|
از روزنامه شرق
حسنعلى رونقى*
۱-در تاريخ كشور ما
آزادى هميشه كمياب
بوده است و اين تاسف
كوچكى نيست. البته
همه مى دانند و
بلافاصله بايد گفت كه
آزادى با مسئوليت و
محدوديت بايد هميشه
همراه باشد. پليس راه
آزادى در رانندگى را
براى اكثريت رانندگان
بيشتر مى كند اما
لزوم اين محدوديت و
مسئوليت نبايد بهانه
از بين بردن آزادى
مردم باشد. زمانى كه
زندگى شخصى و بيان و
حتى انديشه ها مورد
تفتيش و تعقيب قرار
گيرد، دوران
تاسف آورى است. آنگاه
كه كسى نتواند از فقر
شديد اقتصادى مردم،
فساد همه گير
دستگاه هاى ادارى، از
فحشاى اجتماعى، از
چپاول ها، از ظلم و
بى عدالتى ها گله و
يا گريه كند دوران
تاريكى است. آنگاه كه
گروهى محدود تمام
قدرت هاى سياسى را
قبضه كرده گاه
ناپايدارى است. دفاع
از سررشته داران چنين
دورانى بى رنگ و
بى اثر است. در زمان
پهلوى پدر و پسر همه
روزنامه ها، راديو و
تلويزيون هاى
درون مرزى و بسيارى
برون مرزى ها
نيكى ها، پيشرفت هاى
كشور، رفاه مردم و
خيرانديشى سردمداران
را تبليغ مى كردند و
در باغ سبز را
دروازه هاى بزرگ تمدن
مى خواندند. اين
تبليغات مداوم و
دروغين اثر معكوس
داشت.
۲-استقلال ايران در
دوران پس از انقلاب
بيشتر شده است. به
نظر اين نويسنده
گفت وگويى نيست كه
امروزه تصميم ها در
مورد سرنوشت كشور در
تهران گرفته مى شود و
برخلاف دوران پدر و
مخصوصاً پسر
سررشته داران كشور را
نيازى به گرفتن دستور
از واشينگتن يا لندن
نيست. بايد پذيرفت كه
در اين وهله از تاريخ
جهان كه قدرت هاى
جهان به طور بى محابا
در سرنوشت كشورهاى
جهان سوم عملاً و در
بسيارى از موارد
علناً دخالت مى كنند،
اين استقلال دستاورد
كم بهايى نيست،
انتظار فشارهاى سياسى
و اقتصادى نيز بايد
باشد، اما آنها كه
استقلال كشور را ارج
مى نهند بايد اين
محدوديت ها را
بپذيرند.
۳-در مقايسه اين دو
آرزوى آزادى و
استقلال نقش آزادى
والاتر از استقلال
است و به هر حال
جامعه آزاد طبيعتاً
جامعه مستقل نيز هست.
انسان آزاد استقلال
مى خواهد و براى به
دست آوردن و نگهدارى
آن كوشش مى كند، اما
استقلال موجب آزادى
نيست. استعمار كشورى
كه مردمى آزاد دارد
ممكن نيست اما به بند
استعمار كشيدن كشورى
كه مردم در آن آزادى
ندارند آسان تر است،
تنها كافى است كه
سردمداران كشور از
راهى خريدارى شوند.
نبودن آزادى اين كار
را ممكن و حتى آسان
مى كند. به اين شيوه
است كه كشورهاى
استعمارگر دشمن آزادى
در كشورهاى مورد هجوم
هستند.
۴ _ اما نكته آخرين
كه بيش از همه اهميت
دارد و انگيزه اصلى
اين نوشته است در
مورد آرزوى كسانى است
كه مى خواهند دستى از
غرب برون آيد و كارى
بكند. ما را با آنها
سخنى نيست. روى سخن
با كسانى است كه در
هر حال از دانش و
بينش بهره مى گيرند.
در پاسخ آنها كه اميد
آ مدن آمريكا را
دارند چنين مى گوئيم:
يكم _ براى آمريكا
لشكركشى به ايران
خوشبختانه در حال
حاضر ممكن نيست. كشور
آمريكا با كسر بودجه
ساليانه اى بيش از
۵۰۰ ميليارد دلار و
هزينه اضافى نظامى
نزديك به ۲۰۰ ميليارد
دلار در دو سال گذشته
نمى تواند اعتبار
لازم را براى باز
كردن جبهه ديگرى به
دست آورد. از آن
گذشته از جمع ۱۶۰
هزار نيروى نظامى
مزدور و قراردادى
اكنون نزديك به ۱۴۰
هزار نفر از آن در
عراق مشغولند و
آمريكا حتى براى
تعويض قانونى اين
گروه در فشار است.
دوم _ سازمان ملل
متحد و كشورهاى جهان
دوم و جهان سوم با
چنين اقدام
خودسرانه اى از طرف
آمريكا مخالفت خواهند
كرد. با آنكه آمريكا
بدون همكارى و موافقت
اين نهادها به جنگ
عراق دست زد اما هنوز
هم دارد خسارت چنين
جسارتى را مى پردازد.
در چنين شرايطى حتى
فرمانروايان تجاوزگر
كنونى كاخ سفيد نيز
تهور چنين كارى را
ندارند.
سوم _ بدون اينكه
كمبودهاى كنونى
كشورمان را دست كم
گرفته باشم، به پندار
اين نويسنده چنين
آرزويى مطلقاً نمودار
كم آگاهى از واقعيات
سياسى جهان است. اين
پندار كه يك
امپرياليست با صرف
هزينه هاى سياسى و
اقتصادى بيايد و
آزادى بياورد بسيار
تاسف آور و خطرناك
است. اينها جنايت هاى
بى شمار و شرم آور
آمريكا در ده ها نقطه
جهان را (جزاير
فيليپين، جمهورى
دومينيكن، چين، كره،
اندونزى، ويتنام،
كوبا، جزاير گرانادا،
پاناما، يوگسلاوى و
....) فراموش
كرده اند. اينها به
كشتار بى رحمانه
متجاوز از يكصد هزار
مردم بى گناه عراق كم
اهميت مى دهند.با به
كار گرفتن تجربيات
گذشته پيش بينى نتيجه
اشغال نظامى كار
مشكلى نيست. اينها
براى بازار و منابع
كشور مورد هجوم چنين
كارى مى كنند و براى
به دست آوردن و
نگهدارى آن از هيچ
خشونتى روگردان
نخواهند بود. اما چون
ادامه اشغال نظامى از
هر سه نظر اقتصادى،
سياسى و كارآيى براى
اشغال كننده پرهزينه
است، اينها كوشش
خواهند كرد كه هر چه
زودتر از نيروهاى
داخلى كشور اشغال شده
جانشين مناسبى براى
نيروهاى خود بسازند.
اين است كه گماشتگانى
چون باتيستا در كوبا،
پارك در كره، ماركوس
در فيليپين، ضياءالحق
در پاكستان، ژنرال
پينوشه در شيلى، شاه
در ايران، سوهارتو در
اندونزى و... به كار
گرفته مى شوند. اين
گماشتگان به نيابت از
سوى ارباب مامور
ايجاد «امنيت» در
كشور مى شوند تا
امپرياليست و
كمپانى هاى آنها
بتوانند با آسودگى و
آرامش به چپاول منابع
كشور درمانده
بپردازند. هر اعتراضى
با قدرت و شدت سركوب
مى شود. براى كشور
مهاجم نوع حكومت و
چگونگى نيروى سركوبگر
هيچ تفاوتى ندارد.
حكومت گماشته منصوب
مى تواند يك حكومت
نظامى (شيلى يا
پاكستان)، ظاهراً
اسلامى (عربستان
سعودى و حكومت هاى
متعدد خليج فارس) و
يا شبه دموكراسى (كره
و اندونزى) باشد. هدف
اصلى توسعه بازار
فروش و به دست آوردن
منابع كشور است.كسانى
كه اميد حكومتى بهتر
را در تهاجم نيروى
بيگانه مى پندارند يا
ناآگاهند و يا از آن
بدتر خداى نكرده نجات
آنها با نجات كشور
همسو نيست.
* استاد بازنشسته
دانشگاه اوهايو
آمريكا
|