|
تاریخ : 6/5/85
شماره : 123 – 85
به
نام آزادی
درگیری بین نیروهای امنیتی
و مردم در شهر اهواز
بنابر گزارشات رسیده از شهر اهواز نیروهای امنیتی
با سرکوب مردم اهواز از انجام یک مراسم سنتی در این شهر جلوگیری کردند .
در پی حلول ماه رمضان همه ساله در شهر اهواز مراسمی
مذهبی از سوی مردم اهواز انجام می گیرد . این مراسم که با آغاز ماه رمضان همراه با
جشن و شادی بود ، 20 دقیقه از آغاز آن نگذشته بود که با یورش نیروهای امنیتی به
درگیری انجامید . در این درگیری عده ای از سوی ماموران امنیتی مجروح و تعداد زیادی
بازداشت شدند .
اسامی برخی از دستگیر شدگان به قرار زیر می باشد .
1- احمد
زوری 2- علی دلفی
3- موسی دلفی
4- عبدالله شموسی 5-
هادی زرگانی 6-
سعید شحیطاط 7- عبدالله غبیشاوی
8- ایوب مراقی 9-
احمد علوانی 10 -
محمد عمیرات 11 -
علی زوری و ...
ایشان بعد از دستگیری سریعا به مرکز فرماندهی نیروی
انتظامی واقع در کوی "امانیه" منتقل شدند و از سرنوشت آنها تا کنون هیچ اطلاعی در
دست نمی باشد .
فعالان حقوق بشر حمله نیروهای امنیتی به مردم اهواز
را محکوم می کند و خواستار آزادی تمامی زندانیان بازداشت شده می باشد .
-----------------------
تاریخ : 6/5/85
شماره
512 –
85
به نام آزادی
بنابر گزارشات رسیده از بند 209 زندان اوین آقای
کیوان رفیعی در اثر فشارهای طاقت فرسای مامورین وزارت اطلاعات ناچار شد دومین
اعتصاب غذای خشک خود را آغاز کند .
کیوان رفیعی که به دلیل فعالیت حقوق بشری در
بند 209 زندان اوین 80 روز است که در سلول های انفرادی این زندان بسر می برد .او
تحت شکنجه های جسمی و روحی شدید قرار دارد در اثر این شکنجه ها دچار ناراحتی های
جسمی زیادی گردیده است وی در اعتراض به بازداشت غیر قانونی و شرایط طاقت فرسایی که
برای او بوجود آورده اند به ناچار از روز شنبه 1/7/85 دومین اعتصاب غذای خشک خود را
آغاز کرده است. لازم به ذکر است ایشان از بدو دستگیری در سلول های انفرادی 209 تحت
شکنجه های روحی و جسمی به شش روز اعتصاب غذای خشک روی آورده بود .
جان وی و سایر زندانیان سیاسی در خطر جدی
است رژیم جمهوری اسلامی در شیوه ای جدید زندانیانی که در حالت اعتصاب غذا بسر می
برند را به طرز مشکوکی به قتل می رساند . در دو ماه گذشته دو زندانی آقایان اکبر
محمدی ، ولی الله فیض مهدوی در زندان های ایران بدین شیوه به طرز مرموزی به قتل
رسیدند .
فعالان حقوق بشر در ایران برای پیشگیری
از فاجعه ای دیگر از تمامی مجامع حقوق بشری استمداد می طلبد و خواهان دخالت فوری
دبیر کل سازمان ملل متحد برای متوقف کردن کشتار زندانیان سیاسی در ایران می باشد .
Human rights Activists in Iran
Hra.Iran@Gmail.com
www.Hra-Iran.Blogfa.Com
Tel: 0031620720193
-----------------------
گزارش اجتماعی از استان کهگیلویه
يكي از وسايط
نقليه به نام وانت سايپا براي اين ساخته شده كه بار حمل نماييد و هيچ كاربردي جز
اين ندارد. البته در بعضي مناطق شهري و روستايي بار تعريف ديگري براي خود دارد در
اين مناطق انسان يكي از بارهاي مهم تلقي مي گردد . به اين ترتيب اين وانت سايپا مي
تواند كود ، كپسول گاز ، حيوان و انسان را با هم حمل نمايد . شايد عجيب به نظر
برسد كه در اين مناطق انسان (كودك ، نوجوان ، جوان ، پير) آنقدر عزيز و محترم شمرده
مي شود كه مثل چند گوني كود حيواني در پشت اين ماشين چپانده مي شود و هيچ كس حق
اعتراض ندارد.
در استان
كهگيلويه و بوير احمد كه يكي از اين مناطق مي باشد وسايط نقليه اي چون وانت سايپا
يا مشابه هاي ديگر مانند پيكان بار يا تويوتاي باري به عنوان ماشين مسافربري
استفاده مي شوند. در چند سال اخير هزاران نفر به خاطر عدم ايمني بودن اين ماشين كه
اصولا براي حمل انسان غير قانوني و غير استاندارد مي باشد كشته و جان خود را از دست
داده اند. مثلا در جاده ي دهدشت به قلعه رئيسي در شهرستان كهگيلويه (شهريور 80) در
يك وانت سايپا كه بيش از چهل نفر مسافر حمل مي كرد و علاوه بر اين مسافران چند
كپسول گاز نيز وجود داشت در اثر تصادف سي و دو نفر از اين مسافران جان خود را از
دست داده و و بقيه ي مسافران نيز به شدت زخمي و مجروح شدند. و يا در چندين حادثه
ي ديگر در سال هاي 82 و 83 و 85 حال بايد گفت چه كسي مسئول اين گونه فجايع غير
انساني است ؟
چرا مسئولين كه
اين همه نداي بشر دوستي سر مي دهند از رفع مشكلات اين شهر ها و بخش ها كه به راحتي
قابل حل مي باشد سر باز مي زنند؟آيا مسئولين زيربط اعم از استاندار،شهردار و بخشدار
توان آن را ندارند كه چند دستگاه ميني بوس يا اتوبوس در اختيار شهروندان خود
بگذارند تا از بروز چنين حوادث وحشتناكي جلوگيري شود؟آيا تا به حال به اين قضيه فكر
كرده اند يا جان انسان ها آنقدر برايشان پوچ و بي ارزش شده كه مثل كالا با آن
برخورد مي كنند؟جالب اينجاست كه مسائلي شبيه اين به بي فرهنگي مردم ربط داده مي شود
و بعد از چنين قضايايي مردم گناهكار شمرده مي شوند.از طرفي طبق قوانين راهنمايي و
رانندگي هيچ انساني حق ندارد پشت اين وانت ها سوار شود و اگر تصادفي رخ دهد به سر
نشينان هيچ گونه بيمه اي تعلق نمي گيرد.اما مردم مجبورند سوار اين وسائل شوند و هيچ
راه چاره اي ندارند.اين در حالي است كه هر روزه در كلان شهرها هزاران ميليارد براي
ساخت و ساز بزرگراه ها ، تونل ها و مترو ها هزينه صرف مي شود؛اما آيا انسان ها فقط
در كلان شهر ها زندگي مي كنند؟يا در دهدشت و اطراف آن نيز انسان وجود دارد؟براستي
اين فاجعه نيست؟آيا تنها داشتن انرژي هسته اي حق مسلم ماست يا داشتن ماشين مخصوص
حمل مسافر نيز جزء حقوق شهروندي محسوب مي شود؟ آيا كارگراني كه براي به دست آوردن
نان شبشان با اين ماشين ها به شهر مي آيند ، نبايد امنيت جاني داشته باشند؟آيا جان
يك كارگر كمتر از جان انسان هاي ديگر ارزش دارد؟آيا او انسان است يا تنها بايد نام
انسان را مثل بار بر دوش، هميشه با خود حمل كند؟
فعالان حقوق
بشر در ایران( شاخه کهگیلویه)
|