بازگشت به صفحه اول

از نامه

 
 

خشونت و خسارت نگاهي به واقعه مهاباد

سرويس اقوام

در لابه‌لاي اخبار روزنامه‌ها و خبرگزاري‌ها، باز هم خبري از كردستان شنيديم و پس از آن خبر كوتاهي درباره گزارش هيات و تحقق و تفحص مجلس از مهاباد و همين اندك اطلاعات، گوياي درد مردماني بود كه قرباني سوء تفاهم يا دغدغه خشونت شده‌اند، آن‌هم در دوراني كه مبحث و گفتمان غالب فضاي اجتماعي و روشن‌فكري و بين‌اللملي، حول مسايلي مانند حقوق شهروندي، عدالت، آزادي، قانون و امنيت مي‌گردد و حتي اخيراً قوه قضاييه هم تلاش مي‌كند تا اميدواري ايجاد كند كه در پي رفع موارد نقض حقوق شهروندي است و ...
به‌قول نازنيني ظريف گفتار "هر بدي كه پديد مي‌آيد با بدتر و بدترين همراه است..." و متاسفانه گويا تقدير چنين است كه زماني كه واقعه‌اي دلخراش رخ مي‌دهد، به عمد يا سهو، خشونت‌ها يكي از پي دگري ظهور مي‌كند، آن‌چنان كه انگار كاري از دست كسي ساخته نيست يا نخواهد بود، اما چرا؟
تنها در فضاي تربيتي استبداد است كه خون و تهديد و باز هم تهديد و خون شمعك بقا مي‌شود؛ بلكه به ظلم مشروعيت بخشد و تنها در مدار بسته است كه عقل و شعور غايب مي‌شود و زور قوت مي‌گيرد و بي‌كم و كاست، قدرت محور اصلي مي‌شود، ولو با تقلب و خطا و دشمني و عداوت به مثابه تنها راه بقا. آن‌گاه، نزاع مافيايي مايه‌ي زندگي قلمرو استبداد مي‌شود كه سركوب، گويي راه خشكاندن هر حركتي است.
با اين پيش فرض مبرهن و آشكار، هنوز اين جنس از عمل و رفتار و برخورد خشونت‌آميز ديده مي‌شود و با همين ديدگاه است كه سلاح كمري و گلوله، جانشين زبان منطق براي حفظ آرامش جامعه مي‌شود... ! اين‌گونه، بازي بازنده - بازنده ادامه پيدا مي‌كند؛ يكي مغبون مي‌شود و آن ديگري مظلوم ... اما ريشه اين اقدام را چگونه بايد خشكانيد؟!
هنوز آثار برخورد غير عقلاني با اقليت مذهبي علي‌الهي‌ها به پايان نرسيده بود كه دگربار در كردستان و مهاباد، خبر ديگري روي آنتن‌ها رفت؛ انگار كه شهر بي‌قانون است و پرهرج‌و‌مرج. خبر گوياي آن بود كه احساس نا امني و هياهو، همه را به ستوه آورده، چرا كه عده‌اي تصور كرده‌اند فقط گلوله است كه ضامن اجراي عدالت و امنيت مي‌شود و پنداشته و باور كرده‌اند با مردمي اهل توحش روبه‌رويند كه حقي از امنيت و منافع ملي ندارند و بنابراين از شهروندي و حق و قانون مي‌بايست بي‌بهره بمانند. اما به‌نظر مي‌رسد حال وقت آن است كه جور دگر بايد ديد، حتي با اين فرض كه شخص به قتل رسيده، آدمي خلاف‌كار و مجرم و بزه‌كار هم بوده باشد؛ اما اگر هدف و مبنا و آرمان اصلي، ايران است و هم‌زيستي مسالمت‌آميز؛ پس رفتار عقلاني و قانوني شرط اول قدم است. در منطقه‌اي كه به‌دلايل عديده، همه‌ي طرف‌ها حساسيت‌هايي دارند، هر برخورد خشن چه به عمد يا به سهو، احساسات را بيش‌تر جريحه‌دار مي‌كند و در چنين شرايطي، شايعات و توهمات نيز چون غبار روي واقعيات مي‌نشينند تا معضل دو چندان بزرگ‌تر جلوه كند. بايد به‌دنبال آن بود كه منشا اصلي اين شعله افروزي‌ها را يافت و در پي بستن سرچشمه‌ي تلخ‌آب كينه‌توزي‌ها برآمد كه روزگار، روزگار اقتضاي تفكر است نه تهديد.
تا زماني كه نيروي عامل قدرت براي برقراري نظم، اين پيش شرط را نپذيرفته باشد؛ طبعاً ظهور انواع شايعات و اتهامات عادي است؛ كه بگويند ماموري اهل مياندوآب و ترك زبان، قاتل مجرمي مهابادي و كرد زبان است!
حال روي سخن با ضابطان و مجريان حفظ نظم و امنيت است كه آيا به‌غير از سركوب و زندان و دستگيري؛ مشي و رويه‌اي ديگر براي به‌كار بستن در جريان حل معضلاتي از اين دست در چارچوب قانون و قانون‌مداري وجود ندارد؟ آيا تنها حربه‌ي حفظ نظم و امنيت، شليك گلوله، به صرف برخورداري از حق حمل اسلحه است؟ آيا به فرض آن‌كه اگر يك مامور قانون در مواجهه با حتي يك فرد خاطي و خلاف‌كار، دچار معضل شود، بايد از اسلحه براي مغلوب كردن و به زمين انداختن خاطي و خلاف كار استفاده كند؟ آيا در قوانين موجود هيچ ظابطه و دستورالعملي براي استفاده از اسلحه و شليك و كشتن مظنونين و مجرمين، تعيين نشده است؟ آيا به همين دليل نيست كه اتفاقاتي مانند واقعه مهاباد يا ايستگاه متروي كرج به‌وقوع مي‌پيوندد؟ بايد باور كرد؛ جامعه‌اي كه دادرسي نيابد، به ستوه مي آيد و در اين ميان، هيچ‌كس سودي نخواهد برد.
در اين روزگار هم كه همه جهان يك دهكده است و نيز به همت جمعي ايرانيان و حركت اجتماعي آنان، روزگار و راه و رسم سركوب و ترور و تهمت و كينه و خشونت از اعتبار افتاده است؛ آيا تلاش براي بازداشتن اين خواست و همت ملي مي‌تواند توجيه عقلاني داشته باشد؟ بي‌ترديد دامن زدن به شعله‌وري هرچه بيش‌تر آتش سركوب و خشونت و قهر در مناطقي مثل مهاباد، تهديد كننده‌ترين عامل براي امنيت ملي و منطقه‌اي، استقلال و تماميت ارضي و منافع ملي همه‌ي ايرانيان و مردم تمامي اقوام و مناطق اين مرز و بوم است.

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به همبستگی