بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

 

دنيا هفته بعد درباره وضعيت حقوق بشر در ايران تصميم مي گيرد

مريم کاشاني
m.kashani@roozonline.com

۵ آبان ۱۳۸۴

دنيا هفته بعد درباره وضعيت حقوق بشر در ايران تصميم مي گيرد

با انتشار نامه خانم معصومه شفيعي، در ارتباط با شکنجه و ضرب و شتم شديد اکبر گنجي، پرونده حقوق بشر در ايران، يک گام ديگر به مجمع عمومي سازمان ملل، نزديک شد. گامي که به دنبال قطعنامه اخير اتحاديه اروپا در ارتباط با پرونده اتمي و همچنين پرونده حقوق بشر در ايران، و به ويژه وضعيت اين روزنامه نگار دربند، حکومت ايران را با بحراني جدي مواجه خواهد کرد. دکتر عبدالکريم لاهيجي در گفت و گو با روز، از اين "بحران" سخن گفته است.

تا قبل از آخرين ملاقات
اکبر گنجي، به دنبال يک اعتصاب غذاي 72 روزه، بيش از يک ماه پيش به زندان اوين انتقال يافت. خانم معصومه شفيعي در آن روزها از"توافقاتي" سخن گفت که قرار بود منجر به آزادي گنجي شود: "با من کسي صحبت مي کرد که مي‌گفت کاري به مرتضوي ندارم. من از مقام ديگري دستور مي گيرم. شما کاري کنيد آقاي گنجي اعتصاب غذايش را بشکند، خودتان هم سکوت کنيد، ما قضيه را حل مي‌کنيم.... آن آقا استدلال مي‌کرد که در اين شرايط انتقال قدرت، پرونده هسته‌اي.... بهتر است ما کاري کنيم که منافع ملي به خطر نيفتد.....از آن سو آقاي ديگري که نمي دانم که بود، ولي اعتماداکبر را جلب کرد، به او نيز شايد از همين چيزها گفت".

و به اين ترتيب، گنجي اعتصاب غذايش را شکست، و معصومه شفيعي ، مهر سکوت بر لب زد:"آخرين بار چهارم شهريور بود که او را ديدم. در بيمارستان. حال عموميش بد نبود".

شايد هم گفته بودند او را به خانه مي فرستند، براي همين ، وقتي خانم شفيعي از اعزام اکبر گنجي به زندان با خبر شد، حيرت کرد. باز به راه افتاد و باز سراغ آقايان هميشگي رفت. به نرمي گفتند: ما بر سر قرارمان هستيم. و خانم شفيعي پذيرفت که چنين است. او در همان روزها در گفت و گو با روز، با اطمينان از آزادي گنجي سخن گفت.

اما باز ماجرا ادامه يافت. روزهاي زنداني و ممنوع الملاقات بودن گنجي، از 50 هم گذشت. همسر گنجي به اميد آزادي در "ماه مبارک رمضان" بود.و نمايندگاه قوه قضاييه، يا مي گفتند" حال آقاي گنجي خوب است" و يا" در حال فيزيوتراپي"ست. بالاخره، ملاقات، داده شد، اما:
کاش او را نديده بوديم
اين را همسر گنجي گفت، و چنين حرفش را به پايان رساند که اگر به قول ها عمل نکنند، حرف مي زنم. او حالا حرف زده است:

"به نام خدا

ايام، ايام سوگواري اسوه عدالت و تقوي، ياور يتيمان، غمخوار بي پناهنان و احياگر حقوق پايمال شده مظلومان، حضرت علي(ع) است. به سوگ كسي نشسته‌ايم كه يكي از دغدغه‌هايش در واپسين دم حيات، بي عدالتي در حق قاتلش بود: "او به من يك ضربت زد، شما نيز به او يك ضربت بزنيد." از روح بزرگش استمداد مي‌كنيم و در برابر حقانيت و ابهت نظر و عملش سر تعظيم فرود مي‌آوريم.

دوستان، سروران! بنا نداشتم در اين ساعات ملكوتي، مزاحم اوقاتتان شوم و با سخنان ملال انگيزم، باري هر چند خُرد بر دوشتان بگذارم، اما چه كنم؟ وقتي كارد به استخوان مي‌رسد، وقتي بعض در گلو مي‌شكند و تو نمي‌خواهي فرزندت، شريك اين سيل اشك باشد، وقتي همه درها را بسته‌ مي‌بيني، وقتي هر چه بيشتر تلاش مي‌كني كمتر نتيجه مي‌گيري، وقتي شاهد ذره ذره آب شدن و از دست رفتن عزيزت و شريك همه هستي‌ات هستي و جز او چيزي براي از دست دادن نداري، وقتي سخن حق‌ات را همه تأييد مي‌كنند ولي ياراي ياريت را ندارند، وقتي كه لحظه لحظة زندگيت، خوابت، خوراكت از نگراني و اضطراب پُر مي‌شود، وقتي كه خود را در انتهاي خط مي‌بيني، آنگاه مثل من مي‌شوي و مثل من تصميم مي‌گيري.

اميد داشتم كه در ليالي قدر، آقاي گنجي را روانه منزل كنند تا دل خانواده‌اش شاد شود، مخصوصاً دل مادر پرپر، بيمار و غمگينش، ولي اين كار را نكردند. اميد داشتم كه بعد از 52 روز كه او را ملاقات مي‌كنم، دلشاد شوم، نيرو بگيرم و دست پر به منزل برگردم و با لبي خندان كل ملاقات را براي بچه‌ها تعريف كنم تا آنها نيز در شاديم شريك شوند، ولي نشد.

دوستان! واقعيت اين است كه روز دوشنبه 25/4/84 بعد از 52 روز بي خبري محض، به همراه مادر آقاي گنجي و وكيل ايشان – آقاي دكتر مولايي- به ملاقات رفتم. وقتي گنجي را ديديم در نگاه اول او را نشناخيتم؛‌ بسيار نحيف و تكيده شده، با موها و ريشي ژوليده و بلند.

همه گريه مي‌كرديم. او نيز ما را همراهي مي‌كرد. چيزهايي كه او براي ما تعريف كرد دلمان را ريش و آه همه ما مخصوصا مادر ايشان را دو چندان كرد. آقاي گنجي اين‌گونه تعريف كرد كه:

دو سه روز بعد از آخرين ملاقات ما- چهارم شهريور- در بيمارستان ميلاد، تيم ويژه عملياتي دستگاه قضايي كاغذ و خودكار براي گنجي مي آورند و از او مي خواهند كه كتباً مانيفست جمهوري‌خواهي و پاسخ نامه آيت ا... منتظري و آقاي دكتر سروش را پس بگيرد؛ او قبول نمي‌كند؛ در مرحله بعد از او مي‌‌خواهند دو نامه مذكور را پس بگيرد، او باز هم قبول نمي‌كند؛ در مرحله آخر به او مي‌گويند كتباً تعهد بده اگر بيرون رفتي،‌هيچ حرفي نزني و هيچ مصاحبه اي نكني؛ گنجي باز هم زير بار نمي‌رود. سپس آنها در محل بيمارستان ميلاد در قرنطينه طبقه 12، چند نفري بر سر گنجي مي‌ريزند و طي يك روز او را سه بار به شدت مورد ضرب و شتم قرار مي‌دهند به طوري كه غرق خون مي‌شود و دستش جراحت عميقي بر مي‌دارد؛ سرش را به شدت به تخت مي‌كوبند و در حالي كه الفاظي بسيار ركيك و زننده به كار مي‌بردند، مي‌گفتند: كسي كه چنين است، "خودش بايد برود" ما با او فلان و بهمان مي‌كنيم. ماجرا به همين جا ختم نمي‌شود، پس از چند روز سرپرست آن تيم عملياتي، كه "سماواتي" ناميده مي‌شود به آقاي گنجي مي‌گويد مي‌خواهيم تو را مرخص كنيم، سپس همان افرادي كه ضرب و شتم گنجي را به عهده داشتند، براي ترخيص او مي‌آيند. گنجي اعتراض مي‌كند، سماواتي مي‌گويد: "اينها مي‌خواهند از تو دلجويي و عذرخواهي كنند" لذا گنجي را از بيمارستان سوار ماشين مي‌كنند به بزرگراه چمران كه مي‌رسند يكي از ماموران از صندلي جلو به عقب مي‌آيد و روي پاهاي گنجي مي‌نشيند به او چشم بند مي‌زنند و در حالي كه فحاشي مي‌كردند دست‌هاي او را به صورت قپاني از پشت دستبند مي‌زنند. دستبند قپاني زدن باعث آسيب ديدگي شديد كتف چپ آقاي گنجي مي شود. با وجود در رفتگي و درد شديد كتف او را به درمانگاه نمي‌برند، بلكه به بند انفرادي 2 الف مي‌برند، به او دارو هم نمي‌دهند، دريغ از يك قرص؛ مسئول بهداري را به بند 2 الف مي آورند تا چند جلسه كتف او را فيزيوتراپي كند.

عزيزان! فرصت ملاقات محدود و بيشتر به گريه و زاري گذشت. من نمي‌دانم چگونه با او رفتار كرده‌اند كه وزنش به 51 كيلوگرم و فشار خونش به 5/7 روي 5 رسيده است.

حال و روز گنجي بسيار بدتر از زماني است كه در بيمارستان ميلاد بود. در آخرين ملاقاتي كه در چهارم شهريور با او در بيمارستان داشتيم نسبتاً رو به راه شده بود و با تغديه، بسياري از مشكلاتي در حال حل شدن بود. زندان، موظف به تغذيه و دارو_ درمان زنداني است چرا مدتهاست در زندان انفرادي به او غذا نمي‌دهند و هيچ ملاقاتي ندارد؟ چرا از دادن داروهايش به او خودداري مي‌كنند؟ مگر مسئولين زندان موظف به رعايت حقوق انساني زنداني نيستند؟
دوستان! مي‌دانم كه شما نيز مثل من كاري از دستتان برنمي‌آيد فقط مي‌خواهم از ظلمي كه بر ما مي‌رود،‌ مطلع باشيد. مسبب و مسئول اصلي اين وضعيت، كساني هستند كه طرف اصلي انتقادات گنجي بودند و هستند.

برايش دعا كنيد و از روح بزرگ پرچمدار عدالت، علي (ع) گشايش و فرجي بجوييد.
با تقديم احترام
معصومه شفيعي/ 4 آبان"
[به نقل از سايت امروز]

و داستان ادامه دارد
انتشار نامه همسر گنجي، و شرح آنچه بر اين روزنامه نگار دربند رفته است، نزد افکار عمومي جهاني و سازمان هاي حقوق بشري بين المللي، انعکاس گسترده اي داشت. دکتر عبدالکريم لاهيجي، حقوقدان ايراني و نايب رئيس فدراسيون بين المللي مجامع حقوق بشري، در گفت و گو با روز با اشاره به وضعيت استثنايي اکبر گنجي مي گويد:
"با اعتصاب غذاي گنجي و ابعادي که پرونده وي پيدا کرده، امروز گنجي به صورت يک زنداني استثنايي درآمده است. تا جايي که کوفي عنان دبيرکل سازمان ملل که معمولا در مسائل حقوق بشري دخالت نمي کند و مي کوشد از طريق مراجع حقوق بشري سازمان ملل در اينگونه موارد موضع گيري کند، به طور مشخص درباره گنجي و لزوم آزادي وي با مسئولان ايراني سخن گفته است."

  • اما انگار بي فايده، همسر گنجي ديگر در انتظار معجزه است.*
    خانم شفيعي در مصاحبه با روز به صراحت گفته است"اينها" به هيچ مسئله اي توجه ندارند. منظور او از"اينها" حکومت است. اگر واقعيت امر، همين باشد، آن وقت بايد گفت اين کارها" بي فايده" نيست، چرا که ديگر همه مي دانند سرانجام اين اعمال و حکومت هايي از اين دست،چيست. درست در همين روزها، صدام حسين محاکمه مي شود، در رواندا، ژنرال هايي که ده سال پيش فاجعه آفريدند، در حال محاکمه اند. نمونه ديگر، ترور رفيق حريري و کشتار مردم بيگناه بيروت است. پرونده سوريه در همين ارتباط به شوراي امنيت رفت. البته شايد مقامات ايران فکر مي کنند اگر تا چند روز ديگر معاون البرادعي به ايران برود و گفت و گوهايي بکند، ديگر موضوع گنجي ـ که فقط گنجي نيست، در کردستان طي دو ماه گذشته فجايعي اتفاق افتاده که اگرچه به گوش رسانه ها نرسيده يا به صورت قطره چکاني رسيده، اما توسط خانواده هاي زندانيان، به مراجع بين المللي انتقال داده شده است ـ به فراموشي سپرده مي شود. در آن صورت بايد گفت جمهوري اسلامي يا متوجه عاقبت کار نيست، يا هست ولي بدان توجه ندارد، که در هر دو صورت بايد منتظر واکنش هايي مشابه باشد.

اما دنيا ، در همين لحظه، چه مي تواند براي گنجي بکند؟
يک بخش دنيا، مردم دنيا هستند و جوامع مدني. کاري که جامعه مدني مي تواند انجام دهد رساندن فرياد گنجي، همسر گنجي، فرزندان او، مادر پيرش و وکلاي او به گوش مردم جهان است، و نه فقط گنجي که همه کساني که حقوق اوليه انساني آنها در ايران پايمال مي شود. اما يک بخش ديگر دنيا، دولت ها هستند که در سازمان ملل جمع مي شوند. در اين بخش، دو هفته پيش اتحاديه اروپا براي نخستين بار، آينده دموکراسي در ايران و پرونده حقوق بشر را هم عرض پرونده اتمي، قرار داد. در اين قطعنامه از جمهوري اسلامي خواسته شده در ارتباط با انرژي اتمي به درخواست جامعه بين المللي پاسخ مثبت دهد، و به همان صورت درباره وضع حقوق بشر، و در صدر آنها وضعيت اکبر گنجي و لزوم آزادي فوري و بي قيد و شرط او هم، به ايران هشدار داده شده است. از طرف ديگر در همين هفته پرونده حقوق بشر ايران به کميته سوم مجمع عمومي سازمان ملل خواهد رفت. دولت کانادا هم قطعنامه اي به اين کميته داده که مربوط به کشته شدن يک شهروند کانادايي ـ زهرا کاظمي ـ در زير شکنجه در ايران است. عامل اصلي قتل زهرا کاظمي، همان کسي است که عامل دستگيري، زنداني شدن، مشکلات و شکنجه هاي جسمي و روحي اکبر گنجي و خانواده اوست. يعني کسي به نام سعيد مرتضوي. سعيد مرتضوي امروز به عنوان يک جنابتکار بين المللي به مجامع بين المللي معرفي شده است. بنابراين اين پرونده، همراه با ساير پرونده هاي نقض حقوق بشر در ايران، ضمن گزارشي که ديروز توسط فدراسيون بين المللي جامعه هاي حقوق بشر به مجمع عمومي داده شد، در اين کميته مطرح خواهد شد.در واقع دنيا طي روزهاي آينده، بايد درباره وضعيت حقوق بشر در ايران، و از جمله وضعيت اکبر گنجي تصميم بگيرد. البته دو سال است که ايران در مجمع عمومي محکوم مي شود، ولي پرونده از مجمع بالاتر نرفته. سوال اين است که آيا در حال حاضر وضعيت حقوق بشر در ايران، از دو سال قبل و يا 5 سال قبل بهتر شده است؟

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به همبستگی