گفت و گو با معصومه شفیعی، همسر اکبر گنجی
این مصاحبه شنود شده است
بعضی روزها، اصلا نباید درباره سیاست حرف زد. سیاست می شود عین عکس جوان بیست و
چند ساله مهابادی. همان که اول به تیر از پایش انداختند، و آنگاه تن زخمیش بر خاک
کشیدند برای عبرت . عکس ، عصاره درد است . عصاره نفرت و توحش. درد آنکه جان داد؛ و
نفرت وتوحش آنکه، وی بر خاک کشید. و امروز می خواستم با معصومه شفیعی، همسر گنجی ،
نه از سیاست، که از "رضوان" حرف بزنم. از"کیمیا" . دختران گنجی. می خواستم از خانه
ای حرف بزنم که دلش هوای پدر دارد. از خانه ای که دیرگاهیست اضطراب، موریانه ستون
هایش شده است....نگذاشتند. تلفن، میهمان سومی هم داشت:" آقایان دارند گوش می کنند."
معصومه شفیعی می گوید.
معصومه شفیعی همسر اکبر گنجی، در این سال ها کم نکشیده. ۵ سال پر اضطراب. هر
روز، یک خبر. هر خبر، یک نگرانی. و حالا خیلی بیشتر: امروز رفتم ببینمش. اجازه
ندادند. گفتند باید تا پنجشنبه دیگر صبر کنی. آقای سلطانی، وکیل اکبر، هم پشت در
ماند . در حالیکه برای او نباید منعی می داشت.
چرا نگذاشتند؟ چون نمی خواهند اخبار بیرون بیاید. سه روز
پیش که او را دیدم، شده بود ۵۳ کیلو. تحلیل رفته بود. توانایی عمومی او پایین آمده
بود.
این عکس ها واقعیست؟ بله. تازه عکس ها مال وقتیست که ۵۵
کیلو بوده.
این عکس ها چطوری بیرون می آید؟ از هزار کانال. پنج سال پیش
که اکبر انفرادی بود، نامه می رساند، حالا که در بند عمومیست. سیصد تا زندانی آنجا
هستند. پرسنل زندان هم هستند. از هزار کانال...
عکس ها انگار با آدم حرف می زدند.... معلوم می کردند که ما
درست می گفتیم. من چند بار از مسئولین خواستم بگذارند چند خبرنگار و آدم بیطرف در
زندان با گنجی ملاقات کنند. کسی قبول نکرد. حالا همه فهمیدند. قبلا اعتصاب غذا را
انکار می کردند. بعد گفتند اعتصاب غذا کرده و این تخلف است. یک وقتی هم گفتند اصلا
مریض نیست، دوباره خودشان گفتند بیش از هزار بار به پزشک زندان مراجعه کرده. یعنی
یکی یکی، دروغ هایشان را تصحیح می کنند. خودشان بحران به وجود میآورند....
ببخشید چی گفتید؟نشنیدم. گفتم خودشان بحران به وجود می
آورند.حالا هم خودشان باید حل کنند.
آقای گنجی تا کی می خواهدادامه بدهد؟ این پیام ها و نامه ها را هم که
حتما شنیده.. بله، خیلی هم از همه متشکر است. در داخل و خارج. همه
شخصیت های حقوقی و حقیقی. موافق و مخالف. از همه. وقتی ماجرای جلو دانشگاه را گفتم،
به شدت ناراحت شد. اشگ در چشمانش جمع شد. ولی او کاری نمی تواند بکند. اعتصاب غذا
آخرین راهیست که برایش گذاشته اند. می گوید من خواسته غیر معقولی ندارم. چرا در
مقابل معالجه من مقاومت می کنند. من پنج سال حبس کشیدم، خب این چند ماه را هم می
کشیدم. ولی الان به درمان احتیاج دارم. آقایان نمی گذارند، من هم مجبورم اعتصاب غذا
را ادامه بدهم.
از خودتان بگویید. در این دوران به شما و بچه ها چطور
گذشته؟ بسیار سخت. کسانی که خودشان زندانی دارند، وضع ما را بهتر درک
می کنند. تمام مدت در نگرانی هستیم. نگران امنیت اکبریم. اخبار، متناقض و رنگ و
وارنگ است. خیلی ما را اذیت می کنند. به بچه ها هم سخت می گذرد.
چند ساله هستند؟ کیمیا، ۱۶ سال دارد. پدرش را که گرفتند،
بچه بود، برایش سخت تر بود. رضوان، ۲۱ ساله است و دانشجو.
او هم آن موقع در سنین بحرانی بلوغ بوده.. بله. برای بچه ها
که وحشتناک بوده این سال ها.
و شما چطور با این وضعیت برخورد می کردید؟ من هم پدر بودم،
هم مادر. اما من هم انسانم، و به هر حال نمی توانم بیشتر از توان جسمی و روحی ام
کاری بکنم. ولی، در واقع خودم و همه خواست های انسانی و طبیعی ای را که یک زن می
تواند داشته باشد، فراموش کرده ام. همه تلاشم را کرده ام که فضای خانه برای بچه ها
شاد بماند. ما تمام این سال ها هیچ کاری نکرده ایم تا پدر بیاید. هیچ تفریحی نداشته
ایم. بدون پدر مسافرت نرفته ایم، و منتظر مانده ایم تا پدر بیاید.
در این سال ها مرخصی که آمدند.. بله، اولین مرخصی بعد از ۲۰
ماه بود. و فقط ۵ روز. وقتی اکبر می خواست برگردد، از سخت ترین اوقات بود. دختر
کوچکم مدتی افسرده شده بود.
ببخشید، اگر تلفن تان بیسیم است حرکت نکنید. صدا خراب می
شود. نه ، من حرکت نمی کنم. آقایان دارند گوش می کنند.
آخر پارازیت روی صداست. کار آنهاست. می خواهند صدای ما
شنیده نشود.
آهان! راستی چرا در طول این چند سال، صحبت نمی کردید؟ چون
معتقد بودیم این مسئله باید در داخل حل شود. اما آقایان ما را به اینجا رساندند و
مجبور شدیم به نهادهای بین المللی متوسل شویم.
باز هم صدا خراب شد. گوش می کنند دیگر.
بله، می گفتید... حالا هم اکبر چاره ای جز ادامه دادن
ندارد. سخت است، اما ارزشش را دارد. ما امیدواریم این حرکت ها در بهبود وضع سیاسی
ایران موثر باشد.
اگر نبود چی؟ اگر خدای نکرده...فکرش را کردید؟ بله، من به
همه چیز فکر می کنم، ولی خوش بین هستم. همین روحیه به من کمک می کند.
نمی خواهید مسئله را با مسئولین جدید هم در میان
بگذارید؟ من همه کارهایم را کرده ام. مسئولین جدید هم در جریان هستند .
البته ترکیب قوه قضاییه که فرقی نکرده. ولی به هر حال رئیس جمهور جدید می تواند با
استفاده از حق قانونی خود، جلوی نقض قانون را بگیرد.
چه کسی می تواند این مشکل را حل کند؟ شخص اول مملکت. همه
چیز به ایشان بر می گردد، اگر لب تر کنند، مسئله حل می شود. الان چشم ها، با توجه
به نامه های اکبر، متوجه ایشان است. به هرجهت وضعیت جهانی هم هست، و قاعدتا نباید
به خاطر یک زندانی سیاسی، هزینه گزافی بدهند. یعنی عقل این طور می گوید. این همه
حرف و حدیث به نفع شان نیست.
فرض کنید الان می توانستید با شخص اول مملکت صحبت کنید، چه می
گفتید؟ من حرف تازه ای ندارم. همه حرف ها تکراری شده.
راستی نظرتان درباره حرف آقای خاتمی در مورد آزادی مشروط
چیست؟ این حرف درست نیست، برای اینکه به لحاظ قانونی اصولا آزادی مشروط
شامل حال اکبر نمی شود. او بار دومیست که به زندان رفته. علاوه بر این اکبر می گوید
پذیرش آزادی مشروط به معنای پذیرش گناه است. این قوانین مال کسانیست که
گناهکارند.
پس چرا خوش بین هستید؟ من همیشه همین طورم. حالا هم آنها
سرسختی آقای گنجی را دیده اند و باید یک کاری بکنند، والا احتمال مسائلی می رود که
جبرانش سخت است. اگر خدای نکرده اتفاقی برای اکبر بیفتد، فکر نکنم به نفع شان
باشد.
راستی این چند روز آخری که آقای گنجی آمدند، خانواده فرصت کرد با پدر
باشد؟ نه. اصلا. ما هیچ موقع تنها نبودیم. دوستان همه آمدند . من هم
این را دوست دارم، یک کمی کار تدارکاتش سخت است، اما، خوب است دیگر.
دوست داشتید فردا، بالاخره موضوع امروز و فرداست دیگر، چه اتفاقی
بیفتد؟ مشکل همه زندانیان حل شود. می دانید من وقتی خانواده بعضی
زندانیان را می بینم، از خودم خجالت می کشم. اعدام، شکنجه، سال های دراز زندان و...
برای همین آرزو می کنم مشکل همه زندانیان حل بشود و هیچ کس در زندان نماند.
ملاقات های شما پشت شیشه است؟ نه، حضوریست.
تنها؟ همیشه آقایان هستند و...
ببخشید صدایتان را نشنیدم. گفتم، آقایان هستند.
|