركوب آزادی های فردی فاشيسم و استالينيزم را نيز پشت سر گذاشته است
اول. ريختن مردم به كوچه و خيابان پس از پيروزی در مسابقات فوتبال در سطح ملی به يك بخش از حيات اجتماعی ايرانيان در دههء گذشته تبديل شده است ( آخرين آنها شادی مردم در سراسر كشور پس از پيروزی ايران مقابل قطر در مسابقات مقدماتی جام جهانی فوتبال 2006 بوده است). اكنون پرسش آنست كه آيا اين پديده امری عادی است؟ و آيا در همهء جوامع به چشم می خورد يا مخصوص جوامعی با حكومتهای تماميت طلب است يا تنها به نوعی خاص از اين جوامع اختصاص دارد؟ اين پديده به قول روانشناسان مَرَضی است به اين معنی كه نشانهء يك اختلال و امری غير معمول در فرايندها و روند های اجتماعی و سركوب نيازها در سطح فردی است. علی رغم پيروزيهای بيشمار تيمهای غربی در مسابقات بين المللی شاديهای جمعی خيابانی پس از هر پيروزی شمار زيادی ندارند و موارد معدودی نيز كه رخ داده اند پس از پيروزيهای خارق العاده مثل قهرمانی در جام جهانی فوتبال بوده است. اين شاديهای خيابانی پس از پيروزيهای ورزشی در كشورهای جنوب اروپا كه دمكراسی آنها جوانتر است (مثل اسپانيا) بيشتر به چشم می خورد. مردمی كه به اندازه كافی در زندگی شخصی و اجتماعی خود مهمانی و كارناوال و جشن دارند ديگر نيازی ندارند پيروزی در مسابقات ورزشی را بهانهء شادی جمعی قرار دهند. ”وقتی كه می بريم“ اكنون به ” زمانی كه تماميت طلبان در عرصهء كنترل اجتماعی می بازند “ تبديل شده است و خود تماميت طلبان اين شرايط را ايجاد كرده اند.
دوم. علی رغم سرمايه گذاری زياد كشورهای بلوك شرق و رژيمهای فاشيستی و پيروزيهای مكرر تيمهای آنها در مسابقات بين المللي، چنين پديده ای در آن كشورها نيز كمتر مشاهده شده است. بنابر اين بايد به دنبال نوعی خاص از اين رژيمها گشت تا نوع رفتار حاكمان روحانی و دست بوسان آنها را توضيح دهد. اين نوع ويژه همانا حكومت تماميت طلبانهء دينی است كه در سركوب آزاديهای فردی فاشيسم و استالينيزم را نيز پشت سر گذاشته است. از اين جهت نمی توانم با مقوله بندی قرائت حاكم در ج.ا.ا. تحت عنوان قرائت فاشيستی از دين (توسط دوست در بندم اكبر گنجي) موافقت كنم. فاشيسم و استالينيزم حد اقل در حوزه هايی مثل لباس و خوراك و نوشيدنيها و تفريحات شخصی و شادی كاری به عموم افراد نداشتند. اما حكومت تماميت طلب دينی هيچ حوزه ای از زندگی افراد را كنترل ناشده رها نمی كند. اديان شريعتمدار با اين ادعا كه برای همهء اطوار و رفتارهای بشر دستور العمل دارند و كتب آسمانی آنها از هيچ جيز فروگذار نكرده (با استناد به آيه هايی مثل لا رطب و لا يابس الا فی كتب مبين) بهتر زمينه را برای ظهور سبعانه ترين و شديدترين نوع تماميت طلبی فراهم آورده اند. در حكومت اسلامی نه تنها هر روز روزنامه نگاران و مخالفان سياسی بازداشت و محاكمه و شكنجه و گاه اعدام می شوند بلكه هر روز شهروندان عادی برای برگزاری مهمانی يا نوشيدن يك نوع نوشيدنی يا گوش دادن به نوعی موسيقی يا تماشای يك فيلم يا راه رفتن در خيابان با دوستی از جنس مخالف بازداشت و محاكمه می شوند (در خوشبينانه ترين وجه) يا مورد ضرب و شتم قرار می گيرند.
سوم. حكومت جمهوری اسلامی هر فرصتی برای شادی جمعی را از مردم ايران سلب كرده است. آنها نمی توانند در مناسبات ملی مثل چهارشنبه سوری به جشن و پايكوبی بپردازند و اگر چنين كنند با يورش نيروی انتظامی و انصار حزب الله يا گاردهای ويژهء سپاه به محلات خود مواجه خواهند شد. آنها نمی توانند در خانه های خود در مهمانيها به موسيقی های شاد گوش داده و برقصند و اگر چنين كنند احتمال آن هست كه يكی از چشم و گوشهای حكومت به نيروی انظامی خبر داده و اين نيروها كل افراد در مهمانی را بازداشت كنند يا يكی از انها مورد تير اندازی قرار گرفته و كشته می شود (يكی از موارد آن اخيرا گزارش شده است). آنها نمی توانند حتی در عروسی عزيزان خود شادی كنند. از همين جهت عروسيهايی كه با رعايت مقررات ج.ا.ا. برگزار می شوند به مجلس عزا شبيه ترند تا مجلس عروسي. بالاخص وقتی زنها را از مردها در سالنهای تحت نظارت ادارهء اماكن در عروسيها جدا می كنند تنها كاری كه می ماند خوردن است و گفتگو با يكديگر (و گاه غيبت و ليچاربافي)، كاری كه مردها در قهوه خانه ها می كنند و زنان در دوره ها و سفره های خود. چنين مردمی چاره ای ندارند بجز آنكه پيروزيهای ملی و اجتماعات پس از آن را دستمايهء شادی جمعی خود قرار دهند چون در اين اجتماعات افراد بيشماری شركت كرده و بازداشت و سركوب برای حكومت دشوارتر و پر هزينه تر می شود.
چهارم. بسياری از جوامع نه تنها شادی جمعی را به عنوان مجرايی برای تخليهء روانی و برون ريزی عقده ها و گير و پيچ های درونی افراد تشويق می كنند بلكه آن را به صورت جشنهای ملی و قومی و منطقه ای نهادينه كرده اند. انواع جشنهای همگانی و كارناوالهای ملی و محلی سالانه و فصلی در تك تك شهرهای اروپا و امريكا و هند از اين حيث مثال زدنی هستند. عموم جوانان اروپايی و امريكايی به دليل تخليهء فشارهای جنسی از آغاز دوران بلوغ – با هنجارشدن گرفتن دوست پسر و دوست دختر برای دختران و پسران و آموزش جنسی برای پيش گيری از پيامدهای ناخواستهء اين روابط- و به جريان افتادن غرايز متوجه به جنب و چوش، ضرباهنگهای تند و بازيها و شادمانيهای جمعی از لحاظ روانی در شرايط با ثبات تری نسبت به جوانان كشورهای اسلامی و بالاخص ايران به سر می برند. حتی استمناء در رسانه ها و گفتگوها و گفتارها به عنوان يك جرم يا گناه معرفی نمی شود تا از اين طريق بر ميزان فشارهای روحی افزوده نشود. اما فرهنگ ايراني- اسلامي- شيعی كه حكومت نوع افراطی و قرائت تماميت طلبانهء آن را تبليغ و اعمال می كند مثل سد در برابر اين غرايز و خواسته ها ايستاده است.
پنجم. حاكمان نظام ج.ا.ا ايران ايدئولوژی تماميت طلبانهء مذهبی دارند اما از سازماندهی متناسب با اين رژيمها برخوردار نيستند تا بتوانند شاديهای خود جوش جمعی را در نطفه خفه سازند. سازماندهی هيئتی – انصار حزب الله- و مديريت تيمچه اي-شورای هماهنگی نيروهای انقلاب اسلامی يا تركيب موتلفه، حقانی و جناح راست مجاهدين انقلاب اسلامی پيش از انشعاب (اسامی تازهء آنها مثل آبادگران يا پيش از آن، جمعيت ايثارگران شما را به اشتباه نيندازد)- در حوزهء سياست و جامعه، علی رغم موفقيت در سركوب روشنفكران، دانشجويان و فعالان سياسی و بستن مجامع و محافل آنها، در مواجهه با تودهء مردم، چندان موفق نبوده است. از اين جهت خامنه ای و رفقا پس از فتح مقامات اجرايی و قانونگذاری و قضايي- دورهء پس از خاتمي- نياز دارند كه به سازماندهی نيرويی در حد و اندازهء سياه جامگان جنبش فاشيستی يا حزب كمونيستی ودر ارقام ميليونی اقدام كنند تا بتوانند با حركتهای اجتماعی خودجوش نيز مقابله كنند. دوم خرداد 1376 اين مرحله را به تعويق انداخت. اين امر فاز بعدی در جنبش تماميت طلبانهء مذهبی در ايران است كه در صورت تداوم اين حكومت شاهد ظهور آن خواهيم بود. لشگر انبوه بيكاران و افزايش شكاف طبقاتی و فقر- به علاوهء بالا رفتن قيمت نفت - نويد دهندهء اين مرحله به تماميت طلبان هستند تا بتوانند هرچه بيشتر به استخدام نيروهای خود بپردازند. روحانيت تماميت خواه هنوز نتوانسته تمام هنرها و دغدغه های خود را در عرصه عمومی به نمايش بگذارد و26 سال برای ظهور همهء ظرفيتهای يك قشر اجتماعی در عرصهء سياست به عنوان قشر حاكم زمانی طولانی نيست.
هنوز مردم ايران حاكمان روحانی خويش را بخوبی نمی شناسند. آنچه تا كنون ازخمينی و خامنه ای و رفسنجانی و جنتی و محمدی گيلانی و حسنی و مصباح و مشكينی و فلاحيان در عرصهء انديشه و عمل ديده ايم بخش كوچكی از اين ظرفيتهاست. با مراجعه به كتب فقهی و اخلاقی كه توسط اسلاف و اساتيد اين آقايان نوشته شده می توان چهره هايی از ظرفيتهای پنهان اين جماعت را شناخت. تا هنگامی كه مردم ايران انديشه و عمل و پيامدهای انديشه و عمل اين قشر را بخوبی درك نكنند مجبور به كلنجار رفتن با اين حكومت هستند.