بازگشت به صفحه اول

از شرق

 
 
 

گزارش انقلاب اسلامى ايران

پروانه فروهر
156447.jpg
بخش اول
متن زير دست نوشته اى از پروانه فروهر است كه روزهاى پايانى انقلاب سال ۵۷ را توضيح مى دهد.
•••
سال هايى به درازاى عمر يك نسل در ناگوارترين شرايط و ناهنجارترين لحظه ها سپرى شد. گاهى با مبارزه روياروى با دشمن و زمانى در ستيزه پنهانى گذشت و آزمونى شد تا حزب ملت ايران، سنگر راستين رزمندگان و پيكارجويان بى نام و نشان ولى استوار و با ايمان گردد و با شناخت واقعيت ها راه دراز سرنوشت را پشت سر گذارد.
دگرگونى جامعه ايران و انهدام نظام پيشين كه به راستى مى توان آن را پيروزى بزرگ مردم ايران براى دستيابى به اميدهاى آينده دانست بى آنكه آن را پايان مبارزه شناخت زيرا كه استعمار با مفهوم عميق و بار سنگين تاريخى و اجتماعى و سياسى و اقتصادى خود دشمن گريزپا و ناشكيبايى نيست كه يك مرحله پيروزى ما مرگ قطعى او باشد و استثمار نظام آسيب پذيرى نيست كه با اميدها و آرزوهاى پاكدلانه ملتى زوال و نيستى خود را بپذيرد. و با چنين شناختى حزب ملت ايران همچنان گذشته پيكار را ترك نكرد. حزبى كه وابستگانش سال ها شبگرد كوچه هاى خطر بودند تا پاسدار آرمان هاى مردم باشند، از اين پس نيز بى امان و ساز ش ناپذير تا تحقق همه آرزوهاى ملى راه را ادامه خواهد داد با اين باور كه يك مبارزه اصيل و همگام با مردم با گزينش راه درست بى شك پيروزى را در پى خواهد داشت و با اين مقدمه از بررسى دقيق و به دور از خود بزرگ بينى ۲۵سال نبرد در مى گذريم و تنها در رابطه با واكنش هاى آشكار مردم از گروه هاى مختلف اجتماعى عليه «نظام آريامهرى» رويدادهايى را كه به همبستگى ملى و اوج گيرى نهضت و سرانجام پيروزى انقلاب انجاميد مورد بررسى قرار دهيم.
زلال رود بى پايان و هميشه جارى ايستادگى، زمزمه دلنشين خود را گاه از پس ديوارهاى بلند و دود گرفته زندان ها به گوش مردم مى رساند و گاه رگبار گلوله نشان از فرو افتادن ستاره اى شهابى، در خاموشى استخوان سوز استبداد بود. و بدينسان نهضت ادامه داشت گرچه راهيان آن چراغ انديشه هاى گوناگون در دست داشتند و از پيوستن تمامى آن آب باريكه ها رودى به عظمت تاريخ پديدار گرديد و دريغ اگر بى آنكه ارج هر قدم كوتاهى را براى پيمودن اين راه خونين بشناسيم به داورى درستى يا نادرستى آن انديشه ها بنشينيم كه پافشارى و ايثار خود سند حقانيت است. همه آن سال هاى سياه با خط سرخ شهادت در گستره ايران زمين رقم خورد و سرانجام نهضت ملى به انقلاب اسلامى ملت ايران پيوست. هرگز فراموشمان مباد كه پيكارگران با جان هاى پاكشان سياهى ها را زدودند و نور را گستردند. با درود به يك يك آن طلايه داران بى نام و نشان صبح استقلال و آزادى. سال ۱۳۵۶ سال اعتراض هاى فردى و جمعى شخصيت ها و گروه هاى اجتماعى نسبت به كردارهاى نادرست و نابسامانى هاى اجتماعى بود.
در بيست و دوم خردادماه در نامه سرگشاده اى كه داريوش فروهر دبير حزب ملت ايران يكى از امضاكنندگان آن بود تنگناها و نابسامانى هاى سياسى، اجتماعى و اقتصادى كشور چنين مورد بررسى قرار گرفت: «مملكت از يك طرف در لبه هاى پرتگاه قرار گرفته همه جريان ها به بن بست كشيده، نيازمندى هاى عمومى به خصوص خوارو بار و مسكن با قيمت  هاى تصاعدى بى نظير دچار نايابى گشته، كشاورزى و دامدارى رو به نيستى گذارده، صنايع نوپاى ملى و نيروهاى انسانى در بحران و تزلزل افتاده، تراز بازرگانى كشور و نابرابرى صادرات و واردات وحشت آور شده، نفت، اين ميراث گرانبهاى خدادادى به شدت تبذير شده برنامه هاى عنوان شده «اصلاح و انقلاب» ناكام مانده و از همه بدتر ناديده گرفتن حقوق انسانى و آزادى هاى فردى و اجتماعى و نقض اصول قانون اساسى همراه با خشونت هاى پليسى به حداكثر رسيده و رواج فساد و فحشا و تملق، فضيلت بشرى و اخلاق ملى را به تباهى كشانده است. حاصل تمام اين اوضاع، توام با وعده ها و ادعاهاى پايان ناپذير و گزافه گويى ها و تبليغات و تحميل جشن ها و تظاهرات، نارضايى و نوميدى عمومى و ترك وطن و خروج سرمايه ها و عصيان نسل جوان شده كه عاشقانه داوطلب زندان و شكنجه و مرگ مى گردند و دست به كارهايى مى زنند كه دستگاه حاكمه آن را خرابكارى و خيانت و خود آنها فداكارى و شرافت مى نامند. اين همه ناهنجارى در وضع زندگى ملى را ناگزير بايد مربوط به طرز مديريت مملكت دانست، مديريتى كه برخلاف نص صريح قانون اساسى و اعلاميه جهانى حقوق بشر، جنبه فردى و استبدادى در آرايش نظام شاهنشايى پيدا كرده است.» در پايان اين نامه چنين آمده: «بنابراين تنها راه بازگشت و رشد ايمان و شخصيت فردى و همكارى ملى و خلاصى از تنگناها و دشوارى هايى كه آينده ايران را تهديد مى كند ترك حكومت استبدادى، تمكين مطلق به اصول مشروطيت، احياى حقوق ملت، احترام واقعى به قانون اساسى و اعلاميه جهانى حقوق بشر، انصراف از حزب واحد، آزادى مطبوعات و اجتماعات، آزادى زندانيان و تبعيدشدگان سياسى و استقرار حكومتى است كه متكى بر اكثريت نمايندگان منتخب از طرف ملت باشد و خود را بر طبق قانون اساسى مسئول اداره مملكت بداند.» مرگ دكتر على شريعتى معلم مبارز و نويسنده شجاع كه با آثار خود موج تازه اى به ويژه در ميان جوانان پديد آورده بود، سبب ساز گردهمايى ها و بحث و گفت و گوهاى وسيعى شد و نيز موجب همراهى و هماهنگى هواداران او شد. بركنارى هويدا نخست وزيرى كه ۱۳سال به پيروى از «منويات ملوكانه» و با نويد گشودن «دروازه هاى تهران بزرگ» كشور را به ورطه نابودى كشانده بود، جمع بندى هاى مردم كوچه و بازار را بر آغاز مبارزه عليه دستگاه  استبداد با خوش بينى و اميد روبه رو ساخت. شب شعر گوته دريچه گشوده ديگرى شد به فضاى روشن و مردمى را كه هواى پرواز و رهايى ۲۴سال در قفسه تنگ سينه هايشان زندانى شده بود سر از پا نشناخته، به سوى خود كشانيد. مردم صداى شاعران و نويسندگان دردآشنايى را كه زنگار «در خدمت دستگاه درآمدن» بر نامشان نشسته بود به جان خريدند و زير رگبار باران غبار ترديد از ذهن فرو شستند و رشته  گسسته مهر دوباره به هم پيوستند.
پانزدهم مهر به دنبال اعتصاب غذاى ايرانيان و روحانيون حوزه علميه نجف در پاريس در صحن مرقد حضرت شاه عبدالعظيم زير سايه شوم ماموران همه جا پراكنده ساواك، گردهمايى باشكوهى از زنان و مردان آزاديخواه و استقلال طلب انجام گرفت. در ميان چهره هاى مبارز بيش از همه وابستگان حزب ملت ايران و هواداران فروهر و اعضاى نهضت آزادى و ياران مهندس بازرگان و دكتر سحابى ديده مى شدند.
دوم آبان ماه ۱۳۵۶ برابر با خجسته ميلاد حضرت على بن موسى الرضا(ع) به دست بازاريان تهران، اجتماع بزرگى در خانه اصغر لقايى عضو حزب ملت ايران برپا شد. صبح همان روز خبر ناگوار درگذشت آية الله حاج  سيدمصطفى خمينى به تهران رسيد. در اجتماع بزرگ بازاريان تهران كه صدها تن در آن شركت داشتند داريوش فروهر دبير حزب ملت ايران نخست درگذشت مجاهد خستگى ناپذير مصطفى خمينى را كه مدتى با او در زندان هم زنجير بود به پدر والاتبارش تسليت گفت و سپس پيرامون مسائل اجتماعى و آنچه ضرورت زمان بود سخن گفت. پيش از آوردن نمونه هايى از سخنان روشنگرانه داريوش فروهر بايد يادآور شد كه اين اجتماع را علاوه بر پليس هاى مخفى و ماموران ساواك نفربرهاى پليس ضداغتشاش محاصره كرده بود و چه بسيار دعوت شدگانى كه ديدار آن همه پليس مسلح آنها را از نيمه راه باز گرداند. در اين سخنرانى براى نخستين بار با تكيه به آمار و رقم هايى كه استبداديان در حقانيت خود انتشار مى دادند يك يك ادعاهاى دستگاه استبداد رد شد و حقيقت تلخ نابسامانى ها آشكار شد. فروهر در بيان نياز حياتى جامعه دو اصل جدايى ناپذير استقلال و آزادى را بيان كرد و رسيدن به اين هر دو را در گرو يك اخلاق مبارزاتى اعلام داشت و در رابطه با اين موضوع چنين گفت: «اگر يك مبارز سياسى دروغ بگويد، اتهام بزند، حقه بازى كند، به وعده هاى خود عمل نكند، به درد دوست سياسى اش رسيدگى نكند، چشم و زبان هرزه اى داشته باشد و بعد ادعا كند كه طرفدار آزادى است، طرفدار عدالت است، طرفدار تساوى حقوق است مردم جامعه ما به دنبال چنين شخصى حركت نخواهند كرد. تا هنگامى كه مبارزان سياسى در جمع خود نمونه جامعه آينده را نسازند و تا خود نمونه آنچه مى گويند نشوند و مردم با چشم خود آن را نبينند، قبول نخواهند كرد. ما بايد از خودمان شخصيت و شايستگى نشان دهيم تا مردم در ما كمال آرزوهاى خود را پيدا كنند. اين كار سخت است. بسيار هم سخت است. جهاد اكبر است اما شدنى است. دكتر مصدق سرتاسر دوره ديكتاتورى را تحمل كرد، زندان رفت، تبعيد شد، رنج هاى فراوان برد و گويى به مردم امتحان پس مى داد. امتحان وفادارى به ملت، امتحان ميهن دوستى، امتحان پشت كردن به تمام امتيازهاى پيش كش شده حكومت. وقتى مردم همه امتحان ها را كردند و دكتر مصدق از بوته آزمايش سربلند بيرون آمد، آنگاه به او نمره قبولى دادند و او را به عنوان نماينده اول تهران به مجلس شوراى ملى فرستادند.

156444.jpg

مردم فقط عاشق انديشه هاى دكتر مصدق نبودند، مردم مصدق را مردى مى دانستند در خط استقلال ايران، شيفته فرهنگ تاريخى جامعه و عمل كننده به آنچه مى گويد و انسانى اخلاقى و پاك و پرهيزكار به همين سبب او را قبول كردند. ما اگر در راه مصدق هستيم بايد همه خصلت هاى اخلاقى و انديشه هاى درست را سرمشق قرار دهيم، در خط استقلال ايران حركت كنيم و بدانيم كه هيچ حركتى به دور از فرهنگ و هويت ملى تحقق پيدا نمى كند. خودمان را به ارزش هاى اخلاقى پايبند سازيم و به آنچه مى گوييم عمل كنيم و از بدى ها و رفتارهاى اهريمنى دورى گزينيم، در خود آينده ايران را تحقق دهيم، جبهه خود را به جبهه عملى انديشه هاى خود بدل سازيم، نمونه شويم چه فردى، چه جمعى و آنگاه ملت را براى دگرگونى اجتماعى و ميهنى فرا خوانيم. اين كردار را با استمرار دنبال كنيم. خود را بسازيم و ديگران را به خودسازى دعوت كنيم و از آنها هم بخواهيم كه در خودسازيشان ما را نيز بسازند و اين است فراگرد ساختن خود و جامعه داراى استقلال و آزادى.
• شب شعر دانشگاه صنعتى
مردم هر كجا بويى از آزاديخواهى و مبارزه طلبى احساس مى كردند سر از پا نشناخته راهى آنجا مى شدند. در شب شعر دانشگاه صنعتى جمعيت موج مى زد و عطش سيراب نشدنى مردم را شنيدن ها و شنيدن هاى بسيار فرو نمى نشاند. دستگاه استبداد نيز كه خطر را احساس مى كرد با يورش به اجتماع و ضرب و جرح مبارزان تلاش مى كرد جلوى گسترش را بگيرد بى آنكه كوربينانه باور كند كه حركت سيل خروشان آغاز شده.
برگزارى مجلس هاى يادبود در هفتمين شب درگذشت آية الله حاج سيدمصطفى خمينى كه در آن گروه هاى مختلف اجتماعى شركت داشتند به روند نهضت و گسترش آن كمك بسيار رسانيد. شنبه ۲۸ آبان تلاش شبانه روزى داريوش فروهر براى ايجاد جبهه اى از احزاب و دستجات و شخصيت هاى سياسى كه هدفشان آزادى و استقلال ايران است سرانجام به ثمر رسيد و اتحاد نيروهاى جبهه ملى ايران در بيست و هشتم آبان ماه با نشر اعلاميه اى موجوديت خود را اعلام داشت. و بدين سان به ضرورت وجود سازمانى كه همه نيروهاى آزاديخواه و استقلال طلب ايرانى را دربرگيرد پاسخ داده شد. در بخشى از اين اعلاميه چنين نوشته شد: «ما براى رهايى ايران از هرگونه سلطه بيگانه و دست يافتن به استقلال كامل و زنده داشت «حقوق ملت» و بازگرداندن آزادى هاى فردى و اجتماعى مردم از راه اجراى تفكيك ناپذير اصول قانون اساسى و متمم آن و احترام به اعلاميه جهانى حقوق بشر دوران جديدى از مبارزه را آغاز مى كنيم. ما براى استوارى و گسترش اين اتحاد ملى از «جامعه روحانيت» كه همواره پيشگام نيروهاى مردمى بوده است طلب يارى مى كنيم. ما همه سازمان هاى سياسى را كه خواستار آزادى و استقلال ملى ايران هستند به شركت در اين اتحاد فرا مى خوانيم.
ما از همه گروه هاى اجتماعى از همه كارگران، دهقانان، دانشجويان، بازاريان، پيشه وران و كارمندان كه به اصالت سلطنت ملى ايران اعتقاد دارند مى خواهيم با تشكيل سازمان هاى صنفى خود آماده پيوستن به اين اتحاد شوند.
ما از همه سنديكاها و اتحاديه ها و كانون ها و انجمن هايى كه خواست هاى ويژه آنها پيوند ناگسستنى با خواسته هاى همگانى مردم دارد براى پيوستن به اين اتحاد دعوت مى كنيم.»
سه شنبه يكم  آذرماه برابر با دهم ذيحجه از سوى پيشه وران تهران به مناسبت عيد قربان در باغ گلزار واقع در جاده كرج دوراهى كاروانسرا سنگ جشنى برپا شد. ضرب و شتم دانشجويان در داخل و خارج دانشگاه و حمله به نويسندگان، دعوت كنندگان را براى آنكه بهانه اى به دستگاه استبدادى داده نشود بر آن داشت كه جشن دور از شهر برگزار شود، ناگهان بيش از سه هزار تن مرد و زن هوادار امر حكومت ملى كه در اين جشن شركت داشتند مورد حمله حدود هفتصد و پنجاه رنجر گارد سلطنتى و كماندوى ساواك قرار گرفتند. چماقداران كه به باتوم و شلاق مجهز بودند بر بازوان خود مارك رستاخيز داشتند با ۱۰ اتوبوس شركت واحد كه عكس هايى از شاه در لباس احرام روى شيشه هاى آنها چسبيده بود به محل جشن آورده شدند و با حمله به زنان و مردان شركت كننده در جشن بسيار سرها و پاها و دست ها شكست.
در اعلاميه اى كه دوم آذرماه به همين مناسبت «اتحاد نيروها» انتشار داد چنين آمده است: «هنگامى كه داريوش فروهر همراه چند تن با سر زخمى و پيكر به  خون آلوده براى طرح شكايت به پاسگاه ژاندارمرى كاروانسرا سنگ رفتند ژاندارمرى كه بايد حافظ امنيت باشد به حمايت از افراد جنايتكار حتى حاضر به پذيرفتن شكايت ايشان نگرديد. تعداد زخمى ها كه در بيمارستان ها و يا خانه هاى خود بسترى شده اند بيش از ۳۰۰ نفر است.» جمعه يازدهم آذرماه برابر با چهلم درگذشت حاج آقا مصطفى خمينى مجلس يادبود باشكوهى در شهر مذهبى قم به درخواست «حوزه علميه» برپا شد كه داريوش فروهر همراه تنى چند از وابستگان حزب  ملت ايران در آن شركت كردند. هنگام عبور از شهر مردم با دادن شعارهايى مقدم آنها را گرامى داشتند. دستگاه استبداد كه از گردهمايى هاى مردم به سختى بيمناك شده بود دست به توطئه شرم آورى زد و نخست به نقل خبرهايى سراپا دروغ پيرامون خواست هاى روحانيون ترقى خواه پرداخت و سپس در هفدهم دى ماه در روزنامه اطلاعات با انتشار مقاله اى اهانت آميز زيرنام «ايران و استعمار سرخ و سياه» به گمان خود خواست تا مرجعيت مورد احترام همگان را آسيب رساند. موج خشم و نفرت از اين ياوه سرايى سراسر ايران را فرا گرفت. نوزدهم دى ماه شهر مذهبى قم با خون دانشجويان علوم دينى و مردم شرافتمندى كه در نهايت نظم خواهان رفع اهانت از ساحت حضرت  آيت الله العظمى خمينى بودند، رنگين شد. كشتار مردم بيگناه قم بسيارى از هم ميهنان را در سراسر كشور برآشفت و پيش درآمدى شد براى تظاهرات، اعتصاب ها و درگيرى هاى بعدى. پنجشنبه بيست  و نهم دى ماه بازار تهران به دست «جامعه بازرگانان و پيشه وران بازار تهران» و به نشان تنفر از كشتارجمعى مردم قم و حمايت از روحانيت ترقى خواه تعطيل شد. در اين تعطيلى باشكوه نقش برجسته وابستگان و هواداران حزب  ملت ايران به خوبى نمايان شد. بيستم بهمن ماه نخستين شماره «خبرنامه» به همت تنى چند از وابستگان حزب ملت ايران، انتشار يافت و در فضاى خفقان آلود كشور، افشاگر نقش كثيف دستگاه استبداد گرديد. در انجام اين وظيفه ملى همرزمان، دكتر منوچهر كيهانى، دكتر ناصر تكميل همايون، پرويز كريمخانى، مهندس اخوان و پروانه فروهر نقش عمده اى داشتند. بيست و نهم بهمن ماه شهر قهرمان پرور تبريز با خون مردان و زنان آزاده گلگون شد و موج خشم و اندوه سراسر ميهن را فراگرفت. اسفندماه با اعتصاب ديدار زندانيان سياسى آغاز شد و اين اعتصاب بيست و سه روز به طول انجاميد و پس از آن به اعتصاب غذا بدل شد. روز بيست و چهارم خبر هجوم كماندوهاى چماقدار به زندانيان خشم و نفرت همگان را برانگيخت. گرد آمدن خانواده زندانيان سياسى در دادگسترى و داورى ارتش و مجلس شوراى ملى و اعتراضشان نسبت به اين بى عدالتى با چماق و ناسزا و اهانت پليس روبه رو گرديد. نوروز يك هزار و سيصد و پنجاه و هفت، دبيرخانه حزب ملت ايران كارتى به مناسبت آغاز سال نو داد كه نوار سياهى به نشان عزاى ملى آن را زينت داده بود. در اين كارت همگان «به كوشش خستگى ناپذير در راه برآوردن آرمان هاى ملى» فراخوانده شدند. در فروردين ماه گماشتگان عقل و دين گم كرده دستگاه استبداد به تجربه راه هاى تازه اى براى رودررويى مردم به پاخاسته، دست زدند كه تشكيل «سازمان زيرزمينى انتقام» يكى از آنها بود و بمب گذارى در خانه ها ثمره تشكيل اين سازمان زيرزمينى بود. روز بيست و هفتم ارديبهشت، در خانه اجاره اى داريوش فروهر، دبير حزب ملت ايران، بمب ساعتى منفجر شد. بامداد هشتم ارديبهشت دبيرخانه حزب ملت ايران در اطلاعيه اى كه به همين مناسبت انتشار داد چنين نوشت: آنانكه داريوش فروهر را مى شناسند مى دانند كه سال ها مبارزه، با استعمار و ديكتاتورى و تحمل آسيب هاى فراوان اين راه سخت گذر، نه تنها در عزم ملت گرايانه او كوچك ترين خللى ايجاد نكرده بلكه لحظه به لحظه اراده خلاق او را به گونه پولاد آبديده تر ساخته است.
شرمندگى از آن «دستگاه استبداد» است كه گرامى ميهن ما را در سراشيب سقوط و انحطاط قرار داده و افتخار و سربلندى از آن همه مبارزان راه آزادى و استقلال ايران كه به پاخاسته و با خون خود پايندگى ايران زمين و آزادى مردم شرافتمندش را پاسدارى مى كنند. ديو مهيب خودسرى، لجام گسيخته از شهرى به شهر ديگر پا مى نهاد و مردم ايران زمين را به خون مى كشيد. دانشجويان در گسترش نهضت نقش برجسته اى داشتند. استادان و كادر آموزشى دانشگاه ها نيز در كنار دانشجويان وظيفه ملى خود را ايفا مى كردند. روز دوشنبه هجدهم ارديبهشت دانشگاه مورد هجوم ماموران انتظامى قرار گرفت، و فاجعه ديگرى به مجموعه زشت زندگى استبداديان افزوده شد. موج اعتصاب بالا گرفته از سازمانى به سازمان ديگر. كارمندان دولت شجاعانه به رودررويى نظام فاسد آريامهرى برخاستند. دوشنبه پانزدهم خرداد روز «اعتصاب عمومى» اعلام شد. و به رغم تلاش ماموران دولتى شهرها را سكوت غم انگيزى در خود گرفت. در اين روز شهر نجف آباد كه يكپارچه در سوگ شهيدان عزادار بود مورد يورش وحشيانه پاسداران دستگاه استبداد وابسته به استعمار قرار گرفت. رفتار ماموران امنيتى يادآور حمله مغول بود. دكتر سياوش صحت عضو برجسته حزب ملت ايران در درمان و مددرسانى به زخميان و تيرخورده ها و نيز در افشاى اين فاجعه با انجام مصاحبه هاى مطبوعاتى نقش بزرگى داشت.
پانزدهم شعبان، خجسته ميلاد حضرت ولى عصر(عج) كه همه ساله با برگزارى جشن و چراغانى در نهايت شادمانى مى گذشت، در سوگ شهيدان راه آزادى و استقلال به پيروى از پيام حضرت آيت الله العظمى خمينى و ديگر مراجع عالى قدر و آيات عظام از برپايى هرگونه آئين شادمانى در سراسر ايران خوددارى شد. پنجشنبه نوزدهم مرداد با شبيخونى مغول آسا سراسر شهر اصفهان را به آتش و خون كشيدند. مقاومت دليرانه مردم اصفهان به اعلام حكومت نظامى از سوى دولت انجاميد. بيست و هشت مرداد شبح وحشتى بزرگ سراسر آبادان را زير بال هاى سياه خود گرفت و فاجعه سينما ركس جهان را به حيرت كشيد. در اعلاميه اى كه به همين مناسبت داده شد، چنين آمده: «نخست بايد ديد چه كسى از اين فاجعه بهره مند مى شود. آيا مخالفان دولت كه مورد اتهام قرار مى گيرند و يا دولت كه با ايجاد محيط وحشت و تبليغات مى خواهد در برابر ملت ايران و انظار جهانيان از آن براى بقاى نظام استبدادى خود استفاده نمايد.»
ششم شهريور به دنبال تغيير دولت و فرمان نخست وزيرى شريف امامى استاد اعظم فراماسونرى كه خود را پيام آور آشتى ملى خواند در اعلاميه ديگرى چنين آمده: «ملت ايران به اين آسانى گذشته هاى نزديك را فراموش نخواهد كرد و هرگز فريب اين نيرنگ ها را نمى خورد.» نظام حاكم با اين خيمه شب بازى جديد مى خواهد در مبارزه ملى خدشه به وجود آورد و با جدايى افكندن ميان پيكارگران و پيش كشيدن طرح انحرافى «آشتى ملى» نيروهاى به پاخاسته را يكى پس از ديگرى از صحنه نبرد رهايى بخش كنونى كنار زند و سرانجام اختناق گذشته را با شيوه نو بر جامعه تحميل كند. سيزدهم شهريور به دنبال نماز عيد فطر، راهپيمايى باشكوهى در تهران انجام گرفت. در پايان اين راهپيمايى روز شانزدهم شهريور براى انجام يك راهپيمايى ديگر مشخص شد. شانزدهم شهريور، روز عزاى عمومى داريوش فروهر مبارز ديرپا در راهپيمايى عظيم مردم تهران شركت كرد و همراه ايشان تا پايان راه باقى ماند.
هفدهم شهريور كشتار مبارزان بعدى وحشتناك به خود گرفت. به خون كشيده شدن شمار بسيارى از زنان و كودكان فاجعه را رنگ و بويى ديگر داد. مبارزان سرشناس حزب، مخفى شدند. زير فشار ساواك و ديگر ماموران امنيتى كار تهيه و نشر اعلاميه اى به مناسبت كشتار هفدهم شهريور پايان يافت. در بخشى از اين اعلاميه آمده است: براى ايرانيان به پاخاسته اين نبرد تاريخى، نبرد حق و باطل است. مسئله بودن يا نبودن. در پايان چنين نوشته شده: هم ميهنان مبارزه خود را عليه ياغيانى كه حقوق ملت را پايمال كرده اند، گسترش دهيد. دنيا نگران شما است. اين شما هستيد كه درخشندگى فرداى ايران و پيروزى حق را تضمين مى نماييد. روز نهم مهرماه كارگران پالايشگاه تهران به عنوان اعتراض دست از كار كشيدند. پانزدهم مهرماه فرهنگيان تهران با انتشار اعلاميه اى دست به اعتصاب زدند. استبداد غرب كشور را نيز به خون كشيد.
سال شمار
فرازهايى از يك زندگى
156450.jpg
بخش پايانى
۱۳۳۹- پس از ۱۸ ماه زندان، ارتشبد هدايت از سوى شاه به او پيشنهاد مى كند براى هميشه از ايران برود. فروهر مى گويد: «زندان را به آزادى دور از وطن ترجيح مى دهم.» در سى ام تيرماه جبهه ملى دوم تشكيل مى شود و فروهر زندانى به عضويت شوراى مركزى آن برگزيده مى شود. از پى مبارزات جبهه ملى و پس از پخش گسترده تراكت هايى در سراسر شهر با مضمون «داريوش فروهر را آزاد كنيد!» سرانجام در آبان ماه از زندان آزاد مى شود. فروهر دو ماه پس از آزادى در حالى كه از سوى جبهه ملى نامزد نمايندگى مجلس شورا است، بار ديگر به زندان مى افتد.
۱۳۴۰- يك ماه پس از آزادى در سوم ارديبهشت ماه با همرزم خود «پروانه اسكندرى» ازدواج مى كند.
در شامگاه سى تير به همراه جمعى از شخصيت هاى سياسى بر مزار شهيدان سى تير بازداشت مى شود. پس از آزادى و به دنبال هجوم گارد شاهى به دانشگاه، در يكم بهمن بار ديگر دستگاه درصدد بازداشت وى برمى آيد، اما او مخفى شده و به مبارزه پنهانى ادامه مى دهد.
۱۳۴۱- نخستين كنگره جبهه ملى در گيرودار برخوردهاى درون سازمانى در دى ماه تشكيل مى شود. در اين كنگره فروهر به همراه نمايندگان سازمان هاى دانشجويى و ياران حزبى و اصناف و سران نهضت آزادى «اقليت» را تشكيل مى دهند. ديدگاه هاى همين اقليت بعدها مورد تاكيد دكتر مصدق واقع مى شود.
در پى چندين تظاهراتى كه از مخفيگاه در مخالفت با انقلاب سفيد و نمايش همه پرسى ششم بهمن به راه مى اندازد در نيمه اسفندماه بار ديگر دستگير مى شود.
۱۳۴۲- شهريورماه از زندان آزاد مى شود و طرح مبارزاتى «ايستادگى و كوشش» را براى بازسازى تشكيلات جبهه ملى عرضه مى كند. در اين راستا با نامه نگارى با دكتر مصدق براى اتخاذ شيوه هاى مبارزاتى صحيح راهجويى مى طلبد و براساس رهنمودهاى مصدق جبهه ملى سوم پى ريزى مى شود.
۱۳۴۳- فروهر در متن حركت تازه خود به همراه گروهى از يارانش به زندان مى افتد.
۱۳۴۴- فروهر همچنان در زندان به سر مى برد و در بيدادگاه شاه به محاكمه كشيده و به سه سال زندان محكوم مى شود.
۱۳۴۵- در آبان ماه از زندان آزاد مى شود و به كار سازماندهى مقاومت مى پردازد. دكتر مصدق در ۱۴ اسفندماه درمى گذرد و فروهر از جمله انگشت شمار رهروان مصدق است كه در آئين خاكسپارى او شركت دارد و با انتشار اعلاميه اى مردم را به ۴۰ روز عزادارى فرامى خواند.
۱۳۴۹- داريوش فروهر با انتشار اعلاميه اى توطئه جداسازى بحرين از ايران را به شدت محكوم مى كند. در فروردين ماه به اين سبب بازداشت مى شود. او بدون محاكمه سه سال در زندان به سر مى برد.
۱۳۵۶- در ۲۲ خردادماه، فروهر در نامه سرگشاده اى به بررسى تنگناهاى كشور مى پردازد و شاه را از «ادامه زشتكارى هاى ايران بر باد ده» برحذر مى دارد.
۱۳۵۶- سى آذرماه برابر با عيد قربان در حمله گارد شاهى به گردهمايى در كاروانسراى سنگى، به شدت از ناحيه سر زخمى مى شود.
۱۳۵۷- در هفتم ارديبهشت در خانه او بمب گذارى مى شود.
۱۳۵۷- در سى تيرماه به يارى نمايندگان احزاب و برخى شخصيت هاى سياسى سازمان جديد جبهه ملى را ايجاد مى كند كه در اصول و هدف هاى آن بيش از هر چيز بر استقلال كشور و تامين آزادى هاى فردى و اجتماعى تكيه مى شود.
۱۳۵۷- نهم آبان ماه با آزادى آيت الله طالقانى در راهپيمايى خوشامدگويى به ايشان، فروهر در سخنرانى اى كه در «پل چوبى» در محاصره نفربرهاى ارتشى كرد براى نخستين بار درون مرزهاى ايران اعلام كرد كه نظام آينده كشور بايد با همه پرسى تعيين شود. بيست وششم آبان ماه در جلسه مصاحبه مطبوعاتى جبهه ملى به همراه دكتر سنجابى دستگير مى شود.
۱۳۵۷- با پيروزى مردم به سمت وزارت كار در دولت انقلاب گمارده شد.
۱۳۵۸- در دوران كوتاه وزارت كار گام هاى ارزنده اى در راه تنظيم روابط كار و استيفاى حقوق كارگران برداشت. با اوج گيرى خشونت در كردستان تلاش هاى خود را معطوف يافتن راه حل هاى مسالمت آميز در اين خطه از ميهن كرد. به دليل اختلاف نظرهاى سياسى، از كليه سمت هاى دولتى كناره گيرى مى كند.
در نخستين دوره انتخابات رياست جمهورى نامزد مى شود.
۱۳۶۰- در خردادماه با اوج گيرى تلاطمات انقلاب و توقيف نشريه و دفتر حزب مدتى متوارى مى شود.
۱۳۶۱- بازداشت مى شود و به مدت چند ماه خبرى از او منتشر نمى شود.
۱۳۶۲- از زندان آزاد مى شود.
۱۳۷۷- ۱۳۶۲- به طرح ديدگاه انتقادى در چارچوب موازين مردمسالارانه و حفظ منافع ملى با صدور اعلاميه ها و انجام مصاحبه هاى مختلف مى پردازد.
۱۳۷۷- در يكم آذرماه در خانه خود كشته مى شود.
 
اسناد
راه يك زندگى
«پروانه اسكندرى» در ۲۹ اسفند ۱۳۱۷ در تهران و در خانواده اى با افكار ملى ديده به جهان گشود. سيزده ساله بود كه به گناه شعارنويسى براى نخستين بار بازداشت شد. به دنبال كودتاى ۲۸ مرداد به دليل طرفدارى علنى از مصدق از مدرسه اخراج شد.
در سال هاى پس از كودتا با انجمن فرهنگى «آناهيتا» كه سازمان همگام حزب ملت ايران بود همكارى نزديك داشت و از همان هنگام، پيوندى عميق با اين حزب پيدا كرد. در بامداد شانزدهم آذر ۱۳۳۸ بازداشت شد و يك سال بعد در همين روز فرياد پروانه كه دانشجوى سال اول دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران بود، سكوت هشت ساله دانشگاه را شكست. در بهمن ماه به دنبال سخنرانى ديگرى كه در اعتراض به نبود آزادى در دانشگاه كرد، بازداشت شد. در جريان مبارزات فرهنگيان، او كه ضمن تحصيل، اشتغال به آموزگارى داشت، در كميته ۵ نفرى فرهنگيان شركت جست و كوشش او براى آميختن خواست هاى صنفى و سياسى به حركت هاى معلمان به بازداشت مجددش انجاميد.
در ارديبهشت ۱۳۴۰ با «داريوش فروهر» هم پيمان سياسى اش ازدواج كرد.
در جريان تظاهرات سالگرد قيام ملى «سى تير» كه رهبران جبهه ملى در زندان به سر مى بردند او كه عضو كميته استان تهران جبهه ملى بود، پس از يك سخنرانى كوتاه مورد هجوم نيروهاى امنيتى قرار گرفت. «پروانه» از جمله پنج دانشجويى بود كه به نمايندگى از سوى دانشجويان به ملاقات «دكتر على امينى» نخست وزير وقت رفت و نسبت به رفتار غيرانسانى حكومت با مردم به سختى اعتراض كرد. او در سال ۱۳۴۱ در كنگره جبهه ملى به عنوان نخستين نماينده زنان شركت جست.
پروانه طى دوره هاى پياپى زندانى شدن همسرش همواره پرچم مبارزه را به دوش كشيد و با روى گشاده شرايط سخت و نابسامان زندگى را پذيرا شد.
در اعتراض به توطئه جدايى بحرين به دنبال بازداشت همسرش در سال ۱۳۴۹ از حق تدريس در دبيرستان ها محروم شد. با اوج گيرى مبارزات، از سال ۱۳۵۶ تلاش پيگيرى در بخش تبليغات و انتشارات اتحاديه نيروهاى جبهه ملى و پس از آن جبهه ملى داشت. در اين دوره انتشار «خبرنامه» نشريه روزانه پنهانى جبهه ملى زيرنظر و با همكارى او انجام مى گرفت. در هفتم ارديبهشت ماه ۱۳۵۷ در خانه او بمب گذارى شد. پس از پيروزى انقلاب، پروانه مديرمسئول هفته نامه جبهه ملى ايران بود كه در ۵۸ شماره منتشر شد و پس از آن در سال ۵۹ با انتشار «آرمان ملت» ارگان حزب ملت ايران عضو شوراى نويسندگان اين هفته نامه شد كه پس از انتشار ۵۴ شماره در خرداد ۱۳۶۰ توقيف شد. پروانه از سوى حزب ملت ايران در سال ۱۳۵۸ نامزد انتخابات مجلس، بررسى نهايى قانون اساسى و همچنين نمايندگى مجلس شوراى ملى شد. پروانه فروهر از سال ۱۳۶۰ به صف منتقدين سياسى پيوست و با نوشتارها و گفتارهاى انتقادى در راستاى بازپس گيرى حقوق ملت تلاش پيگيرى كرد.
تشكيل «اتحاد حزب ها و نيروهاى ملى ايران» در سال ۱۳۷۴ بى شك وامدار تلاش هاى او در راه ايجاد همبستگى ميان نيروهاى خواستار مردمسالارى است. از اين تاريخ او نيز به عنوان نماينده حزب ملت ايران در شوراى مركزى اين اتحاد شركت كرد.
در خردادماه ۱۳۷۵ در هفتمين كنفرانس بين المللى بنياد پژوهش هاى زنان ايران در دانشگاه واشينگتن شركت كرد و در گفتار پرشورى با اشاره به تنگناهاى اجتماعى كه زن ايرانى در آن گرفتار آمده گفت: «انديشه بر سوگنامه وطن و ضرورت دستيابى به رهيافت خردگرايانه و نياز به مددگيرى از همت و غيرت ملى، چنان زمان بر ما تنگ كرده كه فرصت پيش آمده را به رغم سنگينى سهمگينى كه وظيفه زن بودن بر شانه هايم مى نهد براى دست  يارى دراز كردن و همه، زن و مرد ايرانى را در برون و درون سرزمينم به نجات ميهن فراخواندن واداشته تا با رگ رگم فرياد برآورم ايران روزگار تلخ و سختى را مى گذراند، مغاك تيره اى بر هستى ملى ما كام گشوده، تنهايش نگذاريم.» پروانه در يكم آذرماه ۱۳۷۷ در خانه خود به قتل رسيد.
اشعارى از پروانه فروهر
پس از قتل فروهرها بخشى از اشعار سروده شده توسط پروانه فروهر در كتابى با عنوان شايد يك روز توسط خانواده وى منتشر شد. اشعار زير از اين كتاب انتخاب شده است.

همزاد زندگى

در زير اين بلند
اين گنبد كبود
ما مردمان،
با دست هاى زخمى و خون آ لود
نقشى كشيده ايم
هم رنگ آفتاب
همزاد زندگى
در زير اين بلند
ما كاكل سياوش
و سهراب بوده ايم
(۱۱ خرداد ۱۳۷۰)

عطر دلاويز عشق

اينك هزار سال
از داستان دوستى ما گذشته است
در اين درازناى
ما كام را به گفتن حلوا فريفتيم
و در خرابه اى كه به جز آفتاب و فقر
گنجينه اى نداشت
در جست وجوى گنج نهان بوديم
ما رايت بلند تخيل را
بر بام اين سراى تهى برافراشتيم
و عطر دلاويز عشق را
در لابه لاى حافظه و جامه داشتيم
(سالروز ازدواج)
(۳ ارديبهشت ۷۳)
 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه