از سايت گويا

 
 
  • درنگی برماهيت بحران رژيم و جوانب گوناگون آن، تقی روزبه

  • t.roozbeh@freene.de
  • 1- بحران فراگير
  • اين واقعيت دارد که رژيم ولايت فقيه دچار يک بحران چندوجهی همزمان و ترکيبی است. يعنی هم بحران درعرصه منازعات درون حکومتی و هم بحران مربوط به شکاف بين حاکميت و مردم و هم همان گونه که اين روزها شاهدهش هستيم بحران درمناسبات بين المللی و بويژه حول بحران اتمی . و البته می توان بحران درعرصه های اجتماعی و اقتصادی را هم به حوزه های گوناگون سياسی اضافه کرد تا خصلت فراگير بودن آن تکميل گردد.
  • 2-بحران موجوديت:
  • اين نيز واقعيت دارد که حاصل و منتجه نهائی کشاکش های فوق کل موجوديت حاکميت را به چالش طلبيده است. يعنی دروجه درون حکومتي، پروژه اصلاح گری با شکست کامل مواجه شده و رژيم دوران پس از شکست اصلاحات را می گذراند و تضادهای درونی آن نيز ذيل حفظ نظام در برابرتهديدات موجود درون و برون کشوری تعين پيدا می کند.مردم ازکل رژيم اسلامی سرخورده شده اند و به دوران پس از جمهوری اسلامی می انديشند و قدرت های بزرگ نيز سياست های عمومی خود را با توجه به همين وضعيت تنظيم می کنند.
  • 3-گرانيگاه بحران:
  • اما تأکيد صرف برويژگی های فوق به تنهائی کافی نيست وحتی می تواند موجب گمراهی گردد. بدون روشن کردن نقطه ثقل بحران و چگونگی پيوند وجوه گوناگون بحران با يکديگر وبا مؤلفه اصلي، بيم آن می رود که خصلت ترکيبی و توتودرتوبودن بحران موجب ايجاد آشفتگی و تشتت درمبارزه عليه رژيم تاريک انديش و خودکامه دريکی از حساس ترين بزنگاه ها گردد. بی ترديد شکاف بين حاکميت و مردم ايران، مهم ترين و اصلی ترين وجه بحران کنونی را تشکيل می دهد. و بدون درنظرگرفتن آن، نه معنای تصفيه حساب های درونی رژيم برای يک پارچه سازی خود و نه تعميق دامنه سرکوب به ابعاد هم اکنون موجود درعرصه های گوناگون کشورمان و نه حتی معنا و هدف بحران آفرينی حول برنامه های اتمی قابل فهم خواهد بود.
  • البته خود رژيم با دستگاه های عريض و طويل اطلاعاتی وبيش از آن ازطريق مواجه شدن بااعتراضات و مقاومت ها، بهترازهرکسی می داند که خطراصلی ازکدام سو تهديدش می کند. او ضمن تلاش برای ايجاد تشتت در صفوف مخالفين داخلی و بين المللی خود وبا وجود درگيری همزمان درچند جبهه، اما يک لحظه دررها کردن آماج اصلی خود اززيرضربات سرکوب دچارترديد نمی شود. نگاهی به سير رويدادها و اقدامات رژيم نشان می دهد که همانند اقدامات پييشين خود،مشغول عمليات پيچيده والبته نقشه مندترازگذشته برای يافتن گدارمناسب جهت عبوراز رود خروشان بحران است. عملکرد رژيم نشان می دهد که باوقوف به مؤلفه اصلي، بخوبی می داند که با دووجه ديگر بحران يعنی بحران درونی و خارجی چگونه برخورد کند که نه فقط بحران موجوديتش تشديد نشود بلکه با مانور وچانه زدن، آن راکنترل نمايد. چنان که ازطريق دستاويز قراردادن بحران اتمی نه فقط توانسته دولت خاتمی را دچارفلجی کامل کند، بلکه توانسته با تبديل کردن به يک جنازه سياسي-جنازه ای که بخاطر عدم دفن به موقعش مشام همه را آزار می دهد- آن را بعنوان سپر پيشروی درخدمت اقدامات سرکوبگرانه خويش قرار دهد. و يا آن که توانسته با سوق دادن تمرکز حساسيت جهانی حول مسأله اتمي، باسهولت بيشتری به اقدامات سرکوب گرانه خود ادامه دهد.
  • درهرحال نگاهی به عملکرد رژيم درطول عمرخود بخوبی نشان می دهد که عموما سمت تهديداصلی را گم نکرده و درعرصه های ديگر تا آنجا تاخته است که به رفع بحران موجوديتش کمک نمايد. و می توان گفت که برخلاف مخالفين آشفته حال خود، اين بازی پيچيده را غالبا بامهارت بانجام رسانده است. بحران موسوم به تسخيرسفارت که ازسوی خمينی به "انقلاب دوم" ملقب شد، با فرونشستن گردو خاکش برهمگان روشن شد که هدف اصليش چيزی جز هموار ساختن مسيرقبضه کامل قدرت توسط روحانيت وسرکوب مخالفين و جلوگيری از ريزش پايگاه نفوذش نبوده است. و همين طوراست جنگ عراق، که نعمت الهی ناميده شد، جز مستمسکی برای امنيتي-نظامی کردن فضای سياسی جامعه و بازهم سرکوب مخالفين و سودای پراکندن بذراسلام ناب محمدی ودريک کلام تثبيت حاکميت روحانيت درسطح ملی و بين المللی نبود. و اکنون نيز رژيم تلاش می کندکه ازقبل بحران اتمی و مانور حول آن-که خود در ايجاد و دامن زدنش نقش عمده دارد - ساير مؤلفه های بحران را کنترل کرده و آنرا درخدمت موجوديت خويش قرار دهد. يعنی هم رقبای خويش را-درحالی که هم چنان زير فشار روز افزون جناح حاکم قرار دارد- رام و منفعل کند و هم باامنيتی ترکردن هرچه بيشتر فضای سياسی و اجتماعی و پراکندن توهماتی چون حق دست يابی به فنآوری هسته ای و استقلال، مردم بجان آمده ونيزاپوزيسيون را دچار سرگشتگی بيشتری نمايد وهم با مشارکت دريک مصاف بين المللي-ازطريق چانی زنی وبده و بستان، تطميع وتهديد کشورها و کمپانی ها، و ترکيبی از سازش و تداوم چالش(باهدف ممانعت از بالفعل شدن تهديدات) توجه انظار جهانی را از تمرکز روی نقض حقوق بشر و موازين اوليه دمکراسی بازداشته و مسيرتحقق و تثبيت حکومت کامل اسلامی را هموار سازد. وچنين است که به موازات بحران هسته ای وغوغاهای حاصل ازآن مشغول سازمان دادن بزرگترين يورش ها به دست آوردهای دمکراتيک وسلسه عصب شبکه های مقاومت است. آن چه به رژيم امکان چنين مانورهای گسترده ای را می دهد عبارتنداز:
  • وجود بحرانی که می توان آنرا بحران انتقال جنبش مردم ناميد، بحران بين الملی ناشی از ناکامی سياست های دولت آمريکا در عراق و منطقه و يک دست کردن نسبی اراده حاکميت ازطريق فلج کردن کامل اصلاح طلبان . والبته افزايش بهای نفت و ذخاير ارزی رژيم نيز، اعتماد به نفس وی را برای تشديد سرکوب و پاره ای مانورهای عوامفريبانه افزوده است.
  • 4-سرکوب عمقی
  • بی ترديد مقابله با بحران موجوديت، بحرانی که رژيم را بالکل دربرابر شهروندان و نسل جوان قرار داده،گزينه ای جزمشی سرکوب فراگيررا دربرابروی قرار نمی دهد. ازهمين رو درحال حاضر سرکوب عمقی و همه جانبه را بايد مهم ترين هدف رژيم برای حل بحران موجوديت خود بشمار آورد. آماج اصلی چنين سرکوب فراگيری از کارانداختن شبکه های های مقاومت مدنی و خطوط ارتباطی آن ها درداخل کشور و بين داخل و خارج برای جلوگيری ازشکل گيری مقاومت های بزرگ وهم آهنگ شده است. ودرهمين راستاست که تهاجم به مطبوعات، اينترنت و بطورکلی حوزه های فرهنگي، تشکل های کارگري،معلمان، دانشجويان، زنان، جوانان و ....دردستور کارقرار گرفته است. رژيم برای تحقق سرکوب عمقي،نه فقط درتلاش برای تقويت هماهنگی بيشتر بين دستگاه های سرکوب کنونی است، بلکه درتدارک تأسيس نهادهای سرکوب تازه ای نيزهست. علاوه براين،پراکندن هرچه بيشتر ترس از
  • طريق دستگيری های گسترده، اعدام های خيابانی و ممنوع الخروج کردن و پرونده سازی ها، بخش ديگری از اين سرکوب فراگير را تشکيل می دهد.
  • 5-مقاومت فراگير:
  • سرکوب فراگير را جز با مقاومت فراگير نمی توان درهم شکست. ورود نيروی اجتماعی همسنگ به ميدان مبارزه تنها راه خروج از وضعيت آچمز کنونی است.اما پراکندگی اعتراضات و مقاومت های هم اکنون موجود مهم ترين مانع شکل گيری يک مقاومت فراگير و بزرگترين پاشنه آشيل آن را تشکيل می دهد. علت پيش روی آسان رژيم عليرغم آن که دريکی از شکننده ترين وضعيت های خود قرار دارد،بيش ازهرچيزريشه در ضعف فوق دارد. بنابراين فعاليت های معطوف به هماهنگ کردن مقاومت های موجود، بستر اصلی پيشروی را تشکيل می دهد. اپوزيسيون مترقی نيز به سهم خود می تواند در تقويت اين مقاومت نقش شايسته ای داشته باشد. اما ايفای اين نقش درگرو آن است که او نيز بتواند برپراکندگی خودغلبه کرده و بتواند عليرغم اختلافات خود حول اشتراکات معينی دربرابر استبداد و پاره ای مطالبات دمکراتيک و درراستای تقويت جنبش های هم اکنون موجود به همکاری مبادرت ورزد.
  • بی ترديد تلاش برای هماهنگ کردن جنبش ضداستبدادی هم اکنون پراکنده وبارورکردن جنبش ضد استبدادی به جنبش جنبش ها،جنبشی مرکب از مطالبات اجتماعی و مبارزه ضد استبدادی وازطريق آميختن پيکارهای هم اکنون موجود طبقاتی با پيکارهای هم اکنون موجود ضد استبدادي، مهم ترين راهبرد اپوزيسيون مترقی را تشکيل می دهد.
  • خزيدن به زيرپرچم نئولييراليسم، تحميل گرايش های اخص حزبي-برنامه ای برحرکت های جنبشی واجتماعی که درحکم اصرار بربازتوليد پراکندگی است، توسل جستن به شبه استراتژی هائی چون توهم آفرينی حول امکان رفراندوم درنظام کنونی و دخيل بستن به مداخلات خارجی ويا تحولات درونی حکومت، از مهم ترين تهديدهای کنونی هستند که دربرابر شکل گيری يک مقاومت عمومی عرض اندام می کند.
  •