|
گردهمائی پاريس: گامی بسوی يک منشور و تجمع جنبشی يا بسوی تولد يک فرقه تازه؟ کداميک؟ تقی روزبه
t.roozbeh@freenet.de
هئيت تدارک کننده گردهمائی پاريس درفراخوان شماره يک خود ازکليه کسانی که برمخالفت بنيادی با نظام استبداد مذهبی حاکم درايران،استقرارجمهوری مبتنی بررأی آزادمردم، وبرجدائی کامل دين ازحکومت وارکان قدرت پای می فشارند، و دربرابر نظام های موروثی يا مسلکی قرارداشته نسبت به استقلال ايران پای بندند، برای شرکت در گردهمائی پاريس دعوت به عمل اورده است. بی ترديد تأکيد برموازين عام وپرشمول فوق جهت مشارکت درنشست پاريس، مبين آنست که هئيت تدارک کننده تلاش دارد که گردهمائی پاريس بازتاب دهنده تنها يک صدا و يک گرايش
از جمهوری خواهان نباشد. و بهمين دليل طيف گسترده و متنوعی ازجمهوری خواهان لائيک و دمکرات را درفراخوان خود مورد مخاطب قرارداده است. درسند طرح ساختار سازماندهی نيزشاهديم که عنوان "جنبش" برای اين حرکت پيشنهاد شده و جنبش جمهوری خواهان را حرکتی فراگير و کثرت گرا عنوان کرده است. هم چنين درمقاله ای به قلم مهران پاينده و ناصرمهاجر(مندرج درسايت "صدای ما") که خود ازدست اندرکاران تهيه سند سياسی بشمار می روند،آن ها ضمن مرزبندی اين حرکت با وحدت های حزبی و جبهه ای و اتحاد عمل، می گويند "ما يک جنبشيم. وسند سياسی ما بايد
بازتاب دهنده ويژگی های جنبشی ماباشد.آن هم جنبشی که بربنيادهای دمکراسي،لائيسيته، پلوراليسم و جمهوری شکل گرفته و هدف بی واسطه اش برچيدن بساط جمهوری اسلامی باشد". آن ها بدرستی مطرح ساخته اند که "اختلافات ازآن جا شروع شده که ارحداقل فراتررفته ايم و اصول و باورهای فردي،ياگروهی و فرقه ای را پيش کشيده ايم.هرچه دربراين پاشنه چرخيده "سند سياسي"به برنامه حزبی نزديک شده و هرجا که براصول عام استوارمانده توانسته ايم به منشور جنبشی نزديک شويم. نويسندگان فوق در فرازديگری ازنوشته خود برنکته مهم ديگری نيز اشاره کرده اند که
توجه به آن بعنوان خط راهنما درنحوه فرايند شکل گيری و چگونگی تجمع جمهوری خواهان دارای اهميت زيادی است. آن جا که می گويند"وظيفه ما ايجاد جنبش نيست.اين جنبش هرچند پراکنده و چند پاره هم واره درجامعه ما جريان داشته و هم اينک نيز هزاران تن منفرد، نيمه متشکل ومتشکل در صدها بنياد،انجمن، کانون و سازمان دراين سو و آن سوی جهان برای اشاعه آرمان های آن می کوشند. کاري* که دربرابرما بوده وهنوزهست،هماهنگ کردن اين تکاپوها و مبارزات و تبيين اصول و مبناهای مشترک طيف گسترده جمهوری خواهانی است که "ازافق ها و خاستگاه های گوناگون به باور
جمهوری رسيده اند". نويسندگان مقاله" منطق سند سياسي" مدعيند، "که با چنين نگرشی به تدوين سند سياسی نشسته اند. سندی که تلاش می کند منعکس کننده اصول آزادی خواهانه و عدالت جويانه تک تک کوشندگان و ياران طيف گسترده جمهوری خواهان باشد و همزيستی وهمياری گرايشات گوناگون اين طيف را ممکن سازد".
اما آيا براستی چنين است و مضمون دوسند ارائه شده درانطباق با دوهدف راهبردی فوق يعنی تکيه بر اشتراکات عام طيف بزرگ جمهوری خواهان لائيک و دمکرات و دامن زدن به مبارزات مشترک آن ها ازيکسو و ايجاد هماهنگی از طريق برپاکردن چتری
هماهنگ کننده برفراز صدها انجمن و گروه و هزاران فرد و …از ديگر سو قراردارد و يا آن که بقول نويسنده گان دربرهمان پاشنه قديم چرخيده است؟. به گمان من نگاهی به هردوسند نشانگر آنست که متأسفانه بدليل جان سختی نگرش های فرقه ای درميان ما کوشندگان سياسي،رويکرد معطوف به حرکت جنبشی فقط درسطح کلی و ادعا باقی مانده است و اين اگرچه درجای خود گامی مثبت ورو به جلو محسوب می شود،اما بهيچ وجه کافی نيست. متأسفانه تدوين کنندگان سند نتوانسته اند درتدوين منشورخود به الزامات يک منشور جنبشی و در رأس آن دو راهبرد فوق وفاداربه مانند.
درنتيجه شاهد آنيم که تدوين کنندگان سند سياسی عليرغم ادعايشان مبنی برتلاش برای تدوين اشتراکات عام و شفاف ساختن آن ها، عملا وچه بسا ناخواسته در جهت حاکميت يک گرايش- واين اصلا مهم نيست که کدام گرايش باشد- و درراستای تعيين تکليف باسايرگرايشات حرکت کرده اند. بهمين دليل اگرقرارباشد کاربراساس همين پيش نويس ارائه شده پيش برود، دستورکار اين گردهمائی عملا تبديل می شود به مراسم غسل تعميد برای تولد فرقه ای جديد و تأمين فرادستی يکی ازگرايشات برسايرگرايش ها. همين رويکرد درسند "ساختارسازماندهي" نيزمشهود است و تدوين کنندگان اين
سند بجای طرح ساختاری متناسب با "گام های مشترک ما" و يافتن چترمشترک هم کاری برفرازبی شمار نيروها و افراد هم اکنون موجود جنبش جمهوری خواهي، برنهادينه کردن زودرس و درواقع به نهادی کردن يک گرايش معين که تنها بخش محدودی از نيروی اين طيف گسترده بشمار می رود پرداخته اند. و اين يعنی فاصله گرفتن از دو راهبرد مطرح شده در سطور فوق به مثابه قطب نمای حرکت. بی شک درصورت اصراربرچنين رويکردی طرح مفاهيمی چون "جنبش فراگيرو تکثرگرا" به يک تعارف صرف و واژگان تهی ازمضمون تبديل خواهد شد. دراين صورت چنين تشکلی به همان اندازه "فراگير
وتکثر گرا" خواهد بود که سازمان ها وتلاش های تاکنونی "فراگير و تکثرگرا" بوده اند. بگمان من برای آن که حرکت آغازشده دولت مستعجلی نباشد و بتواند براستی دارای پتانسيل و خصلت جنبشی باشد و به سرنوشت تلاش های نافرجام مشابهی که درطی اين دودهه-بويژه تلاش های مشابه تجربه همايش برلين و منشور 81 دچارنشود- لازم است که خشت اول درست نهاده شود. برای اين منظورلازم است که ازطرح کلی ومبهم "جنبشی بودن" فراتررفته و با ژرفش بيشترآن به طرح مؤلفه ها و شاخصه های آن بپردازيم. نوشته حاضرنيز تلاشی است درهمين راستا: حرکت برای دست يابی به
يک تجمع و يک منشور جنبشی موضوعيت خود را قبل ازهرچيز از اين واقعيت می گيرد که درشرايط کنوني، پراکندگی به معنای وسيع کلمه،يکی از مهم ترين دلايل ضعف "جنبش" ضداستبدادی و دموکراتيک مردم ايران وايرانيان خارج ازکشوررا تشکيل می دهد شکاف بين انباشت مطالبات و فقدان يک جنبش سراسری و هماهنگ شده و هدفمند برای تحقق اين مطالبات مهم ترين خلأ کنونی را تشکيل می دهد. بی ترديد دريک نگرش کلان، "جنبش" و "برنامه" مکمل يکديگر بوده ودر تقابل قراردادن اين دو بی معنا و سترون کننده است. بنابراين شعار" جنبش همه چيز" بهمان اندازه نادرست است که
شعار "برنامه همه چيز". اين دومکمل يک ديگر بوده و درترکيب باهم می توانند يک جنبش متشکل، پويا و آگاه و هدفمند را به وجود آورند. با اين همه درشرايطی که ما با يک "جنبش" ضداستبدادی و دمکراتيک پراکنده و تجزيه شده به بيشمار فرقه ها و گروه های جدا ازهم و بيشمار عناصر منفرد ازيکسو، و وفوربرنامه ها و پلاتفرم های گوناگون از سوی ديگر مواجه هستيم، درهنگامی که گسست اين جنبش ها و خرده جنبش ها ازيکديگر و گسست سازمان ها و گروه های سياسی با آن ها و بدنه اجتماعی ونيز گسست داخل و خارج و.. بيداد می کند وباندازه تعداد فرقه ها و مدعيان
رنگارنگ با برنامه و پلاتفرم مواجهيم، يافتن نقاط اشتراک برمتن نيازهای بالفعل جنبش، برای خروج ازاين عزلت جوئی ودر حاشيه قرارگرفتکي،کلام اول را تشکيل می دهد وضرورتی است بی چون و چرا برای سازماندهی کارزارهای فراگيرو نقش آفرين دربرابراستبدادبی مهاروشکل گيری يک قطب ترقی خواه دربرابرآلترناتيوهای غيردموکراتيک.ازهمين رو گرفتن اين حلقه به عنوان نقطه عزيمت از اهميت کليدی برای پيش روی برخوردار است. تنها درچنين صورتی است که ميدان عمل و فضای تنفسی مناسب برای مطرح شدن برنامه ها فراهم می گردد و آن ها می توانند مورد داوری قرار
گيرند. بهمين دليل گزينه ديگری جز اين برای خروج مدافعان دمکراسی از وادی "زندگی نباتی و پرسه زنی درحاشيه سياست" وجود ندارد. باين دليل تأکيد بر منشور و تجمع جنبشی بيش از آن که تکرار يک شعار کليشه ای ونشأت گرفته ازباور ويا سرسپردگی به يک الگوی معين باشد، ضرورت خود را قبل ازهرچيز از واقعيت های هم اکنون موجود جامعه ما و جمع بندی تلاش های نافرجام گذشته می گيرد. با گفتن "ما جنبشيم"، جنبشی ايجاد نمی شود. همان گونه که با حلواحلوا گفتن دهانمان شيرين نمی شود. بنابراين بايد برای خودمان به درستی روشن کنيم که منظورمان
ازبکاربردن اين واژه چيست. بی ترديد معنای يک تجمع جنبشی قبل از هرچيز به آن معناست که به پذيريم چنين تجمعی جز با مشارکت،حضور و مداخله اين نيروها سامان نمی پذيرد. و ازاين اصل بديهی است که راهبرد تلاش برای پيوند صدها و هزاران نيروی متشکل و نيمه متشکل و منفرد هم اکنون موجود متعلق به طيف گسترده جمهوری خواهان لائيک-باهمه تنوع و رنگارنگيشان- اعم از قومي،جنسي،پناهندگي،گروهی و سازماني، ادبی هنري، تک يا چند مضمونی به ميان می آيد. بديهی است که با چنين رويکردی حرکت جنبشی نه يک عمل گلخانه ای چون روياندن گل درگلدان بلکه درحکم
پاشيدن بذردريک مزرعه بزرگ خواهد بود. و اين البته درگوهرخود يک حرکت نو و بالکل متفاوتی است با آن چه طی ساليان متوالی متداول بوده است. مصداق چنين راهبردي- تلاش برای پيوند بين نهال های ريشه دوانده موجود بجای غرس نهال جديدونوپا - در خارج کشورحتی با وضوح و ضرورت بيشتری مطرح بوده و ايجاد چنين چتری بين صدها تشکل و سازمان و نهاد و هزاران فعال فردی و ازاين طريق بسيج صدها هزارايرانی تبعيدی بعنوان يک پروژه ممکن و ضروری دربرابرما قرار دارد. پروژه ای که باداشتن پتانسيل لازم قادربه تأمين پيوند گسترده با جنبش داخل کشورنيزخواهد
بود. درشرايطی که هنوز سنت و عادت فرقه ای و نگرش گلخانه ای دروجود تک تک ما نيرومند است و با جان سختی در برابرپروژه جنبشی مقاومت می کند، و هرلحظه بيم آن می رود که تک جوش ها و تکاپوهای معطوف به آن هم نهايتا مقهوراين گونه بينش ها گردد وحتی شعارحرکت جنبشی درخدمت بازتوليد فرقه جديدی بکارگرفته شود، تنها با شفاف کردن و جای گيرنمودن هرچه بيشتر منطق حرکت جنبشی و مختصات آن می توان ازبباد رفتن فرصت های بدست آمده ومحوشدن اميدهای برانگيخته شده ممانعت به عمل آورد. دراين رابطه توجه به چهار مشخصه عمده زير بعنوان خصلت نمای يک
منشوروتجمع جنبشی از اهميت زيادی برخورداست: نخستين مشخصه پلاتفرم حداقل برای تأمين گستردگی حداکثراست. عموما رابطه معکوسی بين دامنه حرکت و دامنه تدقيق پلاتفرم وجود دارد. به ميزانی که يک پلاتفرم جهت گيری برنامه ای –حزبی پيداکند بهمان ميزان نيز ازدامنه جنبشی آن کاسته می شود. برهمين اساس است که دريک پروژه با هدف و ماهيت جنبشي،تلاش ها بيش از آن که مصروف به توليد منشورو مقابله منشورها بايکديگر شود، مصروف دامن زدن به همکاری ها می گردد. درچنين نگرشي، يافتن پلاتفرم حداقل و مبتنی براشتراکات عمومی و به رسميت شناختن پلوراليسم
و تنوع گرايشات دواصل جدائی ناپذير تلقی می شوند. بديهی است بادرنظرگرفتن اين پيش فرض ها، تلاش برای نهادی کردن يک گرايش وتأمين فرادستی آن برگرايشات ديگردرحکم مخدوش ساختن اصول اوليه حاکم برچنين تجمعی خواهدبود. دومين مشخصه منطق حرکت جنبشی ناظربه چگونگی فرايند متحقق ساختن "خود"يعنی سازمان يابی وچگونگی موجوديت يافتن است. خط راهنما و راهبرد اصلی دراين مورد، مشارکت حتی الامکان فراگير و گسترده توسط نيروهای هم اکنون موجود اين طيف برای يافتن و تعبيه چترهماهنگ کننده است. بديهی است بدون حضور چنين نيروهائي، سخن گفتن ازيک جنبش
فراگيرسخن لغوی خواهدبود و بهمان اندازه که چنين شيوه ای برای شکل دادن به خود از نگرش جنبشی جدائی ناپذيراست،بهمان ميزان تصدی گری اين وظيفه توسط اين يا آن گروه ، با بينش جنبشی بيگانه است. بهمين دليل فاصله گرفتن از بينش قديمی "راه اندازی موتورکوچک و بحرکت درآوردن موتوربزرگ توسط آن"، شرط لازم و صرفنظرنکردنی برای عبوراز تلاش های مرسوم فرقه ای –سکتاريستی به تلاش های مشارکت جويانه و جنبشی است. برای يک حرکت جنبشی هيچ چيزمضرتر از آن گونه تلاش های فرقه ای نيست که عده ای اندک ازيک طيف بسيار وسيع بصورت خود خوانده و به نيابت از
آن، بخواهند ابتدا خود را حول يک سری موازين سياسی و سازمانی متشکل کرده وسپس ديگران را دعوت به پذيرفتن قراردادهای فی مابين خود و پيوستن به آن بکنند. که اگر چنين کنيم بی گمان بارديگر دچار همان تصلب شرائينی خواهيم شد که تاکنون دچارش بوده ايم. از اين رومطلقا و مطلقا درمعيت وحضور نيروهای هم اکنون موجود اين طيف و تلاش ودرمتن تدارک برای فراهم ساختن چنين حضوری است که می توان از دست يابی به اصول مشترک ويافتن چترهماهنگ کننده سخن به ميان آورد. ويهمن دليل يافته های تجمعات اوليه محافل متعلق به اين طيف تنها می تواند جبنه پيشنهادی
داشته باشد. ما بايد همواره اين آموزه بزرگ حرکت جنبشی را درمدنظر داشته باشيم. سومين خصلت مهم حرکت جنبشی بسنده کردن به ساختارهای حداقل است. حرکت جنبشی و گسترده بنا به طبيعت خود قادر نيست درقالب ساختارهای تودرتو وپيچيده خود را زندانی کند.ازاين رو اصراربرساختارگرائی بيش ازحد لازم، می تواند به حصاری برای جدائی ازجنبش تبديل شود. چهارمين مشخصه حرکت جنبشی برسازماندهی ديالوگ برای تعميق اشتراکات و شفاف سازی اختلافات استواراست بدون جاری ساختن چنين ديالوگ هائي، نمی توان سخنی از تقويت آگاهی های دمکراتيک حول صدها معضل پيش
روی جنبش و تقويت توان انتخاب مردم، به ميان آورد.
برپايه موازين چهارگانه فوق است که منطق حرکت جنبشی می تواند پاگرفته و بر آسيب پذيری های خود غلبه نمايد. ازجمله: -ازخطرتکرار تجربه های نافرجام گذشته بپرهيزد که مطابق آن نخبگان ابتدا به تعبيه ظرف همت می گماشتند و سپس بسراغ مظروف می رفتند. دربينش نوين ظرف و مظروف درپيوند با يکديگربوده و درمعيت ومشارکت خود اين نيروها و عناصرمتشکله آن است که منشور و تجمع جنبشی می تواند شکل گيرد و نه درغيابشان وبه نيابت ازسوی آنان. -حرکت جنبشی با چنين مضمونی نه فقط دربرابر تلاش
های معطوف به فعاليت حزبي-برنامه ای و اخص نيست، بلکه با آفريدن ميدان عمل، بستر مناسبی برای تقويت پلوراليسم بربستر جنبش وامکان پيوند اين گونه برنامه ها با حنبش ها وبا نيروهای اجتماعی فراهم می سازد. آن چه ما به آن نيازداريم دست يابی به بلوغ تفکيک اين دو سطح از فعاليت و قرار دادن هريک درجای خود است ونه درتقابل قراردادن آن ها. بنابراين بحث برسرنفی ضرورت حرکت اخص حزبي- برنامه ای نيست، بلکه غرض آنست که بنام حرکت عمومي، فراگير و جنبشی حرکت اخص حزبي-برنامه ای صورت نگيرد.چرا که تداخل و آشفتگی بين اين دو سبب آسيب پذيری هردومی
شود. ازاين روشفاف سازی و نشاندن هريک ازسطوح فوق درجايگاه طبيعی خود دارای اهميت است. -درعين حال حرکت جنبشی برخلاف آن چه که بعضا گفته می شود به معنای فعاليت پوپوليستی ويا همه با هم نيست. برعکس با تقويت هويت و تمايزصف جنبش ضداستبدادی ودمکراتيک ازسايرصفوف غير ويا ضددمکراتيک ازيکسو و با به رسميت شناختن پلوراليسم، شفاف سازی و گشودن باب ديالوگ بعنوان يکی ازعناصر حياتی روند تکوين خود وروند تقويت آگاهی دمکراتيک ازسوی ديگر، تاحد لازم وممکن با ايده "همه باهم" به مقابله برمی خيزد.علاوه براين بينش جنبشی با باوربه ضرورت پيوند
جنبش های مطالباتی و جنبش عمومی سياسی بايکديگر و ضرورت بارورشدن آن به "جنبش جنبش ها" ازتکيه صرف به شعارهای سلبی و ضداستبدادی پرهيزمی کند. اضافه براين ها، اصل پذيرش پلوراليسم درساختاراين تجمع جنبشی به همراه حق بی چون و چرای آزادی تبليغ، تضمين ديگری است برای امکان تعميق مطالبات اجتماعی توسط نيروهای راديکال، که به نوبه خود هيچ قرابتی با منطق "همه باهم" ندارد. - چنين تلاشی اگر به باربه نشيند، نه فقط با فراتررفتن از تلاش های مرسوم گلخانه اي( نشاء تک درخت) قادراست با برافراشتن چتری برفرازتک تک درختان، جنگلی از مقاومت
دربرابر طوفان استبداد بی مهار تاريک انديشی برپاکند،بلکه درهمان حال درهرگام خود می تواند درخدمت تقويت و باروری زمينه های خود رهانی و خودحکومتي، احترام به پلوراليزم و تمرين دمکراسی قرار گيرد. مهم آنست که خشت اول را کج نگذازيم بی شک حرکت بسمت يک منشور و تجمع واقعا جنبشی يک فرايند تدريجی است که يک شبه حاصل نخواهد آمد. و تلاش مدافعان اين گرايش درپاريس هم تنها تلاش هايی نيستند که دراين راستا صورت می گيرد. با اين وجود، نشست مزبورمی تواند گام مهمی دراين جهت باشد اگر که بتواند عليرغم همه کاستی ها و تناقضات
خود،کفه را به سود حرکت جنبشی تقويت کند. برای اين منظورلازم است نشست مزبورقبل ازهرچيز به تعريف روشنی ازمعنای "ما" درراه پيمائی سه ساله اش نائل شود وبتواند روشن کند که منظورش از"ما" و يافتن "گام های مشترک" و اين راه پيمائی سه ساله چيست؟،آيا هدفش دست يابی به هويت و اصول مشترک طيف بزرگ جمهوری خواهان لائيک و دمکرات بوده است يا هويت سياسی - تشکيلاتی دادن به يک گرايش معين و يک بخش معين ازاين طيف؟. بدون روشن کردن اين جهت گيري، والبته برداشن گام های معين درراستای هدف يک تجمع بزرگ جنبشي، نشست مزبور نيز هم چون تلاش های مشابه
ديگر می تواند پس از چند صباحی ازنفس بيفتد و به سرنوشت آن ها دچارشود. براين اساس بزرگترين چالشی که دربرابر گردهمائی پاريس قرار دارد آنست که چگونه خواهد توانست رابطه خود را به عنوان بخش کوچکی از طيف بسيار بزرگ جمهوری خواهان لائيک و دمکراتيک –لااقل درهمان محدوده خارج کشور- تنظيم کند. بطوری که تلاش آن برای نهادينه کردن خود بعنوان بخشی ازاين طيف، نه فقط موجب انجماد واختلالی در شکل يابی عمومی اين طيف نشود، بلکه بعنوان نيروی محرکی درخدمت تقويت آن قرارگيرد. ايفای چنين نقشی البته امرساده ای نبوده و مستلزم تحقق دو شرط
است: نخست آن که در آزمون جدال گرايشات فی مابين کنونی خود بجای رانده شدن به سمت تعيين تکليف آن ها با يکديگر ورأی و رأی کشی حول آن ها، تلاش کند اشتراکات حول اصول،ارزش ها و مبادی مشترک را مبنای حرکت خود قراردهد. دوم آن که با پرهيزاز نهادينه کردن بيش ازحد لازم و اوليه، حصاری بلندبين خود و طيف گسترده بيرون ازخود نکشد. و شکل يابی خود را تاحدی و فقط تاحدی جلوببرد که موجب بروز شکاف و اختلال دررابطه فی مابين او وساير نيروهای متعلق به اين طيف نگردد. شرکت کنندگان درنشست پاريس هرگزنبايد فراموش کنند که تنها بخش کوچکی از
طيف بزرگ جمهوری خواهان دمکرات و لائيک را تشکيل می دهند و همواره لازم است که ازاين منظر به مخاطبين بيرون ازخود بنگرند. براين اساس-اگرکه آن ها خود را تنها بخشی ازيک طيف بزرگ می دانند و هم چنان برسازماندهی وسيع و جنبشی اين طيف می انديشند- بايد بدانند که قراردادها و تصميم های آنان، چه سياسی و چه ساختاري،صرفنظر ازدرستی و يا نادرستی اشان، تنها می تواند برای جمع محدودخودشان دارای اعتبارباشد. و اين مستلزم آنست که از منظر پلاتفرم وساختارخود به جهان بيرون ازخود ننگرند و خود را ميزبان و ديگران را ميهمان نه پندارند ودرسودای
الحاق ديگران به خود نه باشند. رابطه و ديالوگی برمبنای برابرحقوقي،فارغ ازمناسبات درونی خود باديگران برقرار کنند و معناي"همراه و يا عضو" بودن را دراسنادی که فقط به تصويب جمعی ازافراداين طيف رسيده است،مشمول برخورد با ديگران قرارندهند. اميد آن که شرکت کنندگان درگردهمائی پاريس ازآزمونی که دربرابرشان قرار گرفته است موفق و سربلند بيرون بيايند. 1.9.2.04-11.6.83
* گرچه تلاش هرجريان و گروهی برای تدقيق وتدوين موازين اصولی و نيز تلاش برای تقويت هماهنگی و ارائه پيشنهادات خود به طيف سوم کاری است اصولي، مفيد و قابل
دفاع. اما بايد توجه کنيم که اين گونه تلاش ها تنها می توانند خصلت پيشنهادی داشته باشند و نه بيش از آن. و تا مادامی که با حضور ودرمعيت خود اين نيروها صورت نگيرد، نمی توان آنرا منشور طيف سوم تلقی کرد. وهمين طور بايد اضافه کرد که هماهنگی يک حرکت جنبشی نيز چيزی نيست که بتوان ازبيرون اعمال کرد و اين وظيفه را به گروهی سپرد. درواقع مسأله مهم و اکنون ما قبل ازهرچيز تلاش برای شکل گيری چنين تجمع هرچه گسترده تری است که تلاش های معطوف به منشور و هماهنگ سازی اساسا ازدرون آن خواهد جوشيد و نه ازطريق پل زدن برفراز سر آن ها. بديهی
است که چنين شيوه ای حتی اگرصرفا بخاطر پاس نگهداشتن ارزش های گرانقدری چون دمکراسي، پلوراليسم ودرراستای خود رهانی و خود حکومتی می بود،بازهم ارزش پای بندی به آن را داشت. اما علاوه برآن اين شيوه تنها راه موجود برای جنبشی شدن است. بدون حضور مثلاده ها و صدهاتشکل و نيروی متعلق به زنان، قوميت ها،گردانندگان ده ها سايت و نشريه، صدها تشکل دمکراتيک و محافل ادبی و هنری و انجمن ها و تشکل های پناهندگی و... چگونه خواهيم توانست حرکت گسترده و جنبشی بودجود آوريم و به هزاران وده ها هزارايرانی ضد نظام حاکم در همين خارج از کشور نقب
بزنيم و يا آن که اين همه فعاليت متنوع را هماهنگ کرده و کارزار گسترده ای را عليه استبداد وبرای دمکراسی سازمان دهيم؟ |