سوسيال‌دموكراسی با كدام تعريف؟

بهروز صفری

Bs_roozbeh@yahoo.com

(عضو شورای مركزی و دبير كميته اقتصادی حزب آينده سازان ايران)

 اشاره: رويكردی كه حزب آينده سازان ايران از سوسيال‌دموكراسی ارائه كرده، واكنشهای فراوانی را تاكنون برانگيخته است. اين رويكرد از آن رو كه نه منطبق با نگرش راستگرايانه سوسيال دموكراتهای تقلبی و نظريه پردازان سرمايه‌داری در پوشش سوسياليسم - نظير آنتونی گيدنز و نظريه موسوم به "راه سوم" او- است، و نه سرمايه‌داری دولتی و نگرش كمونيستی و ايدئولوژيك

ماركسيسم-لنينيسم را برمی تابد، هدف انتقادات و حملات شديدی از هر دوطرف بوده است. در اين نوشتار بر آنم تا به برخی از مهمترين اين انتقادات پاسخ دهم.

 آنچه كه بيش از همه از سوی سوسياليست‌ها در طول تاريخ رخ داده نقد سرمايه‌داری بوده است. سوسياليست‌ها بهترين جامعه‌شناسان زمان خود بوده‌اند. بخش عمده نقدهايی كه تاكنون برسرمايه‌داری وارد شده همچنان به قوت خود باقي‌اند. اما تاريخ سوسياليسم سرشار است از خيالپردازي‌ها و كجروي‌ها در ارائه برنامه‌های سوسياليستی منطبق با واقعيت. در غالب موارد اين برنامه‌ها شكست خوردند و در بهترين حالت شاهد كلی گويی بوده‌ايم، مساله‌ای كه همين امروز نيز گريبانگير بسياری از چپ‌هاست. شرايط ناپايدار جهان امروز بسياری را بر آن داشته تا در سطح همين كلی گويي‌ها باقی بمانند. آنچه بسيار ضروری می نمايد پرداختن صريح و مشخص به مسائل و مقولات است. از اين رو در مقاله حاضر با بررسی مهمترين نقدهای وارد شده بر ما، به برخی مسائل اساسی و نيز چشم انداز سوسياليسم و ملزومات رسيدن به آن می پردازيم.

دولت‌های رفاه، سوسياليسم يا نجات سرمايه‌داري؟

بيشترين حملاتی كه بر مواضع حزب آينده سازان ايران وارد شده بخاطر اين نگرش ماست كه حساب سوسيال‌دموكراسی را از دولت‌های رفاه (Welfare States) جدا كرده‌ايم. برای مثال يكی از منتقدان كه از اساتيد برجسته كشور نيز می باشد با يكی انگاشتن سوسيال‌دموكراسی و دولتهای رفاه در انتقاد از ما می نويسد: "ايجاد دولت رفاه نه تنها گامی در جهت نجات و حفظ سرمايه‌داری نيست، كه انديشه‌ورزان مدافع سرمايه‌داری به شدت با آن مخالفند و آن را تعديل انديشه ماركسيسم به سوسياليسم و از سوسياليسم به سوسيال‌دموكراسی و نهايتاً تشكيل دولت رفاه می دانند تا تنبل‌های جامعه هم سهمی از كوشش فعالان داشته باشند..."با نگاهی به تاريخ سرمايه‌داری مي‌توان پی برد كه فلسفه شكل‌گيری دولتهای رفاه، وقوع بحران در نظام سرمايه‌داری بوده است. وارد شدن به حوزه نقد سرمايه‌داری از حوصله اين نوشتار خارج است اما تا آنجا كه برای توضيح زمينه‌های شكل‌گيری دولت رفاه لازم است به مكانيسم اين بحران اشاره‌ای مي‌كنيم: انباشت سرمايه و تداوم پروسه توليد منجر به رشد سريع سرمايه ثابت نسبت به سرمايه متغير می گردد (ارتقای تركيب ارگانيك سرمايه) كه اين خود، تمركز سرمايه را به همراه دارد. اين امر از آنجا كه تقاضای نيروی كار را كاهش می دهد به ارتش ذخيره صنعتی از بيكاران منجر مي‌گردد. در نتيجه بخش عمده جامعه قدرت خريد را از دست مي‌دهد. اين خود، گرايش تنزلی نرخ سود را به همراه دارد. سرمايه‌داری راه‌حل‌هايی –در واقع مسكن‌هايي- برای مديريت بحران دارد: 1-تشديد استثمار و بالا بردن نرخ ارزش اضافي. اين راه گرچه در دستور كارشان است اما با تشديد تخاصم طبقاتی تهديدی برای كل نظام نيز محسوب می گردد. 2- صرفه‌جويی در استفاده از سرمايه ثابت. نتيجه اين عمل تخريب محيط زيست، بی توجهی به مسائل ايمنی و به خطر انداختن جان كارگران است. 3- استعمار كشورهای خارجی از طريق صدور كالا و سرمايه. از آنجا كه به سبب لجن‌زاری كه خود پديد آورده قادر به كنترل تنزل نرخ سود نيست، به بازارهای كشورهايی كه نيروی كار در آنجا ارزان است روی می آورد. 4- دولت رفاه. زمانی كه فقر و فلاكت عمومی شد و ساير نقاط دنيا نيز تصاحب شد ممكن است با هيچ طريقی امكان مديريت بحران وجود نداشته باشد. اين امر ممكن است موجوديت و بقای نظام را به خطر اندازد. در اين هنگام سرمايه‌داری با دو گزينه روبروست: الف- ادامه وضعيت جاری كه

جز با تشديد موارد ذكر شده ميسر نيست و از سويی تشديد آنها هميشه امكان پذير نمي‌باشد. ب- بالا بردن رفاه اجتماعی و در واقع قدرت خريد عمومی برای جلوگيری از تنزل نرخ سود.

بنابراين با استناد به كدام دليل می توان مدعی شد كه دولت‌های رفاه گامی در جهت حفظ سرمايه‌داری نيست؟ و چگونه ممكن است نظريه‌پردازان هوادار سرمايه‌داری به مخالفت با آن برخيزند؟ مگر نظريات كينز را پس از بحران 33-1929 نمايندگان سرمايه‌داری و در راس آنان رئيس جمهور ايالات متحده نپذيرفتند؟

آنارشيسم، انقلاب يا اصلاح

در تمام نشريات و اسناد حزبی در طی چندين سال، حزب آينده سازان ايران بارها و بارها صراحتاً اعلام كرده كه به انقلاب قهرآميز اعتقاد ندارد و به پارلمانتاريسم و مبارزه مسالمت آميز معتقد است. بنابراين جای هيچ شبهه‌ای باقی نمي‌ماند كه ما توصيه به انقلاب نكرده‌ايم و نمي‌كنيم. اما درست همينجا اين سوال مطرح مي‌گردد كه بنابراين سوسيال‌دموكراسی شما درچارچوب سرمايه‌داری تعريف مي‌گردد كه دراين صورت چه تفاوتی با دولتهای رفاه دارد؟

در پاسخ بايد گفت كه از آنجا كه سرمايه‌داری نظامی است كه بر مبنای "حداكثر سود" بنا شده، بنابراين تا زمانی كه سرمايه‌داری حاكم است استثمار انسان از انسان وجود خواهد داشت. در چنين نظامی همه انسانها با هم گلاويز و در حال جنگند. چنين نظامی سزاوار نام بلند انسان نيست و در اساس با سرشت انسان بيگانه است. بنابراين صرفنظر از فلسفه پيدايش دولت رفاه كه برای تداوم بخشيدن به حيات سرمايه‌داريست -و چنين فلسفه‌ای مطرود است- و نيز مي‌دانيم كه با مسكن نمي‌توان اين بحرانها را برای هميشه از بين برد، بلكه مكانيسم دولتهای رفاه نظير موسسات خيريه برمبنای صدقه دادن به افراد جامعه شكل گرفته، نه برپايه حل مشكلات آنان. اين بدان معناست كه آنچه كه كارگران را به نكبت و فلاكت می كشاند عدم كنترل آنان بر ارزشی است كه توليد می كنند. بنابراين تعريف عدالت اجتماعی در مورد كسی كه برای آنكه زنده بماند مجبور است همه ساعات عمر خود را به فروش برساند، اين نيست كه به او صدقه بدهيم تا از گرسنگی نميرد، بتواند كار كند و نيز در عين حال بتواند مصرف كننده كالاهای جامعه سرمايه‌داری باشد. چنين سيستمی فرد را در همان جايگاه طبقاتی حفظ می كند و او را تحقير می كند. اين است تعريف نظريه پردازان سرمايه‌داری از عدالت اجتماعي. چنين تلقي‌ای از عدالت اجتماعی با روح سوسياليسم-كه جنبشی است عليه تحقير- بيگانه است.بنابراين سوسياليسم از ديدگاه ما نظامی است كه بايد بنا كنيم به عنوان جايگزينی برای سرمايه‌داری نه وسيله‌ای برای بزك كردن آن. از اين رو سوسيال‌دموكراسی ما، يك سوسياليسم كمرنگ نيست. آنچه كه عموماً تصور می شود اين است كه هر چه به غلظت سوسياليسم بيافزاييم از ميزان دموكراسی آن كاسته می شود. حزب آينده سازان ايران بر چنين نگرشی مهر ابطال ميزند. از ديدگاه ما سوسياليسم و دموكراسی در پيوندی ناگسستنی از يكديگر قرار دارند كه پيشرفت هريك بدون ديگری محال است. حال بايد ديد چگونه ممكن است يك تعريف ريشه‌ای از سوسياليسم ارائه دهيم و در عين حال با روشهايی دموكراتيك و مدنی به آن دست يابيم.

سوسيال‌دموكراسي، افقی برای انسان قرن بيست و يكم

حق تعيين سرنوشت اساسي‌ترين نياز انسان است. جهان امروز تشنه دموكراسی است. اما با وجود اينكه دموكراسی شعار گروههای گوناگونی است، غالباً در سطح همان شعار باقی می ماند. ما معتقديم كه يكی از اساسي‌ترين گامها در راه تحقق دموكراسي، حذف موانع استقرار دموكراسی است. جامعه‌شناسی سياسی به ما مي‌آموزد كه استبداد و ديكتاتوری نتيجه اعمال حاكميت يك طبقه -نه دسته و گروه- بر ساير طبقات اجتماعی است. اين طبقه ميتواند سرمايه‌داران بوروكراتيك، سرمايه‌داران دولتي، سرمايه‌داران وابسته (بورژوازی كمپرادور)، سرمايه‌داران صنعتي، سرمايه‌داران مالي، سرمايه‌داران تجاری و... يا تركيبی از اينها و نيز از بقايای نظامهای پيشين باشند. در ساختار دموكراسي‌های ليبرال اين طبقات همچنان به اعمال سلطه می پردازند. از اين رو كلاينتاليسم به عنوان يك آفت مزمن برای اين نوع "دموكراسي" ها همواره سدی است كه بازتوليد استبداد از آن حاصل می گردد.

هنگامی كه سوسياليسم از عمومی كردن ابزارهای توليد سخن

مي‌گويد منظور، سپردن آنها به دولتمرادان اقتدارگرا نيست. واگذاری ابزار توليد به دولت آن هنگام امكان پذير است كه دولت نماينده واقعی مردم باشد. در اين صورت مي‌توان از عمومی –مردمي- كردن ابزارهای توليد سخن گفت. يعنی قائل شدن حق مالكيت –كه بخشی از حاكميت است- برای مردم. و تنها در اين حالت مي‌توان از حاكميت مردم سخن گفت.

باز برخلاف تصاوير كج انديشانه‌ای كه از سوسيال‌دموكراسی ارائه گرديده است بايد بگوييم كه سوسيال‌دموكراسی جمع "سوسياليسم" و "سرمايه‌داري" نيست. سوسيال‌دموكراسی حاصل جمع "سوسياليسم" و "دموكراسي" است. چنانچه گفته شد سوسياليسم و دموكراسی با هم گره خورده اند. دكترين اصلی سوسيال‌دموكراسی اينجا نمودار مي‌گردد. با هر گام پيشرفت در دموكراسي، پيشرفت در سوسياليسم نيز بايد صورت پذيرد. در اينجا منظور از پيشرفت در سوسياليسم به طور مشخص عمومی شدن ابزارهای توليد است و چون با هرگام پيشرفت دموكراسی مي‌توان گفت دولت به همان اندازه به

طور حقيقي‌تری نماينده شهروندان است، بنابراين در اين گام انتقال مالكيت ابزار توليد به دولت به معنای عمومی كردن آن است. طبيعی است كه منظور از "انتقال مالكيت ابزار توليد به دولت"، مصادره اموال خصوصی نيست! بلكه به معنای افزايش حجم سرمايه‌گذاری دولت نسبت به حجم سرمايه‌گذاری بخش خصوصی است. چنين دكترينی از سوسياليسم علاوه بر آنكه بر بنياد مشی دموكراتيك و پارلمانی بنا نهاده شده، دارای يك ويژگی منحصر بفرد است. هر دو وجه در طی پيشرفت خود به پيشرفت ديگری نيز كمك می كنند. لذا چنانچه گفته شد با پيشرفت در دموكراسی ميتوان كنترل بخش بيشتری از ابزار توليد را به دولت سپرد. اين امر، خود با ارائه فرصتهای برابر برای شهروندان زمينه پيشرفت دموكراسی را فراهم كرده و توسعه آن را تسريع می كند. چنين نگرشی می تواند راهگشای انسان مدرن در قرن بيست و يكم باشد.

سوسياليسم تحقق هدف پيامبرانه است: نابودی بت‌ها

لازم است تا چشمهايمان را باز كنيم و بكوشيم از پس غباری كه بر پا كرده‌اند حقيقت را نظاره كنيم. سرمايه‌داری مانند رژيمهای پيشين نياز به "اداره سانسور" ندارد، چرا كه مكانيسم رسانه‌ها در اين نظام، سانسور را بخش لاينفك خود ساخته است. و در اينجاست كه ندای آنها كه سقوط انسانيت و اخلاق را هشدار مي‌دهند به خاموشی مي‌گرايد. سرمايه‌داری نظامی واژگونه است كه هر تلاشی برای حفظ و بقايش اهانت به روح انسان است. در نشان دادن واژگونه بودنش همين بس كه بدانيم سرمايه‌داری جهت فروش كالاهايی كه توليد مي‌كند برای انسانها "نياز" مي‌سازد. برای كالاهايش نياز مي‌سازد و نه برای نياز انسانها كالا. ترويج مصرف‌گرايی و سقوط معنويت، فلسفه زندگی را برای انسانها پوچ و بي‌معنی ساخته است. پرونده چنين نظامی تنها آلوده به كشتار و قتل‌عام و تحميل بيماری و گرسنگی و... به توده‌های مردم نيست، بلكه مفاهيمی چون عشق، نفرت، دشمني، ‌دوستی و ... را نيز در نزد انسانها بي‌رنگ كرده است. انسانهای از خود بيگانه و مسخ شده‌ای ساخته است كه نمی دانند برای چه زندگی مي‌كنند.

بنابراين سوسياليسم در نظر ما تنها چند دستورالعمل اقتصادی بي‌ارزش نيست تا هر آنگاه به قدرت دست يافتيم با توسل بدان چرخ اقتصاد را بگردانيم. سوسياليسم ما صرفاٌ يك شيوه توزيع نيست، فلسفه زندگی است تا نظامی بنا نهيم كه در آن، "شيوه توليد" شكل دهنده آگاهی انسان نباشد. همچنانكه اريك فروم مي‌گويد: سوسياليسم شكلی از توليد و سازمان اجتماعی خلق مي‌كند كه در آن، انسان بتواند بر بيگانگي‌اش با محصول كار، بر بيگانگي‌اش با كار، بر بيگانگي‌اش با همنوع، بر بيگانگي‌اش با خود و بر بيگانگي‌اش با طبيعت فائق آيد و در آن بتواند به خويشتن بازگردد و با قدرتهای خويش به جهان دست يابد و به اين ترتيب با جهان يكی شود.

 - لازم به توضيح است كه اين مقاله در شماره نهم نشريه آذرخش (ارگان حزب آينده سازان ايران) در تاريخ 15 شهريور 1383 به چاپ رسيده است.