|
|
|||
گنجی مرگ را به سخره گرفته استدوشنبه، ۲۷ تیرماه ۱۳۸۴
از بازی با عالیجناب سرخپوش تا بازی با
مرگ
و اینگونه بود که مردانه در دادگاه خود قد علم کرد و فریاد برآورد «من
اعتراض دارم !» پس از آن بود که گنجی به عنوان نماد اعتراض و فریاد شناخته شد
و جایش البته در اوین. کنفرانس برلین و اتهامی که برایش ساختند بهانه بود چرا
که «گنجی» تاوان نورتابانیدن به تاریکخانه اشباح و رسوا کردن «عالیجناب
سرخپوش» را می داد. «گنجی» محبوب سال 79 ، کم کم در روزمرگی ایرانی ها گم شد و حتی وقتی خاتمی دوباره پر قدرت تر از بار اول ، رییس جمهور شد و مجلس هم با او یار بود کمتر به یاد گنجی ]محبوب[ افتاد و البته این روزها دوستداران گنجی که برایش همیشه هورا می کشیدند نیز در این روزمرگی زندگی ، او را فراموش کردند. خاتمی در همان روزها که تحت فشار اندک دوستان وفادار مانده به گنجی بود ، هیاتی سه نفره به زندان اوین فرستاد تا گنجی را یاری دهند که البته تنها حسن آن دیدار همان چند عکسی بود که وزرای مملکت را در کنار گنجی نشسته بر کف موکت سلول او نشان می داد وگرنه گنجی همان گنجی بود که قرار نداشت توبه نامه بنویسد و به گناه ناکرده معترف باشد تا پس از آن از بند رها شود. زندان آدم را مستهلک می کند بخصوص که اگر بی گناه بوده باشی . در همه این پنج سال اکبر گنجی از لحظه لحظه زندان استفاده کرد ؛ ماحصل آن ، غیر کتاب هایش ، دو دفتر «مانیفیست جمهوری خواهی» است که می تواند به عنوان راهنمای کاربری ادامه جنبش اصلاحات در ایران تلقی شود .امری که برخی تئوریسین های جنبش اصلاحات همچون «سعید حجاریان» به دلیل وابستگی های ناگسستنی به حفظ نظام ، هرگز ورود به آن حوزه را به صلاح ندانستند اما اکبر گنجی ، از جنس دیگریست. پنج سال از حبس گنجی گذشته و سال آخر دوران محکومیت خویش را در شرایطی آغاز می کند که بر اساس قوانین جاری ، تنها با نگارش یک نامه ی درخواست آزادی مشروط ، آزاد خواهد شد. بر اساس قانون مجازات اسلامی « چنانچه زندانی دو سوم از محکومیت خویش را در زندان بگذراند ، می تواند درخواست آزادی مشروط نماید که پس از بررسی در صورت حسن اخلاق و داشتن سوابق خوب در دوران حبس ، باقی ایام مجازات او بخشیده می شود.» اما آیا اکبر گنجی محکوم است؟ سه ماه است که همزمان با انتخابات ریاست جمهوری اکبر گنجی بر شدت اعتراض خود افزوده است. او ، ناصر زرافشان و چند زندانی سیاسی دیگر معتقدند برخلاف اصول مصرح در قانون اساسی تنها به دلیل صراحت بیان در زندان هستند بنابراین باید آزاد شوند.اینچنین است که آنان حاضر نیستند درخواست آزادی مشروط کنند. در این میان گنجی ابتدای خرداد اعتصاب غذای خود را آغاز کرد تا اینچنین اعتراض خود را به گوش آزادیخواهان جهان برساند ؛ همانها که در نامه های اخیر او تنها مخاطبان لایق دریافت پیام ها تشخیص داده شده اند. گنجی یک هفته به مرخصی آمد اما او نه تنها سکوت نکرد بلکه خبرنگاران را به خانه پذیرفت و آنچه می خواست بیان کرد. راهی برای زندانبانان نماند تا بار دیگر او را به زندان بازگردانند اگر چه قرار بود یک ماهی را بیرون باشد. گنجی وقتی به اوین رسید دور دوم اعتصاب غذای خود را آغاز کرد. در همه سی و چند روزی که از اعتصاب غذای گنجی می گذشت فقط منابع رسمی قوه قضاییه خبر از سلامتی او دادند تا دو روز پیش که عکس های گنجی تن همه را لرزاند. نه از خوردن پنهانی خبری بود و نه از سلامت . او نحیف شده است طوری که دیگر سلامت اش در خطر است و در این میان حتی درخواست همفکران سابقش را مبنی بر پایان اعتصاب غذا نپذیرفته است گویی او بعد از بازی با «عالیجناب سرخپوش» ، اینبار قصد بازی با «مرگ» را دارد. «بابی ساندرز» ایرلندی از جمله مخالفین سیاست های انگلیس بود که سالها پیش دست به اعتصاب غذا زد و 63 روز جنگید تا جان خود را از دست داد. اینک «بابی ساندرز ایرانی» یا همان اکبر گنجی محبوب که دیگر مردم کوچه و خیابان مانند سه شنبه گذشته برای او به میدان اعتراض پای می گذارند ، در حالی به آستانه چهلمین روز اعتصاب غذا می رسد که دیگر تن او توان ادامه ندارد و خطر بیش از پیش به او نزدیک است. چه خواهد شد. آیا جان اکبر گنجی بر سر اعتراضش از دست خواهد رفت ؟ آیا هنوز که او زنده است ، عقلای نظام تلاشی برای او خواهند کرد تا بیش از این به جرم ناکرده مجازات نشود ؟ ایا اینبار نیز مانند گذشته ، اکبر از بازی جدیدش سربلند بیرون می آید ؟ باید ماند و روزهای آینده را به انتظار نشست.
|
||||
|