بازگشت به صفحه اول

 

 
 

 

عشق ، ایران ، آزادی

هم میهنان

درود خود را در حالی تقدیم شما می نمایم که سراسر وجودمان را دردی از جنسی غریب فرا گرفته آنقدر جانکاه و فرساینده که باری انگارتمام نیشدر های عالم بناست به واسطه ی آزادیخواهی در جان دردمند ما فرو رود ( به جرم آزادی و آزادگی )

اینجانب از سنگر جنبش آزادی ایرانیان و خصوصا جنبش درد آشنای (مستقل دانشجوئی) با شما سخن می گویم

این چند سطر، انعکاس لرزانیست از درد هائی که جان اهالی مبارزه را به لب رسانده

این نوشته ، انعکاس صدای خرد شدن استخوان های هم میهنانمان در بین چرخ دنده های پولادین، سرد و بی مهر و بی توجهی کسانیست که جز سر دادن شعار ( حق انسان ) کار دیگری نمی کنند

امروز من از جائی با شما سخن می گویم که از درد و رنج ایرانی کو ، کوه اندوه و بی سامانی به پاست

قصد من انعکاس زلالی چشمان زن و دختر نجیب ایرانیست که هر بی سر و پائی به او چشم طمع دوخته ، انعکاس صوت دستانیست که از سر استیصال به پیشانی می خورند ، صدای شیر مرد کردیست که اسبش را و تفنگش را از دستش گرفته اند و از سر اجبار از وطنش متواری اش نموده اند،  تا امروز در ترکیه ، در یک زاغه ی محقر گلی ، گوشه ای بنشیند و به همسر و فرزندانش که از گرسنگی رنگ رخسارشون به زردی گرائیده ، با خجالت بنگرد و دندانهایش را از شدت فشار زندگی بر یکدیگر بساید

از ترکیه با شما سخن می گویم از جائی که از این دست عشاق در تبعید کم نیست ، از جائی که جان انسان را به قدر پر کاهی ارج نمی نهند

هم میهن

آیا مگر نه اینکه این خیل مرد و زن و کودک ، همان جان به در بردگان از سیل آهنوارحکومت جهل و خون و جنون اند که در طول تمام این سالها در جنگی نابرابر و نا جوانمردانه با دشمنی که در شیادی و بی رحمی و جمیع تمام خصائص غیر انسانی اشتهار دارد و سوگند یاد کرده ایست ضد ایرانی ، از خود شرافت و شجاعت به نمایش گذارده اند

پس چرا ؟ پس چرا ؟اینان که با این روش و با این دد منشی از موطنشان بیگانه شدند و حالا امروز هم که آسیمه سر و عصیان زده ، در جست و جوی محلی برای لختی آسایش به اینجا آمده اند و پناهجو شده اند ، باز هم مورد بی مهری اند و آیا این دقیقا به معنی از آنجا رانده و از اینجا مانده را نمی دهد ؟

هم میهنان

شماری پناهجوی ایرانی که از شر هیولای حکومت مذهبی و راسیست ایران سینه هاشان را از جلوی گلوله برداشته اند از کوه و کمربه اینجا آمده اند باید اینگونه طرد و فراموش شوند؟

کسانی را که امروز اینگونه با ایشان بر خورد می شود آیا حق ندارند با خود بی اندیشند که با جزامی اینگونه بر خورد نی شو د ، به گواه تاریخ اینها کم آدمهائی نیستند ، شاید آدمهای کوچکی باشند ولی چرا فراموش کرده ایم که انسان های بزرگی هستند ، زنان و مردانی که با غنای اندیشه هایشان کوه ها را جا به جا می کنند ، چرا فراموش شده اند و مرغ پر بسته در کنج قفس در تبعید و فرورفته در خاکستر ، بچه هائی که عمرشان در تبعید می گذرد ، مرد هائی که قامتشان خمیده می گردد و زنانی که گیسو به سپیدی می بازند

هم میهنان

این گوشه ای از درد های پناهجویان ایرانی در نا کجا آبادی به نام ترکیه است که در این بین یکی از بیشترین سهم ها در پریشانی و درد را کرد های پناهجو دارند ، همان کسانی که ما فراموششان نمودیم ، و سوال اینجاست که چرا ما یک روز کرد را فراموش می کنیم یک روز لر و روز بعد مازنی و گیلانی و چرا به این باور قلبی نمی رسیم که مشهدی هم ایرانیست و یک نفر ایرانیست حتی اگر اهل بندر خمیر باشد و یا منزل محقری داشته باشد در جزیره ی تنب کوچک

پس ما مگر برای چه و که می جنگیم ؟

امروز چهارشنبه  2006-02-22  یکبار دیگر هموطنان ما بر آن شدند تا با تجمعی مسالمت آمیز در برابر دفتر کمیساریای عالی پناهندگان حقوق بشر در شهر آنکارا در کشور ترکیه داد آزادیخواهی بر آورده و به نشانه ی اعتراض و مطالبه ی حقوق خویش در برابر این دفتر دست متحصن گردند

در این راستا هم اکنون نیاز مند یاری شما هستیم تا با ملحق شدن به این هم میهنان نهضتی در طرحی نو برای رهانیدن این عزیزان بیا فرینیم

با سپاس

علی عالم زاده

دبیر تشکیلات شرق اروپا ی ( جنبش آزادی ایرانیان و جنبش مستقل دانشجوئی )

جهت کسب هر گونه اطلاعات لطفا از این آدرس بهره بجوئید

a.alemzadeh@gmail.com

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه