|
تاریخ : 7/8/85
شماره : ۱۵۳ - ۸۵
به نام آزادی
بنام خداوند هستی آفرین
چند نکته خواندنی از بیداد گاهی
که در آن، محکوم به مرگ شده ام
موقعی که مرا برای محاکمۀ فرمایشی علنی به بیدادگاه
انقلاب می بردند ،وقتی که به جلوی درب اصلی دادگاه رسیدیم مأمور بازرسی درب دادگاه
با مشاهده دستبند و پا بند روی دست و پای من ، پرسید که جرم شما چیست ؟ قبل از آنکه
من بخواهم جواب او را بدهم ، یکی از مأموران وزارت اطلاعات که به همراه من بود و او
را << حق گو >> می نامیدند ، در جواب مأمور دادگاه گفت : که جرم این شخص دزدی می
باشد . من وقتی دیدم که این مأمور وزارت اطلاعات که بر خلاف نامش شخصی دروغگوست ،
بلا فاصله به مأمور بازرسی گفتم که من دزد نیستم جرم من مخالفت با رژیم و عصیان بر
علیه آن است . در این موقع حقگو ،که انتظار نداشت من او راخنثی کنم ، با لگد محکم
به قوزک پایم کوبید . پس از آنکه وارد محوّطۀ دادگاه شدیم ، قبل از آنکه وارد
سالنی که در انجا خبرنگاران و دوربین های آنها و همه سربازان گمنام امام زمان
(لقب مأمورین وزارت اطلاعات) بودند ،شویم حقگو به من گفت : گوشهایت را باز کن ببین
چی می گم ، مملکت ایران آزاد است لذا خبر نگاران از شما سؤالاتی می کنند ولی شما حق
ندارید جواب بدید . من وقتی دیدم که این شخص در کمتر از 10 ثانیه ،گفتۀ خود را نقض
کرد ، گفتم میگویید که مملکت اسلامی ، یک مملکت آزاد است ، پس <<شما حق ندارید جواب
بدهید >> چیست ؟ حقگو گفت: حرف زیادی نزن همین که گفتم .
در دادگاه موحدی کرمانی قاضی
پرونده ، در حضور خبر نگاران ، در مورد هر آنچه که وزارت اطلاعات به او دیکته کرده
بود ، مرا محاکمه کرد و بعداز اینکه محاکمه علنی در مقابل دوربین ، تمام شد ، مرا
دور از چشم حضار به سالن دیگری بردند تا بخشهای دیگری از محاکمه ام که از نظر وزارت
اطلاعات مردم نمی بایست از آن ها اطلاع حاصل می کردند را شروع کردند . پس از چند
دقیقه آخوند موحدی کرمانی وارد شد و فتوکپی نامه ای را که من در سال 1361 برای یکی
از دوستانم که در کشور استرالیا زندگی میکند نوشته بودم و فتوکپی جواب آنرا که
دوستم از استرالیا برایم فرستاده بود ، پس از 17 سال در حالیکه بخشهایی از نامه های
مزبور را که از نظر وزارت اطلاعات توهین آمیز تلقی می شد با استفاده از ماژیک فسفری
مشخص کرده بودند ، جلوی من گذاشت و گفت ببین ، این نامۀ شما و این یکی هم جواب آن
است . در این مورد چه می گویی ؟ من در جواب او گفتم وزارت اطلاعات عینک مرا گرفته
ومن قادر به خواندن این نامه ها نیستم ، تا بدانم که آیا مربوط به من هستند یا نه؟
موحدی کرمانی گفت :که این نامه ها مربوط به شما و دوستتان در استرالیا ست که در سال
61 مکاتبه شده . من گفتم که به فرض آنکه این نامه ها مربوط به من باشند ،
و مطالب توهین آمیز هم در آن درج
شده باشد ، کاری را که شما انجام داده اید (باز کردن وعکس گرفتن از مکاتبات خصوصی
مردم) بمراتب ،غیر قانونی تر و زشت تر از توهین هایی است که شما ادعا می کنید در
آنها نوشته شده است . سپس آخوند کرمانی گفت که شما در اواسط سال 1372 با آقای
شهزاری ، موبد موبدان وقت زرتشتیان ایران ، مکالمۀ تلفنی و مکاتبه داشتید ، در این
رابطه چه می گویید ؟ من گفتم :که شما اعا میکنید که پیروان تمام ادیان ، در جمهوری
اسلامی آزادانه به امور مذهبی خود می پردازند ولی از قرار معلوم ، شما مکاتبات و
مکالمات تلفنی آنها را هم کنترل و حتی در امور خصوصی آ نها نیز دخالت می کنید .
موحدی گفت حالا جواب سوالات را که داده اید ، در ورقه بنویس بعدا معلوم خواهد شد .
مع الوصف من که یک مسلمان هستم ، چون در کشور های عراق و اردن ،خود را زرتشتی معرفی
کرده بودم ، با توجه به آنکه می دانستم دولت ایران ، از طریق دولت اردن که در یک
زدو بند مرا به آنها تحویل داده بود ، به این موضوع پی برده است ، نا گهان به یاد
دادگاه انکیزیسیون که در صدۀ دوازدهم میلادی به منظور تفتیش عقاید و تعقیب متخلفین
از مقررات مذهبی در اروپا تاسیس شده بود افتادم و قیافۀ آخوند موحدی کرمانی ، در
نظرم بشکل کشیشهای قرون وسطی مجّسم شده بود به سوالها جواب دادم و سپس مرا به زندان
بر گرداندند.
علی رضا کرمی خیر آبادی
زندان رجایی شهر کرج _سالن فرعی 5 (سالن
سیا سی )
---------------------------
تاریخ : 8/7/85
شماره : 154 – 85
به نام آزادی
بنام خداوند هستی آفرین
در پی درخویست اینجانب از هموطنان ساکن شاهین شهر
اصفهان مبنی بر اینکه به قبرستا ن این شهر رفته و در قطعه 4واز سوی بنده یک شاخه گل
روی قبر پسرم امید کرمی خیر آبادی ،که سال گذشته توسط دژخیمان رژیم ترور شد بگذارند
،اطلاع حاصل شد که تعداد قابل ملاحظه ای از هموطنان ،سنگ تمام گذاشته و قبر پسرم را
گلباران کرده که این وضع همچنان ادامه دارد و این عزیزان ،با لطف و محبت خویش ضمن
اینکه ثابت کردند که ایرانیان هرگز همدیگر را فراموش نمی کنند و به محض آنکه اطلاع
حاصل کنند که هموطنی دچار مصیبت شده به ابراز همدردی با او می پردازند ، با عث
تسّلی ما شدند .
من سرم را بالا می گیرم و به چنین هم میهما نی
افتخار می کنم و بدین وسیله از تمامی هموطنان با عاطفه شاهین شهری و دیگر هموطنان
که در سراسر دنیا حتّی با یک لحظه تأمل در وضعیت ایجاد شده از سوی جمهوری به اصطلاح
اسلامی برای من و خانواده ام با ما همدردی کرده اند ،سپاسگزاری می نمایم .
زنده باد ایران _ زنده باد هموطن _ زنده باد
انسانیت
علیرضا کرمی خیرآبادی
زندان رجائی شهر کرج سالن فرعی 5
1/8/85
Human Rights Activists in Iran
Hra.Iran@Gmail.Com
www.Hra-Iran.Blogfa.Com
Tel: 0031620720193
|