|
از راديو فردا
وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی والدین داغدار اکبر
محمدی را در فرودگاه تهران دستگیر کرد
مصاحبه با نسرین محمدی
در حالیکه جمعیت کثیری برای استقبال از والدین اکبر محمدی
همراه با دائی او در فرودگاه مهرآباد حاضر شده بودند، وزارت اطلاعات
جمهوری اسلامی با دستگیری آنها به محص پیاده شدن از هواپیما، از روبرو
شدن آنها با مستقبلین جلوگیری کرد و آنها را با کاروانی از هشت
اتوموبیل به نقطه نامعلومی انتقال یافت. نسرین محمدی، خواهر
اکبر محمدی، که با والدین خود در آنکارا دیدار داشت و آنها را در
فرودگاه به سوی ایران بدرقه کرد، در مصاحبه با رادیو فردا می
گوید مادر اکبر محمدی جریان دستگیری خود و شوهرش را تلفنی به برادرش که
در فرودگاه برای استقبال از آنها حاضر شده بود، اطلاع داد ولی بعد تلفن
او خاموش شد.
پدر و مادر سالخورده اکبر محمدی، که هنگام جان سپردن او
برای دیدار دگر فرزندان خود به ترکیه رفته بودند و در ایران نبودند، شب
گذشته (دوشنبه شب) به ایران بازگشتند تا از چند و چون از دست رفتن
فرزند خود مطلع شوند و جسد اکبر محمدی را تحویل بگیرند اما وقتی به
فرودگاه مهرآباد تهران رسیدند، توسط ماموران حکومت بازداشت شدند و به
نقطه نامعلومی انتقال یافتند. نسرین محمدی، خواهر اکبر محمدی،
که در ترکیه پدر و مادر خود را به سمت ایران بدرقه کرد در مصاحبه با
رادیو فردا در این باره توضیح می دهد.
اشکان پازوکی (رادیو فردا): خانم محمدی، آخرین خبری که از
تهران دارید چه است و در باره پدر و مادرتان که به تهران رفته اند؟
نسرین محمدی (آنکارا): فقط اطلاع دارم که تماس گرفتیم و
مادرم اینها وقتی رسیدند به فرودگاه مثل اینکه وزارت اطلاعات از در
پشتی خانواده من را میبرد بیرون و مادرم زنگ زده بود به دائی یک دقیقه
با او صحبت کرده بود و گفته بود هشت ماشین وزارت اطلاعات به زور اینها
را میخواهند ببرند آمل، چون دائیام گفته بود که جلوی در اصلی فرودگاه
منتظر آنها بودند و جمعیت زیادی آمده بودند به استقبال بابا و مامان و
رژیم وحشت کرده بود و بعد از آن نه ما توانستیم با پدر ومادرم تماس
بگیریم نه دائیام. ضمنا مامان به دائیام گفته بود که بابا از نظر
قلبی وضعش وخیم است و دیگر از آن به بعد دیگر تلفن خاموش شده و وزارت
اطلاعات مثل اینکه تلفن آنها را خاموش کرده و دیگر بیشتر خبری نداریم و
به خانه زنگ زدیم گفتند پدر و مادرم نرسیدند به خانه و خبری نداریم و
فقط گفته بودند... مامان در آن لحظه که با دائیام صحبت کرده بود، گفته
بود دارند به زور ما را میبرند با هشت تا ماشین وزارت اطلاعات.
ا.پ.:
آیا برای کالبد شکافی از پدر و مادر شما اجازه گرفته
بودند؟
نسرین محمدی: بدون اجازه خانواده ما بردند برای کالبد شکافی
و وقتی بابا فهمید، زد توی سرش و گفت هیکل پسرم را میخواهند تکه پاره
کنند. ای خدا پیکر پسرم را تکه پاره میکنند. بابا و مامان توی آنکارا
چند بار بیهوش شدند و حالشان وخیم بود. توی فرودگاه هم که بردیم بابا
یک دفعه مثل چوپ خشک شد و چشمهاش از حدقه آمده بود بیرون و تکان
نمیخورد اصلا.
------------
گلوی مرغ
سحر را بریده اند و هنوز در این شط شفق پیام سرخ او جاریست
دیر است . بسیار هم دیر است . اما چه
چاره ای در حال ، جز فغان و گریه و باز هم تکرار همان حرفهای قدیمی که چرا ما
ایرانیان وقتی کسی را از دست می دهیم ، تازه به یادش می افتیم . مرثیه سراهای حرفه
ای شده ایم بس که به شنیدن آه و مصیبت عادت کرده ایم . آنقدر دچار بی عملی و
روزمرگی شده ایم که در اوج حیرت ، پرپر شدن گلها را هم دیر باور می کنیم . حتی شک
می کنیم !!!
و شگفتا آنگاه یقین حاصل می شود که به
اندازه جان یک انسان ، یک همرزم ، یک یار همدرد ، تاوان برایش می دهیم . و امروز
تنها ما مانده ایم با هزاران بغض ترکیده و در گلو مانده ، هزاران جان از دست رفته و
اشکهایی که ریختیم در سکوت پشیمانی ، ناله هایی که بر آوردیم در حسرت رسیدن به
آرمانهای طلایی.
اما امروز دیگر دیر است . بسیار هم دیر
است. حتی برای لعنت و نفرین هم دیر است . مجالی نمانده برای سر زنش ، پشیمانی ، آه
، حسرت ، گریه ، لعنت . هزار بار گفتیم این دیگر آخری است.
و هنوز باور نداریم که یارانی در راه
رفتن و تنها گذاشتن ما در عذای خود ، صف انتظار ایستاده اند.
ظاهرا هیچ گاه بس نیست . براستی سرنوشت
ما شده تجسم مسلم تراژدی امروز ما ؟!!
کسی چه می داند !! تنها می دانیم که ما
مانده ایم و بار که روی بار حسرت و درد های پیشین ، انباشته می گردد. تنها می دانیم
که همین دیشب ، یک یار ، یک همرزم و یک جان جوان ، یک انسان دیگر با صدها آرزو در
دل ، بیش از این زجر و درد را تاب نیاورد. اکبر محمدی رفت و باز ما هستیم و همان
داستان تکراری ، آه ، گریه ، حسرت ، دست آخر لعنت . که باید لعنت کنیم اهریمن صفتان
زبونی را که حیات و بقای پلید و ناشرافتمندانه خود را تنها در عذاب و نابودی
فرزندان این سرزمین اهورایی ، مسلم می دانند.
لعنت کنیم ضحاک زمانه را که ماران روئیده
بر دوشش ، جز از خون یاران ما سیراب نمی گردند ، لعنت کنیم چاکران دکان دین فروشی
را که جز در سایه سرکوب ، اختناق ، کشتار و عوامفریبی خریداری برای متاع بی بهای
خود نمی یابند. اینان همان بزدلان و لئیمانی هستند که پاسخ قلم را با چماق و دشنه
می دهند ، زندانیان در بند را زجر کش می کنند و در نهایت بی شرمی و وقاحت ، برای
زندانیان گوآنتانامو ، یقه می درانند . اما خود چه کرده ایم. اگر نیستیم شایسته
نفرین ، اما در خور سرزنش که هستیم. روی سخن ما با خود ، مردم، دوستان ، و بویژه
داعیه داران مبارزه و روشنفکرانی است که هرگز به هنگام ضرورت آنطور که باید و شاید
پا به عرصه میدان ننهاده اند. و نمایندگانی شایسته برای رسانیدن فریاد مظلومیت
اکثریت ستم کشیده ملت ایران به گوش جهانیان نبوده اند . روی سخن ما با نهادهای مدعی
دفاع از حقوق بشر، برندگان جوایز رنگارنگ داخلی و خارجی، تریبون داران کنفرانس های
بین المللی و حتی داخلی است که به جای تلاش موثر و بر داشتن گامهای عملی برای زجر
دیدگان و شکنجه شده های وطنی ، پرچم دار شعارهای کلی چون صلح برای همه شده اند که
صد البته در این راستا هم ناتوان از رسیدن به مقصودند و دست آخر هم نه تاجی بر
سرشان می گذارند و نه حتی مرهمی بر زخم مادران و پدران داغدار هموطن خود می نهند.
دریغ دریغ . سنگ سنگین دل چه می داند که
مرد از چه سر بر سنگ می کوبد به درد
خبر کوتاه بود . اکبر محمدی ، زندانی
سیاسی ایرانی ، پس از تحمل جانانه شکنجه های قرون وسطایی رژیم جلاد و آدم کش جمهوری
اسلامی در بازداشتگاه مخوف به اصطلاح توحید در سال 78 که شرح آن بدن هر صاحب وجدانی
را به لرزه در می آورد ، پس از تحمل 7 سال زندان و دردها و زخمهای فراوان بیادگار
مانده از شکنجه گران و عمله مزد بگیر ملایان حاکم ، سر انجام تاب نیاورد این همه
درد را یکجا و رفت . نمی گوئیم مرد میگوئیم رفت نه این رفتن را فراموش خواهیم کرد
نه قاتلان را می بخشیم .هرگز هرگز
اگر اکبر محمدی رفت اما ما هنوز بسیاریم
. آسمان مبارزات آزادگان ایران هرگز از ستاره خالی نخواهد شد .
ما هم مثل اکبر مرگ را در عزت بر زنده
مانی در ذلت صد بار ، خوشتر داریم .مثل اکبر ...مثل اکبر...
حزب دموکرات ایران
www.irandp.org
------------
به یاد اکبرشهید
اشک می ریزیم برای اکبرکه تنها رفت. اشک می ریزیم برای خودمان که با رفتن یک یک
یاران تنها شدیم. اشک برای ملتی که تا به خود نیاید سایه سیاه استبداد شکنجه وسقوط
را بایدهرروزسنگین ترازپیش متحمل شود.
اکبررا اول باردردفتراتحادیه دانشجویان ودانش آموختگان دیدیم . پاییز76 بود اما
هنوزرنگ دوخرداد به زرد ونارنجی نگراییده بود. گرچه اکبرمحمدی جزو کسانی بود که
ازهمان روزها بی پایگی وفریب آن ادعا هارا آشکارا بیان می کرد. اما درهرجمعی که بوی
آزادیخواهی ازآن برمی خاست ودراین فضا امکان نشوونمای اندک داشت حضور می یافت.
درکمیته ای که برای دفاع اززندانیان سیاسی توسط دانشجویان شکل گرفته بود. دراتحادیه
ملی دانشجویان ، درجبهه متحد دانشجویی که بعنوان عضو شورای مرکزی برگزیده شده
وساعتهایی که با یکدیگر به بحث وگفتگو برای راهکارهای جنبش دانشجویی می نشستیم.
درمیتینگ 4 خرداد 77 پارک لاله که حرکتی بی نظیر درنوع خود درآن سالها بشمارمی رفت.
در
سالگرد آن تجمع درسال 78 دردانشگاه تهران و مهمترازآن دروقایعی که پس ازفاجعه 18
تیرماه سال 78 درکوی دانشگاه تهران رخ داد که پس ازآن قیام همگی بازداشت شدیم
وبازدرشکنجه گاه توحید اکبرنمادی ازاستقامت درمیان زندانیان بود. او بمدت 7 سال
درحبس وآزار درزندانهای توحید واوین بسربرد.ازهمین روی بود که اکبررابه همراه سه تن
دیگربعنی احمد باطبی ، دلدارولهراسبی سزاوار اعدام دانستند وبه واسطه تلاشهای وکیل
زندانیان سیاسی زنده یاد محمد علی سفری و مجامع حقوق بشری این حکم به 15 سال حبس
تقلیل یافت . اکبر به سبب بیماریهای متعدد ناشی اززندان ازمدتی قبل به مرخصی برای
مداوا آمده بود اما برغم محدویتهای امنیتی و حوادث مشکوکی که برای او وخانواده اش
ایجاد کردند و پس ازانتشارکتاب خاطرات زندان باردیگروی را بازداشت وبه زندان بردند
.
اکنون گرچه او رفته است . گرچه ازتیرکهای خیمه گاه مبارزان یکی کاسته اند . گرچه
ازآسمان بیکران آزادیخوهان میهن یکان یکان ستاره به زیر می کشند اما به شهادت انبوه
روزافزون زندانیان سیاسی که همچون مشعلهای پرفروغ روشنگر راه دشوارآزادی اند این
سپهر غرق ستاره واین راه همچنان پررهروست...
9
مرداد 85
دکترجواد امامی –
پرویزسفری – محمد مسعود سلامتی
------------
نعمت احمدی، از وکلای اکبر محمدی: تمام
افرادی که دستور دستگيری مجدد او را صادر و دارو به وی نرساندند در کشته شدنش
مقصر هستند
سهشنبه، 10 امرداد
1385
اکبر محمدی، يکی از رهبران جنبش آزاديخواهی دانشجويان ايران که در جريان
تظاهرات ۱۸ تيرماه ۱۳۷۸ دستگير شده بود، در زندان اوين بعد از ۹ روز اعتصاب
غذا درگذشت. محمدی به ۱۵ سال حبس محکوم شده بود ولی يکسال بود که از مرخصی
نامحدود استفاده می کرد، اخيرا بارديگر بازداشت شده بود. نعمت احمدی، يکی از
وکلای اکبر محمدی، در مصاحبه با راديو فردا می گويد تمام افرادی که دستور
دستگيری مجدد او را صادر کردند واو را از آمل به تهران و زندان اوين منتقل
کردند و از رسيدن دارو به او جلوگيری کردند در کشته شدن او در زندان اوين
مقصر هستند. وی می افزايد پزشکان در داخل و خارج از زندان گواهی داده بودند
که محمدی تحمل زندان را ندارد و به هرعلتی به زندان بازگردانده شده باشد،
توجيه قانونی نداشته است. نعمت احمدی (وکيل مدافع اکبر محمدی،
تهران): ايشان ۹ روز در اعتصاب غذا بود. من خبر از جزئيات قضييه ندارم. ولی
چند روز قبل از اينکه ايشان اعتصاب غذا بکند، تماس با من گرفت و گفت من وارد
اعتصاب غذا شدم و تا آخر خواهم ماند و من تعجب کردم از اينکه اولا چرا
بازداشت شد، زيرا دو سال و نيم قبل و پيشتر کليه اطبای زندان اوين تشخيص
دادند که ايشان تحمل زندان را ندارد و بايد در خارج از کشور درمان شود، و طی
اين مدت مشکلات متعددی برای آسم، برای ريه هاش، برای نخاعش وامثال اينها داشت
و من تعجب می کنم که اين را يک درگذشت ساده تلقی نمی کنم و همين جا از آيت
الله شاهرودی درخواست می کنم کليه افرادی که دستور دستگيری ايشان را دادند
وايشان را از آمل به تهران حمل کردند و در تهران عليرغم اينکه ايشان اعتصاب
غذا داشته با توجه به داروها -- تلفنا به من گفت حتی داروهای خودم را در
اختيارم نمی گذارند -- اين افراد همه در کشته شدن اين جوان محکوم و مظلوم که
در زندان مرد، مقصر هستند، و ما الان ناراحت افراد ديگر مثل احمد باطبی هستيم
که ايشان هم در زمان دستگيری اعلام کرده است که اعتصاب غذا کرده است،
هستيم. شما می دانيد که چرا اکبر محمدی را که در مرخصی بود دستگير
کرده بودند؟
نعمت احمدی: خود ايشان هم نمی دانست، ولی شايد به خاظر
انتشار کتاب خاطراتش بود، شايد. ولی آن هم نمی توانست دليل باشد به لحاظ
اينکه نه قانونا کسی حق برگشت دادن ايشان را به زندان را نداشت به اين اعتبار
که خود پزشک زندان اوين و پزشکان بيرون از زندان اعلام کرده بودند که ايشان
تحمل زندان را ندارد، و هر علتی هم باشد، توجيه قانونی
ندارد.
آخرين باری که شما آقای محمدی را ديديد کی بود؟
نعمت احمدی: من ايشان را زمان مرخصی ديدم، سه چهارماه قبل و همان
موقع هم حال او مساعد نبود.
يکی از وکلای آقای محمدی، خليل
بهراميان به خبرگزاری کار ايران گفته است که برای جلوگيری از ادامه اعتصاب
غذا به زندان اوين مراجعه کرده بودند ولی مسئولان زندان اجازه ملاقات نداده
بودند.
نعمت احمدی: ايشان بعد از اينکه مجددا دستگيرش کردند، هيچکس را اجازه
ملاقات با او ندادند و فرد خاصی ايشان را نديد. و ما نمی دانيم بعد از آنکه
از آمل به زندان اوين متقل شد در چه شرايطی نگهداری می شد و کجا نگهداری می
شد. اما من دو تا تلفن از ايشان داشتم و هر چه هم که خواهش کردم به لحاظ
وضعيت جسمی که می دانستم وضعيت جسمی خطرناکی دارد و اعتصاب غذا نکند، چون ظلم
را بر خودش می ديد مصمم بود به اعتصاب غذا و کسی هم او را متاسفانه نديد.
منبع: رادیو فردا-حسین قویمی
------------
از روز
خليل بهراميان، وکيل اکبر محمدي:
هشدار؛ دانشجويان زنداني در خطر مرگ
اکبر محمدي در زندان مرد. خبر چند کلمه بود و حکايت هزار هزار. از جنبش
دانشجويان در 18 تير ماه، بيش از هفت سال گذشته، اما آنان که چشم دانشجويان را از
حلقه درآوردند، آنان را زير چماق هاي خود از راهرو مرگ گذراندند، بدن هاي خرد شده
شان را از پنجره ها به بيرون پرتاب کردند و در دوران زندان، با آنها آن کردند که
قرون وسطاييان رو روسپيد، هنوز تشنه اند. تشنه خون.
اکبر محمدي، که ديشب در سلول اينان جشم بر جهان بست، روز 5 مرداد خود از اين
فاجعه خبر داده بود. او که از اولين روز مرداد داغ، در اعتراض بر نامردمي که در حق
او روا مي شود، دهان بر قوت بسته بود، چنين نوشت:
"به نام يزدان پاک
به مدت ۷ سال است که در اسارت هستم و انواع فشارهاي جسمي و روحي را طي اين مدت
تحمل کرده ام. به دليل قرار گرفتن زير انواع شکنجه هاي قرون وسطايي در طي بازجويي
هاي اوليه به انواع بيماريها از جمله ديسک کمر مبتلا شده ام که در نتيجه شدت گرفتن
ديسک کمرُ مسئولين امنيتي از ترس اينکه اين بيماري منجر به فلج يا مرگ اينجانب گردد
و رسوايي آن برفضاحت هاي پيشين آنها اضافه گردد و به خاطر آنکه مسئوليت آنچه بر سر
من آورده اند گريبانگيرشان نشود، زيرعنوان [ مرخصي نامحدود] مرا از زندان بيرون
فرستادند.
در دوران مرخصي استعلاجي براي معالجه بيماري ام به متخصصين مراجعه کردم اما
اعلام کردند به علت تخليه مايع نخاعي انجام اين عمل در داخل کشور مقدور نيست و به
ناچار کژدار و مريز اين مدت را با مصرف دارو سپري کردم. آقايان وقتي متوجه شدند
هنوز زنده هستم در تاريخ 19 تيرماه 1385 مجددا مرا به زندان بازگرداندند. ظرف يک
ماه گذشته که به زندان بازگشته ام، مراجعات مکررم به بهداري زندان براي ادامه مداوا
بي نتيجه مانده و هر بار با جواب سر بالا و پرخاش و توهين روبرو شده ام.
از اين رو اکنون که مسئولين مرگ با ذلت را براي من تدارک ديده اند،ُ تصميم دارم
زير بار ظلم و ذلت نروم و اگر قرار است در شرايط اسارت بميرم، نوع مرگ خود و شرايط
آن را خود تعيين کنم. از اين رو اعلام ميدارم در صورتي که مسئولين مربوطه به خواست
قانوني ام پاسخ ندهند، براي آزادي خود جهت مداوا و همچنين در اعتراض به نقض
سيستماتيک حقوق بشر در حکومت جمهوري اسلامي و نيز براي آزادي کليه زندانيان سياسي
از تاريخ اول مرداد 1385 به صورت نامحدود دست به اعتصاب غذا خواهم زد.
واضح است در صورت بروز هرگونه اتفاقي براي اينجانب مسئوليت مستقيم آن با سران
حاکميت است و آنان مي بايست پاسخگو باشند.
اکبر محمدي- دانشجوي زنداني - متهم رديف اول کوي دانشگاه تهران"
زندانبانان که گويي اين مرگ تدريجي را انتظار مي کشيدند، در روز 3 مرداد، هنگام
مراجعه وکيل اکبر محمدي به زندان، او را از ملاقات باز داشتند و به اين علت که: چون
در اعتصاب غذا به سر مي برد، ممنوع الملاقات است. بهراميان در همان روز اعلام کرد:
"موكلم از حقوق يك زنداني بهرهمند نيست و با وجودي كه شش سال از حبس وي ميگذرد،
تاكنون يك بار به مرخصي آمده است."
و به اين ترتيب اکبر محمدي درحالي وارد چهارمين روز اعتصاب خود شد که بنا بر
گفته "ساير زندانيان در زندان اوين وضعيت جسماني او رو به وخامت" مي رفت.
رئيس اندرزگاه [اوين] با فراخواندن اکبرمحمدي وي را تهديد کرد که در صورت ادامه
اعتصاب غذا وي را به سلول انفرادي زندان رجايي شهر منتقل خواهند کرد.انگار که به يک
جنايتکار خطرناک، خبر از رفتن به زنداني هراسناک تر را بدهند.
و درست در همان لحظه که آقايان، طناب دار او را مي بافتند، "اکبر محمدي... به
علت ضعف جسماني شديد، در بند 350 زندان اوين بيهوش شد و توسط همبندان خود به بهداري
زندان انتقال يافت. بر اساس اين خبروضعيت اکبر محمدي در پي 5 روز اعتصاب غذا با
وجود بيماريهاي پيشين وي، وخيم" بود. اما از مهرورزي خبري نبود. هر چه بود تهديد
بود و تهديد:"حراست زندان با رو در رو کردن اکبر محمدي با برادرش منوچهر محمدي در
زندان سعي بر شکستن اعتصاب غذاي اکبر محمدي از طريق برادرش" کرد، اما "محمدي ضمن
پاي فشاري بر خواسته هاي خود بر ادامه اعتصاب غذا به عنوان تنها حربه" اصرار کرد.
او عزمش را جزم کرده بود که "تن به ذلت ندهد" و نوع "مرگ خويش را خويش انتخاب
کند."
در اينجا بود که زندانيان ديگر، که آنان را نيز حال و روز بهتر نيست، به حمايت
از او برخاستند:
"اکبر محمدي که هفت سال پيش در جنبش دانشجويي 18 تير سال 1378 دستگير شد، بدليل
شکنجه هاي وارده در بازداشتگاه توحيد، به انواع بيماريها دچار گرديد. وضعيت او به
لحاظ ديسک کمر و مسائل ديگر به گونه اي بود که سه بار زير عمل جراحي رفت و شرايط او
به نوعي اسفناک گرديد که مسئول امنيتي و قضايي، از ترس اينکه مبادا در زندان بميرد
و زهرا کاظمي ديگري روي دست آنها بماند، حدود دو سال پيش او را به مرخصي نامحدود
فرستادند. متأسفانه با روي کار آمدن دولت جديد که نام خود را دولت مهرورزي گذاشته
است ، چندين ماه پيش مجدداً او را به زندان بازگردانده اند.
اکبر محمدي اين دانشجوي زنداني، که بدليل مقاومت در زير شکنجه بعنوان اسوه
مقاومت مطرح شده بود، اينک شش روز است که در اعتراض به وضعيت خود دست به اعتصاب
غذاي نامحدود زده است. متأسفانه بدليل وضعيت جسمي اش شب گذشته کنترل خود را از دست
داده و بصورت نيمه بيهوش توسط دوستان زندانيش، به بهداري زندان اوين منقل گرديد.
شرايط او به گونه اي است که همگي ما را نگران کرده است و به همين دليل از تمامي
مجامع مدافع حقوق بشر در داخل و خارج از مرز، دعوت مي کنيم که براي دفاع از اکبر
محمدي بپاخيزند."
نامه، امضاي حشمت الله طبرزدي، منوچهر محمدي، احمد باطبي، بهروز جاويد تهراني،
محمدرضا خوانساري، مهرداد لهراسبي، ارژنگ داوودي، خالد هرداني، امير حشمت ساران،
ولي الله فيض مهدوي، اسد شقاقي، خليل شالچي، افشين باايماني، سيامک پورزند، هاشم
شاهين نيا، شاهين آريا نژاد، شهرام پور منصوري، جعفر اقدامي، محمدرضا رجبي، حيدرقلي
سلطاني، محمد نيکبخت، ناصر خيراللهي و ابراهيم مؤمني را پاي خود داشت.
اما اين صداهاي زنداني نيز، ره به جايي نگشود. تا به گزارش کميته دانشجويي
گزارشگران حقوق بشر "اکبرمحمدي دانشجوي زنداني در نهمين روز اعتصاب غذاي خود... در
حمام زندان اوين دچار ايست قلبي شد و تلاش پزشکان زندان نيز براي احياي وي بي نتيجه
ماند" و رسيد به خبر. خبري که تنها چند کلمه بود: "اکبر محمدي در ساعات پاياني شب
گذشته از دنيا رفت."
و حالا که اين موکل ديگر نيست، خليل بهرامي، با هشدار درباره خطري که منوچهر
محمدي، برادر اکبر، و احمد باطبي را تهديد مي کند، به روز مي گويد: "اکبر محمدي در
بهداري يک سکته کرده بود، ولي معلوم نيست به جه عنوان کسي را که سکته کرده دوباره
به بند منتقل مي کنند. در آنجا او سکته دوم را مي کند که منجر به مرگ مي شود. آن
طوري که من شنيدم او را در خود بهداري هم تحت فشار قرار داده اندف دست و پايش را به
تخت مي بندند که اعتراض نکند، و دهانش را باچسب مي بندند که صدايش بيرون نرود. در
اين مدت شکنجه هاي رواني بسيار سنگيني نسبت به او اعمال مي کنند و در نتيجه او مي
ميرد، و يا در واقع به نظر من کشته مي شود."
حالا پيکراين"اکبر" که نمي خواست تن به ذلت بدهد "براي کالبد شکافي" روي تخت سرد
"بيمارستاني در سعادت آباد" است. تن زخم خورده اي که اگر مي توانست به سخن درآيد از
غل و زنجيري مي گفت که درست يک روز قبل "همزمان با بازديد هيئتي ازمجلس از زندان
اوين"، بر تن بيجان اکبر محمدي زده بودند.تني پاره پاره که جاي جاي آن رد شکنجه و
تازيانه جلاد بود.از دهاني سخن مي گفت که بر آن چسب زده بودند تا راه کلام و فرياد
را بر او ببندند. و از يک تشنگي تاريخي که که ميراث يزيد بود. به اين کبوتر، گاه سر
بريدن، آب نداده بودند.
خليل بهراميان، بر اين مرده چه خواهد کرد؟ پاسخش چنين است: "من خود را براي يک
اعلام جرم عليه مسئولين و کساني که او را بار ديگر به زندان برگرداندند آماده مي
کنم. زيرا پزشکان قانوني اعلام کرده بودند که او به خاطر وضعيت روحي و جسمي، و
انواع ناراحتي هاي قلبي وکمر و غيره و غيره، که حاصل شکنجه هاي قبلي بوده، نبايد به
زندان برگردد. حالا آن کسي که دستور بازگرداندن او را به زندان داده، خواه ناخواه
عامل فوت وي است. هر مقامي که بوده بايد قانونا تحت پيگرد قرار گيرد."
و آيا اين وکيل، به اين "پيگرد قانوني" اميدي دارد؟ مي گويد: "من کار خودم را مي
کنم. با تمام قدرت. من بايد براي احقاق حقوق مردم مبارزه ام را بکنم؛ اما احتمال
رسيدن به نتيجه ضعيف است. نتيجه را بايد مردم ايران ببينند، آنها بايد کاري کنند تا
جلوي اين خرابکاري ها گرفته شود."
بخصوص آنکه "منوچهر محمدي هم در وضعيت بسيار خطرناکي است و خطر مرگ او را هم
تهديد مي کند و هر لحظه احتمال مرگش مي رود. من الان با او ملاقات داشتم. در وضعيت
بسيار بدي است، يا کارش به جنون مي کشد، يا سکته مي کند.من در اين مورد به رئيس
زندان و معاون دادستان هشدار داده و با آنها اتمام حجت کرده ام. اگر اين شيوه ادامه
يابد، نفر دوم منوچهر محمدي است، و بعد احمد باطبي که او هم در وضعيت خطرناکي است.
به نظرم يک جرياني هست که احتمالا حذف فيزيکي يکي يکي اين بچه ها را در نظر
دارد."
حالا احمد باطبي را هم برده اند. به ضرب و شتم، در برابر چشمان تازه عروسش، و به
جايي نامعلوم. احمد باطبي ديگر متهم کوي دانشگاه تهران است که از حدود 1 سال پيش با
گذراندن نيمي از دوران حبس 15 ساله خود به مرخصي آمده بود، تا جان رنجور را درمان
بخشد. مامورين اطلاعاتي، که باز هم معلوم نيست "به کدام يک از نهادهاي امنيتي" دولت
اسلامي وابسته اند، احمد را برده اند تا بر جان نرم او، انقلابي نرم را به اثبات
برسانند. باطبي ، منوچهر محمدي و ديگر زندانيان را نيز سرنوشتي چون اکبر در
انتظارست؟ اکبري که نوشت: "واضح است که در صورت بروز هر گونه اتفاقي براي اينجانب،
مسئوليت مستقيم آن با سران حاکميت است و آنان مي بايست پاسخگو باشند." هر گونه
اتفاق.
------------
برای پی گيری علت مرگ اکبر محمدی
نامه گنجی به عفو بين الملل و نوآم چامسکی
اکبر گنجی ناراضی سرشناس ايرانی در نامه ای به دبيرکل عفو بين الملل و پروفسور
نوآم چامسکی ضمن اعلام نگرانی خود نسبت به جان زندانيان سياسی ايران خواستار آن شد
که پزشگان مستقل بين المللی برای کشف حقيقت علت مرگ اکبر محمدی دانشجوی ايرانی به
تهران اعزام شوند.
در نامه گنجی به چامسکی آمده است:
جناب پروفسور جامسکی
خبر کوتاه اما فاجعه بار بود. اکبر محمدی از دانشجویانی که در تیر ماه 78
13بازداشت شد پس از یک دوره اعتصاب غذا به دلیل نامعلوم در زندان اوین درگذشت. او
بیمار و زندانی بود. زندانی رژیمی که او را به دلیل عقایدش زندان کرده بود. او در
کشوری می زیست که مرگ هزینه آزاد زیستن و آزاد فکر کردن است.
پس از قتل خانم زهرا کاظمی در زندان اوین نظام جمهوری اسلامی ایران با ترفند های
مختلف مانع از بازدید پزشگان مستقل از جنازه وی شد. و حتی اجازه نداد تا جنازه وی
را به مکانی که فرزندش می خواست منتقل کنند اینک نیز معلوم نیست با جنازه اکبر
محمدی چه می کنند. خبرها بسیار متفاوت و متناقص است.
در عین حال همان گونه که بارها جنبش تحول دموکراتیک ایران تاکید کرده است
خواستار آزادی بی قید و شرط کلیه زندانیان سیاسی عقیدتی هستیم یعنی آن ها که به
خاطر عقایدشان و نظرات دگراندیشانه شان در بند و اسیرند.
از جنابعالی به عنوان يک انسان آزادیخواه درخواست می نمايم تا از نفوذ خود
استفاده کرده و پزشگان برای حقوق بشر را راهی ایران نمائید تا پس از معاینه کامل
جنازه گزارشی واقعی از آن چه اتفاق افتاده در اختيار افکارعمومی جهانيان قرار گیرد.
اکبر گنجی 31 جولای 2006
------------
درخواست فدراسيون بين المللي حقوق بشر:
تحقيق در مورد چگونگي مرگ اکبر محمدي
پاريس- براساس اطلاعات رسيده از سازمان ايراني "جامعه دفاع از حقوق بشر"، بدين
وسيله فدراسيون بين المللي حقوق بشر اندوه و تأسف عميق خود را درخصوص مرگ آقاي اکبر
محمدي، يکي از فعالان جنبش دانشجويي، که مورخ 31 ژوئيه 2006 در زندان اوين اتفاق
افتاد، اعلام مي دارد.
درحقيقت، آقاي محمدي امروز صبح به دليل اعتصاب غذايي که هفته گذشته جهت اعتراض
به بازداشت خود آغاز کرده بود درگذشت. وي به همراه ديگر فعالان جنبش دانشجويي در
ماه ژوئيه 1999، زماني که نيروهاي امنيتي جمهوري اسلامي به خوابگاه دانشجويان
دانشگاه تهران حمله کردند، دستگير و بازداشت شد. در آن سال، دانشجويان به دليل
افزايش بيش از حد محدوديت هايي که توسط مسؤولين و دست اندرکاران جمهوري اسلامي در
مورد آزادي بيان وضع شده بود، دست به اعتراضات گسترده اي زدند.
در ماه سپتامبر 1999، آقاي محمدي توسط دادگاه انقلاب تهران به اعدام محکوم
گرديد، ولي محکوميت وي در ماه آوريل 2001، به لطف تلاش هاي جامعه بين الملل و جامعه
مدني کشور به 15 سال حبس تقليل يافت.
براساس گزارشات به دست آمده، وي در مدت حبس خود به طور دائم مورد بدرفتاري [زدن
ضرباتي با شلاق و پا، به حدي که از هوش مي رفته] و فشارهاي رواني قرار گرفته است.
آقاي محمدي قبل از مرگ، از مشکلات جسماني بسياري رنج مي کشيده که تماماً به دليل
انجام اعمال خشونت بار بر او بوده است.
فدراسيون بين المللي حقوق بشر نهايت نگراني خود را درخصوص عدم وجود هيچ گونه
مراقبت ويژه پزشکي و همچنين شرايطي که موجب مرگ آقاي محمدي شده است، اعلام مي دارد.
اين فدراسيون همچنين خاطرنشان مي سازد که هنوز فعالان بسياري در زندان هاي جمهوري
اسلامي محبوس هستند که تحت شرايط بسيار جابرانه اي زندگي مي کنند. و اين درحالي است
که وجود چنين شرايطي صرفاً به دليل فعاليت و تلاش هاي آنها در زمينه دموکراسي مي
باشد.
از اين رو، فدراسيون از مقامات جمهوري اسلامي قاطعانه مي خواهد که رسيدگي هاي
مستقل و بيطرفي را درخصوص چگونگي مرگ آقاي محمدي آغاز کنند. اين فدراسيون بار ديگر
از مسؤولين ايران مي خواهد تا نسبت به تعهدات بين المللي خود در زمينه حقوق بشر، به
ويژه مفاد ميثاق بين المللي حقوق سياسي و مدني که ايران نيز عضو آن است، پايبند
باشند و اصول اين گونه تعهدات را رعايت نمايند.
منبع: فدراسيون بين المللي حقوق بشر، 31 ژوئيه 2006
------------
هر
شب ستاره ای به زمین می کشند
باز این آسمان غمزده غرق ستاره است
بار دیگر حکومت غاصب و جبار و جنایت پیشه که به
اصول انسانیت و اخلاق انسانی پایبند نیست یکی دیگر از مبارزین و فعالین سیاسی /
دانشجویی را به دست سلاخان ذوب شده در ولایت جهل و جنایت سپرد و او را به قتل رساند
.
بدین وسیله همدردی خویش را با
خانواده عزیز از دست رفته ( اکبر محمدی ) و خانواده بزرگ ایران به خاطر از دست
دادن دانشجوی مبارز و اسطوره مقاومت وآن سرو آزاد اندیش ( اکبر محمدی )
ابراز داشته و تسلیت عرض می نماییم .
در این راستا ما جمعی از فعالین
سیاسی در تبعید که به خاطر دگر اندیشی و مخالفت با حکومت ولایی جور و جنایت که
ناخواسته از ایران تبعید گشته ایم ، به نشانه همدردی و اعتراض به این ضایعه که
مسئول آن قوه قضائیه حکومت اسلامی است واعتراض به نقض مستمر حقوق بشر و رفتار غیر
انسانی با فعالان و مبارزان سیاسی ، بالاخص زندانیان در بند ، اعلام می داریم که از
روز سه شنبه 10/5/1385 برابر با 2/8/2006از ساعت 10 صبح به مدت 3 روز دست به
اعتصاب غذا خواهیم زد.
در این اعتصاب از طیف های مختلف
مبارزین سیاسی / دانشجویی شرکت خواهند داشت که اختلاف سلیقه خویش را کنار گذاشته و
تنها دشمن خویش را حکومت اسلامی حاکم بر ایران دانسته و لذا تنها با شناسنامه
ایرانی و پرچم شیر و خورشید نشان در این اعتصاب شرکت خواهند کرد . و اذعان می
داریم که خواهان تشکیل یک دادگاه بین المللی از سوی سازمان های حقوق بشری جهت
رسیدگی و محکوم کردن عوامل این جنایت و جنایاتی از این دست هستیم .
زنده باد آزادی ، پاینده ایران
مکان : ترکیه – شهر وان – مقابل
دفتر سازمان ملل
اسامی شرکت کنندگان به ترتیب حروف
الفبا :
1- عماد بنی خلیفه
2- جمال حسینی
3-
رحیم رمضانی
4-
محمد سیاهی نو بندگانی
5- فرهاد صالح نیا
6- علی عالم زاده
7 - مسعود مجیری(نویسنده و روزنامه نگارمستقل)
------------
تاریخ : 10/5/85
شماره : گ/79 – 85
به نام آزادی
بنا
بر گزارشات رسیده از زندان گوهر دشت
کرج عده ای از زندانیان سیاسی این زندان در یک اقدام مشترک بعد از شنیدن خبر درگذشت
اکبر محمدی در زندان اوین در ساعت 10 صبح با خواندن سرود ای ایران یاد و خاطره اکبر
محمدی را گرامی داشتند . بعد از اتمام سرود زندانیان به صورت دستجمعی شعار مرگ بر
استبداد ، زنده باد آزادی ، درود بر محمدی ، درود برحجت زمانی و همچنین به روان پاک
تمام زندانیان در سالهای گذشته درود فرستادند .
این عمل که توسط آقایان جعفر اقدامی ، بهروز جاوید
تهرانی ، امیر حشمت ساران ، مهرداد لهراسبی ، ولی الله فیض مهدوی و علیرضا کرمی خیر
آبادی انجام گرفت به مدت یک ساعت به طول انجامید
در طی این اعتراض مامورین زندان ابتدا هیچ واکنشی
نشان ندادند و پس از گذشت یک ساعت با دخالت مامورین ، زندانیان را به سلول های خود
هدایت کردند .
لازم به ذکر است در پی بزرگداشت اکبر محمدی در روز
پنج شنبه در زندان گوهر دشت مراسم یادبودی از سوی زندانیان این زندان برگزار خواهد
شد .
Human Rights Activists in Iran
Hra.iran@gmail.com
www.hra-iran.blogfa.com
Tel: 0031620720193
|