|
|
|||
|
يادمان نرود • وقتی دکتر کاظم سامی را در مطبش به قتل رساندند، جمجمهی او را شکسته بودند، و با چيزی مغزش را به هم زده بودند. اين پيام صريح حکومت اسلامی به مغز و انديشه بود • گنجی بر حق انسانیاش پای میفشارد، و حکومت اسلامی بر جهالت و ظلم. تمام دنيا به اين صحنه خيره شده. در کشوری که زمانی کورش و داريوش پادشاهش بودند، امروز خامنهای و احمدینژاد بر آن حکم میرانند. موضوع از تراژدی هم گذشته عباس معروفی
شنبه ١٨ تير ١٣٨۴ – ۹ ژوئيه ٢٠٠۵ حکومتی که جان آدمی را ارزش نمیداند، راهی جز گورستان برای بشر نمیشناسد. و نخستين خواستهاش نابودی آزادیخواهان است، آن هم به شکل توهينآميز. وقتی دکتر کاظم سامی را در مطبش به قتل رساندند، جمجمهی او را شکسته بودند، و با چيزی مغزش را به هم زده بودند. اين پيام صريح حکومت اسلامی به مغز و انديشه بود. وقتی احمد ميرعلايی را از جلو خانهاش ربودند و با تزريق الکل در رگهايش او را به قتل رساندند و در کوچهای جسدش را رها کردند، پيام روشنشان اين بود که تکتک نويسندگان را نابود میکنيم. روز واقعه من زير بازجويی بودم. و وقتی از بازجويم (حاج آقا محمدی) پرسيدم چرا با اين آدم نازنين چنين رفتاری شده؟ پاسخ داد که او با ايرانيکا همکاری کرده. و همان روز بود که گفت: «ما بمب اتم داريم، ساده نباش عباس! ما دارم به حکومت جهانی فکر میکنيم.» وقتی شاعر را با طناب میکشتند، به صراحت حنجرهی سرخ شعر را خفه میکردند، و آن پيام هم به جامعه منتقل شد. اما چه کسانی دولتمرد بودند، در اين حکومت سهم داشتند، و سکوت کردند؟ و چرا همچنان ساکتاند؟ راستی چه اتفاقی افتاده است؟ وقتی آنهمه آدم اعدام شدند، آدم عاقلی در اين حکومت نبود که بگويد: برادر، مرا نکش؟ گنجی بر حق انسانیاش پای میفشارد، و حکومت اسلامی بر جهالت و ظلم. تمام دنيا به اين صحنه خيره شده. در کشوری که زمانی کورش و داريوش پادشاهش بودند، امروز خامنهای و احمدینژاد بر آن حکم میرانند. موضوع از تراژدی هم گذشته. موضوع کمدی است. مضحکه است. دردآور است. و اين حاکمان تدبيری جز نابودی گنجی نمیشناسند. چارهای جز تقلب و جرزنی نمیيابند، راهی جز سرکوب نمیجويند. مطبوعات دنيا اما به اين صحنهها خيره شده. همه دارند نگاه میکنند. البته ما آنهمه جوان داريم، اميد داريم، و هنوز آدم داريم. شيرين عبادی امروز گفت: «ایکاش به جای جایزه صلح نوبل یک کلید طلائی به من میدادند تا دروازهی زندانها را باز کنم.» وقتی... وقتی ديگر نمانده. امروز کار ما اين است که برای "آدم" حلقهی حفاظتی و حمايتی ايجاد کنيم. نظام اسلامی دارد خود را برای جنگ آماده میکند، چون عزت و شرف و حيثيت آنها در گرو جنگ است. آنها لهله میزنند که تانک به خيابان بکشند، آنها در باروت و دود، در جنگ و سرود خود را میيابند، آنها به يک حکومت جهانی فکر میکنند که رهبر و رييس جمهورش را هم حالا دارند، آنها با مرگ کسب و کار میکنند، آنها ايران بزرگ ما را وسيلهای کردهاند برای نمايش ايدئولوژی برترشان. آنها بهشت و جهنم را در همين دنيا برپا کردهاند، و چه جهنمی! آنها يکدست شدهاند و شاخ و شانه میکشند که بر طبل جنگ بکوبند، و عنقريب با وقاحت خواهند گفت: اتم هم داريم. يادمان نرود، ما عزت و شرف و حيثيتمان را در راه آزادی، به خاطر انسان، و برای حقوق بشر به داو میگذاريم. ما آدمهامان را لازم داريم، ما بايد دوباره ايران را بسازيم. گرچه پراکندهايم، اما روز به روز با همدلی به هم نزديکتر میشويم؛ نزديک دوردست. لازم نيست رفتار انتحاری را تبليغ کنيم. قرار نيست جوانان کشور را شير کنيم تا از حلقهی آتش و مرگ بگذرند، کافیست بدانيم که با اميد و اعتماد و تلاش فضای ديالوگ شکل میگيرد. کافیست که ما هم همدست شويم. کافیست بدانيم که گفتگوی تمدنها شعار نيست، چهارصد سال است که تلاش میکنند تا تمدنها به گفتگو بنشينند، اما در حکومت تروريستپرور اسلامی با اين شعار جهان را فريب میدهند، و حتا منتقدان داخلی خود را بر نمیتابند. مگر میتوان از گفتگوی تمدنها حرف زد، و اهل قلم را، هموطن را، آدم را در زندان کشت؟ مگر میتوان از سعادت سخن گفت و ملتی را تباه کرد؟ و مگر میتوان اينهمه در انحطاط جامعه پافشاری کرد؟ وقتی ديگر نمانده. کافیست بدانيم که هيچ کتاب آسمانی و هيچ دينی بشريت را رستگار نمیکند. کتاب و دين مسئلهی شخصی آدمهاست، مثل عشق، مثل عقيده، و مثل هر چيز ديگر. دستاورد بشر، و خرد جمعی جهان همين سی اصل حقوق بشر است، و تا زمانی که کسی به آن ايمان نياورد، به بشريت اهانت کرده است.
|
||||
|