دو تجربه، دو احساس-كريم ارغندهپور
پنجشنبه گذشته، نوبت من بود كه در غرفه روزنامه در نمايشگاه مطبوعات حضور
پيدا كنم. وقتي به آنجا رسيدم تعداد زيادي جلوي غرفه با آقاي عموزاده بحث
ميكردند، به محض آن كه وارد شدم، او شيفت را تحويلم داد و ناپديد شد. زمان
زيادي نگذشته بود كه احساس كردم بسياري از كساني كه با حرارت بحث ميكنند در
واقع در حال تخليه همه ناراحتيها و دلخوريهاي خود از 8 سال گذشته هستند.
مهمترين نتيجهاي كه از اين دلخوريها ميگرفتند اين بود كه شركت در انتخابات
عملاً به سود اقتدارگرايان است. خيلي تلاش كردم كه توضيح دهم تحقق دموكراسي و
كسب آزاديها مطاعي نيست كه يكشبه به دست آيد، بايد ايستادگي كرد و راه را
ادامه داد و هزينه پرداخت و فرهنگ آنها را آموخت و گسترش داد. سعي ديگرم اين
بود كه با ذكر مثالهاي روشني نشان دهم كه در 8 سال گذشته اگرچه ناكاميهاي
زيادي وجود داشته ولي قدمهاي مؤثري هم برداشته شده و امروز ما قطعاً در جايي
نيستيم كه 8 سال پيش شروع كرده بوديم، جلو آمدهايم، راه را شناختهايم،
موانع و مشكلات و ناتوانيهاي خود را و ضعفها و قوتهاي رقيب را هم، سعي
ميكردم در ميان ناشكيبايي دوستاني كه جلوي غرفه بودند توضيح دهم كه اگر در
جايي ناكامي بوده- كه قطعاً زياد هم بوده- نبايد نااميد شويم، نااميدي به
معناي پيروزي مخالفان دموكراسي است و...ولي راستش را اگر بخواهيد در همان
زماني كه اينها را توضيح ميدادم، بسياري از آنان نااميدانه كلمات را
ميشنيدند و شايد تصور ميكردند حرفها ما رنگ و بوي «توجيه» به خود گرفته
است. برخي ديگر نيز از همه چيز دل كنده بودند، راهحلهاي نامناسب و خطرناكي
را مطرح ميكردند كه از جملهشان، بيتفاوتي در برابر دخالتهاي خارجي،
شورشهاي مخملي و امثال آنها بود. در همين اثنا، عماد باقي را ديدم، به شوخي
پرسيدم، چقدر فحش خوردهاي؟ گفت: ميگويند بيخودي احترامي را كه داري با دعوت
به مشاركت در انتخابات از بين نبر! اينها را تا همينجا داشته باشيد تا
خاطرهاي از گذشته نقل كنم. 8 سال پيش دقيقاً در همين روزها، نمايشگاه
مطبوعات درست در همين محلي كه امروز هست، برقرار بود و من به عنوان عضو
سردبيري روزنامه سلام در غرفه روزنامه با علاقهمندان گفتوگو ميكردم. اگرچه
فضا در آن روزها تا حدود زيادي امنيتي مينمود ولي رويكرد اكثر مراجعان به
غرفه و كساني كه گفتوگو ميكردند با روزنامه همدلانه و نسبت به مخالفان
اعتراضي بود. همزمان تلويزيوني هم در غرفه، گفتوگويي اختصاصي با آقاي
خاتمي- نامزد رياست جمهوري- را پخش ميكرد و اين گويي بسان گناه كبيرهاي بود
كه مثل كلمات روزنامه، «ديگران» را ميآزرد تا جايي كه پخش آن ويدئو را قدغن
كردند و انتخابات نمادين را در غرفه ممنوع ساختند و... درست يادم هست كه
مهمترين سؤال مراجعان از ما در آن روزها اين بود كه با فرض (محال) پيروزي،
اين سيد با چنين مجلس (در مجلس پنجم اكثريت با محافظهكاران و ناطقنوري
رئيسشم. ي نيستيم كه 8 سال پيش شروع كرده بوديم. گرچه ناكاميهاي زيادي وجود
داشته ولي قدمهاي مؤثري هم برد بود) و با سيستم موجود (اشاره به موانع در
برابر شعارهاي خاتمي) چگونه ميخواهد برنامههاي خود را پيش ببرد؟ اين سؤال
را ميكردند همراه با نااميدي و بعد تأسفي ميخوردند ولي چراغ اميد در دل
آنها روشن شده بود. تاريخ براي دقايقي در ذهنم به تندي گذشت: حالا هيمنه
فضاي امنيتي آن روزها شكسته شده، مخالفت با رئيسجمهور، ديگر دشمني با پيغمبر
نيست، (در زمان رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني، طرفدارانش شعار ميدادند:
«مخالف هاشمي، دشمن پيغمبر است»!) مردم آگاهتر شدهاند و موانع بر سر راه
اصلاحات را دقيق تر ميشناسند. خاتمي اگرچه بياشتباه نبوده ولي به دليل
صداقتش هنوز محترم و محبوب است و ما همچنان مينويسيم... احساس دوگانهاي
از روز پنجشنبه دارم كه دريغم آمد آن را ننويسم: 1- انتقادات به اصلاحات و
روشهاي آن اگرچه وجود دارد ولي همچنان پذيرفتهترين راه است. از بيشتر
افرادي كه به تندي انتقاد ميكردند وقتي ميپرسيدم نهايتاً چه راهي را نشان
ميدهند، انتهايش به اصلاحطلبي ميرسيد. وجود يك الگوي عيني مثل احمدينژاد
هم نعمتي است، كافي است بگويي رأي ندادن شما منجر به رياست امثال احمدينژاد
ميشود، همين جمله به قدري افراد را در رأي ندادن به ترديد مياندازد كه
تأثيرش از استدلال منطقي و احساسي بيشتر است! يقين دارم كه اگر براي اصل رأي
دادن قانع شوند بيشترشان به دكتر معين رأي خواهند داد. 2- از سالها پيش
مكرراً گفته شده «آلترناتيو اصلاحطلبي در نظر مردم محافظهكاري نيست بلكه
جايگزين آن خروج است.» متأسفانه آنان كه راه اصلاحطلبي را مسدود ميكنند
عملاً راه را براي جريانهاي خارج از چارچوبهاي ملي ميگشايند. محافظهكاران
راديكال اگر در باور اين مسأله مشكلات بينشي دارند ولي تعجب و تأسف از آناني
است كه تصور ميكنند با رأي ندادن و يا مقاومتهاي منفي، راه را براي وضع
مطلوبتر در آينده ميگشايند، در واقع آلترناتيو اينگونه مقاومتهاي منفي
لزوماً تحقق دموكراسي و كسب آزادي نيست. اين را از همه روشنتر و بهتر، تاريخ
و تجربههاي گذشته نشان ميدهد. بهترين راه همچنان حضور در صحنه و بازيگري
فعال است. حضور فعالانه راه را بر همه جريانهاي نامطلوب دشوار ميسازد.
اشتباه نشود وقتي ميگوييم حضور فعال، منظور صرفاً حضور تأييدآميز نيست، حتي
حضور انتقادي نيز كمكي بزرگ به ادامه راه و تصحيح اشتباهات گذشته است ولي عدم
حضور با هر منطقي به نفع مخالفان دموكراسي است. در ميان افرادي كه در غرفه
اقبال به تندي انتقاد ميكردند جواني بود كه حرارتش بيشتر بود، در همه بحثها
داخل ميشد و با همه راهحلها مخالف بود. يك جا هم گفت كه اينها (اشاره به
من و همكارانم در غرفه) اصلاً روزنامهنگار نيستند، روزنامهنگار، فقط گنجي
است كه در زندان است، اينها هم اگر صادق بودند نبايد اينجا
ميبودند! متأسفانه وقتي فضا منفي است خشك و تر با هم ميسوزند و آنچه
باقي ميماند هيچ كس را راضي نميكند. تخليه ناراحتيها مهم است ولي براي
استوار كردن منطق و درايت بيشتر نيز فرصت كمي باقي است. فقط بيشتر بايد شنيد
و بيشتر بايد گفتوگو كرد، راه ديگري نيست.
|