بازگشت به صفحه اول

از کمپين برابری

 
 

نان با گل سرخ: پاسخي به يك پرسش

نوشين كشاورزنيا

جمعه 20 بهمن 1385

در مدتي که از راه اندازي و فعاليت کمپين يک ميليون امضا مي گذرد با نقدها و نقطه نظرهاي گوناگوني مواجه شده ايم. دامنه اين نقدها از اظهارنظر فاطمه آليا نماينده مجلس که کمپين را حرکتي صرفاً سياسي تلقي مي کند و خارجيها را مسؤل راه اندازي آن در ايران و چند کشور ديگر مي داند تا برخي گروههاي دانشجويي منتسب به طيفي از نيروهاي چپ که آن را حرکتي ليبرالي، سطحي و مبلغ اسلام و اسلام گرايي مي دانند بسط يافته است! دوستان ما هر بار با شرح اهداف و ساز و کارهاي کمپين سعي کرده اند تا به شبهات موجود پاسخ دهند. معتقديم که اين پاسخگويي و تبادل نظرها نوعي روشنگري است که در نهايت به تقويت اين حرکت جمعي مي انجامد. از اينرو قصد دارم بطورخاص به نظر يا سؤالي که در نوشته اي با عنوان «نان و گل سرخ» در وبلاگ «دشمن مردم» حک شده پاسخ دهم. نويسنده با ذکر موردي از استثمار زني توسط زن ديگر سعي کرده انتقاد خود را روشنترمطرح کند. قضيه از اين قرار است که دختر جواني در شهرستاني کوچک منشي يک زن دانپزشک مي شود. او علاوه بر کارهاي منشي گري و دستياري دندانپزشک نظافت و کارهاي بانکي را هم انجام مي دهد و در قبال همه اينها هر ماه 30 تا 35 هزار تومان دريافت مي کند. دختر به ناچار و براي بدست آوردن فرصتي که بتواند با دوست پسر خود تلفني صحبت کند حاضر به قبول اين کار شده است. با اين اوصاف نويسنده، کمپين را متهم مي کند که به مشکلات اصلي زنان جامعه يعني مشکلات اقتصادي نمي پردازد و مي پرسد کمپين در کنار کدام زن ايستاده منشي يا دکتر؟ و بالاخره اينکه جنبش زنان چگونه مي تواند خود را آزاديخواه و عدالت طلب بداند در عين حال به مشکلات اقتصادي مردم بي توجه باشد و خود را درگير آن نکند؟

چنين به نظر مي رسد که اين مورد هم در دسته نقدهاي همان گروه منتسب به طيف و برداشتي از انديشه هاي چپ گرا باشد با اين دغدغه که کمپين توجهي به مسايل اقتصادي و تضاد طبقاتي موجود ندارد و درگير حرکتي ليبرال شده است و در نهايت به همين دليل با شکست مواجه خواهد شد.

در پاسخ بايد بگويم در کنار مثالي که زده ايد من هم موارد بسياري از زنان را ديده ام که لزوماً اشراف زاده و بورژوا نبوده اند بلکه از طبقه پايين و يا حداکثر متوسط رو به پايين برخاسته اند. اينان با مختصر مهارت و يا تحصيلي که کسب کرده اند کمابيش از عهده تامين زندگي خود برمي آيند و نوعي استقلال مالي دارند اما چنان در چنبره قوانين نابرابر حقوقي گرفتارشده اند که با درماندگي و استيصال، تمام انرژي خود را براي پيدا کردن راه حلي فردي هدر مي دهند. دقيقا به همين دليل است که فکر مي کنم هم خانم دکتر و هم منشي درد مشترکي دارند و نه تنها آنها بايد در کنار هم بايستند بلکه کمپين هم در کنار هر دو ايستاده و به حمايت و فعاليت هر دو محتاج است. به نظر مي رسد که مشکل قصه شما اين است که همه چيز را سياه و سفيد مي بينيد دکتر ظالم و منشي مظلوم . شخصيت ظالم اين داستان واقعي براي حل مشکلات حقوقي خود ممکن است با صرف سرمايه اجتماعي و اقتصادي خود راهي پيدا کند و به قول معروف قانون را دور بزند اما در هرحال براي احقاق حق طبيعي خود متحمل رنج و بي عدالتي شده است. ضمن آنکه معتقدم رفتار اين زن با آن زن نمودي از رفتار اقتدارگرايانه مردانه است که از حوزه خانواده به محل کار کشيده شده و آن آگاهي و مدرنيت هم که شما در وجود اين زن ديده ايد مرا به ياد داعيه هاي کاذب بسياري از مردان مي اندازد که با هر پيشينه طبقاتي، اقتدار و استبداد مردانه خود را بر همه زنان طبقات مختلف تحميل مي کنند! در يک کلام صرف زن بودن مانع وجود انديشه هاي مردسالارنه نمي شود فمنيسم با نظام چند لايه مردسالاري مبارزه مي کند خواه در وجود زني دندانپزشک و بورژوا يا مادرشوهري سالخورده و بيسواد وکارگر.

اما من هم در اطرافم نمونه هاي آن دختر جوان را بسيار ديده ام که نه فقط براي تامين مالي بلکه براي فرار از حصار تنگ خانه، خط قرمزهاي جنسيتي بي نهايت، خشونت، ازدواج تحميلي و ... ترجيح داده اند با همين حقوق اندک در داروخانه، مطب پزشک، کارخانه، آرايشگاه و يا هر جاي ديگري کار کنند. اين عمل را نبايد صرفا از چاله درآمدن و به چاه افتادن تلقي کنيم. به نظر من اينها راه حلهاي فردي است که هر زني با بررسي و تحليل موقعيت خود و شرايطش انتخاب مي کند اگرچه قبول دارم اين سخن هم تيغي دو لبه است و در کل اين انتخابها بسيار محدود است و رنگ و بوي اجبار آنها بيشتر از اختيار است و عاري از استثمار نخواهد بود اما به هرحال کار بيرون از خانه اگر بهتر از استثمار و اقتدار خانگي نباشد بدتر هم نيست.

نکته ديگري که باعث اشتباه دوستان و نتيجه گيريهاي غلط آنها مي شود اين است که درک و تعريف درستي از کمپين اين چنيني ندارند. اصولا کمپين مجموعه سازمان يافته اي از فعاليتها است که در جهت حمايت و يا مخالفت ازيک گروه يا عمل خاصي صورت مي گيرد. بر همين اساس در جهان کمپينهاي مختلفي سازماندهي مي شود مثلا کمين دفاع از حقوق سالمندان، مددکاران اجتماعي و يا کمپين بر ضد الکليسيم و... مسلم است که هدف معين و مشخص کمپين مورد نظر ما رفع تبعيض هاي قانوني عليه زنان است البته همانطور که بارها گفته شد اين تنها هدف مهم اين کارزار نيست. به قول نوشين احمدي در راه و مسيربودن مهمتر از صرف رسيدن به يک هدف مشخص است زيرا تنها با گام برداشتن در اين راه است که اهداف ديگري هم تحقق مي يابد از جمله اينکه در سايه اين گام زدنها ست که زنانِ به اصطلاح خاموش به صحنه کشانده مي شوند و با کسب اعتماد به نفس،هويت جديد و فعاليت جمعي به نوعي توانمندي مي رسند و در پي احقاق حقوق خود هستند و اين درست برعکس نظري است که نويسنده نوشته مورد نظر مطرح مي کند بعبارت ديگر در اينجا بدون توجه به ترجيح زماني، خودآگاهي و مهمتر از آن توانمندي است که به حق خواهي و رفع هرگونه ظلم چه حقوقي و چه اقتصادي منجر مي شود و اين تنها با عمل و يا در صحنه و مسير بودن است که امکانپذير مي شود.

علاوه بر اينها ابهام ديگري که باعث اين نوع نقد مي شود آن است که منتقدان، کمپين را نماينده کل جنبش زنان مي دانند و از اين گذشته خود جنبش را هم يک حزب يکپارچه سياسي با مباني ايدولوژيک و مبارزاتي خاص مي دانند در حاليکه اولا درون جنبش صداهاي مختلفي وجود دارد و کمپين همه آن نيست و بر اين اعتقاديم که اين کثرت به شرط استفاده درست از پتانسيلهاي موجود نقطه قوت محسوب مي شود. در ثاني جنبش زنان هم در صدد قبضه قدرت سياسي، براندازي حکومت و يا انقلاب عظيم اجتماعي و اقتصادي نيست بلکه کار آن عمدتاً فرهنگي و حقوقي است به نظر مي رسد که دوره کلان روايتها و آرمانگرايي هاي صرف از مدتها پيش به سر رسيده است و وقت آن است که براي حل مسايل به جاي آنکه به دنبال تئوري پردازيهاي مجرد، الويت بندي نان و گل سرخ و اول دوم کردنهاي اين چنيني باشيم در فضاي واقعي جامعه گام برداريم و با امکانات و توانايي هاي موجودمان دست به اقدامات عملي و امکانپذير بزنيم. تنها در اينصورت است که نان و گل و سرخ را با هم خواهيم داشت.

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه