بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

خطری برای وبلاگ ها

فواد خاک نژاد
۱۵ اسفند ۱۳۸۴

چند روز پيش حسين صفار هرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در گفتگو با خبرگزاري مهر مباحثي را مطرح کرد که در جامعه ي وبلاگ نويس ايران سر و صداي بسياري به پا کرد. او گفت: "همانطور که براي ديگر رسانه ها ضابطه و قانوني وجود دارد، براي فضاي "وب" نيز بايد ضوابطي تدوين شود."

بي شک اين گفته ي او نگراني هاي بسياري را در وبلاگستان ايران به پا کرد. او در ادامه ي صحبت هايش به قانون گذاري جديدي در حوزه وبلاگ اشاره کرد و گفت: "همانطور که براي ديگر رسانه ها نيز ضابطه و قانوني وجود دارد، براي فضاي "وب" که اکنون در نقش رسانه ظاهر شده نيز بايد ضوابطي باشد تا اهمال ها ناديده گرفته نشده و بنيان اين رسانه سست نگردد."

اما آيا به راستي تدوين چنين قانوني نياز است يا خير؟ وقتي چهار سال پيش وبلاگ به ايرانيان معرفي شد هيچ کس فکر نمي کرد که روزي وبلاگ ها تا اين حد در ايران جدي گرفته شود. حتي دولت وقت هم فکر چنين استقبال عظيمي از وبلاگ را نمي کرد. خيلي از افراد دولتي وبلاگ نويس شدند. محمد علي ابطحي مشاور فرهنگي و جوانان رئيس جمهور، وبلاگي براي خود دست و پا کرد و پشت صحنه ي ديدارهاي دولتي را در آن منعکس کرد که با انتقاد شديد محافظه کاران و جبهه گيري رسانه هايشان چون روزنامه ي "يا لثارات الحسين" مواجه شد. مهاجراني و مصطفي معين وبلاگ نويس شدند و پس از مدتي کتاب هاي مختلفي در تحليل حضور وبلاگ در ميان رسانه ها وارد بازار کتاب شد. حتي خود سيد محمد خاتمي رئيس سابق جمهوري اسلامي ايران، مدتي ست که صاحب وبلاگ شده است.

يکي از خصوصيات وبلاگ با ديگر رسانه ها، زبان صميمي براي ارتباط با مخاطب خود است. شايد به همين دليل باشد که نگراني هاي بسياري از محافظه کاران در خصوص حوزه ي وبلاگ افزون شده است.

اما آيا تدوين چنين قانوني مي تواند براي پيش برد يک جامعه ي مدني و دموکراتيک مفيد باشد؟ مي توان به جرات گفت که خير. اين که بخواهيم حوزه ي وبلاگ را وارد قانون کنيم و براي آن بند و تبصره بياوريم بي شک باعث اين خواهد شد که موج وبلاگ نويسي ناگهان فروخفتد.

اينک بيش از سی هزار وبلاگ فارسي در اينترنت وجود دارد و اگر معنای سخن وزير اين باشد که هر بلاگر مجبور باشد دنبال مجوز برود، تنها اتفاقی که می افتد فراوان شدن وب لاگ های مستعارست و تبديل کردن اين رسانه به رسانه ای مخفی. همان روشی که حکومت های ايران با ديگر رسانه ها هم دنبال کرده اند که اگر در انحصار خود حکومت نبوده آن را به سوی مخفی کاری سوق داده اند. از سوی ديگر خود به خود وب لاگ ها به سوی مسائل سياسی ميل خواهند کرد در حالی که اينک الزاما چنین نیست و بيش تر وب لاگ ها مانند همه جهان به مسائل اجتماعی و ادبی اشتغال دارند.

الپر، روزنامه نگار و يکي از وبلاگ نويسان اصلاح طلب در واکنش به اين گفته هاي صفار هرندي در وبلاگ خود مي نويسد: "درباره بحث قانونگذاري يا دخالت دولت در فعاليت‌هاي فضاي مجازي، لااقل من يكي چند بار قبلا نظراتم را در نوشته‌هاي رسمي مطبوعاتي منتشر كرده‌ام. براي همين، با اتكا به اين سوابق، و با راحتي خيال از اينكه در اين موضوع نظر مستدل دارم و برايم دولت خاتمي و احمدي نژاد فرقي نمي‌كند، خطاب به برادر صفار هرندي تصريح مي‌كنم كه حضرت آقا! ما نيستيم، و اگر تصور كرده‌ايد عموم وبلاگ نويسان به قوانين احتمالي كه شما طبق ميل و سليقه خود برايشان بنويسيد تمكين مي‌كنند، لااقل حساب من يكي را از بقيه جدا كنيد."

به نظر مي رسد اين بار نوبت وبلاگ نويسان است که ساکت ننشينند و از حقوق خود گذشت نکنند. چون در هيچ کجاي جهان، قانوني حتي براي کنترل وبلاگ و وبلاگ نويسي تدوين نشده است. آيا اين بار نيز ايران مي خواهد از قوانين بين المللي تخطي کند و قانوني بنويسد که در هيچ کجاي جهان نوشته نشده و حتي به نظر مضحک مي رسد.

الپر در جاي ديگري از يادداشتش مي نويسد: "ادعاي محكم و صريح و آشكار من اين است: دولت ايران حق قانون‌گذاري براي فضاي مجازي را ندارد! من در اين ادعا حريف مي‌طلبم، بخشي از دلايلم را گفته‌ام و بخشي ديگر را هم براي ادامه دعوا نگه داشته‌ام. ولي در نهايت، مي‌خواهيد اسمش را نافرماني مدني بگذاريد يا دفاع از حق بديهي، شك ندارم كه الپر به قانون خودخواسته و خودساخته صفار هرندي تمكين نخواهد كرد."

به نظر مي رسد تنها راه مبارزه با اين قانون خودساخته - به قول الپر - تن ندادن به اين قانون [در صورت تصويب] است.
مصطفي قوانلو قاجار، روزنامه نگار هم چنين پيشنهادي را در نگاهي ديگر بيان مي کند:" بلاگرها بايد درباره سخنان وزير ارشاد در وبلاگ هاي خود بنويسند و اين که آيا مخالف يا موافق تدوين يک ائين نامه براي وبلاگ هستند."

اين را مي دانم که روزنامه نگارها در يادداشتهايشان نبايد شعار بدهند و حکمي صادر کنند اما وقتي که خانه هاي کوچک وبلاگ نويسان به خطر بيفتد چه؟ آن گاه هم بايد ساکت بود؟ بگذاريد يادداشتم را اين گونه تمام کنم. نگذاريد که خانه هاي کوچکمان را از ما بگيرند.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه