زنان ايرانی، صلح و توسعه می خواهند
گزارش محبوبه حسين زاده از همايش زن و صلح، کنشگران
شيرين عبادی، برنده جايزه صلح نوبل، در همايش زن و صلح با تاکيد بر اين که هيچ اکثريت به قدرت رسيده ای حق ندارد به بهانه مذهب، به نيمی از جمعيت جامعه يعنی زنان جامعه ستم کند مانند ستمی که هم اکنون به زنان ايران به بهانه اسلام می شود، دوباره سازی وطن را وظيفه ای دانست بر دوش تک تک ايرانيان. در همايش زن و صلح که به همت گروه هم انديشی زنان در تهران برگزار شد، به بررسی اثرات مخرب جنگ بر محيط زيست، سلامت روان جامعه به خصوص زنان و کودکان پرداخته شد و بر نقش زنان در برقراری روابط مسالمت جويانه تاکيد شد. در اين همايش از صلح پايدار گفته شد که آرزوی همه زنان ايرانی است.
شيرين عبادی، برنده جايزه صلح نوبل، که به دليل تغيير تاريخ اين همايش، نتوانسته بود در آن شرکت کند در پيامی به اين همايش گفت:" بايد تعريف جديدی از صلح داشته باشيم . صلح به معنای آرامش است و انسان وقتی در آرامش به سر می برد که حقوق انسانی او تضييع نشده باشد و کرامت انسانی اش حفظ شود. بديهی است که انسانی که به خاطر فقر نمی تواند تحصيل کند و يا انسانی که به خاطر بيان عقايد خود به زندان افتاده و مجازات و يا ستاده دار می شود، انسانی که خانه و کاشانه ای ندارد و در خيابان زندگی می کند، آرامش ندارد و در صلح زندگی نمی کند."
وی افزود:" برای اين که صلح در جامعه ای پايدار بماند، بايد بر دو رکن اساسی استوار باشد؛ دموکراسی و عدالت اجتماعی. اگر در جامعه ای استبداد حکومت کند چه استبداد دينی و چه استبداد سياسی و اگر در کشور به آرا و عقايد مردم احترام گذاشته نشود اگر در اجتماعی، هر صدای مخالفی را به ضرب زندان و گلوله خاموش کنند مسلما آرامش آن جامعه به خطر خواهد افتاد".
عبادی با تاکيد با اين که بايد در تعريف دموکراسی تجديد نظر صورت گيرد، گفت:" اکثريتی که در يک انتخابات آزاد به قدرت می رسد حق ندارد هرطور که می خواهد حکومت کند. فراموش نکنيم بسياری از ديکتاتورهای جهان با دموکراسی يعنی با رای اکثريت مردم به حکومت رسيده اند. چارچوب دمکراسی، قوانين حقوق بشر است و اکثريت به قدرت رسيده بايد در چارچوب حقوق بشر فعاليت کند."
اين فعال جنبش زنان افزود:" هيچ اکثريت به قدرت رسيده ای حق ندارد به بهانه مذهب، به نيمی از جمعيت جامعه يعنی زنان جامعه ستم کند مانند ستمی که هم اکنون به زنان ايران به بهانه اسلام می شود.هيچ اکثريت به قدرت رسيده ای حق ندارد مانع از آزادی بيان و عقيده شود."
وی، پايه ديگر صلح را عدالت اجتماعی ذکر کرد و افزود:" جامعه ای که فاصله بين اغنيا و فقرای آن زياد است جامعه ای آرام نخواهد بود، تجربه تاريخی اين را نشان داده است. پيروزی انقلاب اسلامی، پيروزی مستضعفان و پابرهنه ها بود. پيروزی افرادی بود که از نابرابری ها و بی عدالتی های اجتماع در رنج بودند. اکنون در آستانه برگزاری جشن های دهه فجر بعد از ۲۸سال شاهد هستيم که طبق آمارهای دولتی بيش از ده ميليون نفر زير خط فقر زندگی می کنند يعنی از هر ۷ايرانی ، يک نفر با روزی کمتر از يک دلار زندگی می کند. اين گفته مقامات رسمی حکومت است و به عقيده من فقر بيش از اين است".
عبادی در پايان گفت:" در قانون اساسی، تبعيض بر اساس جنسيت و مذهب وجود دارد. سانسور شديدتر از قبل شده است، تورم روزافزون است و بسياری مشکلات ديگر. اما با همه مشکلاتی که در پيش رو دارم همگی واقف هستيم که دوباره سازی وطن وظيفه ای است بر دوش تک تک ما و اگر حرفی زده می شود از سر دلسوزی است و به همين دليل است که ساکت نخواهيم نشست".
فرهنگ های ضدزن، در معرض سرکوب و خشونت در عرصه عمومی هستند
دکتر محمد حبيبی مجنده، استاد دانشگاه، در سخنرانی خود به بررسی قطعنامه ۱۳۲۵ شورای امنيت در مورد زنان، صلح و امنيت پرداخت. اين قطعنامه امروزه به نقطه ارجاع تلاش های گروه های فعال در زمينه زنان در مناطق درگير منازعه تبديل شده است. وی گفت:" اين قطعنامه نقطه عطفی در تلاش های سازمان ملل در زمينه توجه به نقش زنان در حوزه های مرتبط با صلح است. اين قطعنامه، چارچوب سياسی جامعی برای حمايت از زنان و نقش آنان در فرايندهای صلح فراهم می آورد. هرچند پيش از اين هم اشاراتی به ارتباط زنان و صلح در اسناد بين المللی و نيز قطعنامه ها و فعاليت های شورای امنيت شده بود که در اين خصوص کنوانسيون منع تبعيض عليه زنان و اعلاميه ۱۹۹۵پکن جايگاه ويژه ای دارد".
وی افزود:" روشن است که تامين و حمايت از حقوق زنان، نقش کليدی در گسترش فرهنگ صلح و از بين بردن زمينه های بروز خشونت و منازعات مسلحانه دارد. و با صدور قطعنامه ۱۳۲۵ شورای امنيت برای نخستين بار است که سندی بين المللی در قالب قطعنامه توانمندترين رکن فراگيرترين تشکل سياسی جهان مستقلا به موضوع زنان و صلح و امنيت بين المللی می پردازد. و شورای امنيت برای نخستين بار خواستار ارزيابی فراگير آثار مخاصمه مسلحانه بر زنان و دختران و نقش آنان در فرايندهای صلح سازی و ابعاد جنسيتی اين فرايندها و حل منازعه می شود و به طور خاص بر نقش زنان در پيشگيری از مخاصمات مسلحانه پافشاری می کند."
اين استاد دانشگاه، در ادامه گفت:" اين قطعنامه در ۱۸بند اجرايی خود، دولت ها و از جمله دولت های درگير در منازعات و طرف مذاکره موافقت نامه های صلح، دبير کل و خود شورای امنيت را طرف خطاب قرار داده و از آنان درخواست هايی به عمل می آورد. درخواست هايی برای تضمين نمايندگی و مشارکت زنان در کليه سطوح تصميم سازی در نهادها و سازوکارهای ملی، منطقه ای و بين المللی برای پيشگيری، مديريت و حل و فصل منازعات و توجه به نيازهای ويژه زنان و دختران و حمايت از حقوق بشر آنها در همه اين فرايندها".
وی افزود:"با توجه به اين قطعنامه، صلح در معنای گسترش يافه آن متضمن از بين بردن ريشه های خشونت در جامعه و فراهم آوردن محيط رشد و شکوفايی شخصيت انسانی است. توسعه و ترويج حقوق بشر از طريق مشارکت همه اقشار جامعه و بخصوص زنان در پيشگيری از پديده دست يازيدن به سلاح است. مطالعات تجربی نشان می دهد که هر چه يک جامعه، فراگيری و شمول مشارکت داشته باشد کمتر احتمال می رود برای حل خصومت ها به زور متوسل شود. فرهنگ هايی که زنان را فروتر از مردان می نگرند، زنان را به منزله مال می نگرند و خشونت خانگی را هنجار می شمارند، بيشتر در معرض سرکوب و منازعه خشونت بار در عرصه عمومی هستند."
حبيبی با اشاره به گزارش دو تن ار کارشناسان مستقل صندوق زنان ملل متحد گفت: " در اين گزارش، ۶۴توصيه برای پيشگيری از منازعه ارائه شده است که بيشتر آنها بر جلوگيری از تبليغات خشونت بار، اتهام زنی به زنان، بيکاری زنان، مقاومت در برابر مشارکت آنها در فرايندها و مذاکرات صلح، فقدان حضور زنان در سازمان هغای جامعه مدنی زنان، افزايش تعداد زنان سرپرست خانوار و مسائلی از اين قبيل تاکيد می کند."
ناديده انگاری حقوق زنان؛ گسترش خشونت در جامعه
منير همايونی، فعال حقوق کودکان ، سخنران بعدی اين مراسم بود. وی با اشاره به اين که تمدن، توسعه و يا پيشرفت اجتماعی، تحقق خواسته های مادران در گذر تاريخ از انسان اوليه تا جوامع مدنی امروز است، گفت: "جامعه شناسان بر اين باورند که پيدايش طبقات در جوامع بی ترديد به دنبال سازمان دهی مالکيت شخصی چه بر زن، چه بر زمين و چه بر دام صورت گرفته است و از ده هزار سال گذشته که جامعه کشاورزی پديد آمد تا به امروز تمام رويدادهای ناهنجار تاريخی و اجتماعی از عدم توجه طبقات قدرتمند و مالک به استقرار فرهنگ صلح و گرايش آنان به فرهنگ زور و قدرت سالاری بوده است. اين امر عامل اصلی خشونت در جوامع است. مهم ترين عامل پذيرش خشونت در جامعه، عموميت بخشيدن به اعمال رفتارهای قدرت سالاری و تلقين منطقی بودن اين فرهنگ است".
وی افزود:" رسميت يافتن و عموميت بخشيدن به ناديده انگاری حقوق زنان، نشان روشن گسترش خشونت در اجتماع است. در هر جامعه ای که خشونت، ضد ارزش تلقی می شود، دسترسی زنان به حقوق اجتماعی خود بيشتر تحقق يافته است. بدين سان استقرار فرهنگ احترام به حقوق انسان به استقرار فرهنگ صلح در جامعه خواهد انجاميد. در چنين جوامعی انسانيت انسان جدا از جنسيت و وابستگی طبقاتی او مطرح می باشد."
همايونی در ادامه گفت: " علاوه بر جنگ، شرايط ديگری نيز مانع حضور صلح در جامعه می شود. فقر مادی و فرهنگی، تبعيض نژادی، تبعيض در استفاده از حقوق برابر انسانی که خشونت را قانونی می سازد، عدم گسترش امکانات معيشتی، فرهنگی و بهداشتی که مانع حضور عدالت اجتماعی در جامعه می شود و به بغض و کينه و ناآرامی منجر می شود، همه و همه اثرات جامعه سوزی دارند که از جنگ اعلام شده و آشکار، بدخيم تر است."
وی افزود:" اکنون شرايط مناسبی برای هماهنگی جهانی در مطرح ساختن ضرورت صلح پايدار به وجود آمده است . شبکه های اطلاع رسانی و اينترنت ارتباط جهانی را راحت و سريع و ارزان ساخته است. ضرورت حفظ محيط زيست، ضرورت توجه به حقوق کودکان، ضرورت توجه به رفع تبعيض و خشونت عليه زنان و حمايت از مادران گام به گام در باور عمومی رسوخ می کند و نهادينه می شود."
وی گفت:" کوشش در جهت استقرار و گسترش فرهنگ صلح در جامعه، انسانی ترين و بخردانه ترين چالش زمان ماست که می تواند همه انسان های جهان را به ياری طلبيده و هم صدا سازد. نقش موثر زنان و مادران در اين جنبش جهانی که منطبق با توانمندی های آنان در ايجاد و گسترش فرهنگ تفاهم است، می تواند با پشتيبانی سازمان های بين المللی از جمله سازمان ملل که مبتکر اعلام دهه صلح در جهان است به نتايج مثبتی بينجامد."
نقوش کليشه ای جنسيتی؛ مانع گسترش صلح در ايران
مرضيه مرتاضی، از فعالان جنبش زنان، به جامعه شناسی صلح پرداخت و اين که چرا صلح در جهان و به خصوص در ايران پايدار نمی ماند و دائم وضعيت معمولی زندگی، دچار ناامنی می شود. وی گفت:" به نظر من يکی از دلايل اين موضوع اين است که هنوز نقوش کليشه ای جنسيتی در سراسر جهان و ايران، حاکميت خود را حفظ کرده و مانع جدی گسترش صلح در رابطه انسان با خودش و ديگران شده است".
مرتاضی افزود:" هنوز قربانيان نبود صلح در سراسر جهان، زنان و کودکان هستند و بيش از ۸۰درصد آوارگان و پناهندگان جنگ، زنان هستند. کودکان و زنان زيادی هم در جنگ ها کشته می شوند اما نه به اندازه زنان. زنان در جنگ ها، سوگ عزيزانشان و تحقير و تجاوز را تحمل می کنند. سرنوشت زنان پس از جنگ و در جريان جنگ بسيار هولناک تر از مردان است. مردان می کشد و يا کشته می شود ولی زنان می مانند و فجايع بسياری را متحمل می شوند".
وی گفت:" جنگ که تمام می شود، تازه آغاز کار زنان است و بايد بر آوارها خانه ای جديد بنا کنند. اما چرا به مردان برای کشتن مدال می دهند ولی به زنان برای ساختن مدال نمی دهند و هنوز در بسياری از کشورهای جهان، زنان شهروند درجه دوم هستند و اين مردان هستند که پشت ميزها در اتاق های جنگ می نشينند و نقشه جنگ در سر می پرورانند".
اين فعال جنبش زنان تاکيد کرد:" تا وقتی کشته شدن و کشتن عملی قهرمانانه تلقی مش ود و روسای کشورها در برابر جنازه های کشته شدگان تعظيم می کنند و مارش نواخته می شود بر پيکر سوراخ سوراخ شده مردان و دست زنی کارگر از سر مهر بوسيده نمی شود و زن برای زايش تکريم نمی شود، باز هم جنگ وجود خواهد داشت".
وی با طرح اين سوال به سخنرانی خود ادامه داد که :" اختيار برنامه ريزی جنگ و صلح در اختيار مردان قرار گرفته است. اما چرا بعد و قبل از جنگ زنان بر سر ميزهای مذاکره حاضر نيستند در حالی که زنان قدرت شگفت انگيزی برای برقراری صلح دارند. وقتی زنان آمريکايی و اسرائيلی بر عليه جنگ تظاهرات می کنند چرا جايی منعکس نمی شود و چرا در کشورمان در مورد اين مسائل بحث نمی کنيم؟"
مرتاضی خود به اين سوال پاسخ داد:" در واقع کليشه های جنسيتی گاه گاهی حاضر است يک نگاهی به نقش زنان بکند اما در جاهايی که به نفع خودش است. تحقيقات جامعه شناسانه حاکی از اين است که زنان روحيه همکاری بيشتری دارند و زنان تمايل به کشتن و کشته شدن ندارند و کشته شدن برايشان مقدس نيست. زنان می توانتند زودتر از بسياری از مفاهيمی که ضد حيات است، تابوشکنی کنند.نفس پذيرش هويت مادری، زن را علاقه مند به ثبات اجتماعی می کند و او را از جنگ دور می کند. اما در ايران، هنوز زنان شهروند درجه دو هستند و وسيله کسب قدرت هستند. هرچند اکنون کمتر روشنفکر و اصلاح طلب و يا حتی افراد سنتی را می بينيم که به نقش زنان اشاره ای نکنند اما هيچ کدام از اين موارد باعث نمی شود که آنان هنوز بر نقوش کليشه ای جنسيت اصرار نداشته باشند و هنوز هم اصرار دارند."
وی افزود:" نگرش سنتی در پيچيده ترين اشکالش ، حمايت و نگاهداری از زن را برعهده می گيرد و اين نگاهداری را در اشکال پيچيده به خود زن منقل می کند و از زن می خواهد خودش را حفظ کند چون اين ديدگاه به جنسيت و زنانگی زن بيشتر از هويت او بها می دهد. يعنی زن را به عنوان يک امانت انسانی نگاه نمی کند و جنسيت او را امانتی می بيند در دست مردان و تا زمانی که چنين نگرشی وجود داشته باشد ، بسياری از زنان که وارد فعاليت های اجتماعی می شوند، آبرو که همان جنسيت شان است، تبديل به کابوس آنان در فعاليت های اجتماعی می شود".
مرتاضی گفت:" خشونت عليه زنان در ادبيات و کارکردهای فرهنگی ايرانيان بسيار رايج است و همين موضوع اجازه نمی دهد که صلح از درون رشد کند. در خانواده های ايرانی، دختر و پسر ياد می گيرند که با ترس بزگ شوند برای پسران ترس تهاجمی و برای دختران ترس تدافعی. پس دختران نمی توانند با خودشان و جامعه در صلح باشند. زن صلح جوی ايرانی جز با انکار هويت زنانه خودش نمی تواند به آرامش و صلح در ايران برسد و صلح دوستی در فرهنگ ايرانی به معنای اطاعت کامل است ."
صلح، آنتی تز محصول حاکميت مردانه در ارتباط با قدرت است
ناهيد توسلی، دکترای فرهنگ و زبان های باستانی و عضو هيات موسس حزب زنان ايرانی، به اسطوره شناسی زن و صلح پرداخت وگفت: " دوران توحش يا دوران باستان که به قياس با دوران مرد/پدرسالاری و به دوران مادر/سالاری در جامعه شهرت يافته (و من هميشه اين دوران را دوران مادر/تباری میگويم و نه مادر/سالاری، زيرا در اين دوران اقتدار (يعنی arch که از archon يونانی و به مفهوم دولت و قدرت میآيد و اساسا مفهومی مردانه است)، در آن جامعه کاربرد نداشتهاست.
جامعة آن روزگاران جامعهای زن/مادرمحور و زن/مادرتبار بوده؛ يعنی دورانی مبتنی بر قرابت و تبار مادری که در آن زن/مادر نقش بسيار عمده و اساسی در همة روابط آن اجتماع داشتهاست. در دوران زن/مادر تباری روابط اجتماعی، روابط اقتصادی (نه به مفهومی که اکنون میفهميم) و همچنين روابط جنسی بر مبنای مساوات و برابری ميان زن و مرد وجود داشته، که البته اين روابط به دليل توليد و مصرف جمعی و اشتراکیيی بوده است. در آن اجتماع زنان به دليل توانايی بارگيری، بارداری، زايش (تولد دادن به يک موجود) ونگاهداری از فرزند از قداست و حرمت و توانايی بالايی بهرهمند بوده است".
وی افزود: " در دوران زن/مادری مالکيت خصوصی وجود نداشته و همه آدمها از همة مواهب طبيعی بهگونة يکسان و برابر بهره میگرفتهاند چيزی به نام داشتن، بيشتر داشتن، اندوختن، افزايشدادن و پديدهای تحت عنوان ذخيره کردن، سوداندوزی و افزايش سرمايه و...وجود نداشته است. اما حاکميت مرد/پدرسالارانه به دليل سلطة مرد در خانه بر زن و بلوکه کردن او برای دانستن اين که پدر فرزندش خودش باشد و نير بر فرزند به دليل حضور دايم او در سپردن اموال و مازاد سرمايهاش به کسی که از آنِ خود او باشد در جامعه نضج میگيرد".
سردبير مجله نافه گفت:" با توجه به اساطير اديان توحيدی و ابراهيمی، میبينيم که اولين انسانکشی يا برادرکشی دقيقا در دوران مرد/پدرسالارانه و بر سر نوعی عشق به مالکيت آغاز میشود. مردم آن روزگاران يا دامدار بودند و يا کشاورز. آنان که دامدار بودند و با جاندار زنده سر و کار داشتند، در نهايت ناگزير از سيراندن و مراقبت از او بودند بنابراين میبايستی حسی و عواطفی زن/مادرانه داشته باشند. آنان که به کار کشاورزی و انباشت سرمايه مشغول بودند دغدغة اين مسايل را نداشتند. از همين روی قابيل که نماد کشاورزی بوده و قربانیاش که يک دسته علف زرد و خشک برای خداوند بوده که مورد پذيرش خداوند قرار نمیگيرد و در مقابل خداوند فدیة و قربانی هابيل را که تنها شتر سرخ مويش بوده و چيزی بهتر از آن نداشته که به خداوند بدهد، پذيرفته میشود. همين امر موجب فعال شدن بالقوههای رذيلانة انسان، که تا وضعيتی برای فعال شدناش در جامعه نباشد، پنهان و مکتوم میماند میشود. اينجاست که قابيل که هم نماد کشاورزی بوده و هم اساسا به عنوان مردِ تاريخی و شايد بيولوژی مردانهاش به صيد و شکارافکنی که با کشتن جاندار ارتباط دارد سرگرم بوده، اولين کشتار انسانی را رقم میزند. اين جنايت که منجر به ورود بشر به حوزة جنگ و کشتار برای داشتن و داشتن صورت میگيرد بدعت تاريخی حاکميت مردانه میشود که مرد تاريخی پس از اقتدار و سپس داشتن (يعنی قدرت و مالکيت) حضور عطوفتبار و مهرورز و عشقانديشِ و صلحجوی زن/مادر را همراه با حضور خود زن در جامعة جهانی از جامعة جهانی حذف میکند. حالا که باالقوة جنگيدن در اجتماع آن روزگاران، به دليل اقتدار و داشتن در حاکميت مردانه باالفعل میشود ما میتوانيم با پدپدة «صلح» که آنتیتز زن/مادرانه است روبرو شويم و حالا میتوانيم صلح را معنا کنيم. اين چنين است که صلح، که خود پديدهای سازنده، عدالتپرور و برابرساز است و آنتیتز محصول حاکميت مردانه در ارتباط با قدرت و ثروت و خفظ آن دارد، ريشهای زن/مادرانه پيدا میکند و زن را به موجودی عشقپرور و صلحدوست و مصلح مبدل میکند.
وی تاکيد کرد:" فراموش نکنيم که اينجا، منظور از صلحجو و مصلح، زنان و مردان مصلحی هستند که در حاکميت امروزين مرد/پدرسالارانه بالاقوه های صلحخواهانهشان را که همان تقويت نيروی زنانة درون انسان يعنی «انيما» فربه کرده و بالفعل میسازند. در همين حال زنان هم هستند که در بست در زيرمجموعة حاکميت مردانه و همراه با انديشة جنگجويانة آنان در حوزة قدرت و ثروت تلاش میکنند. اين جنايت که منجر به ورود بشر به حوزة جنگ و کشتار برای داشتن و داشتن صورت میگيرد بدعت تاريخی حاکميت مردانه میشود که مرد تاريخی پس از اقتدار و سپس داشتن (يعنی قدرت و مالکيت) حضور عطوفتبار و مهرورز و عشقانديشِ و صلحجوی زن/مادر را همراه با حضور خود زن در جامعة جهانی از جامعة جهانی حذف میکند".
سکوت وهم انگيز دربرابر آلودگی های زيست محيطی انرژی هسته ای
موضوع سخنرانی خديجه مقدم، از فعالان جنبش زنان و فعال در عرصه محيط زيست، به صلح ، محيط زيست و اثرات مخرب زباله های هسته ای بر محيط زيست اختصاص داشت. وی گفت:" صلح و محيط زيست، دو مقوله جدايی ناپذير از هم هستند. اين در حالی است که سکوت وهم انگيزی در همه جای دنيا و به خصوص کشور ما در مورد انرژی هسته ای و زباله های ناشی از غنی سازی اورانيوم که يکی از مخرب ترين آلاينده های محيط زيست است، وجود دارد".
مقدم سپس به ذکر آسيب های زباله های اتمی بر محيط زيست، زنان و کودکان پرداخت و گفت:" از زباله های باقی مانده از غنی سازی اورانيوم در صنايع نظامی و ساخت سلاح های زرهی استفاده می شود که ۳۰۰تن از اين گلوله ها و بمب ها در جنگ خليج فارس، کوزوو و صربستان بر سر مردم ريخته شد. با انفجار اين بمب ها، ذرات معلق ناشی از آزادشدن اورانيوم فرسوده (زباله های ناشی از غنی سازی اورانيوم)به صورت ذرات معلق در هوا باقی می ماند و تاميليون ها سال در آب و خاک باقی می ماند و وارد بدن انسانها نيز می شود."
وی افزود:" بعد از بمباران عراق، ناهنجاری های جنينی چهار تا شش برابر و ابتلای به سرطان، هفت تا ده برابر شده است و حتی باعث شده تا ۶۷درصد فرزندان سربازان جنگ عراق که به کشورهای خود برگشته اند، از کوری، مشکلات تنفسی و انگشتان به هم چسبيده رنج می برند و سندرمی که نام آن را خليج فارس گذاشته اند در بين ۲۰۰هزار سرباز برگشته از جنگ خليج فارس مشاهده شده است."
مقدم در ادامه گفت:" انرژی هسته ای با زباله های اتمی با طول عمر زياد، امنيت و صلح جهانی را به مخاطره انداخته است اين در حالی است که انرژی باد که جزو انرژی های پاک محسوب می شود نسبت به انرژی هسته ای ، ۵برابر فرصت شغلی بيشتر و ۳/۲ برابر انرژی برق بيشتری توليد می کند".
لی لی فرهاد پور، روزنامه نگار و نويسنده، با انتقاد از سکوت جامعه روشنفکری در برابر خطرات جنگ ، از صلح و توسعه گفت:" بايد راجع به صلح، خلع سلاح جهانی و توسعه صحبت کرد اما در ايران راجع به اين سه موضوع نمی نويسند و اصلا صحبت نمی کنند. اين در حالی است که ما تهديد به جنگ شده ايم به صورت رسمی و مستقيم و هيچ کس راجع به اين موضوع صحبت نمی کند. آمريکا می خواهد نقشه خاورميانه را عوض کند. در افغانستان و عراق جنگ است و ما هم که تهديد شده ايم پس چرا سکوت کرده ايم؟"
وی با ذکر مشاهدات خود از وضعيت مردم عراق و افغانستان پس از حمله نظامی آمريکا، گفت:" ايران تهديد مستقيم شده است و هيچ دليلی ندارد که نتوانيم ضدآمريکايی باشيم در عين حال که ضدجنگ هستيم . زندگی، صلح و توسعه حق همه ماست ".
در اين همايش محمد يوسفی، نويسنده کتاب کودک و کانديدای جايزه جهانی هانس کريستين آندرسن در سال ۲۰۰۰ ، نوشته هايی را درمورد کودکان و صلح برای همگان خواند. نمايش کليپی درمورد زنان و جنگ که توسط نسرين جعفری تهيه شده است و اجرای دسته جمعی يک سرود توسط کليه شرکت کنندگان در اين مراسم از ديگر بخش های همايش زن و صلح بود. در پايان اين مراسم همچنين قطعنامه ای توسط دکتر منيرهمايونی خوانده شد.
|