|
|
|||
|
گزارشی از یک شب مقابل منزل گنجی:
مرغ سحر ناله سر
کن میزان نیوز: پنجاهمین شب اعتصاب غذای اکبر گنجی، گروهی به دعوت دانشجویان تحکیم در مقابل منزل او گرد هم آمده اند جماعتی که بسیاری از آنان نام آشنایان سالهای اخیرند و بسیاری از آنان هزینه پرداز اصلاحات بوده اند از حجاریان که هنوز از زخم آن گلوله.... نه می تواند راه برود و نه به آسانی سخن می گوید، تا دانشجویانی که اکثراً زخم18 تیر 78 بر جگر دارند و خاطره زندان امنیتی به حکم دادستان تهران در سال 82 را در ذهن، اصحاب مطبوعات هم هستند همانها که پس از سخنرانی رهبری که در آن مطبوعات را پایگاه دشمن خواند چند چند به حکم مرتضوی توقیف شدند، بچه های اقبال که همگی از جلسه ای مشترک می آیند و یاد مِی آورند که در روزهای آخر عمر اقبال گنجی نیز مهمان آنها بود. داغ مرا تازه تر کن مجری نیز در میان برنامه اطلاع می دهد که ساعتی قبل ماموران دادستانی تهران عبدالفتاح سلطانی را که در دفتر کانون وکلا به بست نشسته بود بازداشت نموده اند. امروز زرافشان وکیل قربانیان قتلهای زنجیره ای نیز به زندان بازگشت تا ادامه هزینه نور تاباندن بر تاریکخانه اشباح را بپردازد، یاران قدیم شهید فروهر نیز در میان جمعند و جالب اینکه از آنروز که فروهر کشته شد تا امروز همفکران وی را نوبتی به زندان انداختند و گنجی و زرافشان را نیز به دلیل تلاش در افشای نام آمران قتلها تا امروز به حبس، ز آه شرر بار این قفس را برشکن و زیر و زبر کن همه یکصدا می خوانند یار دبستانی من ،....تا انجا که دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه بلبل پر بسته زکنج قفس درآ نغمه آزادی نوع بشر سرآ
بانوی
غزل ایران برای گنجی می خواند: و باز رضا انصاری راد نیز از منظری دیگر یاد می کند از حدیث حسینی _ که یا سیوف خذینی ظلم ظالم جور صیاد آشیانم داده بر باد مگر نه اینکه ملک به کفر می ماند و به ظلم نه ؟ نوبهار است ، گل به بار است ابر چشمم ژاله بار است نه من که بسیاری دیگر نیز اشک در چشم دارند و بغض در گلو ، امروز عجب روزی بود صبح هم ساعتها جمعی از آزادیخواهان در دفتر قوه قضاییه به تحصن رفته بودند تا شاید راهی برای رهایی باز شود ، سادگی بود که می پنداشتند دیگران نیز چون خودشانند و آنگاه که انذارشان دهی که منافع ملی مان در خطر است و شرایط کشور بحرانی لختی اندیشه می کنند اما امروز هیچ کس از اهل قضا حاضر به دخالت در این ماجرا نشد چرا که گنجی بازی را به زمینی کشانده که بازیگران آن همه تا امروز در تاریکی بازی نموده اند و جرم اصلی گنجی نیز نور تاباندن به همین تاریکخانه بود.
شعله
فكن در قفس اي آه آتشين نامه صبح سروش به شیوخ و مراجع نیز مختصر و گویا بود: آيا نوبت آن نرسيده است که اکابر قوم با ارشاد خویش جانی را از هلاکت و سلطانی از سوء سیاست برهانند و به جهانی مبهوت و منتظر پیام دهند که روح مسلمانی از این بیرسمیها و ستمگریها بیزار و بیگانه است.
|
||||
|