حماسه اول اسفند
و موقعيت دشوار "اپوزيسيون" استحاله طلب!
t.roozbeh@freenet.de تقی روزبه
برای جماعت استحاله
طلب ازديرباز مشی "به تمکين واداشتن" جمهوری اسلامی فقط حکم تاکتيک را
نداشته است. بلکه علاوه برآن حکم استراتژی را نيز داشته است. و
فراترازاين هر دو، هويت نظری-ايدئوژيک آن ها را نيز رقم می زده است.
ازاين رو دراين جا ما صرفا بايک تاکتيک و مشی سياسی که بتواند در بوته
تجربه و آزمون و خطا متحول شده واحيانا اصلاح گردد روبرونيستيم. بلکه
با انگاره ای رسوب يافته و ماوراء تجربی مواجهيم که مطابق آن اين
واقعيت ها هستند که بايد خود را با آن هم ساز کنند. ازاين جهت نبايد
انتظار داشت که حتی وقوع تکانه هايی چون جنبش عظيم تحريم در اول اسفند
با آن پژواک جهانی بتواند مواضع آن ها را تحت تأثير قرار دهد. درعين
حال نبايد پنداشت که واقعيت فوق منافاتی با موج سواری اين جريان برای
ايفاء نقش دوگانه اپوزيسيون-پوزيسيون دارد.
نگاهی به مواضع اخير
آقای فرخ نگهدارپيش و پس از انتخابات نمونه خوبی برای محک زدن به ادعای
فوق است:
پرده اول:
می دانيم که جريان"اتحاد جمهوری خواهان"
-همايش برلين- در موضع گيری نسبت به شرکت يا عدم شرکت درانتخابات با
رصد آخرين واکنش های اصلاح طلبان رد صلاحيت شده، حتی از بکارگيری واژه
تحريم که اصلاح طلبان داخل کشور با آن مرزبندی داشتند اجتناب کرد. اما
ناگهان در شب قبل از انتخابات، آقای فرخ نگهدارظاهرا دستخوش احساسات
شده و با انتشاربيانيه ای به حمايت از تحريم به عنوان يک حماسه ملی
برخاست. احتمالا دريافت اخبار ويژه ای از روحيه مردم درشب قبل از
انتخابات- بويژه بچه مدرسه ای ها- سبب گرديد برای آن که ازقافله عقب
نماند دست بقلم برده وازعزم ملی برای تحريم پرشور و يک پارچه درتمامی
نقاط کشوراعم ازشهر وروستا سخن به ميان آورد.او نوشت که روز جمعه، صحنه
را بين حکومتيان و مردم تقسيم می کند. يک طرف نور چشمی ها، آقازاده ها،
رانت خواران گردن کلفت، متحجرين و... و طرف ديگرايران ايستاده است. او
چنان برپيش بينی خود مطمئن بود که لازم ديد پيشاپيش پيروزی پرشکوه
روزجمعه را به ميهن خود ايران تبريک گويد (برای مشاهده کامل پرده اول
می توانيد به سايت ايران امروز پنجشنبه 30 بهمن، مقاله "جمعه
روزهمبستگی ملی عليه استبدادمذهبی است" سری بزنيد)
پرده دوم:
انگارتصاوير زيبای فوق بخشی از رؤيای شبانه ای بوده است که با
دميدن فجر صادق محو می شود:
ازفردای تحريم انتخابات وانتشارتدريجی
گزارشات انتخاباتی معلوم می شود که اقتدارگرايان نيرومندترازآن چه او
فکر می کرده است بوده اند و مردم نيز بسيار دورتر از شور و يکپارچکی
توصيف شده توسط وی. معلوم می شود که "نه" بزرگ مردم و تحريم گسترده
جزانعکاس انفعال مردم و جزتقويت اقتدار حاکميت نبوده است. معلوم می شود
که فقط اين اقشارمدرن شهری بوده اند که تحريم کرده اند!. کشف اين يافته
مهم جامعه شناسانه را- که گويا درکشور ما 70 تا 80 درصد جمعيت کلان
شهرها را اقشارمدرن تشکيل می دهند- بايد به حساب نبوغ ايشان گذاشت. اما
بايد اضافه کرد که هيچ کشف نبوغ آسائي، ازجمله متوسل شدن به طرفند
اقشار مدرن و غيرمدرن، نمی تواند اين واقعيت تکان دهنده را که درکلان
شهرده ميليونی چون تهران بزرگ دستکم هفتاد درصد جمعيت واجد حق رأی
درپای انتخابات حاضر نشدند وبدين سان خلوت خيابان ها را درچهارگوشه بام
جهان به فرياد درآوردند را مورد انکار قراردهد. ونيز اين واقعيت خيره
کننده را که با احتساب آن ده پانزده درصد رأی سفيدی که پايگاه اجتماعی
تماميت خواهان را- درمحدوده حقارت بار ده درصد- در معرض نمايش عموم
گذاشت. مطابق يافته های آقای فرخ نگهدارمعلوم می شود که گويا واقعيت
تقلب های گسترده واندک نمائی پايگاه جناح حاکم، ساخته و پرداخته
اپوزيسيون سرنگون طلب است نه واتاب فرياد خلوت خيابان ها و نه تصديق آن
توسط آمارهای خود افشاگر وزارت کشور و نه تجمعات اعتراضی و بعضا شورشی
درنقاط گوناگون کشور، و نه اسناد جمع آوری شده مجمع روحانيون مبارزو نه
امتناع ازانتشارگزارش های انتخاباتی توسط متوليان دولتی بدليل رعايت
مصالح نظام و پيش گيری ازعواقب تنش زای آن و نه ...(برای مشاهده کامل
پرده دوم می توانيد به سايت ايران امروز 4اسفند82 مقاله "ايران پس
ازاول اسفند" مراجعه کنيد.)
اظهارات فوق واعلاميه اخير"اتحادجمهوری
خواهان" به تاريخ ده اسفند، با تأکيد بر شعار "انتخابات آزاد"
و"برداشتن گام های کوچک برای تأمين آزادی های سياسی بعنوان پيش شرط
هرگونه تحول دمکراتيک"، آن هم درپی "نه" بزرگ مردم به کل نظام جمهوری
اسلامي، نشان می دهد که روزو حال اين جماعت را فقط با واژه تراژدی نمی
توان توصيف کرد. درشرايطی که حتی شماری از خود اصلاح طلبان ناچار شده
اند ازپايان مبارزه پارلمانی و ضرورت" تغيير ساختاری" سخن به ميان
آورند، در وضعيتی که تحريم فراگير و برگزاری انتخابات نمايشی دوره هفتم
عملا تبديل به مراسم تشييع جنازه "مرحوم اصلاحات" گرديد، آن ها درجهان
فانتزی خويش، ناباورانه منکر مرگ "عزيز" خود هستند. گوئی که برای اينان
مرده را زنده انگاشتن تنها راه زنده ماندن است. آنان پذيرش مرگ "اصلاح
پذيری نظام " را درحکم مرگ سياسی خود می پندارند.
گوئی که
گريزازشفافيت گفتمان و حرکت با لباس مبدل درفرهنگ جامعه ما ريشه های
عميقی دارد. با اين لباس می توان هم از رانت اپوزيسيون بودن بهره گرفت
ولاجرم تا آن جا که ممکن است از شکل گيری يک قطب جمهوری خواهی مستقل و
رزمنده ممانعت به عمل آورد و هم در شرايط حذف بخش مهمی ازاصلاح طلبان
باچرخشی به راست درکنار محافظه کارترين لايه هايی که در اتحاد مقدس با
تماميت خواهان قرار گرفته اند قرارگرفت. ابرام براستراتژی باصطلاح
مطالباتی- طرح آن دسته مطالباتی که برآوردنش خارج ازظرفيت نظام کنونی
نباشد- عملا معنايی جز قرار گرفتن در برابر جنبش ضد استبدادی-دمکراتيکی
که با صدای بلند کليت رژيم جمهوری اسلامی را آماج خود قرار داده است
نيست. خطر فروغلطيدن به اقدامات جنايت آميزی که آقای فرخ نگهدار به
مدافعان برچيدن نظام جمهوری اسلامی نسبت به آن هشدار می دهد، قبل از
هرچيزمی تواند از راهبرد موردنظر ايشان برخيزد. بنظر می رسد که خواست
برچيدن نظام جمهوری اسلامی بعنوان مهم ترين پيام تحريم انتخابات
عامدانه از ليست آقای فرخ نگهدارو اعلاميه "برای اتحاد جمهوری خواهان"
حذف شده است. حتی تقليل ابعاد تحريم به اقشارمدرن شهری هم نمی تواند
استحاله طلبان را از مخصمه ای که درآن گرفتار آمده اند برهاند. چرا که
اقشارمدرن با تحريم کوبنده خود-که ظاهرا مورد تصديق آقای نگهدار هم
هست- پيشاپيش پاسخ خود را به مشی فوق داده اند. شايد بجای علم کردن
اقشار مدرن، بتوان راه نجات را در پيوستن به آن ده درصد اقشارعقب مانده
ای جستجوکرد که هنوزهم منافع خويش را دردفاع از نظام موجود می جويند.
بايد منتظر ماند و ديد که جريان مزبور کدام يک ازاين دوگزينه را انتخاب
خواهدکرد.
3.3.2004 - 13.12.82