بازگشت به صفحه اول

از ادوار نيوز

 
 

درنگی در شهادت اکبر محمدی

دوشنبه، 16 امرداد 1385

حنیف یزدانی
 خبر مرگ اکبر محمدی در هفته گذشته همه را شوکه کرد .خبری که هر کسی را که داغی در سینه داشت را حداقل برای مدتی به فکر فرو می برد ، بسیاری بغض ها می ترکید .
احساس هم ذات پندارانه ایی که حاکی از رنج روا داشته بر ایران و ایرانیان در سالهای نه چندان دور ایجاد می شد، باعث می شد شهادت اکبر محمدی غم انگیز تر از هر غم دیگری باشد .
احساسی که به راستی نمی توان آنرا نگاشت .احساسی که بوی دهه ی 60 را می داد ، احساسی که خبر از بی کسی و مظلومیت ایرانیان را در 25 سال گذشته را می آورد.
با شنیدن خبر شهادت محمدی ناگاه تمامی رنج و غم زندانها و شکنجه ها و در بدری ها و فقر ها و فرار ها و دربدری ها و خانه نشینی هاو ناپدیدن شدنهاو... 25 سال گذشته بر چون بهمنی بر ذهن ایرانیان آوار می شد.
به واقع محمدی از چند جهت نماینده محرومیتِ« ایرانیان غیر خودی» است ؛ او از یک سو دومین کسی بود که بعد از بابی سانز به خاطر اعتصاب غذا جان خود را فدا کرد . اعتصاب غذای محمدی یاد آور تلاش تمامی مبارزان ایرانی است که حتی در زندان نیز با سر سختی حقوقشان را مطالبه می کنند . اعتصاب غذای ایشان حکایت ازتمامی اعتصابها یی می کند که هیچگاه کسی از اعتصاب کننده خبری نشنید. او به حق امروز همچون بابی سانز اسطوره مقاومت در برابر زور است . او بی آنکه در تملک ایدئولوژی خاصی باشد ، آزادی و آزادی خواهی را نماد شده است. از این رو در غم و مصیبت ایشان همه راه روان دموکراسی خواهی در ایران شریک هستند.
از دوم سو ایشان بعد از روانشاد زهرا کاظمی دومین کسی است که در چند سال اخیر در زندان های حاکمیت به شهادت می رسد. او همانند زهرا کاظمی به «هیچ» علت دستگیر می شود و به «هیچ» علت از زندگی محروم می شود و به «هیچ» علت شکنجه می شود و در آخر به «هیچ» علت به شهادت می رسد. از این رو ایشان همچون زهرا کاظمی نماینده تمامی ایرانیانی است که به «هیچ» علت از بودن و هستن محرو شده اند.
از آنرو می گویم به «هیچ» علت که به قول یکی از اساتید حتی عقل ابزاری و قدرت محور نیز به این گونه اقدامهای شنیع دستور نمی دهد که مسولان قضایی و زندان در ایران می کنند!!!
از سوم سو ، اکبر محمدی بعد از شهید عزت ابراهیم نژاد دومین دانشجوی شهید 18تیر 78 می باشد.دانشجویان درر ایران نقشی خاص در تحولات سیاسی اجتماعی داشته اند .به طوری که می توان گفت تمامی اتفاقات سیاسی در ایران در بود و یا نبود دانشجویان شکل گرفته است.
دانشگاه در بعد از انقلاب 57 با اتفاقات نادری که در اوایل دهه 60 به وجود آمد به طوری از رمق افتاده بود که قریب 15 سال طول کشید تا دو باره انگیزه پیگیری روند آزادمنشی خود را بازیابد.
دانشجویان که همواره روحیه حق محور داشته اند ، تاب مصلحت اندیشی های رهبران اصلاحات 76 را نداشتند، به همین دلیل در تیر ماه 78 باران انتقاد های ایشان به سیلی خروشان از خواسته های ایرانیان تبدیل شد .
در این میان تمامی مسائلی که در آن حادثه به وقوع پیوست ، مضحک تر از همه به بند کشیدن یاران دبستانی دانشجویان بود و احکامی که از تنفر و ترس حاکی بود.در این میان اکبر نیز، از قربانیان فریاد دانشجویان بود که ظالمانه می باید به پای استبداد به مسلخ می رفت .
از این جهت اکبر در جمله دانشجویان شهید آزادی خواهی به شمار می رود. او همچون قند چی ، همچون بزرگنیا ، همچون شریعت رضوی ، همچون عزت ابراهیم نژاد ، همچون احمد باطبی جاودانه شد . خون او همواره بر تخته سیاه کلاس های درس باقی خواهد ماند تا راهی به نهایت را بگشاید.
2
اما اینک به زمان آن رسیده است تا درنگی کوتاه در شهادت محمدی کرد.اکبرمحمدی در هنگامه ایی دست به اعتصاب غذا زد که اعتصاب غذا مانند بسیاری دیگراز وسایل مبارزه در میان فعالان سیاسی ایران ،هیبت گذشته را نداشت.
این مسئله به چندین دلیل به وجود آمد.
قدرت و قدرت مداران از اولین روزی که خواستند همه دیگران راتحت سلطه خویش درآورند ، نخست به تهی کردن ارزشها از معنی پرداختند.
دکتر علی اکبر امینی در مقاله ایی به نام؛« رستم و اسفندیار کاملترین روایت از سرپیچی موجه» (اطلاعات سیاسی اقتصادی 221-222)می گوید :«این آیین همه سیاست بازان پلید است ، نخست واژه ها را می کشند!»
فردوسی این مطلب را در داستان اسطوره ایی رستم و اسفندیار با بیانی شیوا نقل می کند .آنجا که اسفندیار قدرت مدار برای غلبه به هر شکلی بر رستم ،ابتدا او را بی دین و سپس بی خرد و کانا معرفی می کند و در نهایت آزادگی و آزاد منشی را با پیشنهاد در بند کشیدن او به سخره می گیرد؛ تا بدین ترتیب دین و خرد و آزادی و هر مفهوم دارای ارزش دیگری را از معنی خالی و پوچ کند!
اما این وضعیت« پوچ شدن همه چیز از معنی » امروز بسیار بیشتر از گذشته صورت می گیرد.
ولنگاری درعمل سیاسی ودر زندگی اجتماعی حتی در زندگی فردی و حتی در تمام شئون زندگی بشر امروزه با قدرت هر چه بیشتر ، نه تنها از تریبونهای اقتدار طلبان زبون اندیش بلکه از تریبونهای روشنفکرانی نیزکه تا دیروز خود معنا دهی به جهان را بر عهده می گرفتند ، تبلیغ می شود.
تمسخر ایدئولوژی ها و تمام دانستن عصر ایدئولوژی ها و زمان مبارزه را پایان اعلام کردن باعث شد که دیگر معنایی و ارزشی باقی نماند که از سوی قدرت طلبان پوچ شود .
به تعبیری دیگر با تفکرات جدید اسفندیار قدرت مدار به درون ذهن ها وارد شده است.
در این شرایط طبیعی است که اعتصاب غذا چندان مورد توجه جدی قرار نگیرد.
از دیگر سو می دانیم که قدرت و قدرت طلبی می تواند خود را به اشکال مختلف در هر جایی و نزد هر کسی وارد کند ؛ خواه در موقعیت پوزیسیون باشد، خواه اپوزیسیون، خواه مومن باشد ، خواه مجرم .
بسیاراند کسانی که برای نام و نان از حراج کردن منش مبارزاتی هیچ ابایی ندارند.
شاید آنان هیچ به این نکته نیندیشند که با از بین بردن اعتبار و ارزش مفاهیم ، ابزارهای لازم برای طی مسیر آزادی خواهی را از دست مبارزان واقعی در می آورند.
این چنین است که امروز چوب اعتصاب غذا هایی را که گاها سالها به طول می انجامید ، را می باید اکبر محمدی ها بپردازند.
به این ترتیب اعتصاب غذا که موثر ترین و جدی ترین راه در مطالبه کردن حقوق انسانها می باشد به ناگاه به اسبابی تبدیل می شود که قدرت طلبان سرمست از باده قدرت طلبی ازخلا بی توجهی افکار عمومی به اینگونه ابزار های در دست زندانی استفاده می کنند و به این ترتیب می توانند بی هیچ ابایی گستاخانه بر حقوق زندانیان بتازند.
از سوی دیگر هستند کسانی که برای ماندن در قدرت به هر وسیله ایی کمر به تهی کردن تمامی واژه ها از دموکراسی و مردم سالاری تا جبهه دموکراسی و تا حقوق بشر و ...بستند.
تلاش آنها اگر چه برای ماندن در قدرت بی نتیجه ماند اما با تهی کردن این مفاهیم و ارزشها از محتوی و معنا ، ابزار ها و روش و منش مبارزه نیز رنگ باخت !
چرا که دیگر دموکراسی مفهومی انسانی و صاحب اعتبار نبود که کسی بخواهد برای تحصیل آن محرومیتی را تحمل کند.
3
تقسیم کردن انسانها به خودی و غیر خودی نیز شیوه ایی همیشگی از سوی قدرت مدارن بوده است .
جدا شدن انسانها در قبایل و افکار و ملیتهای مختلف که به تعبیر قران امتیازی بوده است برای شناختن بیشتر یکدیگر و عمیق شدن روابط با ایجاد پیوند ها در دوستی ، از قضا به روشی برای تکاثر قدرت و زور در نزد قدرت باوران تبدیل شده است.
این قدیمی ترین روش قدرت است تا برای متمرکز کردن قدرت ، عده ایی را با بر چسب غیر خودی از حقوق خویش محروم کند تا بدین وسیله زمینه قدرت مندی خویش را ایجاد کند.
اما از قضا، تفکر قدرت مدار جایگاه قدرت مند یا ضعیف نمی شناسد؛بسیارند کسانی که حتی در موقعیت ضعیف و اپوزیسون قرار دارند ، ولیکن بدون عینک خودی و غیر خودی نمی توانند با دیگران رابطه برقرار کنند.
بر این اساس بر اکبر محمدی و اکبر محمدی ها بسیار جفا رفته است.
بسیاری از سیاسیون در ایران انسانها را از زاویه ایدئولوژی و مرامهای استبدادی و قدرت مدار خود می نگرند،بسیاری دیگر با نگاهی ابزاری انسانها را تنها در راستای منافع قدرت طلبانه خود می خواهند .
همه این افراد به حقوق انسانها به خاطر انسان نمی اندیشند ،بلکه به انسانها به خاطر خواست قدرت مدارانه خود می نگرند.
برای آنها این قدرت است که غایت است نه انسان و حقوق انسانها.
البته امروز با پشت سر گذاشتن تجربات یکصد ساله افراد وگروههای آزادی خواه به درستی در یافته اند؛در دفاع از آزادی و جان انسانها همه باید با یکدیگر یکصدا شوند و در حول حقوق انسانها و حقوق ملی گرد یکدیگر آیند و البته این مهم هنگامی انجام می گیرد که ایدئولوژی و مرامها و هویتهای یکدیگر را با تساهل و تسامح بپذیرند.
بر این اساس اکبر محمدی که همانند بسیاری زندانیان آزادی خواه دیگر خارج از حوزه خودی های اصلاح طلب و اقتدار گرا قرار می گرفت ، اگر چه نتوانست همچون بسیاری از زندانیان سیاسی پر آوازه از حمایت و نفوذ دوستان خودی اصلاح طلب بهرمند شود ولی با به وجود آمدن جهش فکری در سایر گروههای سیاسی آزادی خواه و دموکراسی خواه ، یاد و خاطره اش همواره به باقی خواهد ماند
.

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه