برده‌های امروز در مالكيت خانوده‌های سنتی

 

      فرار كودكان و نوجوانان از كانون خانه و خانواده از جمله مسائل اجتماعی است كه يك جنبه خصوصی و ذهنی از دو يا يك مسئله نسبی نيست كه در يك جامعه عمل بهنجار و در جامعه‌ای ديگر نابهنجار تلقی شود و يا در طول زمان و مكان با توجه به ساختار و دگرگوني‌ها و تغيييرات اجتماعی به صورت يك معضل اجتماعی در آمده باشد.فرار از خانه يك معضل اجتماعی است كه جنبه‌ بين‌المللی و پايدار نسبت به زمان و مكان دارد. و با توجه به گذر زمان و تغيير شرايط اجتماعی همچنان در جوامع پيشرفته و جهان سومی يك مسئله اجتماعی بحرانی است. بالاخص در ايران كه فرزندان حكم يك كالا را در مالكيت خانواده عهده‌دار هستند.

      ميزان فرار از خانه يك عنصر ناهماهنگ با مجموعه عناصر نظام اجتماعی و ايجاد كننده عدم تعادل ساختاری در جامعه مي‌باشد. ولی افكار عمومی به اين مسئله به صورت فردی نگريسته و علل و انگيزه آن را فقط در حيطه خانواده و بافت آن و فرهنگ خانواده‌های مذكور جستجو كرده است و غافل از انكه فرار كودكان و نوجوانان از خانه تا زمانيكه دارای ميزان بالايی باشد يك مسئله همه‌گير و اجتماعی است. اگر هر جامعه‌ای دارای يك الگوی آرمانی و يك الگوی واقعی باشد هر اندازه كه الگوی آرمانی از الگوی واقعی دورتر شود نشان دهنده بي‌سازمانی در درون جامعه و فقدان هماهنگی در ساخت نهادی جامعه مي‌باشد.

      آمارهای رسمی و غير رسمی حاكی از آن است كه ماهانه بين 110ـ80كودك و نوجوان در كشور از خانه وكاشانه خود گريزانند كه حدود 60% آنان را دختران تشكيل مي‌دهند (1) براستی چه عواملی باعث فرار فرزندان از كانون خانه و خانواده مي‌شود؟ با وجود اينكه در كشورهای آسيايی همواره اينگونه مرسوم بوده كه پدر و مادر در خانه همنوايی با هنجارهاي، همكاري، احترام و وفاداری خانوادگی را به فرزندان خويش مشق مي‌كرده‌اند و خانه مكان آسايش و آرامش فرزندان بوده است چه رخ مي‌دهد كه فرزندان ما خيابانهای بي‌انتها و تهی از سرپناه، حركت در مسير ناكجا‌آباد را به خانه كه دارای چارچوبی برای امنيت و خوشبختی تصور مي‌شود، ترجيح مي‌دهند؟

      معضل اجتماعی فرار از خانه دارای ابعاد مختلفی است كه از آن جمله مي‌توان به عوامل فردي، خانوادگی و اجتماعی اشاره كرد، همانگونه كه در شكل گيری شخصيت، خود خانواده و اجتماع (محيط)  تاثير گذار مي‌باشند.

      پرداختن و شناختن مسئله خود جدا از مباحث اجتماعی كلان است و در حيطه روان‌شناسی فردی مورد بررسی قرار مي‌گيرد و ناگفته نماند كه در شكل‌گيری آن خود خانواده و اجتماع تاثير گذاری بسياری دارند.

      خانواده، كه متشكل از پدر و مادر و فرزندان مي‌باشد كه با ارتباطات خويشاوندی مستقيما پيوند يافته‌اند و اعضا ی بزرگسال مسئوليت مراقبت از كودكان را به عهده دارند. متاسفانه با گذر زمان و تغيير وتحول در جوامع بشری خانواده علي‌رغم ميل باطنی خود خواسته يا ناخواسته فونكسيون‌های خود را به ديفونكسيون تبديل كرده است.

      نوع روابط در خانواده از جمله علل فرار كودكان و نوجوانان از خانه مي‌باشد. خشونت در خانواده د رمقابل عدم وجود يك بازدارنده قانونی و مدنی قابل تامل يك امر طبيعی است. اعمال خشونت‌های روحي، جسمی و جنسی از سوی افراد خانواده از جمله موارد دلخراشی هستن كه بسياری از كودكان ايرانی با آن دست و پنجه نرم مي‌كنند و قادر به دفاع از حقوق خويش نيستند اكثريت عظيم اين فرزندان كه درمعرض تماس جنسی از سوی اعضای بزرگسال خانواده‌اند، اين تجربه را نفرت‌انگيز و شرم‌آور يا آزار دهنده مي‌يابند و قادر به شكايت از خانواده خويش نمي‌باشند و اگر هم در اين مورد شكايتی شود كه به ندرت اتفاق مي‌افتد معمولا به جای پي‌گيری اتهامات والدين مسئولين سعی در آرام كردن مشاجره را بر عهده مي‌گيرند. و يا بهتر است بگوييم كودك به‌عنوان جزيی از كالاهای منقول والدين به شمار مي‌آيند كه در تملك آنها بسر مي‌برند بهره‌وری زياد از فرزندان از طريق نظارت دائمی و استفاده از روش‌های تنبيه وحشيانه از جمله موارد شايع در خانواده‌ةای ايرانی است.

      عدم وجود آزادي‌های مشروع و انسانی برای فرزندان در خانوادهای كه فرهنگ‌ها و ارزش‌های اعضای يك گروه معين مربوط به دوره قبل را در زمان حاضر هميشه يدك مي‌كشند، هنجارها و ارزش‌های خانواده‌های سنتی كه نسل به نسل منتقل شده است ديگر جوابگوی خواسته‌ها و نيازهای جوامع امروزی كه فرزندان جزئی از آن مي‌باشند نيست.

      در اين نوع خانوده‌ها از آزادی فرزند به گونه‌ای نامشروع و نابهنجار تعبير مي‌‌شود. فرزند حق انتخاب ندارد و به خواسته‌های مادی و معنوی فرزندان توجه نمي‌شود و ارزشی برای نيازهای آن‌ها قائل نمي‌شوند. تبعيت بي‌چون و چرا از والدين بدون وجود تبيين‌های قانع كننده منجر به حس نوميدي، حقارت، بي‌ارزشي، تنفر و اضطرابهای شديد در فرزندان مي‌شود. زيرا اطاعت و همنوايی از ارزشها و هنجارهای والدين احساس نوعی بردگی و خفقان را در وجودشان متبلور مي‌سازد به طوری كه بيرون از خانه را رهايی بخشترين و آزادترين محيط مي‌يابند و درصدد فرار از خانه برای رهايی از محدوديت‌های مطلق مي‌باشند.

      فقر و بحران‌های اقتصادی در خانواده‌ها از جمله مسائلی است كه مستقيم يا   غير مستقيم منجر به فرار از خانه مي‌شود. قادر نبودن والدين به تامين نيازهای مادی فرزندان، با پيامدهای ناگواری چون، اجبار دختران به ازدواج های نامناسب، اجبار فرزندان به خريد و فروش مواد مخدر و … روبروست. كه خود تاثير بسزايی در ترغيب فرزندان به گريز از خانه دارد. عدم تقسيم عادلانه ثروت در بين افراد و فاصله طبقاتی يی حد و مرز در جامعه از جمله مواردی است كه در خانه و بيرون از خانه ايجاد تنش مي‌كند.

      با توجه به موارد ياد شده مي‌توان اينگونه بيان كرد كه خانه علي‌رغم توصيفات گذشته خود در جامعه امروزی خطرناكترين مكان تلقی مي‌شود و اين ذهنيت در فرزندادن ايجاد مي‌گردد كه بيرون از خانه در خيابان‌‌های تاريك وبي‌انتها حداقل چيزی كه وجود دارد حق انتخاب است كه خداوند در هنگام آفرينش انسان به او اعطا فرموده است در حالی كه آدميان خود بی هيچ دليلی اين موهبت الهی را از يكديگر سلب مي‌نماييم.

      فرار از خانه آخرين مكانيزم فرزندان در برابر ناكامي‌ها و خشونت‌های پي‌در‌پی مي‌باشد غافل از آنكه فرار از خانه يك حس آزادی زود گذر را در فرد ايجاد مي‌كند و در مقابل يك عمر پشيمانی حاصل آن مي‌باشد.

      ضعف نظارت اجتماعی بدان معنا كه جامعه و نظارت‌های اجتماعی از آنجه در درون خانه‌ها مي‌گذرد چشم‌پوشی كرده و تمام رخدادهای موجود در خانه را يك امر خصوصی تلقی مي‌كنند و خشونت‌ها‌ی موجود در خانه را يك امر خصوصی پنداشته . و اين خشونتها را از نظر اجتماعی مجاز تلقی كرده و غير مستقيم تاييد مي‌كنند و باز همين نظارت‌های اجتماعی دولت در برون از خانه يك نظارت كلی و كنترل كننده بر امور خلاف جامعه نمي‌باشد به گونه‌ای كه اين حس اعتماد را در خاواده‌ها ايجاد كنند كه فضای خارج از خانه آنقدر هم نامناسب نيست كه آ‌ن‌ها مجبور باشند از ارتباطات اجتماعی فرزندانشان جلوگيری به عمل آورند.

      جامعه‌ای كه ما با آن روبرو هستيم به افراد القا مي‌كند كه وسيله نيل به آن‌ها برای همه افرادی كه آن را درونی كرده‌اند، مهيا نيست و جامعه غافل از آنكه پيش‌آمدهای به بار آمده از اين معضل اجتماعی دامنگير تمام اجتماع مي‌باشد.

      ايجاد ناامنی در جامعه و سلب آسايش و ايجاد آشفتگی در همسالان،‌ كودكان و نوجوانان فراری و همچنين ايجاد بي‌اعتمادي‌های شديد به جامعه در بين خانواده‌ها دولت را مجبور مي‌سازد به بررسی اساسی پيامدهای فردي، خانوادگي، و اجتماعی اين معضل بپردازد.

      شخص فراری در اثر بی خانمانی و بی سرپناهی حاضر به ارتكاب هرگونه جرمی مي‌باشد. پيوستن به گروه‌های بزهكار از قبيل اعمالی است كه برای امرار معاش صورت مي‌گيرد و سپری كردن شبها در خانه‌های فحشا و در نتيجه آن بالا بردن ميزان فساد اخلاقی در جامعه (و مبتلا شدن به انواع بيماري‌ها‌ از جمله ويرس ايدز) از روال عادی اين معضل اجتماعی است.

      تجارت سكس كه امروزه در بيشتر نشريات با عنوان برده‌داری مدرن معرفی شده است يكی از پيامدهای همين معضل اجتماعی است. دختران بي‌سرپناه كه هيچ گونه‌ راه بازگشتی به خانه ندارند و اجتماع هم به گونه‌ای نسبت به آن‌ها جبهه گيری كرده كه گويی از بدو خلقت بد آفريده شده‌اند، متوجه حضور انسان‌هايی مي‌شوند  كه با وعده و وعيد‌های گوناگون و گاه دروغين يا بنا به اراده و ميل شخص خويش كه حاضرند تمام نيازهای آنها را ارضا كنند، در نتيجه خواسته يا ناخواسته برده تجارت سكس مي‌شوند. به نقل از نشريه جامعه نو: يك دختر نوجوان ايرانی قريب به 400 ــ300 هزار درهم تقريبا معادل 80 ــ 70 ميليون تومان خريداری مي‌شود. (2)

      بسياری از افراد اپورتونيست از اين معضل اجتماعی برای تجارت پر رونق سكس استفاده‌های كلان به عمل مي‌آورند.

      فرار فرزندان از خانواده خود باعث بي‌آبرويی و هتك حرمت خانواده و نشان دهنده از هم گسيختگي‌ها، نابساماني‌ها و عدم توجه والدين به فرزندان در كانون خانواده مي‌باشد. همچنين به دليل آلوده شدن فرزندان دختر، كمتر خانوده‌ای حاضر به بازگشت آنان به خانه مي‌باشد. زيرا خانواده ترجيح ميدهد كه فرزند خود را ربوده شده و يا گمشده فرض كند تا فراري. اغلب خانواده‌ها حاضر به پذيرفتن دختران خود نيستند اگر هم حاضر به بازگشت آنها شوند به دليل عدم دخالت دولت و نبود قانون مدنی كارساز در حمايت از فرزندان، برخی خانواده»‌های سنتی اقدام به قتل دختر خود نموده و به دليل اينكه فرزند كالايی از املاك پدر است، دولت با گرفتن رضايت از مادر هيچ گونه مجازاتی را عليه پدر به كار نمي‌بندد. پس عدم حمايت دولت و نظام حاكم از اينگونه فرزندان به هنگام بازگشت به خانه يكی از دلائل تلاش دختران برای دور شدن هرچه بيشتر از خانه مي‌باشد.  در مواردی هم كه خانواده دست به قتل فرزند خويش مي‌زند به نحوی با آنها رفتار مي‌شود كه زمينه را برای فرار مكرر از خانه ايجاد مي‌كنند.  در واقع بازگشت مجدد به خانه نه تنها كاری را از پيش نمي‌برد بلكه مضاعف كننده و تشديد كننده رفتارهای اشتباه گذشته نيز مي‌باشد.

      فرار يك معضل اجتماعی است كه منجر به بيمارگونه شدن اجتماع و آلوده شدن فضای جامعه و شكسته شدن حرمت‌ها و عفت‌ها مي‌شود. ولی با اين حال بايد اين را بدانيم كه افرادی كه از خانه فرار مي‌كنند نه عجيب و غريب‌اند و نه نقص روانشناختی دارند، آنها كاری را انجام مي‌دهند كه در شرايط خاصی از آنها انتظار مي‌رود.

      از اين تحقيق مي‌توان اين‌گونه نتيجه گرفت كه:‌

      1. توجه  و نظارت بر خانه و خانواده و فرهنگ سازی دموكراتيك از جمله مواردی است كه مي‌تواند به آسايش در خانواده منجر شود.

      2. تعديل ارزشها و هنجارهايی كه خانواده‌های سنتی قرنهاست كه آن را نسل به نسل در جامعه مدرنيزه يدك مي‌كشند در حالي‌كه هيچ گونه كارايی برای دنيای حاضر ندارد. بدين وسيله مي‌توان شكاف بين دو نسل را كاهش داد.

      3. فرزندان را همان گونه كه هستند پذيرا باشيم. جسم و روح آنها را در كنار هم بخواهيم. حتی اگر آن چنان كه ما مي‌خواهيم نيانديشند. اگر انجام يا عدم انجام كاری را به فرزندانمان القا مي‌كنيم تبيين‌های منطقی برای آنها بيان كنيم.

      4. موری استراوس استدلال كرده است كه پدر و مادر بودن«‌ جواز كتك زدن را فراهم مي‌آورد» و عقد نامه جواز كتك زدن است، بايد بدانيم كه فرزندان ما برده‌های نحصاری ما نيستند بلكه نيمی از وجود خود ما هستند.

      5. ايجاد قانون‌های جديد حتی اگر به نفع زن و كودك باشد تا زماني‌كه ما به فرزندانمان دفاع از حقوق خويش را به صورت قانونی نياموخته باشيم و اين فرهنگ را برای آنها نهادينه نكرده باشيم كارايی چندانی نخواهد داشت.

      قضاوت در اموری كه مربوط به مسائل كلان جامعه مي‌باشد نياز به پژوهشهای كارشناسانه داردهدف از نگاشتن اين مقاله گوش زدن كردن خطر‌های بي‌شمار اين معضل اجتماعی است كه هر روز رو به افزايش مي‌رودو هيچ ارگان يا نظارت اجتماعی به صورت ريشه‌ای و اساسی درصدد رفع آن نمي‌باشد.     

 

مريم شريفي

دانشجوی علوم اجتماعي، سردبير نشريه دانشجويی «فاطيما» و عضو سازمان بانوان حزب آينده سازان ايران

jandark1990@yahoo.com

 

پي‌نوشت‌ها:

1. روزنامه همشهري،24 مرداد 1381.

2. روزنامه جامعه نو شماره 6.

3. جامعه شناسی آنتونی گيدنز، ترجمه منوچهر صبوري، نشر ني.

4. بررسی مسائل اجتماعی ايران جزوه پيام نور.

5. آسيب شناسی اجتماعي. هدايت‌الله ستوده، نشر نوای نور.