[بازگشت به صفحه اول]
از ايران امروز




در نقد نظرات محمود كاشانی در گفتگو با «ايسنا»
« بازيگران عصر طلايی: ملی شدن صنعت نفت »

محمد رضا ويژه
پنجشنبه ٢٠ فروردين ۱۳۸۳

عصر ملی شدن صنعت نفت بی ترديد يكی صفحات درخشان تاريخ معاصر ايران است. در اين وجيزه بر آن نيستم كه در جايگاه داوری عملكرد افراد و گروه‌ها، به خصوص مرحوم دكتر مصدق، در فرآيند ملی شدن صنعت نفت بنشينم، چه ، نيازی بدان نيست و تاريخ قضاوت خويش را در اين خصوص خواهد نمود.

بهانه‌ام در نگارش اين مختصر، مصاحبه‌ايی با آقای دكتر سيد محمود كاشانی در اين مورد بود، كه در سايت اينترنتی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) مطالعه نمودم. ايشان به عنوان فرزند مرحوم آيت‌الله كاشانی سالها است كه در اين رابطه فلم زده و اهل نظر با آثار ايشان آشنا هستند. ولی گفته‌های ايشان در اين مصاحبه برآنم داشت تا با نقد و تحليل اين نظريات از سويی به ايجاد فضای گفتگو در خصوص يكی از حساس ترين برهه‌های تاريخ ايران، يعنی دهه‌ی 1320 تا سال 1332، ياری رسانم و از سوی ديگر افكار عمومی را در مقابل تلقی ديگری از اين حوادث قرار دهم.

در بدو امر بايد بر اين نكته تاكيد نمايم كه انگيزه‌ی اينجانب به هيچ عنوان دفاع يا طرد شخصيت‌های مطرح در اين برهه نيست و بايد تصريح نمايم كه همه‌ی شخصيت‌ها در آن دوره اشتباهات بسياری را مرتكب شدند، ولی قضاوت در اين خصوص، برای ما كه اكنون پس از پنجاه و اندی سال و با آگاهی از اسناد و مدارك سهل می‌نمايد. بی ترديد، برای قضاوت صحيح بايد تا حد امكان چارچوب زمانی و مكانی را در نظر گرفت و سپس با اتكای اسناد و مدارك در دسترس به داوری پرداخت. بديهی است كه گرايشات سياسی، عقيدتی و ... تاثير بسزايی در قضاوت‌های تاريخی افراد دارند، ولی بايد بكوشيم برای ارائه‌ی تحليلی علمی و مستند، از اين آثار بكاهيم.

آقای دكتر كاشانی در اين مصاحبه كوشش وافر دارند كه از اهميت نقش مرحوم دكتر مصدق در ملی شدن صنعت نفت بكاهند و در عوض نقش مرحوم آيت‌الله كاشانی را در زمانی كه در تبعيد به سر می‌برده‌اند، افزايش دهند.(اشاره به نامه‌ی آن مرحوم به مجلس شورای ملی) پرسش نخست اين است، آيا با حذف نقش مرحوم دكتر مصدق نقش ايشان پررنگ‌تر خواهد شد؟ هيچ يك از افرادی كه اندكی هم در اين زمينه مطالعه داشته‌اند منكر نقش بس عظيم مرحوم آيت‌الله كاشانی در پيشبرد جنبش تا 30 تير 1331 نيستند، پس اين چه اصراری است كه نقش افرادی را كه در اين فرآيند سهيم بوده‌اند، زير سوال ببريم؟

بی گمان اين يك اصل بديهی در تاريخ است كه، عملكرد افراد در برهه‌ها و در خلال مسائل گوناگون متفاوت است. آيا در بررسی تاريخی شخصيتی مانند قوام السلطنه می‌توان يكسره وی را نفی كرد و عملكرد او را فارغ از تحولات جهانی در جريان آذربايجان در نظر نگرفت؟ هيچيك از شخصيت‌های تاريخی ولو مرحومان دكتر مصدق و آيت‌الله كاشانی از اين مقوله به كنار نيستند. هر ناظری كه با تاريخ ايران در اين دوره آشنايی داشته باشد، تصديق خواهد نمود كه نقش مرحوم آيت‌الله كاشانی، با همه‌ی خدماتی كه بسيارهم در خور تحسين هستند، به هيچ روی قابل قياس با مرحوم دكتر مصدق نيست. بی‌هيچ ترديد شخصيت استوار وی در پيشبرد نهضت نقش محوری داشت.

مسئله‌ی بعد، اصرار به نقش انگليسی‌ها در مطرح نمودن و روی كار آوردن مرحوم دكتر مصدق است! بررسی اسناد و گواهی نقش آفرينان آن دوره نشان می‌دهد كه تمايل دربار و بيگانگان نخست وزيری سيد ضياء الدين طباطبايی بوده است. عدم همكاری دربار (كه نفوذ انگليسی‌ها در آن بديهی است) با دولت مرحوم دكتر مصدق گواهی روشن بر اين مدعاست. حال اين ادعای آقای دكتر كاشانی ادعايی بس گزاف است كه البته سندی هم برای آن ارائه ننموده‌اند. مرحوم دكتر مصدق از سالها پيش بسيار شناخته شده‌تر از اين بودند كه نياز به مطرح شدن از سوی بيگانگان داشته باشند. به عنوان مثال بايد يادآوری نمود كه در زمان تصويب انقراض سلسله‌ی قاجار و تثبيت سلسله‌ی پهلوی (كه مرحوم آيت‌الله كاشانی نيز در مجلس موسسان عضويت داشتند)، مرحومان دكتر مصدق و مدرس شاخص‌ترين مخالفان ديكتاتوری سردار سپه بودند. مصائبی كه اين دو نفر در پافشاری بر عقايد خود متحمل شدند، چيزی نيست كه بتوان آنها را ناديده گرفت.
آقای دكتر كاشانی از توطئه‌های زاهدی و پناه بردن و پذيرايی از وی در مجلس به دستور آيت‌الله كاشانی به سرعت عبور كرده‌اند، در صورتی كه بسيار محل تامل است.

به راستی چه كسی می‌تواند زحمات مرحوم دكتر مصدق و يارانش را در دفاع از حقوق ملت ايران در مقابل امپراتوری نيرومند بريتانيا منكر شود؟ آنان كه با حضور در ديوان دادگستری بين المللی و شورای امنيت نام پرافتخار اين سرزمين را پر آوازه كردند. همينطور جه كسی می‌تواند نقش پرافتخار مرحوم آيت‌الله كاشانی را در قيام 30 تير و شجاعت آن مرحوم را در بسيج مردم در مقابل استبداد منكر شود؟

واقعيت اين است كه عملكرد‌های اشتباه، كوشش دشمنان برای از ميان بردن وحدت و يكدلی كه ميان سران نهضت بود و در نهايت نفوذ عناصر مشكوك به داخل پيكره‌ی نهضت كار را بدانجا رسانيد كه ديديم.
به گمان اينجانب مرحوم دكتر مصدق با تمام وجود به دموكراسی و آزادی عشق می‌ورزيد. عدم تعرض وی به مطبوعاتی كه علناً به وی توهين می‌كردند، مثالی بارز در اين زمينه است. عدم جلوگيری از فعاليت حزب توده هم در همين راستا بود، چه ، بر خلاف گفته‌های آقای دكتر كاشانی، حزب توده تا پيش از 30 تير 1331 به تمامی با مرحوم دكتر مصدق دشمنی می‌ورزيد و حتا در كودتای 28 مرداد هم قدمی در جهت حمايت از دولت ايشان برنداشت.(اين نكته نيز قابل تامل است كه آقای دكتر كاشانی ممنوعيت فعاليت حزب توده را مستند به قانون مصوب سال 1310 ، يعنی قانون مصوب سال‌های اوج استبداد رضاشاه ، می‌نمايند.)

نكته‌ی ديگر اينكه، در داوری وقايع تاريخی وجود اسناد معتبر می‌تواند بسياری از ابهامات موجود را رفع نمايد. بديهی است كه در صورت وجود اين اسناد، نبايد به همان روال سابق در اين مورد سخن راند. آقای دكتر كاشانی بر بی‌گناهی دو نماينده‌ی مجلس، يعنی دكتر مظفر بقايی كرمانی و علی زهری، در قضيه‌ی قتل مرحوم افشارطوس تاكيد كرده و تعقيب آنان را بخشی از فشارهای دولت مرحوم دكتر مصدق دانسته‌اند. گذشته از ابهامات بسياری كه در مورد اين دو نفر و به خصوص دكتر مظفر بقايی وجود دارد (خوانندگان را به كتابی كه در مورد زندگينامه‌ی دكتر بقايی چاپ شده است ارجاع می‌دهم) امروز مدارك مربوط به قتل افشار طوس در دسترس ماست. ارتباط دكتر بقايی با حسين خطيبی در اين قضيه و مداركی كه بر اساس آن از مجلس شورای ملی تقاضای سلب مصونيت مشاراليه شد، مطالبی نيستند كه قابل انكار باشند. اگر چنين فرضی مطرح بود مطمئناً دولت كودتا آن را در بوغ كرده و پيگيری می‌كرد. در اينجا هم بايد گفت ادعای معارض مدارك مستند تاريخی علمی نيست. قابل توجه است كه دكتر مظفر بقايی نقش مهمی در تعميق اختلاف بين مرحوم دكتر مصدق و آيت‌الله كاشانی داشت.

در مورد كودتای 25 اسفند ايشان اصلاً كودتا بودن اين واقعه را منكر شده‌اند! پرسش اين است كه ، اگر اين واقعه كودتا نبود چرا نقشه‌ی تصرف راديو مطرح شده بود؟ چرا وزيران دولت مرحوم دكتر مصدق بازداشت شده بودند؟ و از همه مهم تر اينكه چرا شاه فرار را برقرار ترجيح داد؟ شايسته است ادعايی نكنيم كه با حوادث ديگر همان زمان به هيچ عنوان هم خوانی نداشته باشند.
و سرانجام در مورد ادعای نامه‌ی تاريخی 27 امرداد 1332 آيت‌الله كاشانی به دكتر مصدق نيز به كرات سخن گفته شده است و به منظور پرهيز از اطاله‌ی كلام از ذكر دلايل خلاف اين ادعا خودداری می‌شود. ولی بسيار مفيد است كه آقای دكتر كاشانی به اين پرسش نيز پاسخ دهند كه آيت‌الله كاشانی كه با كسب اختيارات قانونگذاری توسط دكتر مصدق از مجلس به دليل ايجاد ديكتاتوری و نقض اصل تفكيك قوا مخالفت می‌كرد، چرا به دولت كودتا و زاهدی ، با آگاهی از نقش بيگانگان و دربار در تحقق آن، تبريك گفت؟ باز هم بر اين نكته تاكيد می‌شود كه نگارنده برخی از اشتباهات مرحوم دكتر مصدق را نيز می‌پذيرد، ولی وقوع اين اشتباهات امری طبيعی در زندگی سياسی هر فردی است و اين موجب نمی‌شود كه نقش بسيار درخشان، ضمير پاك و عشق وی را به استقلال و سربلندی ايران كتمان نمايد.

به ضرص قاطع بايد گفت، جنبش ملی شدن صنعت نفت طليعه و گام نخست در راستای استقلال ايران بود . به دلايل گوناگون اين حركت ادامه نيافت، هرچند كوشش اين بزرگمردان به عنوان برگ زرينی در تاريخ اين ملك ماندگار خواهد شد. در عين حال، اين برهه بايد با استفاده از اسناد داخلی و خارجی مورد بررسی و تحليل علمی مجدد قرار گيرد. وسخن آخر اينكه آيا هنگام آن فرا نرسيده است كه به جای تهمت و نفی شخصيت، به تحليل و نقد وقايع و شخصيت‌ها بپردازيم و افراد را آنگونه ملاحظه كنيم كه بوده‌اند، نه آنچنان كه می‌خواهيم.






‍[بازگشت به صفحه اول]