|
شانزدهمين سالگرد قتل
دکتر کاظم سامی
تکاپو از تولد تا مرگ
علی شاملو
۶
آذر ۱۳۸۴
زنده ياد کاظم سامی کرمانی از پدر و مادری
مهاجر که جاذبه مذهبی آنها و خانواده شان را از کوير سوزان کرمان به مشهد
کشانده بود، در سال ۱۳۱۳ متولد شد.
او دوران اوليه کودکی اش را در رژيم استبدادی
رضاخانی گذراند، اما در اوايل مدرسه با هجوم نيروهای متفقين به ايران به خصوص
اشغال شهر مشهد توسط روس ها روبه رو بود.
فضای قدسی شهر کانون خانوادگی که اشتياق و
اعتقاد مذهبی آنان را به خراسان کشانده بود، هسته های اوليه اعتقادات مذهبی
او را پرورش و رشد داد و اين اعتقادات در سال های بعد، از طريق استاد و معلم، شالوده ای و بنيانی
محکم يافت.
اما درست در همين زمان، رويدادهای تاريخی چون
ورود روس ها به شمال کشور، وجود نيروهای متفقين در گوشه و کنار ايران،
شنيدن داستان سقوط مفتضحانه رژيم رضاخانی در شهريور ۱۳۲۰ و از هم پاشيدن
سازمان کشور، احساس مالی و مليت خواهی را توأم با فکر و انديشه مذهبی در او برانگيخت.
بدين سبب بود که وقتی در دبيرستان با نهضت ملی
شدن نفت مواجه شد، با شور و شوق آن را پذيرفت و در جهت ملی شدن صنعت نفت به
فعاليت پرداخت.
محيط زندگی و تلاش خانواده و اطرافيانش برای
زيستن و رفع مشکلات گذران زندگی، او را با بعد ديگری از دردهای اجتماعی آشنا
ساخت.
او که هنوز دبيرستان را به پايان نرسانده بود،
مجبور شد به کار بپردازد و حتی به علت صغر سن ناگزير بود که شناسنامه اش را
تغيير دهد و سن خود را يک سال افزايش دهد. بدين ترتيب،
تاريخ تولّد او ،که در سال ۱۳۱۴ متولد شده بود، در شناسنامه اش ۱۳۱۳ درج شد.
محيط
خانوادگی
پدر کاظم سامی مرحوم غلامرضا سامی مردی مهربان،
صميمی، بلندنظر، مصمم و فداکار بود.
مادر وی بانو عصمت سامی محور اصلی اين کانون
ايمان و عطوفت و اوج صميميت ها بود که يک سال بعد از قتل فرزندش در حال اغما
و تصادفاً در همان بيمارستان و در همان اتاق مراقبت های ويژه و در ميان
اضطراب و رنج منسوبانش که او را بسيار دوست داشتند، درگذشت. مادر وی بی نهايت
وارسته، خداشناس، فروتن، نکته سنج و غمخوار بود.
مهدی عضو ديگر اين خاندان که سری پرشور، مبارز
و فعال داشت، ۲۰ سال قبل از قتل سامی طی حادثه ای در دريا غرق شد.
سامی که از همان دوران کودکی فشار زندگی را روی
شانه های خويش حس می کرد وقتی به مدرسه می رفت و وقتی به دانشگاه راه يافت
مجبور بود برای ادامه تحصيل خود کار کند. سامی حتی در دوران مبارزه هميشه
ناچار بود مشاغل و وظايف گوناگونی را مانند تدريس، کشيک های متمادی شبانه
تقبل کند تا بتواند از عهده مخارج زندگی برآيد.
در واقع زمينه فکری- مذهبی او اولاً از خانواده اش ناشی می
شود؛ و ثانياً در فضای تحصيلی
و در سايه زمزمه محبت استاد محمدتقی شريعتی مزينانی رشد می يابد. و وجه ملی اعتقادی اش از واقعه شکست
شهريور ۲۰ و اوج گيری احساس مليت حاصل از نهضت ملی شدن نفت ريشه می گيرد. اما
روح عدالتخواهی، انسان دوستی و عشق به انسانيت در وجودش ناشی از درک اجتماعی
او بود.
او که خود دردمندی زجرديده و رنج کشيده بود و
در اين گردونه علاوه بر تحصيل ناچار بود برای گذران زندگی از بام تا شام
بچرخد، به خوبی دردهای ناشی از
فقدان عدالت اجتماعی را درمی يافت. در همان نوشته های دوران تحصيل و در سخنان
و گفتارش نکته های عدالتخواهی مذهبی را به صورتی برجسته و درخشان ارائه می
داد و جاذبه به وجود می آورد. با وجودی که استعداد درخشانی در رشته های مختلف
تحصيلی داشت به عشق درمان دردهای انسان ها به پزشکی روی
آورد.
دوران تحصيل و
دبيرستان
سامی در سال دوم دبيرستان و با اوج گيری نهضت
ملی شدن نفت، احساس مبارزه با استعمار و استثمار به دليل درس های انسانی و
مذهبی کانون نشر حقايق اسلامی و ارتباط گرفتن با عده ای که چون او روح ملی و
مذهبی را با حق طلبی و عدالتخواهی توام ساخته بودند به مسيری ديگر کشانده شد
و روحيه ظلم ستيزی، آزاديخواهی و پويايی فکری و ذهنی او را
برانگيخت.
دانشگاه
سال اول پزشکی را بعد از کودتای ۲۸
مرداد، در مشهد گذراند، در
حالی که ناچار بود به شغل معلمی هم بپردازد.
او همچنين به سروسامان دادن به فعاليت های
زيرزمينی خود ادامه داد، اما از آن سال به بعد به دانشگاه تهران انتقال يافت
و تحصيلات خود را در رشته روانپزشکی و دوره تخصصی در تهران گذراند و فعاليت
های خود را نيز در فضای بزرگ تر و با مسئوليت های سنگين تر آغاز
کرد.
سامی در سال ۱۳۴۹ ازدواج کرد و حاصل اين ازدواج
دو فرزند دختر است. همسر سامی می گويد: دکتر از سال ۱۳۴۹ تا سال ۱۳۵۷ دستگير
نشد و اصولاً زندان های دکتر سامی همه مربوط به قبل از ازدواج ما
بودند.
فعاليت های سياسی و
اجتماعی
فعاليت های بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ او را
فردی بار آورد که هميشه در جهت گردآوری گروه ها، احزاب و سازمان ها باشد،
هميشه منافع ملی را بر منافع گروهی مقدم می شمرد و در اين راه بزرگ ترين حربه
او صداقت او بود.
او در نهضت مقاومت ملی به فعاليت های پيگيری
پرداخت و تحصيل در دانشکده پزشکی را ادامه داد و در کنار آن به فعاليت و کار
همت گماشت. منشی شد، معلم شد،
درس خصوصی داد از ادبيات تا رياضيات. و با وجود آن، به
دوستان می پرداخت. مشکل آنها را چون مشکلات شخصی خود به حساب می آورد و در
رفع آن نهايت کوشش خود را به کار می برد هر کدام از دوستانش شاهد مثالی از
اين نمونه های فراوان به ياد دارند.
زمانی که به خاطر طولانی شدن فعاليت های
زيرزمينی، بسياری از فعالان از
ميدان خارج شدند و نهضت مقاومت ملی به مرور از ميان رفت، او از پا ننشست.
هسته ای از جوانان و دانشجويان را برای روز مبادا حفظ کرد، به مطالعه وا داشت
و به جلسات مختلف کشاند و روح ستيزه گری و مبارزاتی را همچنان داغ نگه داشت.
زمانی که کاظم تازه فارغ التحصيل شده بود، اندک
اندک فرصت هايی به وجود آمد. دکترين آيزنهاور مطرح شد و متاسفانه عده ای از
«سياسيون» آن را تائيد کردند و خواستند از اين راه، گشايش در کارشان ايجاد
شود و درست در همين حال، همين دوستان قليل کاظم که خود را فارغ از تمام گروه
بندی ها و روحيه های فرصت طلبی نگه داشته بودند به اعتراض پرداختند و اولين
اعلاميه خود را انتشار دادند، سکوت را شکستند، توقيف و زندانی شدن را به جان
خريدند و اين اولين ناقوسی بود که بعد از قطع فعاليت های نهضت مقاومت ملی،
عليه رژيم شاهنشاهی به صدا درمی آمد و همين ندا بود که کم کم دانشگاه تهران
را به حرکت درآورد و از سال ۱۳۳۹ رويارويی با رژيم اوج
گرفت.
سامی همه جا بود و همه جا بدون تظاهر، مسئوليت
های بزرگی به عهده می گرفت. در فعاليت های سياسی که در اين سال ها نضج می
گرفت، همه به نوعی و در جايی نقش خود را بازی می کردند، ولی سامی همه جا بود
و همه جا می غريد و همه جا استدلال می کرد، نقايصی را تحمل می کرد و در جهت
اصلاح برمی آمد و نکات مثبت را به صورتی درخشان تر و برجسته تر عيان می
ساخت. و در اين جريان ابتدا
مشکل ترين و بی سروصداترين کارها را بر عهده گرفت که ارتباط و سازماندهی
دانشجويان مقيم خارج از کشور بود.
کسانی که از آن سال ها باقی مانده اند و در
سازماندهی دانشجويان خارج از کشور در آن سال های پرشور موثر بودند از فعاليت
های او آگاهند که از هزاران کيلومتر دورتر، چگونه اختلافات را از ميان برد و
از دانشجويان مخالف، مشتی گره کرده به وجود آورد و اختلافات عقيده و سليقه را
به اتحادی محکم در برابر رژيم بدل ساخت.
درست در کنار اين فعاليت ها که دنيايی کار و
زحمت به همراه داشت، در جبهه داخلی باز هم فعال و کوشا و در همه جا حاضر و
ناظر بود.
وقتی که در اواخر سال ۱۳۳۹ در اثر سختگيری و
ضرب وشتم و زندان، بسياری از
فعالان داخلی از صحنه خارج شده بودند، سامی بود که باز هم در دانشگاه تهران و
خارج از آن فعال بود و اين نقش را به طور چشمگير و موثر ايفا کرد و تا آزاد
شدن ديگران، تمام وظايف افراد مختلف را در سطوح متفاوت به کمک دوستانی نزديک
به عهده داشت. يقيناً اگر اين کوشش ها نبود رژيم به سادگی درصدد آزاد کردن
زندانيان برنمی آمد.
سامی هرگز در مبارزات خود تنها هدفش استبداد
نبود، بلکه استعمار خارجی و استثمار را نيز مدنظر داشت. سامی به بعد
فرهنگی و بالا رفتن شعور سياسی مردم بيش از شعارهای توخالی اهميت می داد و در
اين جهت بدون تظاهر در تمام جبهه های ممکن به فعاليت پرداخت. می نوشت و سخن می راند، اما غالب نوشته
هايش بدون نام بود و هرگز کسی در نمی يافت که کلمات به تحرير درآمده و در
کنار هم آنچنان شاعرانه چيده شده از کيست؟
سعی کرد مجله ای به نام «پيکار انديشه» انتشار
دهد و شماره ای از آن نيز در اختيار مردم قرار گرفت، اما شماره دوم آن در
چاپخانه به همراه خود سامی توقيف و به محاق کشيده شد.
اما در کنار اين فعاليت ها، سامی در کانون نشر
حقايق اسلامی به مدد کوشش های استاد محمدتقی شريعتی راهی تقريباً مشابه کوشش
های دينی بازرگان و طالقانی و همفکرانشان را در تهران پی گرفت.
تلاش برای به روز کردن اصول عقايد، پيراستن
اسلام از خرافات و معرفی اسلام اصيل و متکی بر آزادی و عدالت و برادری، در
جلسات منظم و هفتگی، تعقيب می شد. جلساتی که با پيشنهاد طاهر احمدزاده از
زمستان سال ۱۳۲۳ سامانی تازه يافت.
کانون نشر حقايق اسلامی اما در تفاوتی معنادار
با انجمن اسلامی دانشجويان آن زود، رويکردی نقادانه به مسائل
اقتصادی- اجتماعی کشور داشت.
تفسيرهای قرآن و نهج البلاغه استاد محمدتقی شريعتی و نيز طاهر احمدزاده در
حقيقت سخنرانی هايی بودند که به ويژه جوانان مسلمان را تشويق به شرکت در
مسئوليت های اجتماعی و مبارزات سياسی می کردند.
از همين منظر بود که کاظم سامی، علی شريعتی، دل
آسايی، نظام الدين قهاری، تاج الدينی، سرجمعی، برادران حکيمی، ممکن، خطيب،
نيک نژاد، عرب زاده، فضلی نژاد، صفويه، هراتی، سرايدارپور، شاکری نژاد و
بسياری ديگر از دل کلاس ها و جلسات کانون به نهضت خداپرستان سوسياليست و سپس
جمعيت آزادی مردم ايران (جاما) پيوستند.
زنده ياد کاظم سامی کرمانی از اعضای ثابت کانون
نشر حقايق اسلامی از جمله افرادی محسوب می شد که در سخنرانی های مرحوم محمد
نخشب در مشهد، پيوسته حضور می يافت. او ضمن پيوستن به حزب ايران، مقدمات
ملاقات نخشب و استاد محمدتقی شريعتی را فراهم می آورد.
بعد از شکست فعاليت های جبهه ملی دوم و افول
مبارزات ضمن سال های ۴۰ و ۴۱ و به خون کشيدن قيام ۱۵ خرداد سال ۴۲ و شکست
تجربه انتشار نشريه نوين،
بازهم او به انديشه و تعقل پرداخت.
در انتهای دهه ۱۳۳۰ جناح راديکال جبهه ملی
معتقد بود که با آغاز مجدد سرکوب و محو همان اندک آزادی های سياسی، بايد حزب،
هم مشی مبارزاتی خود را عوض کند و راه و روش قهرآميز و تدارک انقلاب را به
عنوان وظيفه اصلی خود بپذيرد. قيام ۱۵ خرداد و سرکوب خونين آن توسط رژيم شاه
ضرورت عملی کردن اين طرح را فوريت بخشيد.
در اين شرايط، جناح راديکال حزب مردم ايران در
نخستين کنگره اين حزب در خرداد ماه ۱۳۴۲ طرح مبارزه قهرآميز با رژيم و تغيير
مشی جبهه ملی را به وسيله دکتر کاظم سامی و دکتر حبيب الله پيمان مطرح می
کنند که با مخالفت اکثريت روبه رو می شود و در نخستين کنگره جبهه ملی مورد
قبول قرار نمی گيرد و لذا کار مخفی اين گروه برای پايه گذاری جنبش آزادی بخش
مردم ايران (جاما) آغاز می شود.
سامی در کنار فعاليت های سياسی و اجتماعی، فردی
حساس و عاطفی بود. البته همسر
دکتر سامی معتقد است: «حساس بودن دکتر سامی به خاطر منضبط بودن سامی بوده
است. آدم بسيار دقيق و با ديسيپلينی بود. بسيار وقت شناس بود و کارش روال
خاصی داشت و برای هر کاری وقت می گذاشت، برنامه ريزی می کرد و حساس بود.
بسياری از دوستان سياسی وی نقل می کنند که در بسياری از مشکلات مالی که پيش
می آمد، ايشان بدون ريا کمک می کرد. بيشتر بيمارانش را برای رضای خدا معاينه
می کرد.»
تأسيس حزب
جاما در سال ۱۳۴۲ تاسيس و به جذب نيرو و گسترش
فعاليت ها می پردازد و به زودی اکثر جوانان حزب مردم ايران و بعضی ديگر از
فعالان وابسته به جبهه ملی در تهران و چند شهرستان جذب آن شده و با هدف
براندازی نظام سلطنتی فعاليت می کنند.
در اين مدت، همکاری جوانان جاما با حزب مردم
ايران ادامه می يابد. در سال ۱۳۴۴ ساواک تعدادی از فعالان جاما و چند نفر از
اعضای کميته حزب مردم ايران را که مورد سوءظن قرار گرفته بودند، بازداشت می
کند. اعضای حزب پس از اثبات بی اطلاعی آنها از تاسيس و فعاليت جاما آزاد می
شوند اما دکتر سامی، دکتر پيمان و برخی ديگر از فعالان همراه شان محکوم شده و
به زندان می روند.
زنده ياد دکتر کاظم
سامی در بهمن ماه ۱۳۵۷ با ادامه فعاليت جاما ديدگاه های خداپرستان سوسياليست
را از منظر خود و يارانش پی گرفت. اين در حالی بود که دکتر حبيب الله پيمان
در سال های ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶ همراه با مهندس عبدالعلی بازرگان، مهندس محمد توسلی،
دکتر غلامعباس توسلی، مهندس ميرحسين موسوی و جمعی ديگر، نشرياتی را به نام
«جنبش مسلمان ايران» منتشر کرد. از اواخر سال ۱۳۵۶ و با تاسيس «جنبش مسلمانان
مبارز» از منظر خود و همراهانش و اين بار بدون دکتر سامی، تحقق انديشه های
خداپرستان سوسياليست را مدنظر قرارداد.
|