|
اهميت زبان مادرى در چيست؟
كارشناسان برخوردار بودن از حق تكلم يا آموزش به زبان مادرى را موجب شكوفايی فرهنگ صلح و مسالمت میدانند.
زبانها روح بشريت هستند. زبانها ميراث معنوی بشريت هستند، زاده میشوند، تكامل مىيابند و در برخى موارد محكوم به نابودی میشوند. اگر تلاش خود را براى نجات زبانها آغاز كنيم، به سود ماست. بايد تمامی سعی خود را برای مراقبت از زبانها بكار گيريم و اين در سايه سيستم آموزشى چند زبانه محقق خواهد شد...
اين بخشهايى از سخنرانی مدير كل يونسكو در مراسم روز جهانی زبان مادری در سال ۲۰۰۴ است. هشت سال است كه ۲۱ فوريه بعنوان روز جهانی زبان مادرى شناخته ميشود. درواقع اين روز به پيشنهاد بنگلادش نامگذاری شد كه در نوامبرسال ۹۹ طرحى بر اين مبنا به سازمان يونسكو ارائه داد. طرح بنگلادش و انجمن جهانی طرفداران زبان مادری در سیامين نشست عمومى يونسكو به تصويب نمايندگان كشورهای عضو رسيد. پيش از اين نيز زبان شناسان هشدار داده بودند كه احتمال نابودی ۴۰ درصد زبانها در قرن حاضر ميرود.
انسانها با صحبت كردن همديگر را میفهمند. روند تكامل انسان در جامعه با زبان به نسلهای بعد منتقل میشود. اگر زبان از جامعه انسانى گرفته شود، چرخه اجتماعی باز میايستد. از زبان گاه بعنوان سرمايه فرهنگی ياد میشود. وقتی از حفظ، توسعه و تقويت فرهنگ يك جامعه سخن به ميان میآيد، اين زبان است كه گذشته و حال آن جامعه را بهم پيوند میدهد. برخوردار نبودن از حق گويش به زبان هر قوم يا فرهنگ، خطر گسست مناسبات انسانی و طبيعی ميان افراد را در بر دارد. مدافعان تعدد زبانها میگويند فرهنگ صلح هنگامی شكوفا خواهد شد كه مردم از حق طبيعى استفاده از زبان مادرى برخوردارباشند.
زبان يكی از اجزاى بسيار مهم و حياتی زندگى، تفكرات و رفتارهاى ماست. كمتر كسی است كه بگويد در زندگی روزمره از صحبت كردن به زبان مادرى لذت نمیبرد. هر يك از ما هر چقدر هم به زبان ديگری غير از زبان مادری خود مسلط باشيم، زبان مهم و حياتی براى بيان احساسات يا دركمان، همان زبانى است كه براى اولين بار به وسيله آن سخن گفته و ارتباط برقراركردهايم.
در پنجاه و پنجمين نشست عمومی سازمان ملل اعلام شد كه روز جهانی زبان مادری باعث ايجاد احترام متقابل فرهنگها و زبانهاى مختلف و سبب غنیتر شدن فرهنگها ميشود. در اين نشست تاكيد شد كه سازمان ملل و يونسكو در جستجوی راهی برای حفظ زبانها بعنوان ميراث مشترك بشرى هستند و سيستم آموزشى چند زبانه را به كشورها توصيه میكنند. آيا میدانستيد كه كه ۶ تا ۷ هزار گونه زبانی در جهان ما وجود دارد؟ ديويد كريستال زبان شناس انگليسی اهميت تنوع زبانی را معادل تنوع انسانى میداند. نيروى عقلانى زبان را معادل توانايی بيولوژيك انسان تعبير میكند و میگويد نابودی هر گونه زبانی، به معناى نابودى يك جهان بينى خاص است.
در كشورى مانند هندوستان، حدود ۸۰ زبان در مراحل مختلف تحيل به كار گرفته میشوند. در آفريقا حدود ۲۰۰ زبان وجود دارد كه البته رايجترين آنها، انگليسی، پرتغالی، اسپانيولی و فرانسوی است. در ايران هنوز پژوهشى رسمی در باره شمار گويشها يا زبانها نشده اما به دليل تنوع قومى موجود در كشور، بخش غير قابل انكارى از ايرانيان به زبانهاى كردى، آذرى، بلوچى، تركمني، عربى، شهميرزادى و تعداد بيشماری نيز به لهجهها و گويشهاى مختلف سخن میگويند. با وجود به رسميت شناخته شدن حق تحصيل به زبان مادری در اصلهای پانزدهم و نوزدهم قانون اساسی جمهورى اسلامی ايران، بايد گفت كه محروميت از اين حق، اقليتهاى قومى ايران را رنج میدهد.
گفتيم كه كارشناسان برخوردار بودن از حق تكلم يا آموزش به زبان مادرى را موجب شكوفايی فرهنگ صلح و مسالمت میدانند. با اين يادآوری پاى صحبت يكى از فعالان مدنى كرد، بهاءالدين ادب مینشينيم. يكى از خواستهاى هميشگى كردها آموزش به زبان مادرى در مدارس و محترم شمرده شدن فرهنگشان است. آقاى ادب كه در دوره ششم مجلس شوراى اسلامى، نماينده مردم سنندج بوده است به نگرانی حكومتهای مركزى از گويش يا آموزش به زبان محلی اشاره میكند كه مبناى سياسى و تصور جدايىطلبى دارد. بهاءالدين ادب اين نگرش را رد میكند و میگويد:
”ما در كشور كوچك سوييس شاهد هستيم كه مردم به چهار زبان ايتاليايی، انگليسى، فرانسه و آلمانی حرف میزنند اما سوييس متحد میماند. قانونى در فيزيك هست كه هر عملی، عكسالعملی دارد. وقتى در كشوری به فرهنگهاى مختلف احترام گذاشته میشود، مردم راضىاند و در كنار هم زندگى میكنند اما وقتى يك قوه برتر و اقتدار دولتى هويت آنها را انكار میكند، مقاومت صورت مىگيرد. كشور كانادا را مثال بزنم. آيا جوانانى كه در كبك كانادا زندگى میكنند و فرانسه زبان هستند، نمیتوانند در بريتيش كلمبياى كانادا تحصيل و كار بكنند؟ اينها مانع همديگر نيست. در كشور ما در آن واحد زبان عربی و انگليسى تدريس میشود اما چرا زبان كردى يا زبانهاى ديگر بايد ناديده گرفته شوند. اين حق مسلم انسانهاست كه فرهنگ خود را حفظ كنند. بارزترين مولفههاى فرهنگ هر قوم و ملت زبان آن است.“
به مناسبت روز جهانی زبان مادرى تعدادى از دانشجويان كرد مقابل دانشكده ادبيات دانشگاه تهران گرد هم آمدند. سيروان سعيدى از جمله كسانی كه در اين مراسم حضور داشت تعداد شركت كنندگان را حدود ۲۰۰ نفر ذكر میكند. سيروان سعيدى در باره اهميت زبان مادرى میگويد:
”زبان از اساسىترين مولفههاى هستى و نيستى ملتهاست. زبان حامل انديشه و فرهنگ هر ملتى است. بر اساس ميثاقين حقوق بشر هر ملتى محق است از زبان خود بهره مند شود. به نظر میرسد مانع تراشى براى پيشرفت هر زبان بايكوت كردن انديشه باشد.“
سيروان سعيدى
در باره آسيب شناسى جلوگيرى از تكلم به زبان مادرى میافزايد:
”كسى كه با زبان مادرى تا هفت هشت سالگى حرف زده و بعد در مدرسه به او میگويند به زبان ديگرى حرف بزن، اين يك نوع مادر كشى است. دردآور است. بايد مدام به شكل ديگرى فكر كنى، مرتب در ذهن خودت ترجمه كنى و اين موجب از بين رفتن خيلى خلاقيتها و استعدادها میشود.“
در پايان بايد گفت طبق يافتههای جديد پژوهشگران در باره تاثير آموزش كودكان به زبان مادری، يونسكو سيستم آموزشى چند زبانه را رمز پايداری زبانهای مادرى میداند و آن را به كليه كشورهاى جهان توصيه میكند.
--------------------
پيوند حق بشرى آموزش و پرورش با حق آموزش به زبان مادرى
۲۱ فوريه روز جهانى زبان مادرى است. سازمان كمك به كودكان تردزوم terre des hommes (سرزمين انسانها) همگان را، دولتها و شهروندان جهان را فراخوانده است كه اهميت بيشترى به تدريس زبان مادرى در مدارس بدهند.
تصور كنيد كودكى هستيد ۶ ساله، در خانه و محله هميشه فقط فارسى شنيدهايد و فقط به فارسى حرف زدهايد و در روز اول مدرسه و روزهاى پس از آن به زبانى با شما سخن بگويند كه به هيچ وجه نفهميد. محيط مدرسه برايتان بيگانه است، زبان بيگانه هم بر آن افزوده شده است، رابطه شما با اين محيط جديد به سختى برقرار مىشود، در دلتان ترس خانه مىكند. و اين احساس و وضعيت ميليونها كودكى است در جهان كه از آموختن درس به زبان مادريشان محرومند. در ايران نيز ميليونها نفر با وجود آنكه زبان مادريشان نه فارسى، بلكه براى نمونه عربى، آذرى، تركمنى و بلوچى است، مجبورند در مدرسه به فارسی درس بياموزند. به مدرسه مىروند شوكه مىشوند، چون نمىفهمند كه معلم در كلاس چه مىگويد.
ناصر بلهديى، شهروند بلوچى مىگويد: ”من كلاس اول بود كه باصطلاح وارد جايى شدم، مدرسه، كه آنجا زبان فارسى صحبت مىكردند. برايم خيلى مشكل بود، درك چيزى، فهميدن چيزى كه معلم میگويد.“
حافظ ماهين، شهروند آذرى مىگويد: ”من فكر مىكنم كه تقريبا براى همه كسانى كه زبان ديگرى را در مدرسه در سن ۶–۷ سالگى ياد مىگيرند، احساس مشتركى وجود دارد. آنهم احساس غريبى است كه چيزى كه تا كنون در خانه وجود نداشته براى اولين بار. به هر حال كسى كه به مدرسه مىرود به محيطى غريبه وارد مىشود. علاوه بر اين زبانى كه استفاده میشود اصلا قابل فهم نيست. براى همين فشار زيادى مىآيد روى بچهها.“
جوما بورش، شهروند تركمن مىگويد:”در وهله اول من هيچگونه تصورى از مدرسه و زبان و اينها نداشتم. فكر مىكردم كه در آنجا هم به همان زبان مادرى صحبت مىشود، نوشته مىشود. وارد كلاس كه شدم مدير مدرسه كه اولين معلمان بود خودش هم تركمن بود، ديگر تركمنى صحبت نمىكرد و شروع كرد به فارسى صحبت كردن. اصلا نمىفهميدم در مورد چه موضوعى ايشان دارند صحبت مىكنند. اسمها را پشت سر هم مىبرد كه من هم نمىدانستم اين چه هست. در واقع ايشان حضور و غياب مىكردند. نوبت من كه شده بود من اصلا دست بلند نكردم، چون نمىفهميدم كه اين حضور و غياب است. كه در نتيجه من كه در كلاس حضور داشتم به عنوان غايب محسوب شده بودم.“
بيگانگى و ترسى كه در دل كودكان ايجاد مىشود در بسيارى موارد منجر به بيزارى از كلاس درس و مدرسهگريزى مىگردد. پدر و مادر يا معلمان و مديران براى بازگرداندن شاگرد گريزان چه بسا به حربه خشونت متوسل مىشوند:
جوما بورش، شهروند تركمن: ”فشار بزرگى بود و من هم درواقع اعتراض كردم پيش پدر و مادرم كه نمىخواستم بروم هيچگونه علاقهاى به مدرسه نداشتم. يك نوع شكنجه بود برايم كه هر روز بايد آنجا مىنشستم و يك سرى حرفها را گوش مىكردم كه متوجه نمىشدم. به هر طريق با كتك مرا وادار كردند كه به مدرسه ادامه بدهم.“
ناصر بلهديى، شهروند بلوچى: ” بعنوان يك بچه ۶–۷ ساله يادم است كه معمولا از سر كلاس فرار مىكردم. يعنى اين عادت شده بود براى من. و معمولا هم يكى دنبالم ميامد تا بيايم سر كلاس بنشينم. چون اصلا هيچ چيز نمىفهميدم كه معلم چه مىگويد. به همين دليل هم چند دفعه معلم مرا فلك كرد. با اينكه ۶–۷ سالم بود.“
ماده بيست و ششم اعلاميه جهانى حقوق بشر مىگويد: ”هر كس حق دارد از آموزش و پرورش بهرهمند شود. آموزش و پرورش بايد طورى هدايت شود كه شخصيت انسانى هر كس را بحد اكمل رشد آن برساند.“
اما محروم كردن كودكان از يادگيرى زبان مادرىشان در مدارس به معناى آن است كه بر سر راه رشد شخصيت آنها سنگاندازى شود. سازمان مدافع حقوق كودكان تردزوم در اطلاعيه مطبوعاتىاى كه به مناسبت روز جهانى زبان مادرى منتشر كرده تاكيد مىكند بر اينكه ”تدريس زبان مادرى باعث رشد تواناييهاى كودك براى شناخت اشيا و جهان مىشود“.
دكتر پتر استراك، سخنگوى مطبوعاتى اين سازمان، در اين باره چنين توضيح مىدهد:
” ما در پروژههايى كه داريم مىبينيم كه كودكانى كه در مدرسه زبان مادرى خود را ياد مىگيرند در مراحل بعدى تحصيل و همچنين در حوزههاى ديگر موفقتر هستند. اين بخاطر اين است كه يادگيرى با فهم در ارتباط است و فهم موقعى امكان پذير است كه آدم با چيزها بطور منزوى يا درهمبرهم روبرو نشود، بلكه رابطه آنها با يكديگر را درك كند و آن هم در درجه نخست در متن فرهنگ خودش، چون سادهتر است. هر زبانى منطق خودش را دارد، هر واژهاى هم معناى خودش را دارد و كودكان واژهاى كه از زبان مادريشان باشد را بهتر مىشناسند و بدين خاطر يادگيرى دوره آغازين مدرسه موثرتر است و اين بر زندگی آينده كودك هم تاثير ميگذارد، يعنى موقعى كه بايد موضوعهاى جديد و ناآشنا را ياد گرفت تا بتوان با جهان آشنا شد.“
آينده كودك از همان دوره مدرسه ابتدايى رقم مىخورد. ايرانيانى كه در خانوادههاى غير فارس بدنيا آمده و در مدرسه تنها فارسى آموختهاند، مىدانند كه چگونه زندگى خودشان و نيز بسيارى از همزبانانشان با دشوارى روبرو بوده است. تنها شمار كمى از جوانان خانوادههاى عرب يا بلوچ به دوره تحصيل دانشگاهى مىرسند، چون رقابت با فارسزبانان در كنكور دانشگاهى كه به زبان فارسى است كار آسانى نيست. عدم تسلط كامل به زبان فارسى براى بسيارى نه تنها در دوره تحصيل بلكه در حوزههاى ديگر نيز مشكلزاست. از جمله اينكه بسيار پيش میآيد كه اين شهروندان در دادگاهها نمىتوانند بخوبى از خود دفاع كنند.
براى آنان كه اين فشارها را تجربه كردهاند گاه درك ناشدنى است كه چرا سياستمداران ايران كودكان را محروم از آموختن زبان مادريشان در مدارس كردهاند. جوما بورش ميپرسد:
”مسلم است كه در مورد ما حقكشى شد و شانس بزرگى را از ما گرفتند. نمىدانم كه حاكمين اين را براى چه پياده كردند. اين نه براى آنها نتيجهاى را در برداشت نه براى ما.“
و پاسخ دكتر پتر استراك از تردزوم به اين پرسش چنين است:
”پشت سر كشمكش با اقليتها اغلب مشكل بوجود آوردن دولت ملت بوده است. كشورهايى كه زير فشار استعمارگران و قدرتهاى خارجى هستند در تلاششان براى آنكه قوي باشند در درون كشور فشار اعمال مىكنند. چون توجه نمیكنند كه در حقيقت كثرت در كشورشان بزرگترين نيروى بالقوه براي قدرت آنهاست و اينكه فرهنگهاى گوناگون در يك كشور میتوانند متقابلا همديگر را بارآور كنند. وقتى به كثرت به عنوان گنجينه و ثروت نگاه كنند مىتوانند در برابر قدرتهاى خارجىاى كه مىخواهند آنها را به زور مثل خودشان كنند، مقاومت كنند.“
داستانى كه در ايران از زمان رضا شاه پهلوى آغاز شد و هنوز هم ادامه دارد.
كيواندخت قهارى
|