|
|
|||
|
روزى به نام زن در چند دهه اخير در جهان پيشرفت زيادى حاصل شده است.
در سراسر دنيا امكان دسترسى زنان به آموزش ، مراقبتهاى بهداشتى، و اشتغال به
كار با حقوق دريافتى افزايش يافته است و قوانينى كه موقعيتهاى مساوى در
اختيار زنان قرار دهد و به حقوق انسانى زنان احترام بگذارد، در بسيارى از
كشورها وضع شده است. اكنون در دنيا تعداد زنانى كه به عنوان تصميم گيرنده در
فعاليتهاى اجتماعى شركت مى كنند ، رو به افزايش است. با اين وجود در سراسر
دنيا، هنوز هيچ جايى وجود ندارد كه زنان بتوانند ادعا كنند كه موقعيت مساوى
با مردان دارند.
براى زنان سراسر دنيا اين روز، روزى است كه زنان مى توانند تلاشهاى خود را براى ايجاد برابرى بين زن و مرد، صلح و توسعه مورد ارزيابى قرار دهند. ممكن است فكر كنيد كه تساوى بين زن و مرد بيش از همه به نفع زنان است اما تحقيقات نشان داده كه افزايش از درصد تعداد دخترانى كه دوره دوم آموزش يا دبيرستان را تمام كرده اند ، سبب رشد ۳درصد اقتصادى گشته است. با اين وصف در فقيرترين كشورها كه سود زيادى از رشد اقتصادى به دست مى آورند، اغلب دختران از تحصيل و آموزش محرومند. تا زمانى كه مردان و زنان براى حفظ امنيت حقوق انسانى و كامل زنان با يكديگر همكارى نكنند احتمال يافتن راه حل مناسبى براى مشكلات سياسى ، اقتصادى و اجتماعى ضعيف است. در چند دهه اخير در جهان پيشرفت زيادى حاصل شده است. در سراسر دنيا امكان دسترسى زنان به آموزش ، مراقبتهاى بهداشتى، و اشتغال به كار با حقوق دريافتى افزايش يافته است و قوانينى كه موقعيتهاى مساوى در اختيار زنان قرار دهد و به حقوق انسانى زنان احترام بگذارد، در بسيارى از كشورها وضع شده است. اكنون در دنيا تعداد زنانى كه به عنوان تصميم گيرنده در فعاليتهاى اجتماعى شركت مى كنند ، رو به افزايش است. با اين وجود در سراسر دنيا، هنوز هيچ جايى وجود ندارد كه زنان بتوانند ادعا كنند كه موقعيت مساوى با مردان دارند. در دنيا ٣/١ ميليارد نفر فقير وجود دارد كه اكثريت اين جمعيت زن هستند. به طور ميانگين ، زنان براى كار مشابه مردان ۳۰ تا ۴۰ درصد كمتر حقوق دريافت مى كنند. هنوز هم در همه جا، زنان قربانيان تجاوز و خشونت خانگى اند كه سبب مرگ و معلوليت (ناتوانى جسمانى ) زنان مى شود. چگونه اتفاق افتاد انديشه اختصاص يك روز به عنوان روز جهانى زن ، در اوايل قرن بيستم ، يعنى زمانى كه در دنياى صنعتى دوره توسعه ، اغتشاش ، رشد جمعيت و پيدايش ايدئولوژيستهاى بنيادگرا بود ، به وجود آمد. در ۸ مارس سال ۱۸۵۷ زنانى كه در كارخانجات نساجى و پوشاك شهر نيويورك در ايالات متحده كار مى كردند، شروع به اعتراض كردند. آنان عليه شرايط غيرانسانى كار و حقوق كم به مبارزه برخاستند. پليس به تظاهركنندگان حمله ور شد و آنان را متفرق كرد. دو سال بعد، دوباره در ماه مارس اين زنان اولين اتحاديه كارگرى را تشكيل دادند وسعى كردند از خود دفاع كنند و در محيط كار حقوق اوليه خود را كسب كنند. در ۸ مارس سال ۱۹۰۸ ، ۱۵۰۰۰ زن در نيويورك براى حقوق بيشتر، ساعت كار كمتر ، داشتن حق رأى و خاتمه يافتن كار كودكان تظاهرات كردند. آنان شعار (نان و گل رز) را انتخاب كردند كه نان به عنوان سمبل امنيت اقتصادى و گل رز سمبل شرايط بهتر زندگى بود. در ماه مه حزب سوسياليست آمريكا آخرين يكشنبه ماه فوريه را روز ملى زن اعلام كرد. به دنبال بيانيه حزب سوسياليست آمريكا، مردم اين كشور روز يكشنبه ۲۸ فوريه سال ۱۹۰۹ را به عنوان اولين روز ملى زن جشن گرفتند. زنان تا سال ۱۹۱۳ آخرين روز يكشنبه ماه فوريه را جشن مى گرفتند. در سال ۱۹۱۰ ، احزاب سوسياليست سراسر دنيا كنفرانس بين المللى را در شهر كپنهاگ دانمارك برگزار كردند. در اين كنفرانس پيشنهاد شد يك روز به عنوان روز جهانى زن انتخاب شود. ابتدا خانم كلارا زتكين، سوسياليست آلمانى پيشنهاد كرد اعتصاب كارگران نساجى و پوشاك آمريكا يك روز به عنوان روز زن انتخاب شود. اين پيشنهاد با موافقت بيش از ۱۰۰ زن از ۱۷ كشور شركت كننده، از جمله سه زن نماينده پارلمان فنلاند، روبرو شد. اين روز به احترام حركت زنان براى احقاق حقوق خود از جمله حق رأى ( كه رأى و شركت در انتخابات ناميده مى شود ) انتخاب شد. در آن زمان هيچ روز خاص و تاريخ معينى ، انتخاب نشد. بيانيه بين المللى سوسياليستها اثربخش بود. در سال بعد يعنى سال ،۱۹۱۱ براى اولين بار روز جهانى زن در كشورهاى استراليا، دانمارك ، آلمان و سوئيس اعلام شد. اين روز، روز ۱۹ مارس بود و بيش از يك ميليون نفر زن و مرد براى حمايت از اين روز در خيابانها صف آرايى كردند (گرد هم جمع شدند). در اين گردهمايى ، شركت كنندگان علاوه بر حق رأى ، خواستار اعطاى حق كار و خاتمه يافتن خشونتهاى كارى شدند. كمتر از يك هفته ، در ۲۵ مارس ، فاجعه حريق كارخانه تراى انگل به وقوع پيوست. بيش از ۱۴۰ كارگر، كه بيشتر آنان زنان مهاجر يهودى و ايتاليايى شاغل در كارخانه پوشاك تراى انگل بودند، به علت نبود امكانات ايمنى جان خود را از دست دادند. اتحاديههاى هم پيمان صنفى زنان و اتحاديه بين المللى زنان كارگر پوشاك تظاهرات متعددى براى اعتراض به اين فاجعه قابل پيشگيرى به راه انداختند از جمله مى توان به مراسم رژه سوگوارى ساكت كه با حضور بيش از ۱۰۰۰۰۰ نفر تشكيل شد ، اشاره كرد. حريق كارخانه تراى انگل اثر ويژه اى روى قانون كار و شرايط سخت كارى كه سبب بروز آن فاجعه شده بود ، گذاشت. به عنوان بخشى از جنبش صلح كه در ابتداى جنگ جهانى اول آغاز شد ، زنان روسيه اولين روز جهانى زن را در آخرين يكشنبه ماه فوريه ۱۹۱۳ برپا داشتند. در ساير نقاط اروپا ، در روز ۸ مارس سال بعد ، زنان تظاهراتى براى اعتراض به جنگ و ابراز همبستگى با خواهران خود برپا داشتند. با دو ميليون سرباز كشته شده در جنگ، دوباره زنان روسى آخرين يكشنبه ماه فوريه ۱۹۱۷ را براى اعتصاب نان و صلح انتخاب كردند. رهبران سياسى به اين اعتصاب اعتراض كردند اما زنان روس كماكان به اعتصاب خود ادامه دادند. ۴ روز بعد سزار روسيه مجبور به استعفاء شد و دولت موقت به زنان حق رأى بخشيد. اين روز تاريخى (يكشنبه آخر فوريه) براساس تقويم رومى كه در روسيه مبدأ تاريخ بود ، با ۲۳ فوريه تقارن پيدا كرد و در ساير نقاط دنيا و بر اساس تقويم مسيحى روز ۸ مارس تعيين شد. از آن سال، روز جهانى زن در كشورهاى توسعه يافته و در حال توسعه به عنوان بعد جديد جهانى براى زنان مورد قبول قرار گرفته است. در دسامبر سال ۱۹۷۷ مجمع عمومى سازمان ملل ، طى مصوبه اى روزى را به عنوان روز جهانى زن كه روز احقاق حق زنان و صلح بين المللى است ، تصويب نمود. ۴ كنفرانس جهانى زن سازمان ملل متحد نيز به احقاق حقوق زنان رشد فرآيند همكارى آنان در مسائل اقتصادى و سياسى كمك نمود. در سال ۱۹۷۵ سازمان ملل با اعلام سال جهانى زن توجه جهان را به مسائل مربوط زنان جلب كرد و اولين كنفرانس زنان را در مكزيكوسيتى مكزيك برگزار نمود. كنفرانس بعد در سال ۱۹۸۰ در كپنهاك دانمارك برگزار گرديد. در سال ۱۹۸۵ سومين كنفرانس جهانى زن در نايروبى كنيا برگزار شد و نگاهى اجمالى به نتايج حاصله از فعاليتهاى ۱۰ سال اخير نمود. در سال ۱۹۹۵ پكن ميزبان چهارمين كنفرانس جهانى زن شد. نمايندگان ۱۸۹ كشور مختلف متفقاً نظر دادند كه عدم برابرى و تساوى بين زنان و مردان روى رفاه جامعه اثرى جدى گذاشته است. اين كنفرانس حرفهاى متعددى براى پيشرفت زنان در امر سياست ، بهداشت و سلامتى و آموزش اعلام شد. اسناد نهايى كه از طرف كنفرانس منتشر شد ( اين اسناد كار پايه عمل ناميده مى شود ) حاوى اين پيام بود: «پيشرفت زنان وايجاد برابرى بين زن و مرد يكى از موارد حقوق بشر است و شرط رسيدن به عدالت اجتماعى است و نبايد تنها به عنوان يك مسأله خاص زنان تلقى شود. » ۵ سال بعد در بيست و سومين نشست مجمع عمومى سازمان ملل متحد ، زنان سال ،۲۰۰۰ برابرى جنسيتى ، توسعه و صلح براى قرن (۲) پيشرفت جهان را براى رسيدن به اهداف كنفرانس پكن مورد بررسى مجدد قرار داد. اين كنفرانس (پكن + ۵) ناميده شد. اعضاى سازمان نحوه پيشرفت كار و تداوم آن را مانعى براى دسترسى به هدفهاى ياد شده دانست. اعضاى سازمان توافقنامه اى امضا كردند تا تلاش براى رسيدن به هدفهاى اوليه كنفرانس جهانى زن سال ۱۹۹۵ ادامه پيدا كند. صلح و سياست در طول ۵۰ سال گذشته بيشترين پيشرفت در ايجاد امنيت حقوق سياسى زنان ، يعنى داشتن حق رأى و حق انتخاب شدن ، صورت گرفته است. امروزه در بيشتر كشورها كه زنان حق رأى دارند و فقط معدود كشورهايى هستند كه زنان حق رأى و فعاليت اجتماعى ندارند. باور عام اين است كه افزايش تعداد زنان در مناصب يا مقام تصميم گيرى ، تغييرات مثبتى براى زنان و جامعه به وجود خواهد آورد. با وجود اينكه در بيشتر كشورها زنان مى توانند در ادارات كار كنند ، هنوز حضور آنان در دولتها نامحسوس و اندك است. در اين قرن تنها ۲۴ زن به عنوان رئيس جمهور يا رئيس دولت انتخاب شدند. در سال ۱۹۹۵ تنها ۱۰ زن رئيس جمهور بودند. گرچه در آسيا حضور زنان در سطوح بالاى دولتى بسيار محدود است ، با اين وجود ۴ نفر از ۱۰ رئيس جمهور در آسيا به قدرت رسيدند. در سراسر دنيا تنها ٤/١١ درصد از نمايندگان انتخابى پارلمانها زن بودند كه نسبت به سال ۱۹۹۷ ، ٤/٢ درصد افزايش يافته است. وزراى زن كابينه از ۳ درصد سال ۱۹۸۷ به ٢/٦ درصد در سال ۱۹۹۶ افزايش پيدا كرده است. در اوايل سال ۱۹۹۵ دولت سوئد اولين كابينه جهان را كه تعداد وزراى زن و مرد آن برابر بودند ، تشكيل داد. از ۱۸۹ سياستمداران عاليرتبه سازمان ملل فقط ۱۱ نفر زن هستند. بين سالهاى ۱۹۵۷ تا ۱۹۷۹ تقريباً هيچ زنى در هيأت نظامى حافظ صلح خدمت نكرد. در سال ۱۹۹۳ دو درصد از نظاميان حافظ صلح (صلح بان) زن بودند. در تاريخ سازمان ملل فقط دو زن در مقام و شغل تصميم گيرى بودند. چنين اظهار شده است كه نظامهاى سياسى مى توانند از همكارى زنان سود زيادى ببرند. استدلال شده است كه زنان نظر متفاوتى نسبت به مصوبات جنگ و صلح دارند ، بنابراين افزايش همكارى آنان در هنگام تصميم گيرى سيستمهاى بين المللى و سياسى براى ايجاد صلح عامل بالقوه اى خواهد بود. به طور مثال پژوهشها نشان مى دهد در تعدادى از كشورها مردان بين ۱۰ تا ۱۵ درصد بيشتر از زنان ترجيح مى دهند كه از نيروى نظامى استفاده كنند. گرچه كارشناسان در نتيجه گيرى محتاطانه عمل مى كنند. به يك دليل آنان چنين گفتند كه در هيچ يك از پژوهشها مشخص نشده است كه مردان سلطه جو تر يا صلح طلب تر از زنان اند و يا بالعكس. آنان اضافه كردند شركت يك يا دو زن در مناصب تصميم گيرى سياسى اغلب در روش تصميم گيرى اثرى ندارد. سياست كارى يا روش سياسى فقط زمانى تغيير خواهد كرد كه تعداد نمايندگان زن به ۳۰ تا ۳۵ درصد برسد. يكى از موقعيتهايى كه زنان توانسته اند پيشرفت اندكى داشته باشند موقعيت سياستمدارى و تصميم گيرى سياسى درباره صلح وامنيت است. زنان براى خاتمه جنگ و پايان بخشيدن به مسابقات تسليحاتى بسيار فعالند. با اين حال حضور زنان در مذاكرات صلح بسيار كمرنگ است. با اين وصف ، اين زنان و كودكانند كه در جنگهايى كه تاكنون رخ داده است بيشترين عذاب و رنج را متحمل شده اند. در كشورهايى كه به علت جنگ دوپاره يا چند پاره شده اند ، اغلب تعداد زيادى از مردان كشور جان خود را در جنگ از دست مى دهند. زنان بازمانده مجبورند ، به همراه ساير اعضاى خانواده كه جان سالم به در برده اند به مناطق امن مهاجرت كنند. آنان نان آور و مراقب ساير اعضاى خانواده مى گردند. در بسيارى از كشورها زنان براى اشتغال به كارى كه درآمد كافى براى اداره خانواده شان داشته باشد ، هيچ آموزشى نديده اند و هيچ مهارتى كسب نكرده اند. جابه جايى آنان سبب فقر بيشتر و زندگى در ناامنى مى شود ، يعنى جايى كه ديگر اين زنان به مراقبتهاى بهداشتى ، تغذيه مناسب و آموزش دسترسى نخواهد داشت و ممكن است در آينده اين زنان قربانيان خشونت و تروريسم جنسيتى برنامه ريزى شده شوند. در سال ۱۹۹۴ كشور رواندا جنگ نژاد كشى را تجربه كرد كه حاصل آن بيش از ۳۰۰۰۰ كودك بدون سرپرست بود. ۶۰۰۰ كودك سرپرست خواهر و برادر خود شدند كه دو سوم اين كودكان دختر بودند. در بوسنى پس از جنگ ، بهبود اقتصادى كند است. زنان بدون هيچ مهارت و با كمى آموزش مجبورند كه براى بقاى خانواده كار پيدا كنند. از اين بدتر ، زنان نمى توانند زمين و دارايى به ارث ببرند و زنان متأهل نمى توانند بدون اجازه همسرانشان شاغل شوند (شغل ادارى داشته باشند.). آمار و نفوس به طور كل در سراسر دنيا ، تعداد زنان، اندكى كمتر از مردان است. يعنى به ازاى هر ۱۰۰ مرد ، ٦/٩٨ زن زندگى مى كنند. اگر جمعيت بزرگسالان را در نظر بگيريم، اين نسبت تغيير مى كند. در دنيا تقريباً يك ميليارد بزرگسال زندگى مى كنند كه از بين اين تعداد دو سوم آن زن هستند. از هر ۴ خانواده دنيا ، يكى را زنان سرپرستى مى كنند! سلامت و بهداشت تقريباً در همه كشورها زنان بيش از مردان عمر مى كنند. به طور متوسط زنان ۴ سال بيشتر از مردان عمر مى كنند. عمر متوسط مردان ٧/٦٣ سال و زنان ٨٣/٦٧ سال است. عمر متوسط زنان در چند سال گذشته افزايش يافته است. در سال ۱۹۹۲ زنان در كشورهاى در حال توسعه ٩/٦٢ سال عمر كرده اند. اين در حالى است كه عمر متوسط در سال ۱۹۷۰ ، ٧/٥٣ سال بود ، در كشورهاى توسعه يافته طول عمر زنان در سال ۱۹۷۰ به ٢/٧٤ سال افزايش يافت و در سال ۱۹۹۲ به ٤/٧٩ سال رسيد. عمر متوسط يعنى سالهايى كه اميد است هر فردى زندگى كند. البته بايد اذعان كرد كه هنوز راهى وجود ندارد تا بتوان طول عمر هر فرد را از زمان تولد معين كرد ، اما اگر ما ميانگين عمر سپرى شده افراد را در نظر بگيريم مشخص مى شود كه بخش معينى از جمعيت ممكن است چقدر زندگى كنند. به نظر مى رسد كه طول عمر متوسط ، مستقيماً به ميزان درآمد بستگى دارد. كشورهايى كه بالاترين ميزان عمر متوسط را داشته ، بالاترين درآمد سرانه را نيز داشته اند. در سال ۱۹۰۰ عمر متوسط در آفريقا ، آسيا و آمريكاى لاتين بين ۲۵ تا ۲۸ سال بود. امروزه اين مدت به بيش از ۵۰ سال رسيده است. طول عمر متوسط در چند دهه گذشته در سراسر دنيا افزايش پيدا كرده است. ميانگين عمر امروزه افراد ۱۲ سال بيشتر از سال ١٩٦٠ شده است. اين معيارى است كه نشان مى دهد شرايط اقتصادى ، اجتماعى و سياسى هر كشور تا چه حد توانسته است از مرگ زودهنگام افراد جلوگيرى كند و امكان زندگى سالم تر را افزايش دهد. تفاوت زيادى بين مناطق مختلف دنيا مشاهده مى شود: آفريقا با ميانگين سنى ٧/٥٢ سال براى مردان و ٧/٥٥ سال براى زنان، كمترين عمر متوسط را داشته است. آمريكاى شمالى با ميانگين سنى ٥/٧٣ سال براى مردان و ٢/٨٠ سال براى زنان داراى بالاترين طول عمر متوسط است. مشكلات متعددى در دنيا سبب كوتاهى عمر مى شود كه درميان آنها مشكل عمده اى كه سبب مرگ و مير زنان مى شود ، مرگ و مير حين زايمان است. برآورد شده است كه هر ساله ۶۰۰ هزار زن بر اثر مشكلات ناشى از زايمان جان خود را از دست مى دهند. با مراقبتهاى بهداشتى مناسب و آموزش لازم ، اين آمار را مى توان تغيير داد. آموزش در دنيا ۱۳۰ ميليون كودك وجود دارد كه به مدرسه نرفته اند. دو سوم اين كودكان دختر هستند. در دو دهه گذشته تعداد دخترانى كه در كشورهاى در حال توسعه به مدرسه مى روند ، افزايش پيدا كرده است. تعداد اين دختران از ۳۸ به ۷۸ درصد رسيده است. اگر يك خانواده فقير مجبور باشد حتى مبلغ ناچيزى براى تحصيل فرزندشان بپردازند (براى كتاب و دفتر ) عميقاً در اين باره فكر مى كنند. ممكن است به اين نتيجه برسند كه دختر خانواده مى تواند در كارهاى منزل مانند تميز كردن ، پخت و پز، جمع آورى هيزم ، آوردن آب و نگهدارى فرزندان كوچكتر خانواده ، به مادر كمك كند. حتى اگر يك دختر بتواند به مدرسه هم برود ، شانس پيدا كردن كار مناسب با حقوق مناسب، بسيار كم است. بخشى از اين تصميم گيرى ناشى از اين تفكر است كه پسر خانواده بايد تحصيل كند، زيرا در آينده نان آور خانواده اش و حامى و پشتيبان پدر و مادر پيرش خواهد بود. كار كردن يك دختر ، هرچقدر هم سخت و طولانى باشد ، كمتر مى تواند درآمدزا باشد. در شهرها ، تعداد دختران و پسرانى كه به مدرسه مى روند بيشتر از مناطق روستايى است و تعداد دخترانى كه در كشورهاى در حال توسعه مدرسه را به پايان مى رسانند بيش از كشورهاى صنعتى است. منبع - مركز اطلاع رسانى سازمان ملل مترجم: معصومه پيروزبخت روزنامه ايران
|
||||
|