|
|
|
|
آيا درنشست جمهوری خواهان پاريس واژه هايی مانند؛ ملی و. . . ايران يا دمكراسی كم رنگ نبود؟
دوستانی كه نشست جمهوری خواهان دمكرات و لائيك ” ايران“ را پی ريزی كردند وتا پايان پيروزمندانه آن را پشتيبانی ورهبری كردند، يكی ازكلان ترين تلاش های ايرانيان خارج از كشوررا به بارنشاندند.آن ها وباشندگان درنشست بخوبی نشان دادند كه يك چشم اندازبزرگ وگسترده را می شود جايگزين پراكندگی وندانم كاری كرد.آنها نشان دادند كه رهايی رااگر راهی است ، همان هم نوايی وهم راهی است. اين آغاز راه است بی شك هم دلی ها وپيروزی های بزرگ تروسرنوشت سازتری درپيش است. نشست آلياژ ناهمگونی داشت. چشم اندازها را غبارشك وايده ئولوژی های كهنه ، خام و درهم ، آشفته می كرد. اما همه می دانستند و می خواستند كه اين نشست پايان پيروزمندی داشته باشد. دست مريزاد ! و درود به همه ی كسانی كه تا واپسين دم، اميد به يگانگی وميهن دوستی را با دلواپسی ودلگرمی به پيش راندند. اين نشست درسنجش با نشست های اروپائيان كه بيش از دويست سال پيشينه ی آزادگی وآزادی خواهی ( بخوان دمكراسی ) دارند ، خام و نوپا می نمود . اما خواستی نيرومند وسترگ آن را به سوی پيروزی به پيش می راند. كاستی های فراوانی مبارزه ی يك پارچه ی ما ايرانيان را دربرابر دشمنان درونی و بيرونی مان با دشواری وناكامی روبرو می سازد. هنوز كساني بجاي تلاش در راه حقوق شهروندی هفتاد ميليون ايرانی گرسنه وستمديده بدنبال حقوق طبقاتی كارگران درايران بی صنعت و بی اقتصاد و بی زيربنا هستند. نه اين كه نبايد بدنبال حقوق كارگران بود، بلكه بايد بدنبال حقوق همه ی انسان ها ويا بهتربگوييم گروه های اجتماعی بيشتروگسترده تری درايران باشيم. ما كه آرزوداريم تا درراه آزادی مردم رنجديده مان وزندانيان سياسی ايران تلاش ومبارزه كنيم ، چرا نام ميهنمان ايران درنوشتار وگفتارمان كم ترديده می شود. برپايه ی باورهای ايدئولوژيك ناروای گذشته ، برخی از همراهانمان هنوز فكرمی كنند كه نام ايران زنگ ورنگ خرده بورژوايی وليبرالی دارد. درنشست تاريخی پاريس يك پرچم سه رنگ، يك نقشه ايران، يك عكس اميركبيريا دكترمصدق آذين بخش ميز يا ديواری نبود. راستی ما نبايد دراين جهان برای خود ويژگی يا شناسنامه ای داشته باشيم؟ باشندگان درنشست درباره ی اين كه جمهوری اسلامی را نمی خواهند يك دل و يك صدا بودند. خودرا جمهوری خواه می دانستند اما درباره اين كه جمهوری چگونه باشد ديدگاه های گوناگونی داشتند. آنچه روشن است اين است كه درون مايه ومحتوای حكومت را مجلس مؤسسان بايد تعيين كند. ما جمهوری خواهان دمكرات ولاييك تا پيش ازبرپايی مجلس مؤسسان می توانيم به كمك كارشناسان علوم سياسی وباتوجه به امكانات وخواست همگانی همراهان خود پيشنهادی برای محتوای جمهوری نيز فراهم كنيم. دمكراسی ، آزاديخواهی و مردم سالاری برای برخی ازدوستان ما هنوز چندان روشن نيست . برخی ازدوستان دراين نشست آزاد ودمكراتيك به هيئت رئيسه ی نشست پيشنهاد كرده بودند كه ازآمدن فيلم برداران وخبرنگاران به درون نشست جلوگيری كنند. اين كاربااعتراض خبرنگار تلويزيون آپادانا آقای مهدی ذوالفقاری وباشندگان درنشست روبرو شد. شايد دوستانی كه اين پيشنهاد را به هيئت رئيسه داده بودند به اهميت خبرنگاران ورسانه های گروهی دريك جنبش آزاد ودمكراتيك كم بها می دهند. آزادی مطبوعات ورسانه های گروهی يكی ازاركان انكارناپزير جمهوری دمكراتيك ولائيك است كه ما برای برپايی آن كوشش می كنيم. مطبوعات ورسانه های همگاني درساختار دمكراتيك جامعه مهم ترين ركن است كه درنبود آن دمكراسی به ضد خود تبديل می شود. شماری ازباشندگان درنشست، آگاهانه ويا ناآگاهانه، برمقوله ی كهنه وازكارافتاده ی خلق ها وقوم های ايرانی كه يادگارشوم دوران خان خانی است پافشاری می كردند. گويا اين دوستان درجهان امروز زندگی نمی كنند ، مفهوم ملت را نمی دانند، سازمان ملل متحد را نمی شناسند و نمی دانند كه ايران با چندين هزار سال تاريخ وخاكی به بزرگی يك ميليون وششصدهزاركيلومترمربع دوجنگ جهانی وچندين جنگ منطقه ای را پشت سرگداشته وازسال هزارو نهصد و چهل وپنج عضوسازمان ملل متحد است . تمام كشورهای جهان كشوری بنام ايران را برسميت می شناسند.” حق تعيين سرنوشت تا سرحد جدايی “ را حتا ابداع كنندگان اين عبارت دهن پركن ، نه برای كشورهای اروپای شرقی ونه برای خلق ها وملت هايی كه درزيرچتراتحاد جماهيرشوروی گردآمده بودند، هرگزپياده نكردند. نه تنها حق خلق ها وملت ها نديده گرفته شد بلكه حقوق بشروحقوق شهروندی نيزدرتمام دوران حكومت شورا ها نديده گرفته شد و نتيجه همان شد كه ديديم. خلق ها وملت های يوگسلاوی به فرمان نامرئی كارخانه های اسلحه سازی خود را به رايگان گوشت دم توپ سرمايه داران وغارتگران جهان كردند. گورهای انبوه ازهمسايگان ، بستگان وخويشاوندان خود ساختند. امروزهمه ی آن خلق ها وملت های جدا شده از يوگسلاوی ، بريكديگر پيشی می گيرند و می كوشند تا با حقوق شهروندی مساوی و برابر، در كشوربزرگتری بنام اتحاديه ی اروپا ، هويتی تازه برای خود بدست آورند. آخرآن همه جنگ وخونريزی ناروا برای چه بود، آن قوم ها وملت ها بدون جنك هم می توانستند همين حق شهروندی اروپايی را بدست آورند. فدراسيون های قديمی سوئيس وآلمان نيزازفدراسيون بودنشان دست برداشته اند ودراتحاديه ی اروپا درراه ساختن كشوری بزرگ تروآسيب ناپذيرتر هستند. جای شگفتی است كه برخی از هم ميهنان ما بجای حقوق شهروندی برابر بدنبال بازگرداندن خان وخان خانان يعنی شاه هستند. تاريخ به گذشته باز نمی گردد. بهتراست ما نيز بدنبال حق شهروندی برابر برای يكديگرباشيم. حق شهروندی برابر يعنی آن كه شاه زاده، خان زاده ، فلان الدوله ، فلان العلما ، شيخ زاده ، آقازاده ، بنده زاده ، رعيت ، غلام ، ضعيفه وچنين لقب هايی برچيده شود وهمه دارای حقوق برابرگردند. همه حقوق برابروقدرت برابر؛ يعنی يك رأی داشته باشند. اين حق يعنی حق شهروندی يا حق رأی است كه همه را برابرخواهد كرد. هيچ يك از ايرانيان تاامروز حق انتخاب شدن و انتخاب كردن برای تعيين سرنوشت خود نداشته اند. اگراين حق را برای يك يك هم ميهنان خود فراهم كنيم ، آنكاه حقوق انجمن ها ، شهرها ، استان ها ، ايالت ها ، زبان ها واقليت ها برابر با اكثريت خواهد شد. چون در اين صورت مثلاً اگر رأی سی درصد ترك و بيست درصد كرد و ده درصد لرو ديگر اقليت ها را رويهم بگذاريم ، از فارس ها بسيار بيشترشده واكثريت بزرگی می گردند. اين اكثريت ايرانی و غيرفارس ، می توانند بدون جنك وخونريزی درباره ی سرنوشت همه تصميم بگيرند. مشكل آنجاست كه تاكنون نه فارس ( خراسانی ، ديلم ، گيلك ، كرد ، لر واصفهانی ) نه ترك ، نه بلوچ ونه خوزی هيچيك حق رأی نداشته اند. درجهان امروزكسانی كه حق رأی ندارند درعرصه ی توازن قدرت های اجتماعی وسياسی چگالی ووزن مخصوص كمتری دارند ويا اصلاً به حساب نمی آيند. ما ايرانيان از هرگروه و تيره وتبار ودر هرمقام و درجه ای كه باشيم ، تازمانی كه اين حق را بدست نياوريم ؛ اگرفارس باشيم يا ترك يا كرد، اگرمسلمان باشيم ، شيعه يا سنی ، يهودی يا مسيحی يا زردشتی ، بهايی يا كمونيست، زن يا مرد بی حق رأی صغيرو عقب مانده به شمار خواهيم آمد وديگران به جای ما تصميم خواهند گرفت. شاه به اين دليل از ايران رفت كه نه خودش حق رأی داشت ونه برای مردم حق رأی قائل بود. حق رأی رئيس حكومت اگربرابربا حق رأی ديگرشهروندان نباشد، ازآن ها نيز نشأ ت وقدرت نخواهد گرفت. خامنه ای ، خاتمی ، رفسنجانی ، شاهرودی و ديگر همپالگی هاشان مطابق عرف امروزجهان متمدن حق رأی ندارند تنها زور ناحق دارند، زوروقدرت شان نيزچون از مردم سرچشمه نمی گيرد براستی مانند شاه ، پينوشه يا صدام حسين هستند. فردا كه تعادل قدرت های خارجی ديگرگون شود كسی درداخل كشورازاين مترسك ها پشتيبانی نخواهد كرد و آن وقت است كه توپ وتانك بی اثرمی شود و افسوس و پشيمانی نيز سودی نخواهد داشت. درنشست جمهوری خواهان دمكرات ولائيك درپاريس ، واژه ی دمكرات نيز كاربرد و مفهوم متعارف علمی خودش را درابعاد گوناگون بارها ازدست داد. هيئت رئيسه ی نشست، نماينده ی همه ی گروه های باشنده درنشست نبود اين خود دمكراسی را به گونه ای خدشه دار می كرد. البته دراين مرحله كه گردهمايی برپايه ی ضوابط دمكراسی و به اصطلاح از پايين به بالا سامان نيافته بود نيز نمی توان بيش از اين هم توقع داشت. اما همين هيئت رئيسه پس ازانتخاب در نشست تا زمانی كه اين نقش را بعهده دارد برابرآئين نامه نماينده نشست بشمارمی رود ومی بايد ازسوی يك يك باشندگان مورد احترام قرارگيرد ، نظرها ورهنمودهايش همچون دستورهای همه ی باشندگان پذيرفته شود. بسياری ازسياسی های قديمی وبا تجربه در اين نشست ، بارهااراده ی هئيت رئيسه را تا حد بركناری و عزل نديده گرفتند. برخی ها فكر می كردند كه دمكراسی يعنی اين كه آن ها بتوانند حتا به قيمت نديده گرفتن حقوق جمع وهيئت رئيسه با صدای بلند وبدون اجازه سخن بگويند. واژه ی دمكراسی به معنی علمی و اجتماعی امروزی آن ، بايد ازسوی دوستان دمكرات ما مورد تبيين وبازخوانی قرارگيرد. يك دمكرات نمی تواند حق ديگران را نديده بگيرد، به آن تجاوز كند، چه برسد به آن كه آن را بكشد. كشتن حق انسان ها با كشتن انسان ها فاصله ی چندانی ندارد ودرآيين انسان های دمكرات كشتن ناپسند ونارواست. شورای برگزيده ی اين جمهوری خواهان برای تبيين واژه های سياسی عام و مشترك همه ی جمهوری خواهان دمكرات ولائيك ، ضروری است تا گروه های كار كارشناسانه و دانشگاهی تشكيل دهد واين گونه واژه ها را برای همگان يك دست وروشن سازد. واژه هايی همچون حقوق بشر، حقوق شهروندي، برابری حقوقی ، نهادهای مدنی ، ملی ، كشور، ملت ، پرچم، سرود ملی ، جنبش، جنبش ملی ، جمهوری ، مجلس مؤسسان ، آزادی ودمكراسی ، استقلال ، تماميت ارضی ، دمكراسی وتساهل درنشست پاريس ناروشن و ناآشنا می نمود. كسانی بودند كه با برخی از اصول اعلاميه ی حقوق بشرمخالف بودند. اين چنين ديدگاه هايی برای پيش برد جنبشی ملی وهمه گير سدهای بازدارنده به شمار می آيند. شكيبايی ، بردباری وخواست درونی باشندگان درنشست برهمه ی ناملايمات وكمبود ها چيره شد وحركت های چپ اندر قيچی وپاورچين ، پاورچين به گامی بزرگ درراه دمكراسی وپيروزی جنبش دمكراتيك مردم ايران مبدل شد. اين حركت نشان داد كه كوشندگان سياسی اگر چه بسيار دير، يعنی پس از بيست وپنج سال، بالاخره توانستند همسوی با منافع عمومی هم ميهنان خود هم دل وهم صدا گامی بردارند. اميد است كه اين نمونه ها همه جا گير شود وراه پيروزی مردم ايران هموارگردد. پايدارباد ايران برقرارباد آزادی استكهلم ـ بيست وششم شهريوريكهزاروسيصد وهشتاد وسه خورشيدی شانزدهم سپتامبر دوهزاروچهار ميلادی منوچهرتقوی بيات
|
||