بازگشت به صفحه اول

از گويا

 
 

زنان ايرانی، صلح و توسعه می خواهند

گزارش محبوبه حسين زاده از همايش زن و صلح، کنشگران

شيرين عبادی، برنده جايزه صلح نوبل، در همايش زن و صلح با تاکيد بر اين که هيچ اکثريت به قدرت رسيده ای حق ندارد به بهانه ‏مذهب، به نيمی از جمعيت جامعه يعنی زنان جامعه ستم کند مانند ستمی که هم اکنون به زنان ايران به بهانه اسلام می شود، ‏دوباره سازی وطن را وظيفه ای دانست بر دوش تک تک ايرانيان. در همايش زن و صلح که به همت گروه هم انديشی زنان در تهران برگزار ‏شد، به بررسی اثرات مخرب جنگ بر محيط زيست، سلامت روان جامعه به خصوص زنان و کودکان پرداخته شد و بر نقش زنان در ‏برقراری روابط مسالمت جويانه تاکيد شد. در اين همايش از صلح پايدار گفته شد که آرزوی همه زنان ايرانی است.

‏ شيرين عبادی، برنده جايزه صلح نوبل، که به دليل تغيير تاريخ اين همايش، نتوانسته بود در آن شرکت کند در پيامی به اين همايش ‏گفت:" بايد تعريف جديدی از صلح داشته باشيم . صلح به معنای آرامش است و انسان وقتی در آرامش به سر می برد که حقوق ‏انسانی او تضييع نشده باشد و کرامت انسانی اش حفظ شود. بديهی است که انسانی که به خاطر فقر نمی تواند تحصيل کند و يا ‏انسانی که به خاطر بيان عقايد خود به زندان افتاده و مجازات و يا ستاده دار می شود، انسانی که خانه و کاشانه ای ندارد و در خيابان ‏زندگی می کند، آرامش ندارد و در صلح زندگی نمی کند."‏

وی افزود:" برای اين که صلح در جامعه ای پايدار بماند، بايد بر دو رکن اساسی استوار باشد؛ دموکراسی و عدالت اجتماعی. اگر در ‏جامعه ای استبداد حکومت کند چه استبداد دينی و چه استبداد سياسی و اگر در کشور به آرا و عقايد مردم احترام گذاشته نشود اگر ‏در اجتماعی، هر صدای مخالفی را به ضرب زندان و گلوله خاموش کنند مسلما آرامش آن جامعه به خطر خواهد افتاد".‏

عبادی با تاکيد با اين که بايد در تعريف دموکراسی تجديد نظر صورت گيرد، گفت:" اکثريتی که در يک انتخابات آزاد به قدرت می رسد ‏حق ندارد هرطور که می خواهد حکومت کند. فراموش نکنيم بسياری از ديکتاتورهای جهان با دموکراسی يعنی با رای اکثريت مردم به ‏حکومت رسيده اند. چارچوب دمکراسی، قوانين حقوق بشر است و اکثريت به قدرت رسيده بايد در چارچوب حقوق بشر فعاليت کند."‏

اين فعال جنبش زنان افزود:" هيچ اکثريت به قدرت رسيده ای حق ندارد به بهانه مذهب، به نيمی از جمعيت جامعه يعنی زنان جامعه ‏ستم کند مانند ستمی که هم اکنون به زنان ايران به بهانه اسلام می شود.هيچ اکثريت به قدرت رسيده ای حق ندارد مانع از آزادی ‏بيان و عقيده شود." ‏

وی، پايه ديگر صلح را عدالت اجتماعی ذکر کرد و افزود:" جامعه ای که فاصله بين اغنيا و فقرای آن زياد است جامعه ای آرام نخواهد ‏بود، تجربه تاريخی اين را نشان داده است. پيروزی انقلاب اسلامی، پيروزی مستضعفان و پابرهنه ها بود. پيروزی افرادی بود که از ‏نابرابری ها و بی عدالتی های اجتماع در رنج بودند. اکنون در آستانه برگزاری جشن های دهه فجر بعد از ۲۸سال شاهد هستيم که ‏طبق آمارهای دولتی بيش از ده ميليون نفر زير خط فقر زندگی می کنند يعنی از هر ۷ايرانی ، يک نفر با روزی کمتر از يک دلار زندگی ‏می کند. اين گفته مقامات رسمی حکومت است و به عقيده من فقر بيش از اين است". ‏

عبادی در پايان گفت:" در قانون اساسی، تبعيض بر اساس جنسيت و مذهب وجود دارد. سانسور شديدتر از قبل شده است، تورم ‏روزافزون است و بسياری مشکلات ديگر. اما با همه مشکلاتی که در پيش رو دارم همگی واقف هستيم که دوباره سازی وطن وظيفه ‏ای است بر دوش تک تک ما و اگر حرفی زده می شود از سر دلسوزی است و به همين دليل است که ساکت نخواهيم نشست".‏

فرهنگ های ضدزن، در معرض سرکوب و خشونت در عرصه عمومی هستند‏

دکتر محمد حبيبی مجنده، استاد دانشگاه، در سخنرانی خود به بررسی قطعنامه ۱۳۲۵ شورای امنيت در مورد زنان، صلح و امنيت ‏پرداخت. اين قطعنامه امروزه به نقطه ارجاع تلاش های گروه های فعال در زمينه زنان در مناطق درگير منازعه تبديل شده است. وی ‏گفت:" اين قطعنامه نقطه عطفی در تلاش های سازمان ملل در زمينه توجه به نقش زنان در حوزه های مرتبط با صلح است. اين ‏قطعنامه، چارچوب سياسی جامعی برای حمايت از زنان و نقش آنان در فرايندهای صلح فراهم می آورد. هرچند پيش از اين هم ‏اشاراتی به ارتباط زنان و صلح در اسناد بين المللی و نيز قطعنامه ها و فعاليت های شورای امنيت شده بود که در اين خصوص ‏کنوانسيون منع تبعيض عليه زنان و اعلاميه ۱۹۹۵پکن جايگاه ويژه ای دارد".‏

وی افزود:" روشن است که تامين و حمايت از حقوق زنان، نقش کليدی در گسترش فرهنگ صلح و از بين بردن زمينه های بروز ‏خشونت و منازعات مسلحانه دارد. و با صدور قطعنامه ۱۳۲۵ شورای امنيت برای نخستين بار است که سندی بين المللی در قالب ‏قطعنامه توانمندترين رکن فراگيرترين تشکل سياسی جهان مستقلا به موضوع زنان و صلح و امنيت بين المللی می پردازد. و شورای ‏امنيت برای نخستين بار خواستار ارزيابی فراگير آثار مخاصمه مسلحانه بر زنان و دختران و نقش آنان در فرايندهای صلح سازی و ابعاد ‏جنسيتی اين فرايندها و حل منازعه می شود و به طور خاص بر نقش زنان در پيشگيری از مخاصمات مسلحانه پافشاری می کند."‏

اين استاد دانشگاه، در ادامه گفت:" اين قطعنامه در ۱۸بند اجرايی خود، دولت ها و از جمله دولت های درگير در منازعات و طرف ‏مذاکره موافقت نامه های صلح، دبير کل و خود شورای امنيت را طرف خطاب قرار داده و از آنان درخواست هايی به عمل می آورد. ‏درخواست هايی برای تضمين نمايندگی و مشارکت زنان در کليه سطوح تصميم سازی در نهادها و سازوکارهای ملی، منطقه ای و ‏بين المللی برای پيشگيری، مديريت و حل و فصل منازعات و توجه به نيازهای ويژه زنان و دختران و حمايت از حقوق بشر آنها در همه ‏اين فرايندها".‏

وی افزود:"با توجه به اين قطعنامه، صلح در معنای گسترش يافه آن متضمن از بين بردن ريشه های خشونت در جامعه و فراهم آوردن محيط ‏رشد و شکوفايی شخصيت انسانی است. توسعه و ترويج حقوق بشر از طريق مشارکت همه اقشار جامعه و بخصوص زنان در ‏پيشگيری از پديده دست يازيدن به سلاح است. مطالعات تجربی نشان می دهد که هر چه يک جامعه، فراگيری و شمول مشارکت ‏داشته باشد کمتر احتمال می رود برای حل خصومت ها به زور متوسل شود. فرهنگ هايی که زنان را فروتر از مردان می نگرند، زنان را ‏به منزله مال می نگرند و خشونت خانگی را هنجار می شمارند، بيشتر در معرض سرکوب و منازعه خشونت بار در عرصه عمومی ‏هستند."‏

حبيبی با اشاره به گزارش دو تن ار کارشناسان مستقل صندوق زنان ملل متحد گفت: " در اين گزارش، ۶۴توصيه برای پيشگيری از ‏منازعه ارائه شده است که بيشتر آنها بر جلوگيری از تبليغات خشونت بار، اتهام زنی به زنان، بيکاری زنان، مقاومت در برابر مشارکت ‏آنها در فرايندها و مذاکرات صلح، فقدان حضور زنان در سازمان هغای جامعه مدنی زنان، افزايش تعداد زنان سرپرست خانوار و مسائلی ‏از اين قبيل تاکيد می کند."‏

ناديده انگاری حقوق زنان؛ گسترش خشونت در جامعه‏

منير همايونی، فعال حقوق کودکان ، سخنران بعدی اين مراسم بود. وی با اشاره به اين که تمدن، توسعه و يا پيشرفت اجتماعی، ‏تحقق خواسته های مادران در گذر تاريخ از انسان اوليه تا جوامع مدنی امروز است، گفت: "جامعه شناسان بر اين باورند که پيدايش ‏طبقات در جوامع بی ترديد به دنبال سازمان دهی مالکيت شخصی چه بر زن، چه بر زمين و چه بر دام صورت گرفته است و از ده هزار ‏سال گذشته که جامعه کشاورزی پديد آمد تا به امروز تمام رويدادهای ناهنجار تاريخی و اجتماعی از عدم توجه طبقات قدرتمند و مالک ‏به استقرار فرهنگ صلح و گرايش آنان به فرهنگ زور و قدرت سالاری بوده است. اين امر عامل اصلی خشونت در جوامع است. مهم ‏ترين عامل پذيرش خشونت در جامعه، عموميت بخشيدن به اعمال رفتارهای قدرت سالاری و تلقين منطقی بودن اين فرهنگ است".‏

وی افزود:" رسميت يافتن و عموميت بخشيدن به ناديده انگاری حقوق زنان، نشان روشن گسترش خشونت در اجتماع است. در هر ‏جامعه ای که خشونت، ضد ارزش تلقی می شود، دسترسی زنان به حقوق اجتماعی خود بيشتر تحقق يافته است. بدين سان ‏استقرار فرهنگ احترام به حقوق انسان به استقرار فرهنگ صلح در جامعه خواهد انجاميد. در چنين جوامعی انسانيت انسان جدا از ‏جنسيت و وابستگی طبقاتی او مطرح می باشد."‏

همايونی در ادامه گفت: " علاوه بر جنگ، شرايط ديگری نيز مانع حضور صلح در جامعه می شود. فقر مادی و فرهنگی، تبعيض نژادی، ‏تبعيض در استفاده از حقوق برابر انسانی که خشونت را قانونی می سازد، عدم گسترش امکانات معيشتی، فرهنگی و بهداشتی که ‏مانع حضور عدالت اجتماعی در جامعه می شود و به بغض و کينه و ناآرامی منجر می شود، همه و همه اثرات جامعه سوزی دارند که ‏از جنگ اعلام شده و آشکار، بدخيم تر است."‏

وی افزود:" اکنون شرايط مناسبی برای هماهنگی جهانی در مطرح ساختن ضرورت صلح پايدار به وجود آمده است . شبکه های اطلاع ‏رسانی و اينترنت ارتباط جهانی را راحت و سريع و ارزان ساخته است. ضرورت حفظ محيط زيست، ضرورت توجه به حقوق کودکان، ‏ضرورت توجه به رفع تبعيض و خشونت عليه زنان و حمايت از مادران گام به گام در باور عمومی رسوخ می کند و نهادينه می شود."‏

وی گفت:" کوشش در جهت استقرار و گسترش فرهنگ صلح در جامعه، انسانی ترين و بخردانه ترين چالش زمان ماست که می تواند ‏همه انسان های جهان را به ياری طلبيده و هم صدا سازد. نقش موثر زنان و مادران در اين جنبش جهانی که منطبق با توانمندی های ‏آنان در ايجاد و گسترش فرهنگ تفاهم است، می تواند با پشتيبانی سازمان های بين المللی از جمله سازمان ملل که مبتکر اعلام ‏دهه صلح در جهان است به نتايج مثبتی بينجامد."‏

نقوش کليشه ای جنسيتی؛ مانع گسترش صلح در ايران

مرضيه مرتاضی، از فعالان جنبش زنان، به جامعه شناسی صلح پرداخت و اين که چرا صلح در جهان و به خصوص در ايران پايدار نمی ماند ‏و دائم وضعيت معمولی زندگی، دچار ناامنی می شود. وی گفت:" به نظر من يکی از دلايل اين موضوع اين است که هنوز نقوش ‏کليشه ای جنسيتی در سراسر جهان و ايران، حاکميت خود را حفظ کرده و مانع جدی گسترش صلح در رابطه انسان با خودش و ‏ديگران شده است".‏

مرتاضی افزود:" هنوز قربانيان نبود صلح در سراسر جهان، زنان و کودکان هستند و بيش از ۸۰درصد آوارگان و پناهندگان جنگ، زنان ‏هستند. کودکان و زنان زيادی هم در جنگ ها کشته می شوند اما نه به اندازه زنان. زنان در جنگ ها، سوگ عزيزانشان و تحقير و ‏تجاوز را تحمل می کنند. سرنوشت زنان پس از جنگ و در جريان جنگ بسيار هولناک تر از مردان است. مردان می کشد و يا کشته ‏می شود ولی زنان می مانند و فجايع بسياری را متحمل می شوند".‏

وی گفت:" جنگ که تمام می شود، تازه آغاز کار زنان است و بايد بر آوارها خانه ای جديد بنا کنند. اما چرا به مردان برای کشتن مدال ‏می دهند ولی به زنان برای ساختن مدال نمی دهند و هنوز در بسياری از کشورهای جهان، زنان شهروند درجه دوم هستند و اين ‏مردان هستند که پشت ميزها در اتاق های جنگ می نشينند و نقشه جنگ در سر می پرورانند".‏

اين فعال جنبش زنان تاکيد کرد:" تا وقتی کشته شدن و کشتن عملی قهرمانانه تلقی مش ود و روسای کشورها در برابر جنازه های ‏کشته شدگان تعظيم می کنند و مارش نواخته می شود بر پيکر سوراخ سوراخ شده مردان و دست زنی کارگر از سر مهر بوسيده ‏نمی شود و زن برای زايش تکريم نمی شود، باز هم جنگ وجود خواهد داشت".

‏ وی با طرح اين سوال به سخنرانی خود ادامه داد که :" اختيار برنامه ريزی جنگ و صلح در اختيار مردان قرار گرفته است. اما چرا بعد و ‏قبل از جنگ زنان بر سر ميزهای مذاکره حاضر نيستند در حالی که زنان قدرت شگفت انگيزی برای برقراری صلح دارند. وقتی زنان ‏آمريکايی و اسرائيلی بر عليه جنگ تظاهرات می کنند چرا جايی منعکس نمی شود و چرا در کشورمان در مورد اين مسائل بحث نمی ‏کنيم؟"‏

مرتاضی خود به اين سوال پاسخ داد:" در واقع کليشه های جنسيتی گاه گاهی حاضر است يک نگاهی به نقش زنان بکند اما در ‏جاهايی که به نفع خودش است. تحقيقات جامعه شناسانه حاکی از اين است که زنان روحيه همکاری بيشتری دارند و زنان تمايل به ‏کشتن و کشته شدن ندارند و کشته شدن برايشان مقدس نيست. زنان می توانتند زودتر از بسياری از مفاهيمی که ضد حيات است، ‏تابوشکنی کنند.نفس پذيرش هويت مادری، زن را علاقه مند به ثبات اجتماعی می کند و او را از جنگ دور می کند. اما در ايران، هنوز ‏زنان شهروند درجه دو هستند و وسيله کسب قدرت هستند. هرچند اکنون کمتر روشنفکر و اصلاح طلب و يا حتی افراد سنتی را می ‏بينيم که به نقش زنان اشاره ای نکنند اما هيچ کدام از اين موارد باعث نمی شود که آنان هنوز بر نقوش کليشه ای جنسيت اصرار ‏نداشته باشند و هنوز هم اصرار دارند." ‏

وی افزود:" نگرش سنتی در پيچيده ترين اشکالش ، حمايت و نگاهداری از زن را برعهده می گيرد و اين نگاهداری را در اشکال پيچيده ‏به خود زن منقل می کند و از زن می خواهد خودش را حفظ کند چون اين ديدگاه به جنسيت و زنانگی زن بيشتر از هويت او بها می ‏دهد. يعنی زن را به عنوان يک امانت انسانی نگاه نمی کند و جنسيت او را امانتی می بيند در دست مردان و تا زمانی که چنين ‏نگرشی وجود داشته باشد ، بسياری از زنان که وارد فعاليت های اجتماعی می شوند، آبرو که همان جنسيت شان است، تبديل به ‏کابوس آنان در فعاليت های اجتماعی می شود".‏

مرتاضی گفت:" خشونت عليه زنان در ادبيات و کارکردهای فرهنگی ايرانيان بسيار رايج است و همين موضوع اجازه نمی دهد که صلح ‏از درون رشد کند. در خانواده های ايرانی، دختر و پسر ياد می گيرند که با ترس بزگ شوند برای پسران ترس تهاجمی و برای دختران ‏ترس تدافعی. پس دختران نمی توانند با خودشان و جامعه در صلح باشند. زن صلح جوی ايرانی جز با انکار هويت زنانه خودش نمی ‏تواند به آرامش و صلح در ايران برسد و صلح دوستی در فرهنگ ايرانی به معنای اطاعت کامل است ."

صلح، آنتی تز محصول ‏حاکميت مردانه در ارتباط با قدرت است‏

ناهيد توسلی، دکترای فرهنگ و زبان های باستانی و عضو هيات موسس حزب زنان ايرانی، به اسطوره شناسی ‏زن و صلح پرداخت وگفت: " دوران توحش يا دوران باستان که به قياس با دوران ‏مرد/پدرسالاری و به ‏دوران مادر/سالاری در جامعه شهرت يافته (و من هميشه اين دوران را دوران ‏مادر/تباری می‌گويم و نه ‏مادر/سالاری، زيرا در اين دوران اقتدار (يعنی ‏arch‏ که از ‏archon‏ يونانی و به ‏مفهوم دولت و قدرت می‌آيد‌ و ‏اساسا مفهومی مردانه است)، در آن جامعه کاربرد نداشته‌است.

جامعة آن ‏روزگاران جامعه‌ای زن/مادرمحور و ‏زن/مادرتبار بوده؛ يعنی دورانی مبتنی بر قرابت و تبار مادری که در آن ‏زن/مادر نقش بسيار عمده و اساسی ‏در همة روابط آن اجتماع داشته‌است. در دوران زن/مادر تباری روابط ‏اجتماعی، روابط اقتصادی (نه به ‏مفهومی که اکنون می‌فهميم) و هم‌چنين روابط جنسی بر مبنای مساوات ‏و برابری ميان زن و مرد وجود ‏داشته، که البته اين روابط به دليل توليد و مصرف جمعی و اشتراکی‌يی بوده ‏است. در آن اجتماع زنان به ‏دليل توانايی بارگيری، بارداری، زايش (تولد دادن به يک موجود) ونگاهداری از ‏فرزند از قداست و حرمت ‏و توانايی بالايی بهره‌مند بوده است". ‏

‏ ‏ وی افزود: " در دوران زن/مادری مالکيت خصوصی وجود نداشته و همه آدم‌ها از همة مواهب طبيعی ‏‏به‌گونة يک‌سان و برابر بهره ‌می‌گرفته‌اند چيزی به نام داشتن، بيشتر داشتن، اندوختن، افزايش‌دادن و ‏پديده‌‌ای ‏تحت عنوان ذخيره کردن، سوداندوزی و افزايش سرمايه و...وجود نداشته است. اما حاکميت ‏مرد/پدرسالارانه به دليل سلطة مرد در خانه بر زن و بلوکه کردن او ‏برای دانستن اين که پدر فرزندش خودش ‏باشد و نير بر فرزند به دليل حضور دايم او در سپردن اموال و ‏مازاد سرمايه‌اش به کسی که از آنِ خود او ‏باشد در جامعه نضج می‌گيرد".‏

سردبير مجله نافه گفت:" با توجه به اساطير اديان توحيدی و ابراهيمی، می‌بينيم که اولين انسان‌کشی يا برادرکشی ‏دقيقا در ‏دوران مرد/پدرسالارانه و بر سر نوعی عشق به مالکيت آغاز می‌شود. مردم آن روزگاران يا دام‌دار ‏بودند و يا ‏کشاورز. آنان که دام‌دار بودند و با جاندار زنده سر و کار داشتند، در نهايت ناگزير از سيراندن و ‏مراقبت از ‏او بودند بنابراين می‌بايستی حسی و عواطفی زن/مادرانه داشته باشند. آنان که به کار ‏کشاورزی و انباشت ‏سرمايه مشغول بودند دغدغة اين مسايل را نداشتند. ‏از همين روی قابيل که نماد ‏کشاورزی بوده و قربانی‌اش ‏که يک دسته علف زرد و خشک برای خداوند بوده که مورد پذيرش خداوند قرار ‏نمی‌گيرد و در مقابل ‏خداوند فدیة و قربانی هابيل را که تنها شتر سرخ مويش بوده و چيزی بهتر از آن ‏نداشته که به خداوند ‏بدهد، پذيرفته می‌شود. همين امر موجب فعال شدن بالقوه‌های رذيلانة انسان، که تا ‏وضعيتی برای فعال ‏شدن‌اش در جامعه نباشد، پنهان و مکتوم می‌ماند می‌شود. اين‌جاست که قابيل که ‏هم نماد کشاورزی بوده و ‏هم اساسا به عنوان مردِ تاريخی و شايد بيولوژی مردانه‌اش به صيد و ‏شکارافکنی که با کشتن جاندار ارتباط ‏دارد سرگرم بوده، اولين کشتار انسانی را رقم می‌زند. اين جنايت که ‏منجر به ورود بشر به حوزة جنگ و ‏کشتار برای داشتن و داشتن صورت می‌گيرد بدعت تاريخی حاکميت ‏مردانه می‌شود که مرد تاريخی پس از ‏اقتدار و سپس داشتن (يعنی قدرت و مالکيت) حضور عطوفت‌بار و ‏مهرورز و عشق‌انديشِ و صلح‌جوی ‏زن/مادر را همراه با حضور خود زن در جامعة جهانی از جامعة جهانی ‏حذف می‌کند.‏ حالا که باالقوة جنگيدن در اجتماع آن روزگاران، به دليل اقتدار و داشتن در حاکميت مردانه ‏باالفعل ‏می‌شود ما می‌توانيم با پدپدة «صلح» که آنتی‌تز زن/مادرانه است روبرو شويم و حالا می‌توانيم ‏صلح را معنا ‏کنيم.‏ اين چنين است که صلح، که خود پديده‌ای سازنده، عدالت‌پرور و برابرساز است و آنتی‌تز ‏محصول ‏حاکميت مردانه در ارتباط با قدرت و ثروت و خفظ آن دارد، ريشه‌ای زن/مادرانه پيدا می‌کند و زن را به ‏‏موجودی عشق‌پرور و صلح‌دوست و مصلح مبدل می‌کند.‏

‏وی تاکيد کرد:" فراموش نکنيم که اينجا، منظور از صلح‌جو و مصلح، زنان و مردان مصلحی هستند که در ‏حاکميت ‏امروزين مرد/پدرسالارانه بالاقوه های صلح‌خواهانه‌شان را که همان تقويت نيروی زنانة درون انسان ‏يعنی ‏‏«انيما» فربه کرده و بالفعل می‌سازند. در همين حال زنان هم هستند که در بست در زيرمجموعة ‏حاکميت ‏مردانه و هم‌راه با انديشة جنگ‌جويانة آنان در حوزة قدرت و ثروت تلاش می‌کنند.‏ اين جنايت که ‏منجر به ورود بشر به حوزة جنگ و ‏کشتار برای داشتن و داشتن صورت می‌گيرد بدعت تاريخی حاکميت ‏مردانه می‌شود که مرد تاريخی پس از ‏اقتدار و سپس داشتن (يعنی قدرت و مالکيت) حضور عطوفت‌بار و ‏مهرورز و عشق‌انديشِ و صلح‌جوی ‏زن/مادر را همراه با حضور خود زن در جامعة جهانی از جامعة جهانی ‏حذف می‌کند".‏


سکوت وهم انگيز دربرابر آلودگی های زيست محيطی انرژی هسته ای

موضوع سخنرانی خديجه مقدم، از فعالان جنبش زنان و فعال در عرصه محيط زيست، به صلح ، محيط زيست و اثرات مخرب زباله های ‏هسته ای بر محيط زيست اختصاص داشت. وی گفت:" صلح و محيط زيست، دو مقوله جدايی ناپذير از هم هستند. اين در حالی ‏است که سکوت وهم انگيزی در همه جای دنيا و به خصوص کشور ما در مورد انرژی هسته ای و زباله های ناشی از غنی سازی ‏اورانيوم که يکی از مخرب ترين آلاينده های محيط زيست است، وجود دارد".‏

مقدم سپس به ذکر آسيب های زباله های اتمی بر محيط زيست، زنان و کودکان پرداخت و گفت:" از زباله های باقی مانده از غنی ‏سازی اورانيوم در صنايع نظامی و ساخت سلاح های زرهی استفاده می شود که ۳۰۰تن از اين گلوله ها و بمب ها در جنگ خليج ‏فارس، کوزوو و صربستان بر سر مردم ريخته شد. با انفجار اين بمب ها، ذرات معلق ناشی از آزادشدن اورانيوم فرسوده (زباله های ‏ناشی از غنی سازی اورانيوم)به صورت ذرات معلق در هوا باقی می ماند و تاميليون ها سال در آب و خاک باقی می ماند و وارد بدن ‏انسانها نيز می شود."‏

وی افزود:" بعد از بمباران عراق، ناهنجاری های جنينی چهار تا شش برابر و ابتلای به سرطان، هفت تا ده برابر شده است و حتی ‏باعث شده تا ۶۷درصد فرزندان سربازان جنگ عراق که به کشورهای خود برگشته اند، از کوری، مشکلات تنفسی و انگشتان به هم ‏چسبيده رنج می برند و سندرمی که نام آن را خليج فارس گذاشته اند در بين ۲۰۰هزار سرباز برگشته از جنگ خليج فارس مشاهده ‏شده است."‏

مقدم در ادامه گفت:" انرژی هسته ای با زباله های اتمی با طول عمر زياد، امنيت و صلح جهانی را به مخاطره انداخته است اين در ‏حالی است که انرژی باد که جزو انرژی های پاک محسوب می شود نسبت به انرژی هسته ای ، ۵برابر فرصت شغلی بيشتر و ۳/۲ ‏برابر انرژی برق بيشتری توليد می کند".‏

لی لی فرهاد پور، روزنامه نگار و نويسنده، با انتقاد از سکوت جامعه روشنفکری در برابر خطرات جنگ ، از صلح و توسعه گفت:" بايد راجع به صلح، خلع سلاح جهانی و توسعه صحبت کرد اما ‏در ايران راجع به اين سه موضوع نمی نويسند و اصلا صحبت نمی کنند. اين در حالی است که ما تهديد به جنگ شده ايم به صورت ‏رسمی و مستقيم و هيچ کس راجع به اين موضوع صحبت نمی کند. آمريکا می خواهد نقشه خاورميانه را عوض کند. در افغانستان و ‏عراق جنگ است و ما هم که تهديد شده ايم پس چرا سکوت کرده ايم؟"‏

وی با ذکر مشاهدات خود از وضعيت مردم عراق و افغانستان پس از حمله نظامی آمريکا، گفت:" ايران تهديد مستقيم شده است و ‏هيچ دليلی ندارد که نتوانيم ضدآمريکايی باشيم در عين حال که ضدجنگ هستيم . زندگی، صلح و توسعه حق همه ماست ". ‏

در اين همايش محمد يوسفی، نويسنده کتاب کودک و کانديدای جايزه جهانی هانس کريستين آندرسن در سال ۲۰۰۰ ، نوشته ‏هايی را درمورد کودکان و صلح برای همگان خواند. نمايش کليپی درمورد زنان و جنگ که توسط نسرين جعفری تهيه شده است و ‏اجرای دسته جمعی يک سرود توسط کليه شرکت کنندگان در اين مراسم از ديگر بخش های همايش زن و صلح بود. در پايان اين ‏مراسم همچنين قطعنامه ای توسط دکتر منيرهمايونی خوانده شد.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه