بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

در سوگ سربازان وطنم

مسيح علي‌نژاد
سه شنبه 7 آذر 1385 [2006.11.28]

po_masih_alinejad.jpg

ما ملت مرثيه و مويه‌ايم مگر كه اينچنين آ‌وار مرگ، چادر انداخت بر سرمان و دست‌بردار هم نيست؟

مگر ديگر اشكي به چشمه چشمانمان مانده است كه اينچنين زار بر مزار مردگان خويش فراخوانده مي‌شويم، مكرر؟
درست يك سال پيش در همين آذرماه سرد و سخت پاييز بود كه سر به ميز تحريريه مي‌كوفتيم و نوك تيز قلم بر پيشاني در سوگ عزيزانمان كه در همين آسمان آلوده شهر، دود از تن سوخته در آتش‌شان برخاسته بود.

مگر مي‌شود فراموش كنيم كه چقدر حقير شديم و كوچك آنگاه كه پيكره هواپيماي فرسوده و پير سي1300 با پيكر جوان عزيزانمان در هم آ‌ميخت و با هم آتشي شدند بر سر اهالي ديگري از همين شهر آشفته تا بشوند 128 تن و جان‌سوخته در آتش؟

مگر مي‌شود فراموش كنيم كه تنها 40 روز از آن همه ضجه‌ها و جامه دريدن‌ها و مويه‌هامان گذشته بود كه فالكن سپاه بار ديگر 11 همسنگر جبهه‌هاي جنگ را ميهمان آتش برافروخته از پيكره بيمار خويش كرد؟

چگونه، آخر چگونه مي‌شود از ياد برد آ‌ن همه دل لرزيدن‌ها و سر به سينه پردرد افكندن‌هاي آ‌نان كه در شهريور همين سال سياه و عزا، 28 مسافر توپولوف را بار ديگر در آسمان مشهد در آغوش مرگ و آتش ديدند.

يك‌سال، تنها يك‌سال گذشت و ما در همين يك سال كوتاه چشم‌مان به چهار پرواز نيمه‌تمام هموطنان خسته‌مان خيره ماند.
چشم‌مان به اين آسمان آبي كه مي‌تواند زيبا باشد، چسبيده انگار. هر روز نگران آوار شدن تكه‌هايي از تن و جان سوخته‌خانواده بزرگ خويشيم و امروز باز هم 39 سرباز هر روز اين ديار بار ديگر در آتش ديگري از اين پروازهاي مرگ‌آلود سوختند.
و ما چنانيم كه گويي هم چشمه اشكمان خشكيده و هم حنجره‌مان ديگر ناي ناليدن ندارد.

اما يادمان نرود كه اين بار همه مردان معروف به اخلاص در دفاع از خاك اين سرزمين را به آتش ديديم و مبادا ديدن جنازه سوخته قربانيان و جامه‌دريدن‌هاي بازماندگان‌شان برايمان ديگر عادي شده باشد. شايد نگراني و دلهره براي خانواده‌هاي پاسداران اين آب و خاك ديگر عادي شده باشد اما مبادا امروز كه برگ آخر زندگي سرشار از هول و هراس آنان كه حريم كوچك خانواده‌شان پر از خاطرات و مخاطرات روزهاي جنگ بوده است در آتش سوخت بر اين مرگ‌هاي همواره عادت كرده باشيد.

بگذار همچنان بر سطح سيماني اين شهر، ما باشيم پاي خسته كشيدن در پي اين گرامي‌پيكرها، بگذار همچنان كمر تا كنيم در زير اين تابو‌ت‌ها كه اينك ماييم و باز مرثيه‌ها، باز مويه‌ها تا مگر آسمان خسته شود از باراني كه دانه‌هايش پيكر عزيزانمان است.

منبع: اعتماد ملی، دوشنبه 6 آذر

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه