| |
نامه به كميسيون حقوق بشر اسلامی
احمد قابل
 | يكشنبه ١٠
ارديبهشت ١٣٨٥ به نام خدا كميسيون حقوق بشر اسلامی ، با سلام و
احترام. گرچه پاسخ مشخصی از سوی آن نهاد ، در مقابل شكايت خود از
وزارت اطلاعات و نهاد شبه قضايی موسوم به « دادگاه ويژهی روحانيت » ، نسبت
به ممانعت خروج اينجانب از كشور و توقيف اموال و ايجاد مزاحمتهای پس از آن ،
دريافت نكردهام ، ولی برای تكميل اطلاعات شما به چند نكتهی ديگر میپردازم
تا معلوم گردد كه « ستمهای اين دستگاههای حكومتی » نسبت به اين شهروند
جمهوری اسلامی ، برای هميشه پنهان نمیماند. ١- اكنون كه بيش از هفت
ماه از قضيه میگذرد ، همچنان از بازگرداندن امكانات شخصی غصب شده (مثل ؛
كامپيوتر لپ تاپ و تمامی لوازم جانبی آن ، پاسپورت ، ترجمهی مدارك علمی ،
تأييديههای برخی مراكز علمی و مطبوعاتی ، برخی سیدیها و نرم افزارهای علمی
، سی دی مربوط به « هندی كم » پاناسونيك و...) توسط مرتبطين وزارت اطلاعات ،
امتناع كردهاند. به اطلاع میرسانم كه كامپيوتر يادشده را از طريق فروش
كتابهای چندين سالهی كتابخانهام در ايران ، به مبلغ ١٢٠٠٠٠٠ تومان خريداری
كردم تا وسيلهی كارهای علمی و تحقيقاتیام در تاجيكستان باشد. گرچه ادعای
آقايان در هنگام توقيف كامپيوتر اين بود كه ؛ « حد اكثر دو تا سه روز ، برای
بررسی محتوای آن ، نياز دارند و پس از آن ، به من بر میگردانند » ولی ظاهرا
پس از گذشت شش ماه ، هنوز نيازشان برآورده نشده و يا هنوز « دو سه روز مورد
نظر آقايان » سپری نشده است!! ممكن است نهادهای حكومتی يادشده ، برای
هميشه به چنين كامپيوتری نياز داشته باشند ، ولی آيا شريعت اسلامی يا قوانين
كشوری ، برای تحصيل آن از طريق غصب اموال احمد قابل و امثال او ، مجوزی صادر
كردهاند؟!! ٢- نتيجهی ممنوعالخروج كردن من تا كنون ، منجر به «
خسارت نقدی بيش از ١٢٠٠ دلاری » در مورد اتومبيلی شده است كه با آن به ايران
آمدم و پس از هشت ماه موفق به ارجاع آن به تاجيكستان شدم. هزينهی نگهداری آن
در گمرك سرخس و هزينههای مربوط به ويزاهای ؛ ايران ، تركمنستان و ازبكستان ،
برای مراجعهی يكی از دوستان تاجيكی به ايران و هزينهی انتقال اتومبيل
يادشده به تاجيكستان توسط وی و پيش زمينههای قانونی در مورد صدور اسناد لازم
برای اين كار ، بوده است. ٣- اين همه تلاش دستگاههای يادشده ، در
بارهی شهروندی است كه بهرهای از اموال دولتی نبرده است ، چرا كه من در ٢٣
سالهی اخير ، هرگز در استخدام دولت و نهادهای وابسته به آن نبوده و حق تدريس
در نهادهای علمی دولتی را نداشتهام و در تمام مدت عمر جمهوری اسلامی ، از
هيچ امكان مالی دولتی (مسكن ، زمين ، وام و...) بهره نبردهام (و كفی بالله
حسيبا). به هرحال ، مسئولان وزارت اطلاعات و دادگاه ويژهی روحانيت (كه با
وزير شدن دادستان ويژهی سابق ، اكنون يگانگی بيشتری يافتهاند) بهتر از
هركسی میدانند كه احمد قابل ، از اموال حكومتی ، بهرهای نبرده است تا
استحقاق چنين برخوردهايی را داشته باشد. ٤- اكنون و پس از پاسخ علمی
مختصری كه به يك پرسش در بارهی
« ولايت
فقيه » در تاريخ ٣/٢/١٣٨٥ در سايتهای اينترنتی منتشر كردم ، ابتدائا
حدود ساعت ١٠ صبح روز سه شنبه ٥/٢/١٣٨٥ طی تماس تلفنی از طريق دادسرای ويژهی
روحانيت در مشهد ، برای روز دوشنبه ١١/٢/١٣٨٥ به دادسرای ويژهی روحانيت ،
احضار شدم. به آنان گفتم كه لازم است احضاريهی كتبی بفرستند و سرانجام در
روز شنبه ٩/٢/١٣٨٥ حدود ساعت هفت و هنگامهی اذان مغرب ، احضاريهای به دستم
رسيد كه برخلاف قانون ، هيچ يادی از علت احضار در آن نشده است. گمان
میكنم كه اين احضار ، فتح باب اقدامی باشد كه از ابتدای ورود به ايران (در
اول مرداد ٨٤) تا كنون منتظر آن بودهام و در مواجههی اوائل مهرماه ١٣٨٤ با
يكی از مسئولان اطلاعاتی در ستاد خبری ادارهی اطلاعات خراسان ، به او گفتم
كه ؛ « به فضل خدا كاری خواهم كرد كه از تصميم خود پشيمان شده ، يا دستگيرم
كنيد و يا آزادم گذاريد تا از كشور خارج شوم ». همانگونه كه در
نامهی
نخستين خود به شما ياد آور شدم ، گذر زمان نمیتواند مانع از يادآوری
حوادث گذشته شود. ظاهرا بايد تاوان
« نامه
به رهبری » را در زمان مشخصی بپردازم و بدون آنكه ايشان زحمت شكايت ،
ادعا و اثبات مدعا را بكشند ، بايد بر صندلی اتهام قرار گيرم و به منصوبان
متخلف و نامتعهد ايشان به قانون اساسی و قوانين رسمی كشور ، « بدون داشتن حق
انتخاب وكيل مورد قبول خويش » پاسخ دهم و در چرخهی بازجويی و بازداشت و
نهايتا محاكمهی غير قانونی آنان ، قرار گيرم . خدای سبحان را شكر
میگزارم كه توانستم به وعدهی خود عمل كنم و با رفتار قانونی خود ،
دستگاههای يادشده را از تصميم سابقشان (در حال انتظار نگه داشتن) منصرف كرده
و نگذارم كه بيش از اين ، با « ظلم پنهان » به اينجانب ، روزگار را سپری
كنند. اكنون وادار شدهاند كه « ظلم خود را آشكار كنند » و احتمالا «
مهرورزی و عدالت » را در يك صحنه به نمايش در آورند و برگ افتخار ديگری بر
كارنامهی خويش بيافزايند. به ياد آوريد كه من از سال ٧٦ كه بازداشت شدم و
٤٠ روز را با اولين تجربهی انفرادی گذراندم و در سال ١٣٧٧، در دادگاهی غير
قانونی و بدون حضور وكيل ، به يكسال حبس تعليقی به مدت ٥ سال محكوم شدم و در
سال ١٣٨٠ مجددا بازداشت شده و ١٢٥ روز را در انفرادی بند ٢٤٠ اوين گذراندم و
در ١٦ ارديبهشت ١٣٨١ آزاد شدم ، تا كنون ، با قيد وثيقه آزاد بودهام.
اين انتظار ٨ سال و نيمه ، شايد به « ظهور » نزديك شده است. البته و
متأسفانه ، نه از نوع « ظهور عدل منتظر » كه از نوع « ظهور ستم منتظر »!! چه
كنيم كه در دايرهی قسمت ، سهم من و امثال من ، به انتظار ستم حكومت نشستن
بوده است؟!! ٥- من نه از كميسيون حقوق بشر اسلامی و نه از نهادهای
حقوق بشری بينالمللی و نه از افراد و نهادهای مدنی و علمی ، انتظار اقدام
خاصی را ندارم ، چرا كه با موانع و محذورات سياسی و اخلاقی همهی آنان آشنا
هستم. غرض از انتشار اين نامهها ، اطلاع رسانی و « آشكار كردن ظلم » و «
دفاع از حقوق انسانی خويش » است. میخواهم به نوبهی خود ، چهرهی مدعيان «
عدالت ، اسلام ، رحمت و مهرورزی » را نمايان كنم و ميزان صحت ادعای « تأسی به
پيامبر خدا (ص) و سيرهی او » و نامگذاری سالها را به مدعيان ، نشان
دهم. بگذار همگان بدانند كه يك پژوهشگر علوم اسلامی (كه از هرگونه سرمايه
گذاری لازم ، برای ايجاد و بقای نظامی مبتنی برآزادی و عدالت گستری ، به نام
جمهوری اسلامی ، دريغ نورزيده و...) به جرم مخالفت با سياستهايی كه منافع
ملی و دينی را در معرض تاراج جنگ طلبان بيگانه قرار داده و میدهد ، بخاطر
خير خواهی و نصيحت حاكمان مسلمان قدرتمندی كه خود را وارثان پيامبر رحمت (ص)
میدانند و به خيرخواهیهای ناصحان مشفق ، اعتنايی نكرده و نمیكنند ، عمری
را در محروميت از حقوق انسانی و تحمل مزاحمت و ناامنی ناشی از رفتارهای
نهادهای مدعی ايجاد امنيت ، سپری كند. گويا به اين رفتارها ، افتخار
میكنند. اگر چنين است ، با افتخار ، حاضر به پرداختن هرگونه هزينهی لازم و
كافی برای « دفاع از آزادی ، عدالت ، صلح و حقوق انسانی » خواهم بود. به
فضل خدا ، با ؛ « زندان ، انفرادی ، بازجويی ، اهانت و فحاشی مأموران قضائی ،
محروميتهای يكماهه از هواخوری زندان ، ممنوعيت ملاقات و بیخبری مطلق چند
ماهه ، حتی از رسانههای دولتی و... » كاملا آشنايم و آزمايشهای لازم را ،
چند باره ، از سر گذراندهام. ٦- در اين زمان كه درك خطر تهاجم نظامی
جنگطلبان بيگانه به ايران عزيز ، برخلاف سالهای گذشته ، آنچنان فراگير شده
كه در رسانهی به اصطلاح ملی نيز از آن سخن میرانند ، خدا را شاكرم كه سالی
پيش از اين ، در « نامه به رهبری » محترمانه و دلسوزانه (و البته منتقدانه)
در اين خصوص ، هشدار جدی دادم و تنها راه بقای نظام را (كه بسياری از سياسيون
آن را تكرار كرده و میكنند) آشكارا نشان دادم. در جايی كه منقدان بیخطری
چون ؛ « زندهياد داريوش فروهر و همسر مظلومهاش » در راه انتقاد از سياستها
، جان باختند ، جان بیمقدار ما بازماندگان سياست انتقادی ، در برابر دفاع از
هستی يك ملت بزرگ و محروم و موجوديت شريعت محمدی (ص) ، ارزش توجه اندك را نيز
ندارد. اگر از حسن اتفاق ، اين جان بیمقدار ، بتواند در معرض تشرف به شرافت
« جانبازی و سربازی دين و ميهن » قرار گيرد ، ترديدی در پی نخواهد داشت و چه
افتخاری بالاتر از اين. راه جانبازی در مصاف بيگانگان جنگطلب ، تحميل
جنگی نابرابر با نيرويی كه احتمال معقولی برای پيروزی نظامی بر او وجود ندارد
، نيست. سرباز حقيقی اين مصاف ، نگاهش به منافع ملت است (كه منافع شريعت نيز
در آن است). اگر صلح امام حسن (ع) را حافظ منافع ملی بداند ، ترديد نخواهد
كرد و اگر راه ميانهای را پيش پای ملت ديد ، از آن مسير خواهد رفت. تنها
با رفتار و تصميم غير منطقی ، میتوان به « جنگ نابرابر » خوش آمد گفت و بهتر
است كه اين رويكرد را به عنوان « دفاع از منافع ملی » نخوانيم تا اگر از
منافع ملت ، دفاعی نمیكنيم ، وجههی اورا خراب نكنيم و مال و جان و ناموس او
را در معرض تلف و تاراج بيگانگان قرار ندهيم و لااقل ، آبروی اورا بخاطر تسلط
چنين انديشههايی ، از بين نبريم. ٧- در جايی كه افكار و سياستهای
غير منطقی تروريستهای مدعی اسلام ، وجههی شريعت محمدی (ص) را نزد افكار
عمومی دنيای غير مسلمان ، در حد بالايی مخدوش كرده است ، و برخی جنگطلبان نا
آشنای به آموزههای نورانی اسلام در ايران ، سياستهايی را برای مسئولان كشور
رقم زدهاند كه حيثيت پيامبر خدا (ص) و ائمهی هدی (ع) را هتك كرده و میكنند
، از من دانش آموز مكتب امام صادق (ع) چه كاری جز دفاع از حيثيت شريعت و مذهب
، ساخته است. البته اين دفاعی است پرهزينه ، كه كمتر كسی مدعی آن است. در
جايی كه سوژهی اصلی دفاع از دين و شريعت ، برای برخی شاگردان مكتب امام صادق
(ع) ، اظهار نظر شرعی در خصوص « حضور يا عدم حضور زنان در استاديومهای ورزشی
» است ، در حالی كه اظهار نظر و تبری جستن از ظلم و ستم ، در بارهی قتل
انسانهای مظلومی چون قربانيان قتلهای زنجيرهای ، يا زن مسلمان و مستأمنی
چون زهرا كاظمی و حصر و زندان و محروميت فقيهان ، روشنفكران ، دانشجويان و
كارگران مسلمان را شايستهی توجه نمیدانند ، البته رويكرد و ملاكی متفاوت
داشتن در اهم و مهم كردن امور ، بسيار پرهزينه و خطير خواهد بود ، ولی مگر از
هر خطری بايد گريخت؟! می دانم كه اكثريت مردم زمان ما (بخاطر گرفتاریهای
متفاوت فردی و اجتماعی) به اين مسائل ، اعتنا نخواهند كرد و انديشههايی وجود
دارند كه برای مقاومت در برابر نابسامانیها و نا هنجاریها ، ارزشی قائل
نيستند ، ولی آيا مدعی تبعيت از « سنت محمدی و تشيع علوی » نيز میتواند در
برابر اين امور بنياد شكن ، سكوت اختيار كند؟!!درك اين نكته كه ؛ « سخن
گفتن و ساكت نماندن در برابر سياستهای ناروا ، به منزلهی درگيری با افراد و
براندازی حكومت آنان نيست ، بلكه تنها مبارزه با افكار و اعمال ناپسند و غير
منطقی آنان ، با نيت اصلاح امور است و لا غير » ، چندان هوش سرشاری نمیخواهد
كه متوسطان و ضعيفان نيز به آن واقفاند. ٨- ايران عزيز ، وطن ما و
محل سكونت ما است. حفظ امنيت و آسايش خود و خويشاوندان و هموطنان ساكن در اين
محدودهی جغرافيايی ، وظيفهی عقلی و نقلی همهی ما است. هيچ حاكمی حق ندارد
اين امنيت و آسايش ملی را بخاطر اصرار بر سياستها و نظريات خويش (حتی اگر
صحيح هم باشند) با خطر مواجه كند. آيا ايرانی مسلمان و غيرتمندی را
میتوان ديد كه نسبت به احتمال تكرار اتفاقاتی مشابه آنچه در عراق ، توسط جنگ
طلبان خارجی و داخلی ، برای جان و مال و ناموس مردم عراق اتفاق افتاده است ،
بیتفاوت بماند و سكوت اختيار كند؟!! مگر جزای كسانی كه در دفاع از جان و
مال و ناموس ايرانيان (مسلمانان و يا ساير انسانهای بيگناه و غير مسلمان) در
بارهی خطرات جدی و سهمگين جنگی نا برابر ، هشدار میدهند ، زندان و محروميت
و ناامنی است؟ اگر بگويند كه تو متولی دفاع از همهی ايرانيان نيستی ،
آيا میتوانند مسئوليت عقلی و نقلی خاصی كه در قبال « زن و فرزند و بستگان
درجهی اول خويش » دارم را نيز انكار كنند؟!! من اگر « مرعوب » خوانده شوم
يا « مدافع بيگانه » ، ترديدی ندارم كه ؛ « در صورت رويارويی نظامی ايران با
جهان غرب ، امنيت جان و مال و ناموس ملت ايران ، لااقل برای مدتی نا معلوم ،
از بين خواهد رفت و نظام جمهوری اسلامی ، نابود خواهد شد » و هركس در هر
مقامی ، باعث پديد آمدن چنين وضعيتی شود ، به ملت ايران و جامعهی اسلامی
خيانت كرده و با دشمنان جنگ طلب ايران ، خواسته يا ناخواسته همراهی كرده و
ياری رسانده است و در دنيا و آخرت مسئول همهی خسارتهايی است كه از آن پس ،
بر ملت محروم ايران تحميل گردد. آيا اين واقعيت تلخ ، نبايد تلاش امثال
مرا برای جلوگيری از وقوع « يك جنگ نابرابر » در پی داشته باشد ، تا خون
انسانهای صلح طلب بر زمين نريزد و بسياری از سرمايههای انسانی ملت را نابود
نكند و ناموس او را در معرض تاراج بيگانه قرار ندهد و اموال قطره قطره جمع
شدهی ملت محروم ايران ، در طول يكصد سال اخير را به تلف و نابودی نكشاند ؟!!
در خاتمهی اين نامه ، از سخنان امام ، حسين بن علی (ع) بهره میگيرم
كه ؛ « خدايا تو میدانی كه نه برای كسب قدرت ، كه برای اصلاح امور شريعت و
حكومت ، اين رويكرد خطير را انتخاب كرده ايم ، تا ديگران و خصوصا ستم ديدگان
و ضعيفان را به امنيت برسانيم و لا اقل ، هشدارهای لازم را به آنان بدهيم
».
با تشكر و احترام احمد
قابل...................١٠/٢/١٣٨٥........................ مشهد
| |
|