گفت و شنودي
دوستانه با رامين ناصح، دبيركلّ حزب آينده سازان ايران
اشاره: رامين ناصح را من سالهاست كه از
دور ميشناسم و فعّاليتهاي او و دوستانش در «حزب آينده سازان ايران» را مرتّب
دنبال ميكنم. پيش از اين چند مصاحبه نوشتاري من با اين عضو جوان شوراي مركزي
«جبهه ملّي» در مطبوعات ايراني و پايگاههاي اينترنتي انتشار يافته است. اين بار
فرصتي پديد آمد كه به بهانه احضار مجدّد او به دادگاه انقلاب اسلامي، بتوانم
مصاحبه مفصلي را با او از طريق چت گفتاري در دو جلسه ترتيب بدهم كه متن زير حاصل
اين گفتگوست. او معتقد است كه حرفهاي زيادي براي گفتن دارد، ولي محدوديتهاي كه
رژيم بر او و دوستانش اعمال ميكند، مانع پيامرساني آزاد و درميان گذاشتن اين
حرفها با توده مردم ميشود. آنچه در اين بين بيش از همه بر من تأثير گذاشت، صميميت
و تواضع او، صداقت و اعتقاد راسخش به آنچه ميگويد، و اميدواريش نسبت به آينده و
افقهاي روشني بود كه در ذهن او به تصوير كشيده شده است. با هم قسمتهايي از اين
گفتگوي دوستانه را از نظر ميگذرانيم.
سينا جهانگيري، روزنامه نگار در سوئد
iranian_journalist@yahoo.com
- از اينكه بار ديگر توفيق حاصل شد كه با
شما به گفتگو بنشينم خوشحالم. اين بار ابتدا ميخواهم سوالاتي درباره خود شما
بپرسم كه حتماً با سر و صدايي كه حزب آينده سازان ايران اين روزها در بين محافل
سياسي داخل و خارج از كشور به پا كرده، بسياري از خوانندگان بدنبال دانستن آنها
هستند. خواهش دارم در اين فرصت تاريخچهاي از زندگي سياسي و اجتماعي خودتان را
براي ما بازگو كنيد و بفرماييد كه از كجا شروع كرديد و اكنون چه ميكنيد؟!
- با درود و سپاس از شما، البته اين
تاريخچه را دوستان در جاهاي ديگر نوشتهاند. ولي بطور خلاصه ميتوانم عرض كنم كه
فعّاليتهاي پراكنده سياسي-اجتماعيم را در سال 75 و در سنّ 15 سالگي در محيط
دبيرستان (استعدادهاي درخشان اهواز) آغاز كردم. اين فعّاليتها موجب اخراج من از
دبيرستان و دو سال عقب ماندگي از تحصيل شد. گرچه بعداً توانستم تحصيلات دانشگاهي
خود را در رشته مديريت دولتي ادامه دهم. البته اين دو سال، اين فرصت را به من داد
كه بيشتر به مطالعه در حوزههاي مختلف علوم انساني بپردازم و بعداً در سال 79 با
همكاري دوستان همفكري كه يافته بودم، «كانون پژوهشگران جوان» را تشكيل داديم كه اين كانون بعنوان يك دفتر فرهنگي-پژوهشي كه
به فعّاليتهاي سياسي هم ميپرداخت، هسته اوّلية تشكيل حزب آينده سازان ايران شد.
در واقع با گسترده شدن فعّاليتهاي آن در سراسر ايران و تهيه مرامنامه و اساسنامهاي
مدوّن، به حزب آينده سازان تغيير نام داد كه من بعنوان دبير آن انتخاب شدم. ما از
آنجا كه به كار جبههاي معتقد بوديم و با ادامه مطالعات خود در تاريخ معاصر ايران
و پيشينه احزاب و جريانات سياسي، «جبهه ملّي ايران» را سالمترين و اصيلترين و كهنترين
جرياني مردمي شناختيم، درخواست عضويت در اين جبهه را مطرح كرديم و در كنار ساير
سازمانهاي مؤتلف در جبهه ملّي نظير حزب ايران، حزب مردم ايران و چندين سازمان
صنفي-سياسي قرار گرفتيم. پس از پيوستن حزب آينده سازان به جبهه ملّي، بنده به سمت
نمايندگي و مسئول تشكيلات جبهه ملّي در خوزستان برگزيده شدم و در تابستان امثال پس
از آزادي از بازداشت موقّتي كه در جريان برگزاري جلسه معارفه جبهه ملّي در اهواز
برايم پيش آمد، با رأي اكثريت اعضاي شوراي مركزي جبهه ملّي به عضويت اين شورا
درآمدم و همينطور در پلونوم آبانماه جبهه ملّي مجدّداً در انتخاباتي كه برگزار شد
به عضويت شوراي مركزي انتخاب شدم. در كنار آن به روزنامه نگاري هم ميپردازم كه
حاصل آن، حدود 400 مقاله برجاي مانده در نشريات مختلف پيرامون مسائل گوناگون از
قبيل دين، اخلاق، عرفان، تاريخ، سياست داخلي و خارجي، مسائل اجتماعي و... است.
همچنين يك ديوان شعر حاوي غزليات و رباعيات و قصايد عاشقانه و عارفانه و مذهبي و
سياسي و دو سه كتاب كه هنوز موفّق به گرفتن مجوّز براي چاپ آنها نشدهام و
اميدوارم در آينده منتشر شوند.
- در چه نشرياتي تاكنون قلم زده ايد؟
- بعضي نشرياتي كه مقالات مرا منتشر ميكنند
عبارتند از: «مردمسالاري»، «سپيده»، «فجر»، «نداي جامعه»، «عصر كارون»، «روابط
حزبي»، «سايه بان» و نشريات حزبي خودمان: «فرياد آزادي»، «آذرخش» و «ناسيونال
فمينيسم» كه نوشتن سرمقالههاي آنها برعهده من بوده، و ساير نشريات جبهه ملّي نظير
«پيام جبهه ملّي ايران» (ارگان مركزي در تهران) و «نداي جبهه ملّي» (امريكا) و
تعدادي از سايتهاي اينترنتي.
- درباره نشريات حزب آينده سازان توضيح
دهيد و اينكه چند شماره از آنها چاپ شده و به چه مسائلي ميپردازند؟
- نشريه «آذرخش» ارگان فرهنگي حزب بود كه
تاكنون چهار شماره از آن بچاپ رسيده. همينطور از نشريه «ناسيونال فمينيسم» كه به
مسائل زنان ميپرداخت سه شماره منتشر شده كه بدليل مشكلات مالي حزب امكان ادامه
انتشار آنرا نيافتيم ولي تا امروز كار خود را در قالب يك پايگاه اينترنتي ادامه ميدهد.
ولي نشريه «فرياد آزادي» ارگان مركزي حزب 55 شماره از آن تاكنون منتشر شده كه تلاش
كردهايم از بُعد پيامرساني در آن كوشا باشيم و آخرين اخبار و تحليلها را ارائه
دهيم و درباره تمامي مسائل روز موضع خود را اعلام كنيم و مقالات تحقيقي و مصاحبههايي
را در زمينههاي گوناگون سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي انتشار دهيم. همچنين
نظرات حزب در قالب اعلاميههاي حزبي و جزوات و مقالات اعضاي حزب كه در ساير نشريات
و پايگاههاي اينترنتي انتشار مييابد هم عنوان ميشود و ما معتقديم يك حزب «تمام
عيار» بايستي در مورد تمامي مسائلي كه به اداره جامعه مربوط ميشود، داراي حرفي
براي گفتن باشد و اظهار نظر كند. حزب آينده سازان ايران حرفهاي زيادي براي گفتن
دارد و براي حلّ تمامي معضلات جامعه داراي نظر و برنامه است. اين برنامههاي مفصّل
كه در صدها صفحه تدوين شده، حاصل زحمات شبانه روزي دوستان ما در كميتههاي پژوهشي
مختلف است، ولي چون اين نظرات غالباً به مذاق حكومتگران خوش نميآيد، محدوديتهاي
بسيار شديدي را براي مطرح كردن آنها در سطح جامعه برما اعمال ميكنند. ما سعي ميكنيم
از هر طريق ممكن و با همين امكانات اطلاع رساني ناچيز اين نظرات را مطرح كنيم و
وظيفه خودمان را به انجام برسانيم.
- به غير از انتشار نشريات و اعلاميهها
از چه روشهاي ديگري در امر پيامرساني كوشا بودهايد؟
- برگزاري نشستهاي سخنراني و همايشهاي
مختلف بخش ديگري از فعّاليتهاي ماست. اين همايشها عمدتاً به مناسبتهاي تاريخي و يا
مسائل روز در شهرستانهاي مختلف برگزار ميشود. در مورد همايشهاي تاريخي، بعنوان
مثال تلاش داريم كه به مناسبت سالروز درگذشت شخصيتهاي برجسته نهضت ملّي چون دكتر
مصدّق، دكتر فاطمي، دكتر سنجابي، علي اردلان، داريوش و پروانه فروهر، جهان پهلوان
تختي، سالروز ملّي شدن نفت، تولّد دكتر مصدّق، سالروز بنيانگذاري جبهه ملّي و...
همچنين روز زن، روز كارگر، روز دانش آموز، روز دانشجو و... هر سال نشستهايي را
برپا كنيم.
- معمولاً چه كساني در اين همايشها
سخنراني ميكنند؟
- بطور معمول در اين نشستها از وجود
اساتيد خبره و فعّالان سياسي و مبارزان پرسابقه نهضت ملّي و همچنين خود اعضاي حزب
آينده سازان بهره ميگيريم. از چهرههاي شاخصي كه تاكنون در همايشهاي ما سخنراني كردهاند
ميتوانم از دكتر پرويز ورجاوند، استاد اديب برومند، عيسي خان حاتمي، حسين شاه
حسيني، دكتر حبيب الله پيمان، تقي رحماني، دكتر محمودي بختياري، اعظم طالقاني،
طاهره طالقاني، نرگس محمّدي، پروين بختيار نژاد و... نام ببرم. همچنين نشستهاي
معارفه و پرسش و پاسخ حزب هر هفته برگزار ميشود كه معمولاً خود من و آقاي
عبدالحسينيان سخنگوي حزب در آنجا سخن ميگوييم.
- به محدوديتهايي كه براي ابراز نظرات خود
با آنها مواجهيد اشاره كرديد. اين محدوديتها به چه شكلي است و چگونه بر آنها فائق
ميآييد؟
- اوّلاً در نشريات رسمي كشور معمولاً
نامي از جبهه ملّي و حزب آينده سازان ايران برده نميشود، مگر در مواردي استنثنائي
كه آن هم گاه موجب اخطار يا برخورد با نشريات ميشود. حسّاسيتها تا بجايي است كه
حتّي از ذكر نام اين تشكّلها ذيل اعلانات تسليت هم خودداري ميورزند! نشريات حزبي
ما فاقد مجوّز رسمي از وزارت ارشاد است و لذا بايد حالت داخلي داشته باشد، يعني
تيراژ آن از تعداد اعضا و هواداران حزب فراتر نرود و در غير اينصورت با توزيع
كنندگان آن برخورد صورت ميگيرد. در نشريات رسمي امكان موضعگيريهاي صريح سياسي
وجود ندارد و تنها برخي نظرات اجتماعي و فرهنگي را بطور دست و پا شكسته ميتوان از
اين طريق مطرح كرد. در سايتهاي اينترنتي آزادي بيشتري وجود دارد و اگر اين سايتهاي
آزاد انديش نبودند، تقريباً امكان عمدهاي براي اطلاع رساني نداشتيم. ولي بسياري
از اين سايتها هم فيلترگذاري شدهاند و گذشته از اين، بخش اندكي از جامعه ايران به
اينترنت دسترسي دارند. همينطور در برگزاري همايشها حسّاسيت زيادي وجود دارد مبني
بر اينكه تراكت يا دعوت نامهاي در بين مردم پخش نشود و جلسات در حالت خصوصي و
سربسته برگزار شود. بعنوان يك نمونه، دعوت عمومي از دانشجويان براي شركت در جلسات
معارفه جبهه ملّي در تابستان امسال، منجر به دستگيري و صدور حكم يكسال حبس تعليقي
براي من شد كه هنوز هم ماجراي آن ادامه دارد! اگر نشستها در فضاي خصوصي برگزار
شود، اخيراً از سوي نهادهاي دولتي كه ميخواهند نشان بدهند كه قانون گرا هستند،
مزاحمتي ايجاد نميشود، ولي باز هم بيم آن وجود دارد كه گروههاي فشار دخالت كنند.
از دادن مجوّز برگزاري همايش در تالارها و امكان عمومي به ما اكيداً خودداري ميشود.
حتّي در استانهايي مثل فارس تاب تحمّل جلسات دو سه نفري هم وجود ندارد و اداره
اطلاعات در آنجا دوستان ما را بشدّت تحت فشار قرار داده است. از سوي ديگر توان
مالي نيروهاي ملّي اجازه نميدهد كه همچون گروههاي سلطنت طلب كه از منابع خاصّي
تغذيه ميشوند، بتوانند تلويزيون يا راديويي كه در درون ايران برد داشته باشد راه
اندازي كنند. مجموعه اين محدوديتهاست كه از همه طرف ما را احاطه كرده و اجازه نميدهد
آزادانه ديدگاههاي خود را با تودههاي مردم در ميان بگذاريم. بقول حضرت حافظ:
«فرياد كه از شش جهتم راه ببستند - آن زلف و رخ و خال و خط و عارض و قامت»!!
- حزب آينده سازان ايران در كدام نواحي
كشور نمايندگي دارد و اعضاي اصلي آن چه كساني هستند و اين حزب كدام طبقات و اقشار
اجتماعي را در برميگيرد؟
- دفتر مركزي حزب در اهواز است و تاكنون
شعباتي در استانهاي فارس، بوشهر، كرمان، تهران، آذربايجان، اصفهان، لرستان،
خراسان، كهكيلويه و بويراحمر و... تشكيل شده. بعلاوه يك دفتر برون مرزي. اعضاي
شوراي مركزي حزب در حال حاضر عبارتند از بنده، آقايان احمد عبدالحسينيان و بهزاد
مرادي و خانمها مريم جعفرزاده و ساراجعفرزاده. اكثريت اعضاي حزب را جوانان و بويژه
روزنامه نگاران و دانشجويان و دانش آموختگان جوان تشكيل ميدهند و همينطور در ميان
پزشكان، مهندسان، استادان، بازاريان، كارمندان، كارگران و... نيز اعضا يا
هواداراني دارد. كوششهاي بسياري از سوي حاكميت صورت گرفته كه بتواند تشكيلات اين
حزب را متلاشي يا آنرا بسيار بسيار محدود كند. در همين چند ماه اخير با جمع
پرشماري از اعضاي حزب در استانهاي مختلف از سوي وزارت اطلاعات، دادگاههاي انقلاب،
نيروهاي انتظامي و كميتههاي انضباطي دانشگاهها برخورد شده. ضربههاي مهلكي به
پيكر حزب وارد شد. ولي عزم استوار و اعتقاد راسخ و درايت و هوشمندي اعضاي حزب
آينده سازان ايران در ادامه راه، منجر به اين شده كه اين حزب همچنان پابرجا بماند
و بدور از تندرويها و كندرويها، مبارزات آزاديخواهانه و عدالت طلبانه خود را
پيگيري كند.
- باخبر شديم كه شما براي چندمين بار از سوي دادگاه انقلاب اسلامي در اهواز
احضار شدهايد. دليل اين احضار چه بود و نتيجه آن به كجا رسيد؟
- من قبلاً از سوي دادگاه انقلاب به يكسال حبس تعليقي بمدّت پنج سال محكوم
شده بودم كه پس از تهيه لايحه اعتراضي، پرونده من در دادگاه تجديد نظر تحت رسيدگي
است. اتّهام من تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي از طريق انتشار نشريه و برگزاري
جلسات بود. اين بار احضاريهاي به منزل من رسيد كه بدون ذكر دليل احضار خواسته بود
كه حدّاكثر تا 20 روز خود را به دادگاه معرّفي كنم. پس از پيگيري وكيل من به وي
گفته شد كه فعلاً قضيه منتفي است و لازم نيست مراجعه كنم! مشخّص نشد كه دليل احضار
و دليل ملغي شدن آن چه بوده. البته چند روز پيش از آن، يكي از نمايندگان اهواز در
مجلس سخنان تندي را بر عليه من و جبهه ملّي بيان داشته بود و مدّعي شده بود كه من
ضدّ انقلاب هستم و بايستي با من برخورد شود و قبلاً با فشار عفو بين الملل و NITV
آزاد شدهام! برخي معتقدند اين احضار براي اسكات ايشان بوده است. و شايد هم براي
ايجاد رعب و هراس در ميان دوستان ما.
- در اين شرايط خفقان آميز ميهنمان كه شاهد آن هستيم، با چه تحليل و انگيزهاي
فعّاليتهاي خود را ادامه ميدهيد؟
- آنچه ما به آن دل بستهايم، رفع همه معضلات كشور در يك دوره كوتاه مدّت
نيست. بنابراين عدم دستيابي به توفيقهاي چشمگير در طول چند سال، ما را از ادامه
راه مأيوس و منصرف نميكند. هميشه يأس و سرخوردگي از ادامه فعّاليت، ناشي از اين
بوده است كه انتظار داشتهايم خيلي سريع به همه اهداف خود برسيم. ميهن ما با
بحرانهاي عميق و ريشه داري دست به گريبان است كه در دراز مدّت ميتواند بهبود يابد
و مستلزم سالها كوشش و فعّاليت مداوم و پايدار است. بخشي از اين مشكلات ريشه در
نارساييهاي فرهنگي دارد. چنانچه در يك ملّت، «تربيت دموكراتيك» نهادينه شود، هيچ
حاكميت استبدادي نميتواند بر آن سلطه داشته باشد. در صورت عدم نهادينگي تربيت
دموكراتيك، هرگونه جنبش اجتماعي كه براي نيل به دموكراسي و حاكميت ملّي تلاش ميكند
اعمّ از اصلاحي يا انقلابي، با شكست مواجه ميشود. بنابراين بايستي براي نهادينه
كردن تربيت دموكراتيك سخت كوشيد. بار عمده اين وظيفه بر دوش احزاب قرار دارد.
بارها گفتهايم كه احزاب مدارس دموكراسي هستند. در احزاب است كه افراد اصول
گفتمان، تحمّل مخالف و تسليم شدن در مقابل رأي اكثريت را فراميگيرند و رفته رفته
آنرا بعنوان يك فرهنگ ميپذيرند. اين اميدواري وجود دارد كه بينش رشد يافته انسان
امروزي به آن سمت ميرود كه ديگر استبداد و خودكامگي را پذيرا نيست و علاقه به
دموكراسي و حقوق بشر در فرهنگ بين المللي وجه غالب است. جامعه ايران هم چندي است
كه به اين مفاهيم توجّه پيدا كرده و در حال آموختن آنهاست. البته بايد بستر سياسي
مناسب هم براي تحقّق اين اصلاحات فرهنگي آماده شود. به ديگر بيان، بايد مبارزات
فرهنگي را در كنار مبارزات سياسي پيش برد و اينها از هم تفكيك ناپذير و لازم و
ملزوم يكديگرند. جوامع بشري به سوي تكامل ميروند و جامعه ايران هم در اين ميان
مستثنا نيست. پيشرفت و تعالي و ترقّي و رهايي از مشكلات موجود، سرنوشت محتوم ملّت
ماست. ما به عقب برنخواهيم گشت و همواره به جلو ميرويم. مبارزات آزاديخواهانه اگر
به شيوهاي هوشمندانه صورت گيرد، ميتواند اين روند را تسريع كند. نميتوان از
ادامه مبارزه نااميد بود چرا كه مهمترين لازمه پيشبرد تحوّلات اساسي و مثبت در
ساختارهاي جامعه كه همانا «خواست عمومي» است، الان بطور گسترده وجود دارد. فقط
بايد كمي صبر و حوصله و سعّه صدر داشته باشيم و يكايك ما تلاش كنيم با مشاركت جويي
سياسي-اجتماعي در رقم زدن سرنوشت خود ايفاي نقش كنيم. خصوصاً جوانان كه آينده
سازان ايران هستند، در مقابل شرايط نامساعد زماني نبايد تسليم و مأيوس شوند و رشد
و ترقّي ايران در گرو مشاركت گسترده سياسي-اجتماعي جوانان در مسير يك فعّاليت
سازنده و مبارزه اصيل و مدني است. رخوت سياسي حاكم شده بر جامعه، موقّتي است و ما
بايد در شكستن اين فضاي سرد سياسي كوشا باشيم و در اين جهت تلاش كنيم كه با
استفاده از پتانسيلهاي موجود، جامعه ما در سايه «مشاركت ملّي» در راه نيل به
«حاكميت ملّي» گامهاي استوارتري را بردارد.
- با تشكّر و آرزوي پيروزي براي شما.
- سرو قامت باشيد، و بدرود.