|
|
|||
|
"خاوران
میماند" •
داستان خاوران به خون و خاک دشت اين سرزمين آغشته گشته، و نقل ان از
سينه به سينه ها فراتر گشته و در قلم ها جاری گشته و در درون تاريخ
نفوذ کرده است. آنچه نگاشته گردد باقی می ماند. کمسيون های حقيقت ياب
در جامعه ما نيز کارشان را آغاز حواهند نمود چه خاوران اينگونه بماند و
يا به گورستان عادی بدل گردد با نامهای ديگر و مادران
حقيقت
ديده
هايشان را بازگو کردهاند، همسران حقايق، سکوت را چندی است که
شکسته اند و فرزندان پردردشان، در جستجوی صلح و راستی از خون پدران و
مادرانشان به آسانی نخواهند گذشت خواه اين حکومت سکوتش را ادامه
دهد و يا در خاوران بنايی سازد که اين قطعه از خاک را از انظار مخفی نمايد. خاوران
باقی و ثبت در تاريخ است
عفت
ماهباز اخبار
روز:
www.iran-chabar.de دوشنبه
۷ شهريور ١٣٨۴ – ٢۹ اوت ٢٠٠۵ خاوران
می ماند به گونه خورشيد
در آسمان، ابر و باد و فلک در گردش روزگار. خاوران می ماند چون شرق در
گذار از خورشيد. شمال و
جنوب، شرق و غرب در ستيز و چنگ و گريزها باقی ماندند. باقی هستند. قطعه
خاوران هم در گذار از حقايق باقی است .چه آن سال غريب غم
گرفته كه بولدزرها بارها و بارها خاک
خاوران را
زير رو
كردند.
چه امروز که سحن از تبديل آن به گورستان عمومی است. زمانی گفته شد
سرتاسر آن قطعه خاک را به قبرستانی برای بهائی ها تبديل ميکنند! زمانی
ديگر صحبت از ساحتمان سازی در آن محل به ميان آمد. اين حرف ها هربار
داع عزيزان ما را تازه و تازهتر کرد و نمک بر زخم پاشيد. و
حکايت تازه که سخن از تبديل خاوران به گورستان عمومی است! اين در
حاليکه است که، صدها جوان آزاد انديش در آن مکان در گورهای
انفرادی يا دستجمعی به خاک سپرده شده اند، که هنوز بعد از گذشت سال ها
هويت شان مشخص نشده است در
هر کشوری حقايقی در دفتر زمانه برای هميشه ثبت می گردد و باقی است و
هيچگاه به فراموشی سپرده نمیشود. تاريخ به خاطر سپرده است روزی را
که:
به خاوران
ميرسند و
گودالها و
کانالها.
آز آدميان انباشته
میگردد
مادران
حقيقت خاک بر
سر بر زمين خشک
و تفتيده خاوران چنگ
زدند و
حقايق تلخ عريان را روی
خاک تيره کشاندند اجساد
علطيده در خون، رويهم، کنار هم در
لباس يادگارشان! و
تو
با هفت نفر
ديگر در
خاکی، غريبانه
خفته ايی!
سال
هزار و سيصدو شصت و نه است زن تنها به
احترام
همه تنها سر خم میکند و بر خاك
که
با گوشت و استخوان تنشان
عجين
شده بوسه میزند و در
جستجوی
رديف کانال ها محل دفن
همسر است. سالها
از آن روزگار گذشته در گذر از آن سال اعداميان، هزار و سيصد و شصت، شصت
و يک، شصت و دو، شصت و سه، شصت و چهار و... شصت و هفت و شصت و هشت و...
خاک خاوران با گوشت و پوست استخوان آن آدميان ممزوج است بی مرز و بی
شيار. بدون مرزها و ديوارهای ايدئولوژيکی. اعداميان دست بدست هم دادند
بر بال باد نشسته اينسو آنسو می روند و قاصدک ها را با خود همراه
ساختهاند. ديگر اثری از رديف سه قبر شماره 58 سال 60 نيست،
همانگونه که ديگر از کانالهای قتل عام سال هزار و سيصد و شصت و
هفت اثری و نشانهائی نمانده. خاک است و باد و طلوع غروب خورشيد.
با هم در مهرند و باد و باد به زوزههای زنجيريان ماند. مادران
حقيقت، با دستان پرمهرشان اجساد را بيرون کشيدند، خون گريستند و به
اجبار با مهرشان و با بوسه در خاک کشيدند. مادران همسران و فرزندانی که
بعد از ساليان برخی بيست و چهار سال و برخی کمتر، داغ را هنوز،
آتشين و
بر دل دارند، آنها
كه به اجبار ساليان گريه
را در دل حبس
كردند و همچنان پی گور
فرزندان ميگردند. و همچنان اين حق انسانی از آنها دريغ میگردد كه
فرزندانشان
در کجا خفته سنگ
و نشانشان
در کجاست؟! بعد
از ماهها از فاجعه، مادری آنسوتر نشسته، منوچهرش خواب نمايش کرده که من
اينجا نخفتهام! جايم کمی دورتر و آنسوتر است... مادر با اعتقادی
عميق آن جا را با بطری شکستهائی نشان ميگذارد و بر خاک می
نويسد منوچهر. فردا باران است و باز.... . خاوران
با اين تصاوير، می ماند و باقی در تاريخ است. .در تاريخ ايران زمين ثبت
است روزی که، گاليندوپل در سال هزار و سيصد و شصت و هشت برای نوشتن
گزارش حقايق تلخ قتل عام های سال هزار و سيصد و شصت و هفت، برای
کميسيون حقوق بشر سازمان ملل به ايران آمد. بولدزرهای
پاسداران شب بارها و بارها برای دفن حقايق آنجا را زير رو
كردند
خروارها خاک از نقاط مختلف به آنجا آوردند و مواد ذوب کننده که آثار
اجساد عزيزانمان را از بين ببرد و از نشانه ها خالی کند. آن روزها بياد
همه مانده. آن زمين همچون کشتزاری شحم زده به نظر می رسيد و همه که تا
زانو در گل فرو ميشديم. ديگر زمين از نشانه هايی چون تکه ايی لباس،
و يا شانهسر اعداميان، خالی بود. گاليندو پل آمد و رفت گزارش ها
در سازمان ملل خوانده شد. ايران به خاطر نقض حقوق بشر محکوم شد. آفتاب
حاوران، در گذر از اين قطعه حاک، هر بامداد طلوع، و در هر شامگاه غروب کرد. باران زمين را شست و
نام منوچهر را نيز. دوباره خاک ماند و قاصدک های
سخت جان که قصه پر غصه ما را به ديارهای دور دست می برند و
بذر می افشانند. خاوران
می ماند و باقی در تاريخ است. از بيست
و چهار سال (هزار
و سيصد و شصت) پيش كه "لعنت آباد" را
گوری كردند برای دگر انديشان لاييك و سكولار و بقولشان
چالهدانی برای
دفن حقايق! باقی
است و سمبلی است از گورها و چاله هايی که در پنهان کنده شد بی آنکه تا
امروز کسی از آن ها سخن بگويد. بیشک روزی بر در و ديوار اين قطعه
از خاک، اسامی و عکس های عزيزان ما ثبت میگردد و يا در ميدانی از
ميادين شهر بياد بودشان بنايی ثبت می گردد. داستان
خاوران به خون و خاک دشت اين سرزمين آغشته گشته، و نقل ان از سينه به
سينه ها فراتر گشته و در قلم ها جاری گشته و در درون تاريخ نفوذ کرده
است. آنچه نگاشته گردد باقی می ماند. کمسيون های حقيقت ياب در جامعه ما
نيز کارشان را آغاز حواهند نمود چه خاوران اينگونه بماند و يا به
گورستان عادی بدل گردد با نامهای ديگر و مادران
حقيقت
ديده
هايشان را بازگو کردهاند، همسران حقايق، سکوت را چندی است که
شکسته اند و فرزندان پردردشان، در جستجوی صلح و راستی از خون پدران و
مادرانشان به آسانی نخواهند گذشت خواه اين حکومت سکوتش را ادامه
دهد و يا در خاوران بنايی سازد که اين قطعه از خاک را از انظار مخفی نمايد. خاوران
باقی و ثبت در تاريخ است. عفت ماهباز
efatmahbas@hotmail.com
|
||||
|