|
فريدون شمس
نقدي بر " پلاتفرم موقت " پان ترکيست هاي ساکن ايران
"وقتي " آذربايجاني "هم چنين مليت خاصي مشاهده مي شود که گويي سرنوشت اش از ساير ايرانيان جداست و مشکلش بايد در غياب آنان و جدا از آنان به دست فرقه ي پر افتخار حل شود ، مي توان تبليغ اين جهان بيني را به عنوان ... خرابکاري در جنبش دمکراتيک ، محکوم و مطرود کرد . " علي رضا نابدل ، هم فکر و همکار صمد بهرنگي و نويسنده ي : آذربايجان ومساله ملي
دريکي دو هفته ي گذشته،" پلاتفرم موقت جنبش فدرال – دمکراتيک آذربايجان" انتشاريافت . نويسندگان پلاتفرم که تاکنون به تنهايي و يا در انجمن هاي محلي ، بارِ نمايندگي آذربايجاني ها را به دوش کشيده اند ، امروزه به اين ضرورت " اعتقاد پيدا کرده اند" که تنها " يک تشکيلات سياسي جدي با برنامه روشن دمکراتيک "(1) مي تواند " منافع آذربايجاني ها و ترک هاي ايران را نمايندگي کند ." از تاکيدي که نويسندگان پلاتفرم بر تشکيلات جدي با برنامه روشن دمکراتيک کرده اند پيداست که گروه بندي تازه اي در ميان پان ترکيست هاي ساکن ايران پاگرفته است . به راستي اگر بنا باشد که " سازمان سياسي مخصوص ترک هاي ايران "(2 ) ، " منافع آذربايجاني ها و ترک هاي ايران را نمايندگي کند "، پس اين جماعت در" جمهوري خواهان لائيک و دمکرات – صداي ما " به چه کار آمده اند ؟ به هر رو، اين سند را بايد فرصت مناسبي دانست براي روياروييِ نظري با همه ي آن انديشه ها و برنامه هاي پان ترکيستي و ايران ستيزانه اي که به دستاويز مبارزه با سلطنت پهلوي ها و هواخواهي از فدراليسم و منافع آذربايجاني ها ، به کينه توزي و جنگ افروزي در ميان قوم ها و گويشوران زبان هاي ايراني و نابودي سرزمين و کشوري به نام ايران برخاسته اند . مبتکران پلاتفرم موفت ، که هويت ملي خويش را بر پايه ي زبان نهاده اند ، آورده اند که " زبان ترکي ( ترکي آذربايجاني ) هسته اصلي و سنگ بناي هويت ملي ترکان ايران را تشکيل مي دهد . هويت ما با زبان ما سرشته است ." (3) ما در ادامه ي اين گفتار به طور مفصل به جايگاه زبان فارسي در تاريخ و هويت ملي ما ايرانيان و اهميت زبان هاي قومي در ايران خواهيم پرداخت اما نخست و پيش از آن که به اين بخش به پردازيم ناگفته نگذاريم که جايگاه زبان در هويت قومي تنها هنگامي اهميت مي يابد که در کنار عامل هاي ديگري چون وحدت سرزميني ، ذهنيت تاريخي مشترک ، دين و فرهنگ مشترک گذاشته شود . در واقع عامل هاي پايدار در اين تعريف وحدت سرزميني ، ذهنيت تاريخي و فرهنگ مشترک است و زبان و دين، که بنا به ويژگي گزينشي و اختياري خويش مي توانند ناپايدار و گذرنده باشند ، تنها هنگامي اهميت مي يابند که عامل هاي پايدار و بنيادين پديد آمده باشند . زبان انگليسي براي شهروند هندي يا فلان کشور افريقايي هيچ گونه اهميت ملي و قومي ندارد اما همين عامل براي انگليسي ها که از وحدت سرزمين ، فرهنگ و ذهنيت تاريخي مشترک بهره منداند، سنگ بناي هويت ملي است . قوم هَزاره ( بازماندگان مغولان ) در افغانستان به فارسي سخن مي گويند اما زبان فارسي سنگ بناي هويت ملي آنان نيست . براي ما ايرانيان که در ايران زمين مي زيسته ايم و فرهنگ و ذهنيت تاريخي مشترک داشته و داريم ، زبان فارسي ، سنگ بناي هويت ملي ما بوده و هويت ملي ( ايراني ) ما با اين زبان سرشته است . پس نهادنِ سنگ بناي هويت قومي بر زبان ، بدون به حساب آوردن عامل هاي ديگر و آن را هسته ي اصلي و سنگ بناي هويت ملي ترکان ايران شمردن ، گذشته از همه ي اشتباه هاي نظري که در بردارد گوياي اين حقيقت است که کف گير پان ترکيست هاي ما به ته ديگ خورده ودر عمل چيزي بيش از زبان براي هويت سازي هاي غيرايراني براي آن ها نمانده است . بگذريم از اين که ايران همواره سرزمين قوم هاي گوناگون با زبان ويژه ي خويش بوده است و البته هر گويشور هر زبان بخودي خود از همان قوم نخواهد بود . نه هرکه ترکي سخن گفت ترک است و نه هر که فارسي سخن گفت فارس است . به اين گفتار در گفتگو از زبان رسمي باز خواهيم گشت . اما اگر زبان سنگ بناي هويت مبتکران اين پلاتفرم است ، جعل تاريخ سنگ بناي مشروعيت ايران ستيزي آن مي شود و مبارزه ي آزادي خواهانه ي مردم ايران با فتنه ها و غائله هاي شيخان و سران قبايل غارتگرِ و آشوب طلب ِ ترکمن و کرد و عرب هم پياله مي گردد و به جاي گزارش مبارزه مردم ايران بر ضد حکومت هاي استبداديِ قاجار و پهلوي ، از مبارزه ملت هاي ستم ديده با ملت ستمگر سخن مي رود . نويسندگان پلاتفرم مي نويسند : " تاريخ معاصر ايران ...تاريخ مبارزات آزادي خواهانه ملي ملل ترک ، کرد ، عرب ، بلوچ و ترکمن ساکن ايران مي باشدد " (4) که با " توطئه و کودتاي امپرياليستي عليه دولت قانوني مشروطه به دست رضا خان " آغاز مي شود ( 5) . تا همين جا با چند نکته ي مهم روبروايم . يکي ملت هاي زير ستم (؟) و سمت گر (؟) و ديگري ، دفاع از دولت قاجار ها يعني دولت خودي (دولت ترک )، در برابر" سلطنت پهلوي ها و جمهوري اسلامي " که نماينده ملت فارس وانمود مي شوند . ديگر اين که ستيزه جوئي با حکومت مرکزي معيار آزادي خواهي است و در پايان ، اين قوم هاي 6 گانه ، ملت هاي ساکن در ايران اند و نبايد آن ها را ملت ها و قوم هاي ايراني به حساب آورد. اما چه معمايي است که نويسندگان پلاتفرم ، لرها ، مازندراني ها ، گيلاني ها و ارمني ها را از قلم انداخته اند و جزء ملت هاي ساکن ايران به حساب نياورده اند؟ و يا اگر سنگ بناي هويت هاي قومي و ملي برزبان است ، چرا گويشوران زبان هاي ايراني را ملت يا قوم ندانسته اند ؟ باري ، مفهوم ملت هاي ساکن ايران !، در فرهنگِ واژگان پان ترکيست هاي ما به اين معناست که اين قوم ها در کشور هاي ديگر نيز ساکن اند و بنابراين وحدت مناطق تاريخن ترک نشين ( يا کردنشين ) و تکه پاره هاي اين ملت ها خواست نهايي آن هاست. بنابراين ما هيچ گونه هويت ايراني براي خود نمي شناسيم و به پاسداري از يک پارچگي سرزميني ايران خود را ملزم نمي دانيم . منطقي که دراين مفهوم به کاررفته همان است که در ناسيوناليسم افراطي پهلوي ها، براي توجيه سياست هاي استبدادي و سرکوب گرانه بر قوم هاي ايراني و ازجمله فارس زبانان و زيرپا نهادن حقوق شهروندانِ اين مرز و بوم به کار رفته است . بنا به اين منطق - ايران ، سرزمين ايرانيان است - ترکان ايراني نيستند - پس ايران ، سرزمين ترکان نيست ! با چنين منطقي، پان ترکيست هاي مبتکر اين پلاتفرم و نظريه پردازان ناسيوناليسم افراطي ِ حکومت پهلوي ها ، در نظر و عمل به يک ديگر بازمي رسند . هر دو ايراني را معادل فارس به کار مي برند و ايران را سرزمين فارس ها = ايرانيان مي دانند و ايراني بودن ترک زبانان را انکار مي کنند . يکي به منظور پايمال کردن حقوق اقليت هاي زباني و قومي و ديگري به انگيزه ي جنگ افروزي ميان قوم هاي ايران و جداسري . دکتر ماهيارنوايي از نظريه پردازان ناسيوناليسم افراطي فارس، براي پاک کردن ايران از عنصر ترک، بر آن بود که مي بايد کودکان ترک را در کودکستان ها و آموزشگاه هايي دور از زاد بوم آنان تا سن 7 سالگي پرورش داد تا زبان ترکي و هم چنين زبان ديگر، از ميان برداشته شوند و همه ناگزير به يک زبان (يعني زبان فارسي ) سخن گويند . اين طرح ها که با هويت ايراني ما هيچ گونه سازگاري نداشت و يادآور روش هاي نژاد پرستان هيتلري است گرچه هيچ گاه به سياست حکومتي تبديل نشد اما با اين حال ممنوع کردن نوشتار به زبان هاي قومي و محدوديت براي اين فرهنگ در کنار دستبرد به فرهنگ ملي ، تاثير زيان باري به همراه داشته و با کاهش ضريب ِ امنيتي کشور هزينه هاي سنگيني را به بار آورده است . نويسندگان اين پلاتفرم نيز همان راه را مي پويند . براي حفظ اصالت و منافع قوم و ملت و پيش گيري از آلودن آن با عنصرهاي غيرخودي ، هر قومي مي بايد "سازمان هاي مخصوص" به خود داشته باشد و با ديگران به ويژه فارس هاي ستمگر؟ نياميزد . با چنين نگرشي مبارزه براي آزادي ، دمکراسي و پيش رفت ، مساله ي داخلي هر قوم به شمار مي رود و نه حق و تکليف ِ شهروندي همه ي ما ايرانيان . از آن جا که منافع قوم برتر از حقوق و آزادي هاي فردي است و " هويت ما با زبان ما سرشته است " پس به طور منطقي ، آن آذربايجاني که به فرزند خود ترکي نياموزد "خيانت" کاراست (13) . براي آن که باز توليد قوم تضمين شود، هرگونه پيوندهاي خانوادگي با قوم هاي ديگر خيانت به قوم شمرده مي شود . قوم گرايان عرب ما در خوزستان با همين استدلال در سال گذشته بيش از 45 زن و دختر ايراني ِ عرب تبار را کشتند . اما نويسندگان پلاتفرم که از روش هاي متمدنانه و ظريف تري بهره مي گيرند ، زنان را به شرکت در سازمان هاي مخصوصِ ترکي فرامي خوانند و با تاسف از اين که" تنها يک رفيق زن در جمع مبتکرين حضور داشت " خواستار ِ" حضور موثر و قوي زنان "، در سازمان هاي مخصوص ِ قومي شده اند. چنين نگرشي به حقوق و آزادهاي فردي و اولويت دادن به منافع قوم و قبيله ، با حقوق بشر و حقوق و آزادي هاي فردي و از جمله حق هر مرد و زني در گزينش همسر و شريک زندگي ، هيچ گونه سازگاري ندارد . اما جعل تاريخ به همين جا پايان نمي پذيرد. نويسندگان آريا مهر منش ِ اين پلاتفرم در باره ي مبارزه مردم ايران بر ضد حکومتِ ننگين و نکبت بار ترکان قاجار مي نويسند : "مبارزات آزادي خواهان ملي آذربايجاني ها که با ايجاد مجلس ملي آذربايجان و انجمن هاي ايالتي - ولايتي در دوران انقلاب مشروطيت شروع شده بود و به برقراري حکومت ملي آذربايجان به زعامت شيخ محمد خياباني و برپايي حکومت ملي آذربايجان به رهبري سيد جعفر پيشه وري منجر گرديد ، ..." (6) . نخست اين که مبارزات آزادي خواهانه ي آذربايجاني ها در دوران انقلاب مشروطه بخشي از جنبش آزادي خواهي سراسري مردم ايران بر ضد حکومت قاجار بود و به هيچ وجه رنگ و بوي ملي به معناي قومي و پان ترکيستي آن نداشت . اگر اين مبارزات را ملي هم بناميم تنها به اين اعتبار است که بخشي از مبارزات ملت ايران براي آزادي و حکومت قانون بوده است . به گفته ي علي رضا نابدل ، مارکسيست و هم فکر صمد بهرنگي ، جست و جوي حرکت هاي ملي در اين دوران کار عبث و بي هوده اي است . حتا حزب کمونيست شوروي هنوز به مسئله خلق ها و ملت هاي زير ستم نرسيده بود . نه روشنفکران ايراني در اين انديشه ها بودند و نه سوسيال دمکرات ها ايران که از کمونيست هاي روسي الهام مي گرفتند و در انجمن ها سوسيال دمکرات روسيه وقفقاز عضويت داشتند . براي نخستين بار پس از آن که منافع دولت شوروي با پشتيباني از رضاشاه ناسازگار آمد به ناگاه ايران به زندان خلق ها تبديل شد و حزب کمونيست ايران نيز از کثيرالملله بودن ايران سخن در ميان آورد و " حق هرملت براستقلال کامل خود ، حتا مجزا شدن از حکومت مرکزي " را پيش کشيد .(7) کارنامه ي جنبش مشروطه نيز، همه جا مبارزه ي مردم آذربايجان را بخشي از يک مبارزه ي آزادي خواهانه ي ايراني و نه قومي مي داند. در واقع همين نکته که آذربايجان در مبارزه با مرتجعان ترک قاجار آن همه جان فشاني ها و ايستادگي ها کرد نشان دهنده اين حقيقت است که مبارزه رنگ و خصلت قومي نداشته و مبارزان اين مرز و بوم به حاکمان با هر تبار و نامي که داشته اند به يک چشم نگريسته اند . علي رضا نابدل ، مارکسيست و يار و هم فکر صمد بهرنگي در اين باره مي گويد که انقللاب مشروطه همه ي حصارهاي جامعه ي بسته ي سنتي را شکاند و مردم ايران را يگانه ساخت . " اين يگانگي ضرورت داشت" ، زيرا "حکومت مرکزي به مثابه نماينده ي بي اراده ي امپرياليست ها در سراسر ايران قداره بندان فئودال را عليه توده هاي عدالت خواه بر مي انگيخت ". ديگر اين که " ابن يگانگي بدليل هاي مختلف نمي توانست شکل مذهبي يا قومي به خود بگيرد . از جمله به اين دليل که نه مذهب و نه نژاد زير فشار امپرياليست ها قرار نگرفته بود . اين يگانگي تنها شکل ميهني مي بايست داشته باشد . اين ميهن بود که از راه قراردادهاي استعماري سياسي به طرز روز افزون غارت مي شد و در معرض تجزيه قرار داشت" (8) . در دوره انفلاب مشروطه در آذربايجان سرودهاي انقلابي به فارسي و ترکي خوانده مي شد . کسروي در تاريخ مشروطه ، از سرودي ياد مي کندکه دانش آموزان تبريزي دراين دوره ي پرجنب وجوش درباره ي ميهن به ترکي مي خوانده اند که ترجمه ي فارسي آن چنين است : افکار و آمال ما پيشرفت ميهن است . خاک ميهن دژ سرحدي ماست . روز جنگ يکسر کفن خونين است که به چشم مي خورد . ما ايرانيانيم ، جان مي دهيم و جان مي ستانيم . در جنگ با شهامت خود کام مي ستانيم . پيداست که هيچ دليلي که نشانه ي قومي گرايي و بومي گرايي آذربايجان باشد پديدار نيست . حتا ترکي خواندن سرود هاي انقلابي هم کمترين مايه ي بومي و قوم گرايانه ندارد و مردم آذربايجان مبارزه ي خويش را بخشي از جنبش آزادي خواهانه ي سراسري براي آزادي و حکومت قانون مي دانسته اند. مبارزان تبريزي از ايران و ميهن سخن مي گويند و آمال و افکار خود را پيش رفت ميهن مي دانند و آن گاه همزادانِ قلم به مزدانِ آريا مهرمنش ، از مبارزات آزادي خواهانه ملي (غير ايراني ) و" مجلس ملي آذربايجان " دَم مي زنند و غائله ي حکومت ضد ملي فرقه ي دمکرات را ادامه ي آن جنبش آزادي خواهانه و ميهن دوستانه ي سراسري جا مي زنند ِ پان ترکيست هاي ما از مجلس ملي آذربايجان و انجمن هاي ايالتي – ولايتي در دوران انقلاب مشروطه سخن رانده اند اما مجلس ملي آذربايجان از کجا آمده است ؟ حقيقت اين است که انجمن ايالتي تبريز در سال 1906 در هنگامه ي انقلاب مشروطه پاگرفت تا به برگزيدن و نامزد ساختن نمايندگان مجلس شوراي ملي در تهران بپردازد اما کار آن بالا گرفت و هر روز بر اعتبار آن افزوده مي گشت . انجمن از خود روزنامه اي به نام جريده ي ملي داشت که پس از سي و هفت شماره نام آن به انجمن گردانيده شد . اين روزنامه چه با نام قديم و چه با نام تازه خويش به زيان رسمي و ملي يعني زبان فارسي منتشر مي شد . " در نخستين روزها ، مشروطه خواهان تبريزي ، در سخن راني ها و انتشارات خود انجمن را مجلس ملي خواندند . در واقع ، نخستين شماره ي جريده ي ملي سرمقاله اي است که به طور کامل از تاسيس " مجلس ملي " گفتگو دارد . در تهران فورا بر سر استعمال اين عنوان ابراز نگراني شد . تني چند از وکلاي مجلس در تهران ، تبريزي ها را به تجاوز از حدود وظايف خود و تصور منزلت داراالشوراي مرکزي براي انجمن ايالتي متهم کردند . وکلاي آذربايجاني حاضر در تهران ، بلافاصله با انکار اين که اعضاي انجمن چنين مقاصدي داشته اند ، واکنش نشان دادند . در همين خلال ، روزنامه ي انجمن در شماره ي 41 ، مورخ نهم فوريه 1907 ( 20 بهمن 1285 خورشيدي) ، آن چه را که وکلاي آذربايجاني در مجلس گفته بودند ، تاييد کرد . وکلا اصرار ورزيده بودند که انجمن تبريز يک انجمن ايالتي است و نه يک مجلس ملي . از آن پس مشروطه خواهان تبريزي در به کار بردن يکي از دو عنوان " انجمن تبريز " يا " انجمن ايالتي آذربايجان " براي انجمن بيش تر از گذشته دقت به خرج دادند " . (10) انجمن تبريز خود را به اشتباه مجلس ملي ناميده . نمايندگان مجلس شوراي ملي به اين نام گذاري اعتراض مي کنند . زيرا اين نام گذاري اين گمان را پديد آورده که انجمن خود را هم سنگ مجلس شوراي ملي دانسته و تصور منزلت دارالشوراي مرکزي براي خود کرده . در اين جا به هيچ وجه سخني از قوم گرايي يا بومي گرايي در ميان نبوده و واکنش نمايندگان آذربايجان در مجلس شوراي ملي و توضيح انجمن سوء تفاهم پديدار شده را براي هميشه پاک کرده است . از اين گذشته به خوبي آشکار است که هم انجمن ايالتي تبريز و هم مجلس شوراي ملي ، واژه ملي را به مفهوم ايراني به کار مي برند و نه به مفهوم تنگ نظرانه ي قومي و بوميِ آن . چندي ديگر ، در بحراني که با مخالفت محمدعلي شاه با مجلس پديد آمد بار ديگر مفهوم ملي و ملت به روشني به کار مي رود . انجمن ايالتي تبريز خود را با شاه ترک قاجار هم پياله نمي بيند و در تلگرافي که به انجمن هاي ايالتي خراسان ، کرمان و اصفهان مي فرستد شاه را " خائن به کشور و ملت " مي نامد و ملتمسانه خواسته مي شود که " همه برادران ايراني قيام کنند و مجلس کبير و قانون اساسي را حفاظت نمايند " . (11) گرچه مشروطه به دست آمده بود اما استبداد قاجار هنوز تسليم اراده ملت نگشته بود . دسيسه ها و مخالفت هاي محمدعلي شاه با حمايت دولت هاي بيگانه ادامه يافت و مجلس شوراي ملي به طور موقت از کار ماند و يا درست تر بگوييم به فرمان شاه قاجار، مجلس به توپ مجلس بسته شد و انحلال يافت . اما انجمن تبريز از پاي ننشست . حال که مجلس شوراي ملي از ميان رفته بود انجمن ايالتي وظايف ِ آن را برعهده گرفت و خود را جانشين مجلس ناميد . اين بار به دليل اعتباري که انجمن در چشم آزادي خواهان ايران يافته بود مخالفتي با انجمن صورت نگرفت . اين بار انجمن تبريز منزلت دارالشورا يافته بود و به نام مردم سراسر ايران قانون مي گذارد . در اين دوره ي سياه ، به گفته ي صمد بهرنگي : موقعي که محمد علي ميرزا خواست خودسرانه از دولت هاي بيگانه پول قرض کند ، انجمن ايالتي به جاي مجلس به تمام کشورهاي دنيا اعلام کرد که استقراض محمد علي ميرزا " نظر بر اين که باعث اضمحلال ملتي خواهد شد که در راه اخذ حقوق انسانيه ي خود جان سپاري مي کند ، ملت ايران هم به هيچ وجه خود را ذمه دار اين استقراض نخواهد دانست. (12) اين بي انصافي در حق همه ي آزادي خواهان انقلاب مشروطه است که جنبش آزادي خواهانه ي مردم ايران در آذربايجان را جنبشي قوم گرايانه و پان ترکيستي بناميم و انجمن ايالتي را هم تراز فتنه ي فرقه ي دمکرات و تلاش براي تجزيه ي ايران بدانيم . در واقع براي پان ترکيست هايي که تاريخ هزار ساله را تاريخ حکومت ترکان بر فارس ها مي دانند بايد انقلاب مشروطه را کوشش فارس ها براي ناتوان ساختن حکومت ترکان به حساب آورند که در ادامه ي آن به برانداختن حکومت قاجار انجاميد. در اين صورت بايد همراهي آذربايجان و جانفشاني هاي مبارزان اين بخش از سرزمين ايران در انقلاب مشروطه را خيانت به ترکان دانست ! در اين صورت پرسيدني است که پان ترکيست هاي ما ، ستارخان را چه مي نامند؟ سردارملي؟ يا خائن ِ ملي ؟ او که پرچم هاي روس را از فراز خانه ها کند و پرچم ايران را برافراشت در کجا اين جنبش قوم گرايانه جاي دارد و با نويسندگان ايران ستيز اين پلاتفرم چه هم خواني دارد ؟
استکهلم 004-11-19
ادامه دارد ------------- 1- گزارش نشست " جمع مبتکرين " تاسيس سازمان سياسي آذربايجاني ها – ترک هاي ايران .ص1 2- همان جا ص 2 3- پلاتفرم موقت " جنبش فدرال – دمکراتيک آذربايجان .ص2 سطر1 4- همان جا ص1 بند1 5- همان حا ص1 بند 3 6- همان جا ص1 بند2 7- اسناد تاريخي جنبش کارگري ، سوسيال دمکراسي و کمونيستي ايران . تزهاي مصوب کنگره دوم حزب کمونيست ايران [ 1306] . خسرو شاکري انتشارات علم جلد3 ص 101 . ما اين نکته را از کتاب آذربايجان در موج خيز تاريخ آورده ايم . 8- علي رضا نابدل : آذرباجان و مسئله ملي ص 7 9- همان جا ص 9 10- آذربايجان در ايران معاصر . تورج اتابکي . ص42 11- همان جا ص 43 12- آذرباجان در انقلاب مشروطه . صمد بهرنگي .ص22 . انتشارات کنفدراسيون دانشجويان ايراني 13- مقاله آقاي علي رضا اردبيلي ، يکي از مبتکران به نام اين پلاتفرم . " در طرف ديگر اين" جنايت " متوجه" خود"[ پدر و مادر کودک ] نيست و نسل آينده را از تصاحب زبان و فرهنگ مادري و پدري محروم مي کند . " دادنامه ي آذربايجان . مجله ي تريبون 4 . ص 343.
|
||