سرمايههای اجتماعي در دست مردان، نه زنان
با وجود اينكه زنان نيمي از جمعيت جهان را تشكيل ميدهند، اما در اكثر كشورها
سطح مشاركت سياسيشان نسبت به مردان پايينتر است، ضمن آنكه دانش سياسي زنان هم در
مقايسه با مردان ضعيفتر است. براي افزايش مشاركت سياسي شهروندان و مشاركت سياسي
زنان تلاشهاي زيادي در حال انجام است. يافتههاي مختلف در سراسر جهان نشان ميدهد
كه حتي در غرب هم، هنوز مشاركت سياسي زنان به حد مقبولي نرسيده و حضور زنان در
لايههاي قدرت و تصميمگيري سياسي بسيار كمتر از مردان است. معمولائ فعاليتهاي
سياسي زنان، انفرادي، غيرخودجوش و غيرسازمان يافته است. به عبارت ديگر معمولائ
فعاليتهاي سياسي اين قشر، بدون سازماندهي جمعي، با محوريت مردان و علايق و
خواستههاي سياسي آنها و به منظور تاييد وضع موجود قدرت سياسي شكل ميگيرد. از
آنجا كه باورهاي فرهنگي بر ماهيت مردانهء فعاليتهاي رقابتآميز و ستيزهجويانه
سياسي صحه ميگذارد، بسياري از زنان كه مشاركتهاي سياسي دارند معمولائ به صورت
مستقل عمل نكرده و تحت تاثير نظرات همسر يا ساير مردان خانوادهء خود وارد عمل
ميشوند. تحقيقات نشان ميدهد كه مردان الزامي براي مشاورهء سياسي با همسر خود
نمييابند، اما زنان شديدائ تحت تاثير آرا و نظرات سياسي شوهر خود قرار دارند. چنين
وضعيتي به تحكيم و بازتوليد باورهاي فرهنگي در باب «ويژگيهاي ذاتي زنان» و «ماهيت
مردانهء سياست» و تقابل اين دو مفهوم با يكديگر كمك ميكند. در واقع در چنين شكلي
از فعاليت سياسي آنچه كمتر به چشم ميخورد، خودآگاهي واقعي سياسي زنان است.
اما سوال اينجاست: چرا زنان مشاركت سياسي كمتري دارند؟ و مهمتر آنكه دليل
اصلي پايين بودن آگاهي و دانش سياسيشان چيست؟ براي پاسخ به اين مساله دلايل متعددي
عنوان شده است; از ميزان تحصيلات و منشا اجتماعي زنان گرفته تا ميزان دسترسي به
سرمايه اقتصادي و مالكيت. اما آنچه كمتر مورد توجه قرار گرفته ميزان دسترسي زنان
به سرمايهء اجتماعي است.
از نظر بورديو در جامعهء انساني سهم فرد از هر كدام از سرمايههاي اجتماعي،
نمادي، اقتصادي و... سهم وي از ساير شكلهاي سرمايه را تعيين ميكند. در واقع
سهمبري افراد از شكلهاي ويژهء سرمايه، تبيينكنندهء سهمبري آنها از ساير اشكال
سرمايهء موجود در جامعه است. بنابراين ميزان دسترسي زنان به سرمايهء اجتماعي
ميتواند پيشبينيكنندهء مناسبي براي دسترسي آنها به موقعيتهاي قدرت و
تصميمگيري سياسي باشد. رابرت پوتنام (از صاحبنظران سرمايهء اجتماعي و نويسندهء
كتاب سنت و دموكراسي مدني) معتقد است: «سرمايهء اجتماعي به توسعهء آگاهي و دانش
سياسي افراد كمك ميكند. هر چقدر افراد شانس بيشتري براي ورود به شبكههاي اجتماعي
داشته باشند، عضويت سازماني و گروهي آنها بيشتر باشد و اتصالات شبكهاي بيشتري
را تجربه كرده باشند، به همان نسبت از دانش سياسي بيشتر و عميقتري برخوردار
خواهند بود.» در چنين شرايطي كه ميزان دسترسي افراد به سرمايهء اجتماعي در حد
بالايي است، احتمال مشاركت سياسي مبتني بر آگاهي در آنها افزايش مييابد. از نظر
پوتنام اطلاعات سياسي افراد عمدتائ از طريق گفتوگوها و ارتباطات غيررسمي شكل
ميگيرد. ارتباطات غيررسمي از جمله ارتباطات دوستانهء كانون بسيار مناسبي براي
شكلگيري اطلاعات سياسي است. اين ارتباطات از سه جنبه مفيدند :
1- حضور صرف در بحثهاي سياسي شبكهء دوستانه منجر به انباشت اطلاعات سياسي
ميشود . 2- حضور در اينگونه بحثها، علاقهمندي اعضا به مسايل سياسي را تداوم
ميبخشد. 3- حضور مداوم در اين شبكهها افراد را تشويق ميكند تا براي «چيزي در
چنته داشتن» تلاش كنند و روز به روز اطلاعات سياسي خود را افزايش دهند.
از نظر پوتنام شبكههاي اجتماعي نقش مهمي در افزايش اطلاعات سياسي دارند اما
واقعائ كدام شبكهها اين توانايي را دارند؟ آيا اين ويژگي همه شبكههاي اجتماعي
است؟
از يك سو، پوتنام بر اين باور است كه اطلاعات سياسي افراد عمدتائ از طريق
گفتوگو و ارتباطات غيررسمي شكل ميگيرد و از سوي ديگر اريكسون و نوسانچاك معتقدند
تنها شبكههايي كه شامل اعضايي علاقهمند به امور سياسي باشند چنين توانايي و نقش
مثبتي به عهده دارند. به اينترتيب سوال اساسي اينجا شكل ميگيرد: آيا تعلقات گروهي
زنان و اتصالات شبكهاي آنها به گونهاي هست كه آنها را در تماس مستمر با
علاقهمندان به امور سياسي قرار دهد؟ آيا در شبكههاي ارتباطي زنان اعضايي حضور
دارند كه گفتوگو با آنها موجب افزايش آگاهي سياسي زنان شود؟شواهد نشان ميدهد كه
بين مشاركتهاي اجتماعي زنان و مردان تفاوتهايي وجود دارد. مردان در مركز مجامعي
قرار ميگيرند كه فعاليتهاي سياسي يا اقتصادي ميكنند، زنان حتي اگر عضو چنين
مجمعهايي باشند كمتر در مركز قرار ميگيرند و شانس ارتقاي آنها به سطوح بالا
كمتر است. از سوي ديگر معمولائ در شرايطي كه زنان به فعاليت در سازمانهايي با هدف
سياسي يا اقتصادي ميپردازند، اين سازمانها از نظر بزرگي، حجم فعاليتها و تعداد
اعضا محدودتر از سازمانهايي هستند كه مردان در راس آنها قرار گرفتهاند. از سوي
ديگر زنان اكثرائ در سازمانها و انجمنهايي فعاليت ميكنند كه اهداف آموزشي،
حمايتي و خدماتي دارند. در واقع نوع مشاركت اجتماعي زنان و مردان تابعي از تقسيم
كار اجتماعي است. نوريس و اينگلهارت با تكيه بر شواهد عيني استدلال ميكنند كه
مشاركت مدني كاملائ از يك الگوي جنسيتي تبعيت ميكند. مردان به احزاب سياسي،
اتحاديهها و انجمنهاي حرفهاي ميپيوندند در حالي كه زنان عمدتائ به عضويت
سازمانهايي با اهداف آموزشي، هنري، مذهبي و خدماتي- حمايتي در ميآيند دلايل
مختلفي براي عدم تمايل زنان به عضويت در اين نوع سازمانها وجود دارد از جمله
جداسازي وظايف و نقشهاي زنان و مردان. به عبارت ديگر وظيفهء خانهداري و پرورش
كودكان (فعاليتهاي بياني) وقت زيادي براي شركت در فعاليتهاي وقتگير رقابتي باقي
نميگذارد. از سوي ديگر زنان معمولائ ويژگيهاي ارزشمند كمي (از نظر سازمانهاي
سياسي و اقتصادي) براي عضويت در اين سازمانها دارند. ويژگيهايي همچون در اختيار
داشتن منابع مالي يا وجود ارتباط سياسي. در مجموع اين عوامل شكل و گسترهء شبكههاي
ارتباطي زنان را مشخص ميكنند.
نكتهاي كه در اينجا حتمائ بايد به آن توجه كرد منبع تشكيل سرمايهء اجتماعي
است. از آنجا كه شبكهء اجتماعي يا منبع توليدكنندهء سرمايهء اجتماعيتركيبي از
كنشگران (كنشگران لزومائ افراد نيستند بلكه سازمانها و گروهها را نيز در بر
ميگيرد) و روابط بين آنهاست، ميتوان آن را هم در سازمانهاي رسمي مثل انجمنها و
انواع سازمانهاي دولتي و غيردولتي جستوجو كرد و هم در اتصالات اجتماعي غيررسمي
مثل شبكهء همسايگي، هم محله بودن و... بايد در نظر داشت كه شبكهء اجتماعي الگويي از
روابط است كه كنشگران را به هم متصل ميكند.
پيوندهاي اجتماعي مردم لزومائ فقط از طريق عضويت در گروههاي رسمي پديد نمي آيد
هر چند بايد اعتراف كرد مطالعهء اين نوع عضويتها مزايايي هم دارد از جمله سهولت
بررسي و پژوهش ويژگيها، وضعيت و شدت كنش متقابل افراد. از نظر تيندال و ولمن
انسانها درون گروههاي اجتماعي عمل ميكنند بنابراين ميتوان گفت هميشه درون
شبكههاي اجتماعي قرار گرفتهاند، چه شبكههاي رسمي و چه غيررسمي. در بررسي
شبكههاي اجتماعي اهميت تاثير نقشهاي اجتماعي، هنجارها، ساختار اجتماعي و اين كه
هر فرد با چه كس يا كساني و چگونه ارتباط برقرار ميكند بسيار مهم است از اين منظر
شكل و شدت ارتباطات بسيار مهمتر از عضويت صرف است.
مثلائ عضويت در سازمانهاي داوطلبانه نقش مهمي در انتقال اطلاعات و اثرگذاري
افراد بر هم دارد، اما بايد توجه داشت كه تنوع اعضا در اين ميان نقش مهمي برعهده
دارد در حالي كه اغلب مجامع داوطلبانهاي كه زنان به عضويت آنها در ميآيند فاقد
اين ويژگي هستند. زنان عمدتائ در سازمانهايي عضو ميشوند كه نه تنها از تنوع جنسي
برخوردار نيست بلكه تنوع سني، تحصيلي و خانوادگي كمي هم در بين اعضا مشاهده
ميشود.شبكههاي ارتباطي زنان در مقابل شبكههاي ارتباطي مردان كوچكتر و يكدستتر
هستند. زنان بيشتر مايلند با خويشاوندان خود ارتباط عميق و گسترده برقرار كنند در
حالي كه مردان مايلند اين نوع ارتباطات را با همكاران خوديعني مردان ديگر گسترش
دهند.
البته جامعهشناسان معتقدند اين تفاوت تمايل زنان و مردان بيش از آنكه ذاتي
باشد ناشي از تاثيرات ساختار اجتماعي است. ساختار اجتماعي، فرصتها و شانسهاي
برخورد و ارتباط با ديگران را در اختيار كنشگران قرار ميدهد و اين فرصتها براي
زنان و مردان يكسان نيست. مردان در موقعيتهاي استراتژيكي قرار ميگيرند كه
فرصتهاي بيشتري براي برخورد و برقراري ارتباط با دايرهء گستردهاي از افراد را در
اختيارشان ميگذارد. چنين فرصتي به مردان امكان ميدهد كه راحتتر از زنان جذب
شبكههاي اجتماعي متعدد شوند.
اين تفاوتها انعكاسي از الگوهاي اجتماعي اشتغال، گذران اوقات فراغت و عضويت در
سازمانهاي رسمي و غيررسمي گوناگون است. با توجه به اين واقعيت كه افراد معمولائ
جذب كساني ميشوند كه شبيه خودشان هستند، ميبينيم كه مردان عمدتائ با مردان ارتباط
برقرار ميكنند و زنان با زنان. در وضعيتي كه مردان به واسطهء ساختار اجتماعي شانس
بيشتري براي دستيابي به موقعيتهاي اقتصادي و سياسي داشتهاند مسلمائ شبكههاي
اجتماعي كه حول روابط مردان تشكيل ميشوند بيشتر حاوي عناصر و علايق قوي اقتصادي و
سياسي است در حالي كه زنان غالبائ جذب روابط با زناني ميشوند كه در ساختار اجتماعي
شانس كمتري براي دسترسي به موقعيتهاي مطلوب سياسي و اقتصادي دارند. بنابراين
درحلقههاي ارتباطي زنان كمتر علايق سياسي و اقتصادي به چشم ميخورد.
اگر فراموش نكرده باشيم در ابتداي بحث به اهميت نقش گفتوگو و بحث بر سر مسايل
سياسي در افزايش اطلاعات سياسي اشاره شد. اكنون ميتوان نتيجه گرفت زناني كه به
دلايل اجتماعي و فرهنگي در شبكههاي ارتباطي متفاوت از شبكههاي ارتباطي مردان قرار
ميگيرند، علايق بحث و گفتوگويشان نيز متفاوت از مردان است. عضويت در سازمانها،
انجمنها و گروههايي با علايق سياسي قطعائ به توسعهء گفتوگوهاي سياسي منجر ميشود
در حالي كه عضويت در سازمانها و انجمنهايي كه هدف اصلي آنها خدماتي، حمايتي،
هنري و آموزشي است به بحث بر سر موضوعاتي متفاوت ختم ميشود. اين تفاوت دليلي بر
ارزشمندي يك طرف و بي ارزشي طرف ديگر نيست بلكه فقط دليلي است بر چرايي محدوديت
دانش سياسي زنان نسبت به مردان.
با اين بحث نتيجه ميگيريم كه پوتنام در ارايهء فرضيهء «رابطه بين سرمايهء
اجتماعي و آگاهي سياسي» عامل جنسيت را ناديده گرفته است. تماسها و ارتباطات مردان
ماهيتائ به شكلي است كه ماهيت سرمايهء اجتماعي آنان را از سرمايهء اجتماعي زنان
متفاوت ميسازد. اگر سرمايهء اجتماعي را به عنوان ابزاري جهت توسعهء مشاركتهاي
سياسي در نظر بگيريم با بحث فوق متوجه ميشويم كه آن بخش از سرمايهء اجتماعي كه با
ساختار سياسي در ارتباط است عمدتائ در اختيار مردان است نه زنان. در واقع اين تفكيك
جنسيتي به اين معناست كه در قالب شبكههاي اجتماعي دايمائ آگاهيهاي سياسي مردان به
چالش كشيده ميشود نه آگاهي زنان. مهمترين عاملي كه باعث افزايش اطلاعات و آگاهي
سياسي ميشود، گفتوگو پيرامون مسايل سياسي است و انباشت سرمايهء اجتماعي به خودي
خود نميتواند اين اطلاعات را افزايش دهد. سرمايهء اجتماعي زنان كه حول فعاليتهاي
بياني شكل ميگيرد نه فعاليتهاي ابزاري، در شرايط فقدان بحثها و گفتوگوهاي
سياسي چگونه ميتواند به افزايش اطلاعات سياسي كمك كند؟ در حالي كه سرمايهء اجتماعي
مردان عمدتائ پيرامون فعاليتهاي ابزاري كه اقتصاد و سياست ركن آن است شكل ميگيرد.
بنمايه ارتباطاتي كه به افزايش دانش سياسي كمك ميكند، گفتوگو حول مسايل سياسي
است. در اين شرايط چگونه ميتوان گفت صرف اتصال به شبكههاي ارتباطي و انباشت
سرمايهء اجتماعي به طور يكسان به بهبود آگاهي سياسي همهء افراد منجر ميشود؟
در خوش بينانهترين حالت تنها ميتوان گفت اين شكل از سرمايهء اجتماعي كه در
اختيار زنان است به صورت غيرمستقيم به افزايش آگاهي سياسي و مشاركت سياسي ايشان
منجر ميشود منبع: سرمايه، بیستم مهر |