بازگشت به صفحه اول

 

 
 

غفلت نهادهای مدافع حقوق بشر از آموزش

حامد متقی

اين چند روزه بعد از نمايشگاه نقاشي‏هاي دلارام مي‏خواستم موضوعي را بنويسم که غرغر کردن راجع آن را از قبل شروع کرده بودم. يا با دوستان، يا در ميان نوشته‏ها يا خطاب به آنها که راجع به‏شان غر مي‏زديم! ولي يک موضوعي چند روز گذشته کاسه کوزه‏مان را به هم ريخت، اما اصولا چون تا تنور داغ است نان را بايد چسباند که هم نانوا کارهايش پر و پايه ندارد و هم تنور چرا که هر دو در مملکتي به سر مي‏برند که اصولا قابل پيش بيني نيست!

همه از ميزان سختي فعاليت مدافعان حقوق بشر در ايران خبردارند، اما، هيچ قضاوت درستي نسبت به فعاليت‏هاي آنان نمي‏توان داشت، نمي‏توان از بيرون فعاليت‏هاي آنان را به درستي نقد کرد و راهکار مشخصي پيشنهاد کرد چرا که عليرغم اينکه حتي برخي روزنامه‏نگاران در برخي از نهادها فعاليت دارند اما گويي هنوز ضرورت اطلاع رساني به موقع و صحيح را درنيافته‏اند. (توي پرانتز گفته باشم وقتي انجمن دفاع از آزادي مطبوعات ضرورت اطلاع رساني به موقع و صحيح را درنيافته باشد انتقاد از ديگران شايد بيجا باشد.) نوع اطلاع رساني خبرگزاري‏ها و نشريات داخلي که خودسانسوري به اضافه سانسور آش شله قلم‏کاري از اين رسانه‏ها ساخته که براي حفظ آن مجبور به حتي ناديده گرفتن اين نوع اطلاع رساني مي‏شوند و رسانه‏هاي فارسي زبان خارج از کشور به غير از برخي سايت‏هاي خبري ارزش‏هاي خبري را برخي مواقع در جاهايي مي‏جويند که جز تکان دادن سري به تاسف کاري چاره نيست يا براي پوشش و پيگيري – که اصلا پيگيري را ياد نگرفته‏ايم- چنين اخباري گويي برخي رسانه‏ها تاس مي‏اندازند اگر جفت شش آمد آن را پيگيري کنند؛ گاها دست و پا شکسته و تاسف بار.

اين که اين نهادها موفق نمي‏شوند مجوز نشريه بگيرند واقعيت غيرقابل انکاري است چرا که برخي از همين نهادها در ايران نه تنها موفق به اخذ امتياز نشريه نشده اند که انتشار کتاب نيز توسط گردانندگان برخي از اين تشکل‏ها با مشکل مواجه شده است. اما با اين وجود چرا اينان از دنياي مجازي براي اطلاع رساني فعاليت‏هاي خود با هدف شفافيت بخشي به فعاليت‏ها و اطلاع رساني به افکار عمومي استفاده نمي‏کنند برايم يک سوال بزرگ است. به عنوان نمونه از بين دو نهاد فعال حقوق بشري يعني کانون مدافعان حقوق بشر و انجمن دفاع از حقوق زندانيان، اولي حتي يک پايگاه اطلاع رساني براي خود ندارد و دومي که دارد، هر از چندگاهي آن را به روز مي‏کند.

يک سوال عمده وجود دارد که مدافعان حقوق بشر براي چه قدم در اين راه مي‏گذارند – اينجا بحث از آنان که هدفشان از گام گذاشتن در اين راه کسب نام و نان‏ است نيست – قطعا جدا از انسان دوستي که هدفشان است به بهبود شرايط جامعه براي زندگي انساني فکر مي‏کنند و حين تلاش به دستيابي به آن اميدوارند. اما آيا با يک گل بهار مي‏شود؟ اين سوال جدي است که براي جامعه‏اي که به قول دوستي افراد آن "بي‏تربيت" تربيت شده‏اند، فعاليت‏هاي فردي جواب نخواهد داد. بايد در کنار اين فعاليت‏ها آموزش را در دستور کار برنامه‏ها قرار داد. شايد از سمينار و کنفرانس به عنوان يکي از شيوه‏هاي آموزش نام برده شود که اين نهادها هر از چند گاهي برگزار مي‏کنند اما مگر همه شرکت کنندگان در اين سمينارها چند نفرند؟ چند نفر براي ثواب و چند نفر براي کلاس گذاشتن مي‏آيند؟ و مهمتر از همه چند نفر ياد مي‏گيرند؟ و تازه آيا با يک گل بهار مي‏شود؟ براي آموزش راه‏هاي بسياري است که لازم نيست هميشه کلاسي باشد و درسي. به طور نمونه معتقدم اگر شيرين عبادي و کانون مدافعان حقوق بشر هزينه‏هايي که صرف وکالت از متهمين کردند بخشي از آن را صرف تکثير و توزيع رايگان اعلاميه حقوق بشر و احيانا يک صفحه توضيح راجع به آن مي‏کردند شايد به مراتب پاسخ بهتري مي‏گرفتند در اهميت‏دهي، پيگيري و تلاش براي بهبود وضعيت حقوق بشر در کشور.

نمايشگاه نقاشي‏هاي دلارام متهم به اعدام که در رسانه‏ها منعکس شد، جداي از تکان دهنده بودن، چند روزي به فکرم واداشت که چرا هميشه به دنبال سنگ‏هاي بزرگ براي برداشتن مي‏گرديم که آن هم سرانجامش نزدن است؟ اين نمايشگاه که نمايانگر واقعيت تلخي بود برگزار شد، تيتر يک هيچ رسانه‏اي نشد و شايد در صفحه اول هيچ نشريه‏اي هم نقش نبست اما عکس‏ها و تيترهاي بزرگ تجمع زنان براي ورود به ورزشگاه را هرگز فراموش نمي‏کنيم که ارزش خبري‏اش به مراتب از اين بالاتر بود!!! بگذريم. بر طبق گزارش‏هاي منتشر شده اين نمايشگاه، تصويري بود از مجرميني که بي‏عدالتي فاحش در جامعه به اينجايش کشيده، دادرسي ناعادلانه، شرايط زندان نامناسب. گرچه ظاهرا آسيه اميني، روزنامه‏نگار پيگير برگزاري آن شده اما جاي نهادهاي حقوق بشري در برگزاري و همينطور پيگيري بحث آموزش در آن نمايشگاه خالي بود. قرار نيست سميناري برگزار شود، قطعا آن نمايشگاه هم به خاطر حضور برخي سفراي خارجي عليرغم آن که در برخي گزارش‏ها به شدت به آن پرداخته شده، نبود، اما آنجا حداقل مي‏شد يک بروشور تک رنگ کوچک از ويژگي‏هاي دادرسي عادلانه گفت، از حقوق زنداني، از غير انساني بودن مجازات اعدام، مي‏شد آنجا سوال کرد که چرا يک زوج براي اينکه به هم برسند بايد از ديوار خانه کسي بالا روند؟

اين نيز گذشت اما بي‏توجهي به تاثيرات چنين نمايشگاه‏هايي و تلاش براي جذب و به فکر واداشتن مردم آيا بايد به تعداد محدودي شهروند تهراني ختم شود؟ آيا قرار نيست چنين نمايشگاه‏هايي در جاي جاي کشور برگزار شود؟ اگر امکانات مالي اجازه نمي‏دهد که قطعا نمي‏دهد چرا کساني که حاضرند آنچه از دستشان بر مي‏آيد بي‏دريغ ارائه دهند را فراخواني نمي‏کنيد؟ چرا با برگزاري چنين نمايشگاه‏هايي و تبديل آن به کارگاهي حقوق بشري به دنبال جلب کمک‏هاي مادي و معنوي داوطلبان بر نمي‏آييد. چرا حداقل از اينترنت استفاده نمي‏کنيد و نمايشگاهي آنلاين برگزار نمي‏کنيد که آنجا هم آموزش باشد و هم جلب همياري؟ نمايشگاهي که لزوم تغيير آن هم گردانندگان و هم مراجعان آن را به تحرک واخواهد داشت. باز هم به دلارام‏هايي که حقوقشان در جامعه، حين دادرسي، زندان و اعدام نقض مي‏شوند فکر کنيم. نهادهاي حقوق بشري مي‏توانند در اين زمينه گام‏هاي جدي بردارند با کمک کساني که حاضرند قدم‏هايي هر چند کوچک به سهم خود بردارند. قطعا کم کاري خود را هم نمي‏توانيم به گردن حکومت بيندازيم.

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه