| [بازگشت به صفحه اول] |
از ايران امروز
|
از همايش تا نمايش! دکتر
علی راسخ افشار
دوشنبه ٦ بهمن ۱۳۸۲ ايرانيانيکه در روزهای هشتم و نهم و دهم ژانويه 2004 در همايش اتحاد جمهوريخواهان ايران در برلين حضور يافتند با همايشی بظاهر بسيار شکوهمند و پرابهت و از نظر سازماندهی و ارگانيزاسيون ازهر جهت تحسين آميز روبرو شدند. برای من که از روز اول و ساعاتی پيش از برسميت يافتن نشست تا آخر روز سوم، پايان همايش، درکنار تنی چند از دوستان جبهه ملی بعنوان ميهمان حضور داشتم، بيش از همه چيز سازماندهی همه جانبه همايش چشمگير بود که خاطره دسته بنديها و بندو بستهای کنفدراسيون جهانی را زنده ميکرد. با توجه به گزارش رسمی همايش که در دسترس همگان قرار گرفته و با آنکه در بعضی موارد با آنچه ما در محل شاهد آن بوديم و از سوی هيأت رئيسه اعلام ميگرديد هماهنگی ندارد، من بعنوان يکی از آشناترين به شيوه کار و شناسنامه سياسی بسياری از شخصيتها و سازمانهای سياسی اروپا که متأسفانه با اقامت بيش از پنجاه سال در اين ديار با آنان سرو کار داشتهام از ديدگاه خود که ممکن است کاملا غلط و ناروا باشد به تحليل و بررسی اين همايش میپردازم. لازم به تذکر است که اعضای جبهه ملی ايران آزادند که به صفت فردی در سازمانها و تشکيلات و نشستهای سياسی و سنديکائی و ... شرکت کنند و به بحث و گفتگو بنشينند و حتی بعضويت آن سازمانها در آيند مشروط برآنکه اصول و اهداف و شيوه کار آن سازمانها در تقابل با اصول و اهداف جبهه ملی ايران نباشد. *** در گزارش رسمی همايش آمده است که شمار امضاء کنندگان اولين بيانيه به 1070 نفر بالغ شد که از اين عده در همايش 315 نفر شرکت کرده بودند. درحاليکه بهنگام اعلام شمار شرکت کنندگان در رأی گيری رقمی حدود 257 نفر ذکر گرديد که بعيد بنظر ميرسد که با آنکه فردای روز پايانی کنگره يکشنبه بود، تعداد 58 نفر و يا چند نفری کم و بيش از اعضای شما (براساس 315 نفر عده حاضر) نشست را پيش از مهمترين بخش آن که رأی گيری برای شورای هماهنگی باشد ترک کرده باشند. درگزارش رسمی تعداد کل شرکت کنندگان در همايش 750 نفر آمده بود در حاليکه در همايش، هيأت رئيسه تعداد راتا 800 نفر اعلام کرد. بهر حال اگر تعداد اعضای رسمی را از تعداد کل شرکت کننده کم کنيم بر اساس 750 نفر کل و 315 نفر عضو، تعداد ميهمانان 435 نفر و بر حسب تعداد رأی به هنگام انتخاب شورای هماهنگی 493 نفر ميهمان ايرانی در همايش حضور داشتهاند که از سراسر دنيا در اين همايش، باتحمل هزينه سفر و اقامت در محل، شرکت کرده بودند. در هيچ کنگره و همايشی تا آنجا که عمر سياسی من به ياد دارد سابقه نداشته است که تعداد ميهمانان چيزی حدود دو برابر و يا نزديک به دو برابر اعضای رسمی کنگره باشد. که تازه بايستی آن 36 نفری که در طول کنگره به جمع امضاء کنندگان پيوستند را هم به حساب تعداد ميهمانان گذاشت. نوعأ ميهمانان ، همانگونه که ميهمانان آلمانی کنگره نشان دادند و نماينده جبهه ملی هم اينگونه عمل کرد، تنی چند شخصيت و يا نمايندگانی از نهادها و سازمانهای گوناگونی هستند که به دعوت برگزارکنندگان کنگرهها در نشستها حضور میيابند و پيام خود را قرائـت ميکنند، چيزيکه ما ايرانيان خارج کشور هم چه در کنگرههای کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی و يا کنگرههای سازمانهای سياسی ايرانی تا کنون شاهد آن بودهايم. سئوالی که برای من ميهمان و ناظر و بيش از چهارصد نفر ميهمان و ناظر در همايش شما و بسياری از ايرانيان خارج و داخل کشور مطرح ميشود اين است که ما را به برلين آورديد که چه بشود؟ شما افراد شناخته شده بخش اقليت و اکثريت سازمان فدائيان خلق اکثريت و حزب دموکراتيک مردم ايران و جمهوريخواهان ملی که حدود يک دهه پيش با هم ائتلاف و اتحاد کرده بوديد و حالا از برگزاری اين همايش چه طرفهای گرفتيد؟و چه هدفی و چه نيازی به حضور اين جمع که هيچگونه تأثيری هم در تصميمات از پيش گرفته شده شما نداشتند، داشتيد؟. آيا به راستی بر اين باور بوده و هستيد که با اين نمايش ظاهر پسند و پرطمطراق کسب آبرو کرده مقبوليت و محبوبيتی بيش از آنچه تا کنون داشتهايد به دست آورديد؟ سازمان سياسی ايکه اعتماد به نفس دارد و بخود متکی است نيازی به تأئيدی ندارد. آيا از خود نه پرسيدهايد که حضور اين عده انبوه از ميهمانان، بجای آنکه تأئيدی برای شما باشد ممکن است نتيجه معکوس دهد و نياز شما را به تأئيد ديگران چشمگير کند و نشان عدم اعتماد ايرانيان به شما و سازمانهای شما و شيوه کار سياسی شما و بخصوص مواضع شما در رابطه با جمهوری اسلامی ايران باشد؟ چراکه، شما گمان کردهايد اگر اين فورمول تحقق پيدا کند که بخش اقليت اکثريت سازمان فدائيان خلق و حزب دموکراتيک مردم ايران وسازمان جمهوريخواهان ملی به اضافه چند صد نفر ميهمان و ناظر صاحب نام و سابقه سياسی، مساويست با اعتماد و جهه سياسی برای شما و اينکه شما و سازمانهای شما تا چه حد مقبوليت و محبوبيت عام دارد، که خود بهتر دانيد که نداريد!!! واقعيت اين است که شما با يک تاکتيک حساب شده روی ايرانيان صاحب نام و سياسی، بخصوص آنانکه از دوران کنفدراسيون جهانی در صحنه بودند کار کرديد و با تلفنهای مکرر و وساطت کردنها و دعوتنامهها به بسيج آنان پرداختيد و اين اميد را مطرح کرديد که گرد هم آئيم تا يک جريان وسيع جمهوريخواهی لائيک و عرفی و زکولار که خواست روز ايرانيان خارج از کشور است در تقابل با جمهوری اسلامی بوجود آوريم. شما در رابطه با نياز تبليغاتی خود و احساس تزلزل و عدم مقبوليت و محبوبيتی که داريد تا بدانجا پيش رفتيد که با اين ترفند که "بدون شما نميشود و ما را تنها نگذاريد" اصرار ورزيديد که برای ايجاد يک تشکل وسيع از جمهوريخواهان که در شرائط فعلی بحث روز و آرزوی همه آنهائی است که خواهان جابجائی مسالمت آميز رژيم جمهوری اسلامی به يک نظام جمهوری لائيک و زکولار و عرفی ميباشند، تبليغ کرديد. ميهمانان شما نيز اکثر با اين هدف و با اين اميد به شهر برلين آمدند، اما وقتی هدف شما روشن شد، ديديد که تنها 36 نفر بشما پيوستند و اکثريت نزديک به اتفاق ميهمانان به تماشاگری نمايش شما اکتفا کردند. همه اگر نه، اما اکثر ميهمانان همايش، نه بخاطر شما، که شما را همه به خوبی میشناسند، و نه بعنوان تماشاچی بی مصرف متحمل مخارج سنگين شدند، بلکه اميد همگان اين بود که شايد بتوان کاری کرد کارستان، و چيزی را بوجود آورد که در صحنه بين المللی، نه زمينه ساز احيانأ 50 ميليون دلار مورد بحث آقای مايکل لادن و سام براون باک باشد، که اين رشته تخصصی آقای دکتر حسن ماسالی است، بلکه بتواند پشتوانهای نيرومند برای مبارزات ملت ايران در خارج از کشور گردد. *** همايش شما از همه نظر از پيش ساخته و پرداخته و ارگانيزه شده بود. اگر در آغاز همايش آنچه بايستی متحقق شود روشن نبود، با شروع کار کميسيونها و انتخاب سخنگوها و بالاخره آنچه تصويب شد، ميشد حدس زد که جريان کنگره متوجه کدامين جهت است. بهنگام طرح مصوبات کميسيونها و اظهار نظرهائی که در نشست ميشد و هم شيوه رأی گيری که بر خلاف سنت پارلمانی، نه فقط رئيس در رأی گيری شرکت ميکرد بلکه پيش از بلند کردن دست، با در دست داشتن برگ سبز يا قرمز خط ميداد که آنچه به رأی گذاشته ميشود بايستی تصويب شود يا رد گردد. افزون آنکه هر آنچه بحث انگيز بود و هنوز به توافق نرسيده بودبرای آنکه "همايش شکسته نشود" به شورای هماهنگی برای اخذ تصميم ارجاع ميگرديد، شيوه ايکه ما ايرانيان سياسی از دوران کنفدراسيون جهانی با آن آشنا هستيم. همچنين شيوه کار همايش و ارتباط مستقيمی که با همفکران خود در تهران بوسيله پال تاک بر قرار کرده بودند، با توجه به جريان همايش و سخنرانيها و بالاخره آنچه به تصويب رسيد، همان بود که سردمداران سه جريان ائتلافی، يعنی اقليت و اکثريت سازمان فدائيان خلق اکثريت و حزب دموکراتيک مردم ايران و سازمان جمهوريخواهان ملی به اضافه شماری از تودهايها و جريان به اصطلاح ملی – مذهبی ميخواستند که شعبهای از جبهه مشارکت و دوم خرداديها باشند و دفتر خارج از کشور جنبش اصلاحات که جريانی ورشکسته و به بن بست رسيده است گردند که با شناختی که از اکثر بر گزارکنندگان همايش داشتيم هم ، انتظار ديگری نميرفت. اينکه در کنار ليست دربست 26 نفری، گذاشتند يکی دو ملی – مذهبی ، يکی از جبهه ملی و شمار کمی از توده ايها و تنی چند از اکثريت اکثريت هم در شورای هماهنگی 50 نفری راه يابند بقول معروف برای خالی نبودن عريضه بود. و اين ادعا که از همه گروهها در شورای هماهنگی هستند. درصورتيکه شما و ما بخوبی ميدانيم که اکثريت شورای هماهنگی را سه جريان ائتلافی تشکيل ميدهند و بقيه چيزی جز زينت المجالس نيستند و هيچگونه تأثيری در اخذ تصميمات ندارند. در اينجا يک رويداد ديگر کمی پيش از برگزاری همايش برلين قابل ذکر است. دعوت آقايان دکتر حبيب الله پيمان و سعيد مدنی از ملی – مذهبیهای ايران از سوی اکثريت و تودهايهای شهر گوتيورگ سوئد برای سخنرانی و ارشاد مارکسيستهای اکثريتی و تودهای!!! که هفته بعد هم همان برنامه را به دعوت اکثريتیهای شهر کلن- آلمان در آن شهر انجام دادند، آنهم کمی پيش از برگزاری همايش برلين، اين سئوال را مطرح ميکند که آيا اين چپهای اکثريتی به يکباره دغدغه دين و مذهب را پيدا کردهاند؟ يا اينکه اين دعوت پوششی بود تا اين دو نفر ملی- مذهبی رسالت خود را در برنامه ريزی همايش از سوی جنبش اصلاحات تهران به اطلاع کارگزاران خود در اروپا برسانند؟؟؟ و بالاخره و در پايان اين را بايستی گفت که شما فقط يکبار ميتوانستيد اين همه را بعنوان ميهمان در يک همايش جمع کنيد. افسوس که از حضور اين جمعيت ميهمان نخواستيد برای پيشبرد اهداف مردم زجر کشيده و زير ستم ايران کاری اساسی کنيد و با تنگ نظری و جناحی گری تنها بفکر گرفتن تأئيديه برای خود و سازمانهای خود و شيوه و جهت کار سياسی خود بوديد! در نتيجه، همايش را که با حضور 750 نفر ايرانی ايکه اکثر آنان از کيفيت و توان بالای سياسی و علمی برخورداربودند و ميتوانست به يک جريان وسيع و فراگير جمهوريخواهی برای کمک به جابجائی جمهوری اسلامی به يک جمهوری لائيک و زکولار و عرفی بی انجامد و پشتوانهای قوی برای بين المللی کردن مسئله ايران گردد و بتواند خود را در سطح جهانی بعنوان جريانی جدی مطرح کند و به نهادهای جهانی معرفی شود به کارت سوختهای مبدل ساختيد که نمايشی بيش نبود. شما ميتوانستيد مشکل گشا شويد اما مشکل آفرين شديد. آبرهام لينکلن رئيس جمهور پيشين امريکا گفت "همه مردم را برای مدتی ميتوان فريفت، بخشی از مردم را هم برای هميشه ميتوان فريفت، اما همه مردم را برای هميشه نميتوان فريفت". و شما هم از اين قانون مستثنا نيستيد. ايران نياز به مردان و زنانی دارد که صادقانه و صميمانه در برون رفت اين مردم از نظام نکبت بار جمهوری اسلامی او را مدد کار باشند که ملت ما بقدر کافی شاهد نمايشهای جمهوری اسلامی در نماز جمعهها و را پيمائيهای بسيج و حزب اللهیها ميباشند و نيازی به نمايش شما ندارند. باشد که اکثريت ايرانيان فعال سياسی خود چاره ساز گردند و تشکلی وسيع که جدی گرفته شود بر پا سازند. فرانکفورت 25/01/2004 دکتر علی راسخ افشار |