روزبه کریمی
1
این روزها خبرهای زیادی از ردشدن گزینشی آن داوطلبان آزمون کارشناسی ارشد می شنویم که رتبه های علمی بسیار خوبی(1یا2رقمی)در آزمون به دست آورده اند.نقد این قضیه برای سیاست رادیکال بایسته وراهگشاست.چه،این رویه گزینشِ ِسازمان سنجش،سر آن دارد تا گروهی از فعالان سیاسی و دانشجویی را به نوعی از عرصۀ نمادین حذف کند.با این نیت پی گرفته می شود که آنان دیگر به صفت متخصص یا تحصیل کرده متصف نباشند.واین به آن گفتارِعامه هم نزدیک است که «نمی گذارند درس بخوانی تا بعداً نتوانی سری توی سرها درآوری.»سیاست رادیکال بایستی پی گیرانه خاموشی صداها را نقد کند،اما به شیوه ای رادیکال.
2
می توان از جمله این رویه گزینشی را با این ایرادات مواجه کرد: این رویه، نقض حق بشری در برخورداری از آموزش است(ازجمله آموزش عالی،و بنابراعلامیه جهانی حقوق بشر،میثاق بین المللی حقوق اقتصادی،اجتماعی وفرهنگی و کنوانسیون پیکاربا تبعیض در آموزش).درواقع قضیه را از دریچه حقوق بشر پی گرفت.اما کدام"حقوق بشر"؟ تاکید صرف برموازین و مبانی حقوقی برای نقد این رویه تبعیض آمیز،بسیار تُنُک و کم مایه است. این تاکید، منطبق برهمان انگاره ایده آلیستی ای است که چندی پیش عمادالدین باقی در سرمقاله شرق تصویر کرده بود.او،کنش حقوق بشری را با کشیدن خط تمایز میان فعال سیاسی/فعال حقوق بشر،استعلا بخشیده بود.(1)این روش شناسی ایده آلیستی، کنش و نقد حقوق بشری را یک سره به امرِحقوقی فرو می کاهد.
از همین دیدگاه، می توان حاکمیت را پند داد که چنین غربال نامنصفانه ای از داوطلبان آموزش عالی،می تواند چهره دولت را مخدوش کند و آن را(به استناد حقوق بشر)در انظارِ بین المللی متهم و محکوم می سازد. یعنی نهایتاً به زیان ِنظام است.این روش شناسی نیز از جنس آن دولت گرایی ای است که استراتژی عقیم «چانه زنی از بالا»را پیشه ساخت و رخدادِ 2خرداد را پیش ِ پای ِ اهداف ِعالیه سربرید.پیشنهاد ِاین روش شناسی نیز برای حل معضلاتی از این دست، همواره گفت و گو کردن است.گویی،تحول خواهی برخاسته از 2خرداد،با مخالفان اش تنها اختلافات تئوریکی داشته که با بگومگوها حل شدنی است.این روش شناسی ِ دولت گرا احتمالاً سود و زیان ِ دولت ها را بهتر از خودشان می شناسد که تنها با چند صباحی چانه زنی می تواند آن ها را متوجه سازد که قضیه از چه قرار است.
این رویکرد، دست ِ کم در بُعد ِ نظری، فروکاستن ِ حق و حقوق ِافراد است به سود و زیان ِ امرِ کلی و آن نهادهایی که مدعی اند خواست و میل عمومی را نمایندگی می کنند(دولت ها).به دیگر سخن، این رویکرد ِ دولت گرا حتّا قصد ندارد خطر کند و بنابر پز حقوق بشری اش، از حقوق بشری شهروندان به سبب ِ منزلت ِهمان حقوق و از آن مهم تر، اهمیت و زندگی ِ خود افراد ِ بشر دفاع کند.پی گیری هایی چنین حقوقی و چنان دولت گرایانه(چانه زنانه) اگرچه مدعی است که اثرات ِعینی تری در عرصۀ واقعیات ِ روزمره دارد ولی این برای سیاست ِ رادیکال همه ماجرا نیست.چراکه سیاست ِ رادیکال به جای ِ سیاست ورزی(نام ِ تازه سیاست بازی)و چانه زنی با برنامه های ِ دولتی، نقد ِآن ها را در نظر دارد.
اتفاقاً خالی شدن ِ دست ِ پراتیک ِ تحول خواهانه ای که می خواهد در زندگی روزمره اثرگذار باشد از نقد ِ رادیکال رویه ها و برنامه های ِ دولتی، ضمن آن که برسازنده ایدئولوژی ها و چفت و بندهای ِ تازه ای برای ِ وضع موجود است، توانِ ِ اثرگذاری آن را تک بعدی و به شدت سسست می کند.
3
ظهور دوباره و پردامنه پدیده گزینش ِداوطلبان ِادامه تحصیل را بایستی ریشه ای تر بررسی کرد.از یک سو،برای نقد ِ رادیکال این مساله اتفاقاً سخت با سیاست گره خورده است. و از سوی دیگر،این پدیده از جمله چالش هایی است که ایده آلیسمی از نوع سرمقاله باقی را با حفره ها و مشکلات پردازش ِ دوتایی هایی مثل ِ کنش حقوق بشری/کنش سیاسی روبه رو می سازد.برای نقد ِ رادیکال،این خود ِ انسان(ریشه ای ترین و بنیانی ترین امر)است که اهمیت دارد.پیش ترها،برای نقد ِ رادیکال تقدّس ِ ایدئولوژیک ِ حقوق فروریخته است. از قضا همین رویه تبعیض آمیزِ گزینش و ظهورِ مجدد ِ آن،نمودی است از ماهیت ِ ایدئولوژیک ِ حقوق.
اگر احکام و بیانات ِ حقوقیِ و قانونی،معمولاً،زبان و واژه های ِ عادی را به کار می گیرند تا غیرِطبیعی و تاریخی بودن ِ امر حقوقی را بپوشانند،این جا اما مقوله ای مرتبط با سیاست، حقوق و جلوه حقوقی را به خدمت گرفته تا مجاز،مشروع وعادی بنماید.
مارکس در نقد ِایدئولوژی ِآلمانی، حقوق را هم درشمار ِ ایدئولوژی می آورد که به مثابه چفت و بند ِ وضع موجود،سلطه طبقه فرادست را تحکیم می بخشد.اما درباب ِ ظهورِ مجدد گزینش ِ دانشجویان،حقوق و جلوه قانونی ِ این گزینش ها،هم زمان،دست مایه برکشیدن ِ اسطوره دیگری هم می شوند. نقطه شروع ِ این اسطوره،همان به اصطلاح مصوبات و قوانینی است که شورای ِعالی انقلاب ِفرهنگی «صادر»کرده است.(2) این اسطوره می کوشد از این گزاره به ظاهر قانونی که«عده ای به استناد این که صلاحیت های عمومی(قانونی)تحصیل در دوره کارشناسی ِ ارشد را نداشته اند،در گزینش رد شده اند»فراتر برود و به آنان که در سر هوای ِ تداوم ِ رخداد ِ2خرداد را داشتند این پیام را بدهد که:«نه!هیچ چیز عوض نشده است.همان قدرت ِ دولتی که در دهۀ60 دانشگاه ها را بست و عده ای را از تحصیل بازداشت، برسرِجاست».
برای شناخت ِ این اسطوره باید آن را نامید؛یعنی نامی برای آن جعل کرد. در لغت نامه ها، از آن جا که به تعبیرِ بارت،غیرِتاریخی اند، نمی توان معادلی یافت که خصلت و کارکرد ِ این جایی و اکنونی ِ این اسطوره را نمایان سازد. من این اسطوره را«برجاماندگی ِ سازوکارِ دولتی ِ مسلط شده بر انقلاب ِ57»و به اختصار، «اسطوره برجاماندگی» می نامم.
اَشکال ِ این اسطوره اما متفاوت است؛یا در رسانه ها و اخبار،خطاب به همه آفرینندگان و دنبال کنندگان ِ رخداد ِ2خرداد است یا احکام مردودی ای است که به دست ِ داوطلبان ِ رد شده داده اند.این اشکال ِ اسطوره برجاماندگی، فاقد تاریخند تا در دل آن معنای ِ به ظاهر قانونی و حقوقی(نداشتن صلاحیت های عمومی تحصیل)کاشته شوند.این اشکال ِ بی تاریخ،آن معنای ِ حقوقی ِ گزینش را معلق می کند.غنای ِ آن را پس می زند تا بتواند همان مفهوم ِ برجاماندگی و تکان نخوردن آب از آب را جا بیندازد.معنای ِ حقوقی بایستی دستکاری شوند تا وظیفه اش را در این قالب ایفا کند.وگرنه، آن تنظیم ِ صلاحیت های ِ عمومی ای که دستاویزِ رد صلاحیتِ در دهۀ80 می شود،تاریخی دارد که حفره اسطوره برجاماندگی است.آن ها ضوابط ِ ورود به دوره های ِ تحصیلات ِ تکمیلی بوده اند که در دهۀ60 صادر شده اند؛دهه ای که اتفاقاً هنوز قدرت ِ دولتی کذایی وجودش بدیهی نمی نمود؛گرفتارِ جنگ با دشمن خارجی بود؛ با نیروهای اپوزیسیون از مذهبی تا لائیک،مسلح و غیرِمسلح یا از راست تا چپ درتنازع بود؛پس ناگزیر بود برای دفع مزاحمات قوانینی بگذارد که اخلال گران به دانشگاه ها،برخی ادارات و نهادهای عمومی راه نیابند؛یعنی این قدرت ِ دولتی دردهۀ60،برای استقرار و تثبیت ِ خود مبارزه کرده است و از آغاز در عرصۀ نمادین(نظریۀ سیاسی،حقوق و قانون و افکارِ عمومی)مشروعیت ِ ذاتی نداشته است بلکه تمام ِ برجا بودگی اش از درون تنازعات و چینش ِ واقعی ِ سیاسی ِ سال -های ِ دهۀ60 بیرون آمده است.
این ها همه،آن فاکت های تاریخی ای هستند که معنای ِ حقوقی گزینش ِ ازنو باب شده،متضمّن آن است.و این جا واجد ِ همان نکته ای است که بنیامین درباب تاریخ ِ فاتحان تذکر می دهد؛ فاتحان،تاریخ را به گونه ای روایت می کنند که گویی تاریخ ضرورتاً بایستی به همین نقطه ای می رسید که امروز در آن به سر می بریم و از این رو این لحظۀ تاریخی و فرادستی ِ آن ها مشروعیت ِ ذاتی دارد.
واینک، پس از گذشت ِ 2دهه از وقایع ِ دهۀ60، باز نااهلانی به دانشگاه راه یافته اند که برای پی گیری ِ رخداد ِ2خرداد(که از منظرِ سیاست ِ رادیکال،تداوم ِانقلاب ِ57 است)فعال و در پی سویه های مختلف ِ آن بوده اند.پس بایستی سنّت ِ گزینش که در اواخرِ دهۀ60 به بایگانی رفته بود،باز از آغازِ دهۀ80 به کار گرفته شود.(3)اما بایستی بین ِاین معانی ِ تاریخی و اشکال ِجدید ِ اسطوره برجاماندگی(اعلام ِ رسانه ای خبرِ گزینش ها یا ابلاغ ِ احکام ِ مردودان)شباهتی باشد تا این اسطوره بتواند آن اشکال را در خدمت گیرد.و آن[شباهت] هم این که مرتب گفته می شود این دانشجویان ِلامذهب،مارکسیست،لائیک یا سکولار هستند که رد شده اند.در دهۀ60 هم اغلب دانشجویان با تیغ ِ انحرافات ِعقیدتی(به ویژه چپ گرایان)از تحصیل بازداشته می شدند.خاطیان و اخلال گران جدید هم بایستی با آنان شبیه سازی شوند.تاکید باز هم روی ِ امر عقیدتی است چون قدرت ِدولتی دائماً از لزوم ِ فعالیت های(actِ)دانشجویی داد ِسخن سر می دهد و در ژست های اش از آن دفاع می کند. در این جاست که روشن می شود مشارکتی ها با پافشاری براین که«انجمن های اسلامی،غیرِمذهبی شده اند»یا«انجمن اسلامی بایستی به هویت ِ اسلامی اش رجعت کند»،چه نقشی در شکل گیری اسطوره بی تغییری ِ اوضاع دارند (جدای ازتاثیراین اشتباه ِ تاکتیکی در محرومیّت ِعده ای،نه فقط از فعالیت ِدانشجویی بلکه از تحصیل)، برخلاف ِ شعارِ تغییر و اصلاحی که بر زبان دارند.
این شبیه سازی، جزئی(partial)است.یک جزء را عمده می کند و باقی ِ اجزاء را از نظر می اندازد؛یعنی اصلاً مهم نیست که چپ گرایان یا غیرِمذهبی های کنونی در دانشگاه ها، بسیار بیش از گذشته به مذهب و مذهبیون احترام می گذارند؛با روشن فکری ِدینی تعامل دارند و... ؛مهم این است که صفت ِچپی بودن(حتا به ناراست) برجسته شود تا بیش از این، آن ها با فعالیت شان، ترکیب منافع ِ وضع موجود را به هم نریزند و ضمناً با این عمده کردن صفت چپی، به نحوی اخته شده مخاطرات ِ سال های ِ قبل را فرایاد آید و آن ها را نزد افکارعمومی، خطرات ِ هنوز پابرجا،بنمایاند.جدا از این شبیه سازی،اشکال ِ این اسطوره بایستی خنثا،معصوم و کاملاً موجه جلوه داده شوند تا پیام ِ مخدوش برجاماندگی القاء شود؛چراکه چنین مصوبات و ضوابطی، بوی ِ خشونت ِ رویارویی نیرو های سیاسی و دولت(و در واقع،خاطره آن روزگاری که قدرت ِدولتی مستقر در تزلزل بوده)را همراه دارد؛این بوی،القای ِ پیام اسطوره را دشوار می کند.پس شکل ِ کار باید تلطیف شود.هم از این روست که به شیوه ای مودبانه از مردودان خواسته می شود اگر اعتراضی دارند در مهلت خاصی تقاضای ِ رسیدگی و تجدید ِنظر کنند.به واسطۀ این ترفند ِ حقوقی، شکل ِ اسطوره لحنی آگاهی بخش می یابد و دانشجوی ِ دهۀ80 آگاه می شود که قدرت ِ دولتی ِ مستقر، به طور طبیعی و به ضرورت مسلط شده است نه در پی ِ پیروزی در تنازع و خشونت.این گزاره حقوقی(امکان اعتراض به احکام)به هیچ وجه جنس ِ صرفاً حقوقی ِ قبل اش را ندارد،بلکه به خدمت ِ گفتاری اسطوره ای و میل و اراده ای کاملاً سیاسی درآمده است و به زبان ِ بارت، شبیه به مال ِ مسروقه است که پس از سرقت،دیگر همان مال ِ سابق نیست.همین نکته، چشم ِ اسفندیارِ آن نقد حقوق بشری است که بر فاصله اش از سیاست اصرار می ورزد و به روش ِ صرفا حقوقی اش می بالد. این رویکرد دست اندرکار ِ ایدئولوژی ِ حقوق بشر است.
..........................................................................................
پانوشت ها:
1.نقد ِ این رویکرد ِ باقی را به زودی ارائه می دهم.
2.این شورا،آن قوانین را وضع نکرده؛بلکه مثل ِ دستور«صادر»کرده است.چون در نظام ِ تقنینی ِ کشور جایگاه مشروع و قانونی ندارد.
3.داستان ِ گزینش ها یکی دو سال ِ قبل و حتا در دولت ِ خاتمی از سر گرفته شد.