سوسوهاي سنديكا خاموش نميشود گفتوگو با
سيفالله اسدی(2)
هژير پلاسچي در شمارهي گذشته، بخش اول
گفتوگو با سيفالله اسدي از فعالان سنديكاي كارگران ادارهي برق
منطقهاي تهران را خوانديد كه شرح مبارزات كارگران در نساجي شاهي
مازندران بود و اينك در بخش دوم، قسمت ديگري از مبارزات اين سنديكاليست
پيشكسوت را مرور ميكنيم. نامه: آقاي اسدي! فعاليت سنديكايي شما
بعد از 28 مرداد هم ادامه پيدا كرد؟ بعد از 28 مرداد من را به
زندان انداختند. وقتي افراد براي احقاق حقوق خود، فعاليت داشته باشند،
خواهناخواه به سرمايه لطمه ميخورد و سيستم هم از سرمايه دفاع ميكند.
بعد از 28 مرداد هم براي اينكه كارگران را بترسانند، عدهاي از
پيشقراولان و از جمله بنده را دستگير و بازداشت كردند. سال 1333 هم
دوباره من را براي بازجويي احضار كردند. آن سال من 23 ساله بودم و سه
بچه داشتم و احتمال دادم كه باز هم گرفتار شوم؛ بنابراين به تهران آمدم
و بهعنوان كارگر در ادارهي برق سازمان مسكن نارمك مشغول بهكار شدم.
ما در ادارهي برق منطقهاي سنديكا نداشتيم؛ البته اينطور نبود كه در
صدد ايجاد سنديكا نباشيم، اما نميگذاشتند. بههرحال چند سال تلاش
كرديم تا بالاخره توانستيم از طرف كارگران ادارهي برق سازمان مسكن يك
نماينده داشته باشيم و نمايندهاي را انتخاب كرديم كه وجداناً با تمام
توان از حقوق ما دفاع ميكرد. بعد از مدتي ادارهي برق سازمان مسكن
را مانند ادارات برق ديگر مراكز خصوصي با تمام پرسنل به ادارهي برق
تهران دادند. كارفرماي جديد طي قراردادي با كارفرماي قديمي ما در
سازمان مسكن، گفته بود كه تنها كارگران قديمي را ميپذيرد. ما كارگران
قديمي به اتفاق نمايندهي خود، صادق ثابت، به ادارهي كار رفتيم و
بهاين موضوع اعتراض كرديم. اما مشكل اينجا بود كه آنها كه حق و
حقوقشان بيشتر پايمال ميشد و كارفرماي جديد، آنها را قبول نميكرد،
تعدادشان كم بود؛ در حاليكه اگر ما كارگران وحدت داشته باشيم شكست
ناپذيريم. ما كه مورد قبول بوديم، به ادارهي كار رفته بوديم تا آنها
را تنها نگذاريم. شايد آنها متوجه نبودند، ولي ما از نظر وجداني
ميبايست از آنها حمايت ميكرديم. اين حركت، بزرگترين موفقيت براي
كارگران ادارهي برق بود. ادارهي كار مجبور شد حرف ما را بپذيرد،
كارفرماي قديمي ما هم قبول كرد كه اشتباه كرده بوده و در اين قرارداد
به كارگران خيانت شده است. حتي خود كارفرماي قديمي به ادارهي كار آمد
و اعلام كرد كه ما اشتباه كرديم و ما را فريب دادند. پافشاري ما و
مذاكراتي كه با كارفرماي قديمي داشتيم، باعث شده بود كه او هم از ما
دفاع كند و در نتيجه، تمام كارگران را سر كار بردند و البته اعلام
كردند كه بخشي از اين كارگران به مناطق دور ميرفتهاند تا در آنجا
امتحان پس بدهند. نامه: سنديكاي ادارهي برق منطقهاي تهران
چهگونه راه افتاد؟ خوشبختانه وقتيكه ما وارد آنجا شديم، كارگران
سنديكا داشتند؛ سنديكاي كارگران ادارهي برق منطقهاي تهران. من هم كه
عاشق اين مسأله بودم، در اين سنديكا عضو شدم و بچهها را هم تشويق كردم
كه عضو اين سنديكا شوند. فعاليت سنديكايي من در ادارهي برق منطقهاي
از اينجا آغاز شد و در واقع بهنوعي سخنگوي كارگراني شده بودم كه از
سازمان مسكن به ادارهي برق منطقهاي آمده بودند؛ اين موضوع تا سال
1359 كه من كارگر آنجا بودم ادامه داشت. نامه: اين سنديكا چهگونه
ميتوانست در فضاي اختناق بعد از كودتا فعاليت داشته باشد؟ وقتي كه
ما آنجا بوديم، ادارهي برق منطقهاي تهران كارگراني داشت كه 17 سال
كار كرده بودند ولي هنوز كارگر موقت بودند. آنزمان، سنديكا مطابق
قانون كار ميتوانست به سادگي اين افراد را استخدام كند. زيرا كه بر
اساس قانون كار كارگري كه صد روز كار ميكرد، بدون چونوچرا كارگر
دايمي محسوب ميشد. كارگران دايمي در ادارهي برق منطقهاي تهران
مزاياي زيادي داشتند؛ مزايايي مانند: بُن، عيدي، پاداش و حتي اينكه
كارگر اضافهكار نميكرد ولي بهعنوان اضافهكار پول ميگرفت و البته
دليل آن اين بود كه حقوق را افزايش ندهند و به اين وسيله اين كارگران
را كنترل كنند. بههرحال آنزمان، سنديكا يك سنديكاي حاكم فرموده بود
كه توسط خودِ نظام تأسيس شده بود. با سركوب آزاديخواهان و سنديكاهاي
مستقل، نظام، كنترل سنديكاها را بهدست گرفت تا صرفاً تشكلهايي وجود
داشته باشدكه با اين ترفند، رژيم از اعتراضات بينالمللي مصون بماند.
شرايط بهشكلي بود كه حتي اعضاي هيأتمديرهي اين سنديكاها ميبايست
توسط ساواك تأييد ميشدند، البته افراد غيرساواكي هم بودند اما در كل،
سنديكاها تحت كنترل ساواك بود. ناگفته نماند، من اعتقاد داشته و دارم
كه گرچه آن سنديكاها ارتجاعي بود، اما اگر كارگران زير پرچم همين
سنديكا متحد ميشدند، باز هم موفق بودند. براي نمونه، كارگران شركت
واحد با وحدت خود از همين سنديكاي شاه فرموده استفاده
ميكردند. نامه: چرا كارگران ادارهي برق منطقهاي نتوانستند از اين
موقعيت استفاده كنند؟ در ادارهي برق، ميشد به غير از كار خود،
كار شخصي هم انجام داد و اگر آگاهي كارگري وجود نداشته باشد، اين كار
شخصي جلوي فعاليت شخص را ميگيرد. در آنجا بعضي از كارگران به ما
ميگفتند مگر چه چيز اضافهاي به شما ميدهند كه به سنديكا ميرويد؟
دولت هرچه به شما ميدهد، به ما هم ميدهد؛ در صورتيكه اينطور نبود.
اگر كارگران متحد ميشدند و فشار ميآوردند، ديگر كارگر موقتي وجود
نداشت و آنها هم از مزاياي كارگران دايمي بهرهمند ميشدند. ناآگاهي
كارگران ادارهي برق منطقهاي، اين امكان را به كارفرما داد كه بعد از
انقلاب، ما 1750 كارگر موقت داشتيم. من نوعي به سنديكا ميرفتم و از
حقوق اين افراد دفاع ميكردم، اما خود آنها به سنديكا نميآمدند.
البته من را چندبار به ساواك بردند و توسط فردي بهنام "حاجي بياني" كه
رييس سنديكا بود و در ضمن ساواكي هم بود و دو برادر ساواكي بهنام
«صمدنوري» كه عضو هيأتمديره بودند، براي من پروندهسازي شد. نامه:
خود شما عضو هيأتمديره بوديد؟ خير! در سال 1356، جلسهاي براي
انتخاب هيأتمديرهي تعاوني برق منطقهاي تهران تشكيل شده بود كه من
آنجا صحبت كردم و يك كلمه گفتم كه شما نميتوانستيد به كارگر برنج
ايراني يا اجناس خوب بدهيد؟ كارگران من را شناختند و گفتند كه ما
ميخواهيم به تو راي بدهيم. گفتم، من حرف نزدم كه به من راي بدهيد. اما
با وجود مخالفت من، باز هم به من راي دادند. نامه: در كنار تعاوني،
فعاليت سنديكايي را هم ادامه داديد؟ اواخر سال 56 بود كه مبارزات و
اعتراضات شروع شد و بهتدريج شدت بيشتري گرفت، من هم سنديكا را رها
نميكردم و مبارزه براي افزايش حقوق كارگران را ادامه ميدادم. بهياد
دارم حتي يكي از بازرسان سنديكا بهطور خصوصي به من گفت كه اگر تو را
بگيرند، روحيهي كارگران خراب ميشود. اما من معتقد بودم كه اگر نتوانم
در اين چهارچوب هم حرف خودم را بزنم به درد هيچكاري نميخورم. حتي در
ساواك هم گفتم كه اگر من برخلاف قانون كار حرفي زدهام، هر كاري كه
ميخواهيد بكنيد. نامه: نقش سنديكا در انقلاب 57 چه بود؟ درسال
57 بههمراه كارگران برق منطقهاي تهران، در ميدان ژاله و در داخل
ساختمان اداره اعتصاب كرديم و كانون كارمندان برق منطقهاي تهران كه
مهندسان هم عضو آن بودند، به اعتصاب پيوستند. در اين اعتصاب من روي
لندرور رفتم و صحبت كردم، طوري كه خودم هم به گريه افتاده
بودم. نامه: بعد از انقلاب، فعاليتهاي كارگري به كجا كشيد؟ بعد
از انقلاب، شوراي كارگري در ادارهي برق منطقهاي تأسيس شد و من با
اينكه كانديد نبودم، از سوي كارگران بهعنوان نمايندهي كارگران موقت
برگزيده شدم. اين كارگران، اكثراً بيسواد بودند و سازماندهي آنها
كار دشواري بود و بههرحال همچنان مبارزه براي استخدام كارگران موقت را
ادامه دادم و البته اين، حاصل آموختههايم از انسانهاي مبارز بود؛
همان آذربايجانيهايي كه به ما ياد دادند سنديكا يعني چه و حقوق
كارگران چيست. بههرحال در نتيجهي اين مبارزات 800 نفر از كارگران
موقت در ادارهي برق منطقهاي تهران استخدام شدند. تا اين كه بعد از
هشت ماه من را به كمونيست بودن متهم كردند. در شورا، براي دفاع از خود
گفتم: من نه كمونيست هستم و نه ضد كمونيست. من حقيقت را درك كردهام و
از آن دفاع ميكنم. گفتم اگر شما ميگوييد هر كسي كه بهنفع طبقهي
محروم كار ميكند، كمونيست است، داريد بهنفع كمونيستها تبليغ
ميكنيد. بههرحال روز سوم فوت آقاي "طالقاني" پس از بازگشتن از
دانشگاه و در دفتر، مشغول پيگيري شكايت چند كارگر از كارفرما بودم كه
از طرف حراست ادارهي برق منطقهاي بازداشت شدم. بيش از چهار ساعت،
رييس حراست ادارهي برق كه جواني بهنام "شميراني" بود من را بازجويي
ميكرد. گفتند، شما فقط بگوييد كارگر ديگر شلوغ نميكند؛ ما ديگر با
شما كاري نداريم. اما من گفتم كارگر شلوغ نميكند و نكرده است. بعد من
را به اوين بردند و دو ماه در اوين بودم. نامه: اين ماجرا در چه
سالي بود؟ سال 58. بعد از دو ماه آزاد شدم و باز بعد از 15 روز
كارگران من را بهعنوان نمايندهي كارگران موقت انتخاب كردند. يك عده
از عناصر ارتجاعي آمدند و گفتند الان دولت موقت "بازرگان" است، تو خيلي
شلوغ نكن. گفتم چهطور همه حق دارند اما اين كارگران كه در مبارزات هم
حضور داشتهاند حق ندارند؟ مگر اين انقلاب براي چه اتفاق افتاده است؟
در اين مدت با كمك خود كارگران موفق شدم شرايطي را ايجاد كنم كه بقيهي
كارگران موقت را هم استخدام كنند. نامه: سرنوشت سنديكاي كارگران
ادارهي برق منطقهاي تهران چه شد؟ با پيروزي انقلاب، ما تلاش
كرديم سنديكا را حفظ كنيم؛ اما حراست مخالفت كرد. ميگفتند سنديكا
طاغوتي است و در آن شرايط تبليغات آنها اثر داشت، اين بود كه احساس
تنهايي ميكردم و بههرحال نياز به پافشاري هم بود و در آن شرايط
آنقدر كار بود كه نتوانستيم اين كار را پيگيري كنيم. كارگران هم
متأسفانه آن درك را نداشتند كه بيايند در سنديكا فعاليت كنند.
نامه: آقاي اسدي! الان وضعيت كارگران شركت برق چهطور است و آيا
كارگران شركت برق به فعاليت سنديكايي نوپاي ايران
پيوستهاند؟ اولا؛ً الان شركت برق منطقهاي تهران را تكهتكه
كردهاند و بعد هم قراردادهاي موقت موجب ميشود كه كارگران نتوانند
فعاليت سنديكايي بكنند. كارگران را چنان ترساندهاند كه حتي جرات
نميكنند بيمهي خود را كه جزو حقوق اساسي كارگران است، طلب كنند؛ چون
كارفرما بهراحتي آنها را اخراج ميكند. قدرت را از كارگران سلب
كردهاند. نامه:راه چاره چيست؟ اگر بخواهم كلي گويي بكنم، بايد
بگويم تا زمانيكه كارگر تلاش نكند، به معاش نميرسد. تا زمانيكه درك
اجتماعي كارگران بالا نرود، راه چارهاي نيست. كارگر بايد خودش را
بشناسد و تا زماني كه اين اتفاق نيفتد، چنين مشكلي وجود دارد. اينها
تلاش ميكنند همين سوسوهايي را هم كه وجود دارد خاموش كنند؛ اما كارگر
اگر ميخواهد به حق و حقوقش دست پيدا كند، بايد سنديكا داشته باشد.